Larger Font
چرا حسين(ع) فراموش نمى‏شود؟
Smaller Font
مشاهده در قالب PDF Print فرستادن به ایمیل

مى‏گويند: شما در عصر فضا و اتم زندگى مى‏كنيد آنگاه بر كسى اشك مى‏ريزد كه صدها سال پيش در گذشته است و بر مزارهايى سفر مى‏نماييد كه چيزى جز صخره و سنگ نمى‏باشد؟!

در پاسخ مى‏گوئيم :«چنانكه گفته‏اند: «بعد زمان» را در «ابديت» اثرى نيست ابديت را در ماوراى زمان ـ در عرصه‏اى برتر از زمان ـ حكومت است ابديت هميشگى است. جاودانان رهبران بزرگ بشريت به ابديت تعلق دارند، از اين رو قرنها نيز در طول حيات معنوى آنان، مفهوم متداول خود را از دست مى‏دهند(1)

 

حسين بن على (عليه السلام) از زمره جاودانان از رهبران بزرگ بشريت است سخن از وى سخن از تاريخ نيست سخن روز است. سخن از ابديت است سخن از هميشگى خروشان و شكوفا و پر فروز است.

اين زنده جاويد نزديك چهارده قرن ـ به حساب تاريخ ـ پس از مرگ جسمانيش همچنان امروز نيز بر دلها حكومت مى‏كند و هنوز پرتو وجودش نه تنها در حيات ما بلكه در حيات جهان معاصر ودر عصر فضا و اتم «حوادث بى نظير» ايجاد مى‏كند و به صورت يكى از «شور انگيزترين حماسه‏هاى تاريخ بشريت» در آمده و همه ساله نيرومندترين امواج احساسات ميليونها انسان را در اطراف خود بر مى‏انگيزد و مراسمى پرشورتر و هيجان انگيزتر ازهر مراسم ديگر به وجود مى‏آورد .

راستى چرا به اين حادثه تاريخى ـ كه شايد در تاريخ مشابه فراوان دارد ـ اهيمت داده مى‏شود؟ ! چرا مراسم بزرگداشت اين خاطره هر سال پرشكوهتر و پرهيجان‏تر از سال پيش برگزار مى‏گردد؟ اين همه تعظيم و تكريم و سپاس اين همه سوز و گداز پس از چهارده قرن، آخر براى چيست؟ آن را چه معنائى است؟!

حقيقت اين است كه اين زنده جاويد پس از قرنها، همچنان بر قلبهاى انسانهاى آزاده قدرتمندانه حكومت مى‏كند و در جامعه «موج معنوى» ايجاد مى‏نمايد. حتى هنوز هم به طور عميق يك قدرت محرك معنوى و يك نيروى كنترل اجتماعى بزرگ به شمار مى‏رود.

اما از زيارت زيارتگاههاى مقدس هرگز سنگها و صخره‏ها هدف و غايت نمى‏باشند چه اگر غرض خود آنها مى‏بود همين كوهها سر به فلك كشيده ‏انسان را از مشقت سفر و طى راههاى طولانى بى نياز مى‏ساخت پس مقصود بالذات صاحب مزار است وبزرگ داشتن سنگها به جهت شرف انتساب به صاحبان آن مزارها است مانند محترم داشتن جلد قرآن كريم وسنگها و آجرهائى كه خانه كعبه ومسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و ساير اماكن مقدس از آنها ساخته شده است .

الان مى‏بينيم كه دولتها و ملتها در حفظ مقبره‏هاى شخصيتهاى بزرگ خويش مى‏كوشند و به دور آنها هاله تقديس مى‏كشند.

در تاريخ نوشته‏اند هنگامى كه سر مبارك حسين (عليه السلام) را به نزد يزيد آوردند وى در مجلس شراب حضور داشت اتفاقا قاصدى از طرف پادشاه روم به مجلس يزيد بار يافت و سر مبارك حسين (عليه السلام) را درمقابل يزيد مشاهده كرد و چون دانست كه آن سر مبارك به حسين (عليه السلام) تعلق دارد عمل يزيد را به شدت نكوهش نمود و گفت اى يزيد داستان «كليساى حافر» را شنيده‏اى؟ گفت چگونه است؟ رومى گفت: در پيش ما مكانى است كه گويند خر عيسى از آنجا گذر كرده است در آنجا كليسائى بنا نهاده‏اند كه نام آن به سم خر عيسى منسوب بوده و به كنيسه حافر «سم» شهرت دارد ما هر سال به زيارت آنجا مى‏رويم و نذورات خود را به آنجا اهدا مى‏كنيم. روى اين حساب اى يزيد من گواهى مى‏دهم كه تو خطا كارى و از راه راست به دورى! يزيد خشمگين شد و به كشتن قاصد فرمان داد رومى به سوى سر نازنين حسين (عليه السلام) رفت و آن را بوسيد و شهادتين بر زبان جارى كرد و سپس او را گرفتند و بر در قصر به دار كشيدند.(2)

زيارت، ارتباط روحى زائر با صاحب قبر است زائر قبر ابا عبد الله الحسين (عليه السلام) با آن حضرت تجديد بيعت مى‏نمايد و لذا ائمه اطهار عليهم السلام با توصيه و ترغيب به زيارت سالار شهيدان اين نهضت مقدس را براى هميشه زنده و جاويد نگه‏داشته‏اند البته زيارت همه امامان مورد تأكيد است ولى رواياتى كه در ترغيب وتشويق زيارت امام حسين (عليه السلام) رسيده فوق العاده زياد است امامان با اين توصيه‏ها در صدد آن بودند كه شيعيان پيوستگى عملى با اهداف آن بزرگوار داشته باشند. امام سجاد (عليه السلام) كه خود چندين بار مخفيانه به زيارت سالار شهيدان رفته در گفتار خويش نيز سفارش زيادى به زيارت امام حسين (عليه السلام) داشته است.

«ابو حمزه ثمالى» گويد: از امام سجاد (عليه السلام) در مورد زيارت امام حسين (عليه السلام) پرسيدم، حضرت فرمود:

«زُره كل يوم فان لم تقدر فكل جمعة فان لم تقدر فكل شهر فمن لم يزره فقد استخف بحق رسول الله (صلى الله عليه و آله)(3) «هر روز آن حضرت را زيارت كن، اگر نمى‏توانى هفته‏اى يك بار، اگر نمى‏توانى ماهى يكبار، پس كسى كه اصلا آن حضرت را زيارت نكند، درحقيقت حريم رسول الله را خفيف شمرده است».

ولى مهمتر از سوگوارى و زيارت آشنايى به مكتب امام حسين و شهداى كربلا و پيوستگى عملى به اهداف بلند آن بزرگوار است. مهم پاك بودن و پاك زيستن و درست انديشيدن و تأسى عملى به او است.

|
 

فضيلت كربلا بر مكه

 

امام صادق عليه السلام فرمودند:

مكه سخن گفت به كرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : كيست مانند من و حال آنكه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آيند، چون مكّه تفاخر نمود وحى شد، كه اى مكّه بجاى خود باش ، نيست فضل خانه كه سبب فضل تو است در جنب فضل كربلا، مگر به مانند سوزنى كه در دريا فرو برند، پس چه اندازه آب از دريا برميدارد،
و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم ، و اگر آن شخص (امام حسين عليه السلام ) كه در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى كردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تكبّر مكن بر كربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت . (1)

 

متن عربی این حدیث :عن الصّادق عليه السلام انّ ارض الكعبة قال مَن مِثلى و قد بنى بيت اللّه على ظهرى ياتينى النّاس من كل فجّ عميق و جعلت حرم اللّه و امنه ، فاوحى اللّه اليها كفّى و قرّى ما فضل ما فضّلت به فيها اعطيت ارض كربلا الّا بمنزلة الّا برّة غمت فى البحر فحملت من مأ البحر و لولا تربة الحسين عليه السلام ما فضّلتك و لولا ما ضمّنة كربلا لما خلقتك و لا خلقت الذّى افتخرت به فقرىّ و استقرّى و كونى دنيا متواضعا ذليلا مهيمنا غير مستنكف و لا مستكبر لارض كربلا والّا مسخنده و هويت بك فى نار جهنّم .


  

و قال على بن الحسين عليه السلام اتّخذ اللّه ارض كربلا حرما قبل ان يتّخذ مكّة حرما باربعة عشرين الف عام و انّها تزهر لاهل الجنّة كالكوكب الدّرى (2)

امام سجّاد عليه السلام فرمودند:

خداوند زمين كربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنكه مكّه را حرم قرار دهد، و آن زمين ميدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .
و عن ابى جعفر عليه السلام قال خلق اللّه كربلا قبل ان يخلق الكعبة باربعة عشرين الف عامٍ و قدّسها و بارك عليها فما زالت قبل ان يخلق اللّه الخلق مقدّسة و مباركة و لاتزال كذلك و جعلها اللّه افضل الارض فى الجنّة .
و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خداوند كربلا را خلق كرد 24 هزار سال قبل از آنكه كعبه را خلق نمايد و آن زمين را مقدس نمود و بركت داد و قبل از آن خلق ننموده بود مقدّسى و مباركى مانند آن زمين و خداوند زمين كربلا را در بهشت افضل زمينها قرار داده است .(3)

حضرت محمد (ص) در عام الفیل به سال 570 میلادی در روز جمعه 17 ربیع الاول قدم به عرصه این جهان خاکی نهاد و با وجودش عالمی را از جهل و گمراهی نجات بخشید. او عرش نشینی بود که با فرش نشینان همراه گشت تا آنان را هم با خود به عرش ببرد.

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است


فرمایشات حضرت محمد(ص)

«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

«شجاع ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»

«بهترین کسب ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»

«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»

«لذت حسود از همه کس کمتر است.»

«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»

«ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»

«پشیمان تر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.»

«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»

«صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.»

«صدقه خشم خداوند را فرو می نشاند و از مرگ بد جلوگیری می کند.»

«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می کند.»

«نخستین چیزی که به حساب آن می رسند نماز است.»

«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»

«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»

«استغفار وسیله محو گناهان است.»

«دروغ روزی را کاهش می دهد.»

«با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند.»

«پرخوری دل را سخت می کند.»

«سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است.»

«کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام می دهی.»

«به یکدیگر هدیه بدهید تا رشته محبتتان استوار شود زیرا هدیه موجب افزایش محبت می گردد و کینه و کدورت را از میان می برد.»

«توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.»

«گشاده رویی کینه را می برد.»

«بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنی ها همراه است.»

«صدقه گناه را از بین می برد، چنانکه آب آتش را خاموش می کند.»

«حیا مایه زینت است.»

«تقوا مایه بزرگی است.»

«بهترین برادران شما کسانی هستند که عیوبتان را به شما آشکارا بگویند.»

اتفاقات شگرف

آن شب آسمان مکّه ستاره باران شده بود و ساکنان عرش ملکوت برای تحویل دادن امانت خود به زمین آمده بودند. در همان زمان کنگره های کاخ کسری فرو ریخت و آتشکده های فارس به خاموشی گرائید و پی آمد این تولد شیاطین و طاغوت ها گریختند و بت های جاهلی یکی پس از دیگری سقوط کردند. نور ایمان به سراسر دنیا تابید و پیام اسلام در قلب ها نفوذ کرد و بشر از چنگال ظلم و جهل، نجات یافت.

شعرهای غیبی

یکی از معجزات رسول خدا(ص) این است که هنگام تولد آن حضرت، اشعار بسیار زیبایی از طرف گویندگان نامعلومی خوانده شده است و سبب هدایت بسیاری از مردم شده است. اکنون به ذکر چند نمونه از این اشعار غیبی و آسمانی می پردازیم:

هنگام ولادت حضرت محمد(ص)، آمنه مادر ایشان اشعاری را شنید که خواننده آن معلوم نبود. آن اشعار این گونه آغاز شده بود: «درود خدا و همه بندگان صالح، بر چراغ فروزان عالم هستی باد. او محمد مصطفی(ص) بهترین مردم است. هاله ای از پاکی احاطه اش کرده و زینت بخش و گزیده بشریت است. تا نسیم مشرق زمین بر چهره گل می زند و کبوتران نغمه عشق به گوش هم می سرایند، بر او رحمت خدا باد.»

شخصی به نام «ورقه» می گوید: در شب تولد رسول خدا(ص) در کنار بت بزرگ قبیله خود نشسته بودم و مشغول دعا کردن بودم که ناگهان صدایی را شنیدم. در کمال تعجب دیدم که بت به سخن آمده و می گوید: «رسول خدا، متولد شد و دیگر پادشاهان به خواری افتادند و گمراهی و بت پرستی و شرک از ساحت بشریت زدوده گشت» پس از خواندن این اشعار، بت بزرگ سقوط کرده و تکه تکه شد.

عزّت

سیره پیامبر اسلام، سیره عزّت در زندگی بود. در طول زندگی سراسر جهاد و مبارزه خود، همیشه عزیز بود و شکست ناپذیر. او عزت را در تقوای الهی می دانست و می فرمود: «هر کس می خواهد با عزت ترین مردم باشد، باید تقوای الهی پیشه کند».

صبر و استقامت

نبی اکرم(ص) سمبل صبر و استقامت است. ایشان در تمام مدت تبلیغ دین اسلام، با دشمنی ها و آزارهای مشرکان روبرو بود ولی هیچگاه ناشکیبا و ناراضی نشدند.

صبر، مادر تمام کمالات معنوی می باشد. به همین دلیل است که وقتی خداوند، می خواهد به پیامبرش هدیه ای بدهد، صبر و تبعات آن را هدیه می دهد. چنانکه در حدیث امام صادق(ع) آمده است که پیامبر فرمود: «جبرئیل به نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا، پروردگار مرا با هدیه ای به سوی تو فرستاده که چنین هدیه ای را به کسی قبل از تو نداده است. پیامبر سؤال کردند که آن هدیه چیست؟ گفت: صبر و نیکوتر از آن، پرسیدند و آن چیست؟ گفت: رضا [که خود محصول صبر است] و بهتر از آن. پرسیدند آن چیست؟ گفت: زهد و بهتر از آن. گفتند و آن چیست؟ پاسخ داد: اخلاص و بهتر از آن و...» به راستی که صبر، سرچشمه تمام فضایل معنوی است.

نظم و انضباط

رسول اکرم(ص) الگو و اسوه نظم در زندگی بودند. نظمی دقیق و الهی بر همه شؤون و رفتار ایشان حاکم بود و در تمام مراحل زندگی ایشان، عینیت داشت.

پیامبر اسلام(ص) همیشه یاران خود را به نظم در کارها دعوت می فرمودند و خود برای آنان الگویی تمام بودند. در مسجدالنبی، چند ستون وجود داشت که رسول خدا(ص) کنار هر یک که می نشست، معنایی خاص داشت و مسلمانان می دانستند که هنگام چه کاری است. ستونی، خاص مردم. ستونی برای خلوت و ستونی برای شور و مشورت و تصمیم گیری و بهمین ترتیب سایر ستونها.

عدم تکلف

زندگی نبی اکرم بر عدم تکلف استوار بود و این اصل مهم اسلامی، از افتخارات دین مبین ما است. ظاهر و باطن ایشان یکی بود. خود را، همان گونه که بودند نشان می دادند. به هیچ وجه ظاهرسازی نمی کردند و می فرمودند: «من و امتم از تکلف به دور هستیم. من اهل تکلف را دوست نمی دارم».

امیر المؤمنین(ع) می فرماید: «روزی عده ای از اصحاب به پیامبر(ص) گفتند: یا رسول اللّه اگر به دین اسلام گرویدن را به بعضی از مردم اجبار کنی، مطمئنا آنان به اسلام می گروند و تعداد ما مسلمانان خیلی زیاد خواهد شد. پیامبر در پاسخ فرمود: من آن چنان نیستم که به دیدار خداوند بروم در حالی که دستوری را بدهم که بدعت در دین الهی باشد و من اهل تکلف نیستم.»

آزادگی

سیره پیامبر اکرم، سیره حریّت و آزادگی است. هدف از بعثت ایشان، آزاد کردن انسان از زنجیرهایِ شرک و ظلم است و رسالت ایشان، تربیت انسان های آزاداندیش و جوانمرد است. پیامبر گرامی در انجام این مهمّ، از جان و دل مایه گذاشت و شاگردان مکتب والای ایشان، هر کدام سرمشق و الگوی آزاد مردان جهان هستند.

ویژگیهای حضرت محمد(ص)

رسول خدا هرگز مسلمانی را لعنت نکردند و هرگز کینه کسی را به دل نگرفتند و در مسایل شخصی از کسی انتقام جویی ننمودند. ایشان همه بدی ها و آزارهای مشرکان را تحمل می کردند و خشمگین نمی شدند. عفو و گذشت آن حضرت، تا آنجا بود که در کلیه مسائلی که جزو «حدود الله» نبود و برای آن حدّ معین نشده بود، گذشت می کردند. از ابن عباس نقل شده است که پیامبر(ص) در امور خیر، بخشنده ترین مردم بودند و در ماه مبارک رمضان که جبرئیل را ملاقات می کردند، بخشنده تر می شدند و در امور خیر از نسیم هم بخشنده تر می شدند. ایشان در طول زندگی خود، همواره در راه صدق و راستی بودند و هرگز به مکر و حیله روی نیاوردند و درس آزادمردی و آزاد اندیشی را به بشریت عرضه کردند.

تفکر و تدبّر

زندگی رسول خدا(ص) بر تفکر و تدبّر استوار بود و هیچ کاری را بدون تفکر، انجام نمی داد.

رسول الله به تمام اصحاب خود نیز توصیه می کرد که در رابطه با دین خود تفکر کنند و بدون فکر، حرفی نزنند و کاری انجام ندهند و همیشه به سرانجام کار بیندیشند و این کار را سرلوحه زندگی خود قرار دهند. ایشان در وصیت خود به حضرت علی(ع) می فرمایند: «هیچ عبادتی مانند تفکر، ارزشمند نیست.»

تواضع و فروتنی

یکی از برجسته ترین صفات رسول خدا(ص) تواضع و فروتنی بود. ایشان با این که در اوج مقامات معنوی و الهی بودند اما مانند یک انسان معمولی بدون تشریفات و تجملات زندگی می کردند و در مقابل مردم متواضع بودند و هیچگاه از روی غرور و تکبر صحبت نمی کردند. ایشان کارهای شخصی خود را به تنهایی انجام می دادند و برای کمک به فقراء و محرومین به یاری شان می شتافتند.

شجاعت و رشادت

رسول اکرم(ص) در میدان کارزار و در مقابل دشمنان اسلام، مردانه می جنگیدند و با رشادت و شجاعت از کیان اسلام دفاع می کردند. حضرت علی(ع) می فرمایند: «در روز جنگ بدر، من به پیامبر پناه بردم. در حالی که ایشان نزدیک تر از من به دشمن بودند ولی چنان با اراده و استوار بودند که گویی اصلاً در میدانِ جنگ دشمن نیست». حضرت رسول(ص)، در طول سال های مبارزه خود، همیشه قوت قلب و پناه مسلمانان بودند و دشمنان همیشه از هیبت ایشان در ترس به سر می بردند.

سخاوت و بخشش

رسول خدا(ص) در زمان خود سخی ترین و بخشنده ترین فرد بودند. همگان به این امر اعتراف می کردند که رسول اکرم(ص) هیچگاه به اندوختن مال و ثروت نمی پرداختند و هیچ وقت دینار و درهم پیش ایشان نمی ماند و همه را به مردم نیازمند می دادند و در همه موارد، فقرا را بر خود ترجیح می دادند. هر کس که نیازی داشت، رسول خدا شخصا به سراغ او می رفتند و نیازش را برطرف می ساختند و هیچگاه برای این کار خود بر سر آنها منّت نمی گذاشتند.

خوشرویی و رضایت

رسول اکرم(ص) همیشه گشاده رو و خنده رو بودند و هیچگاه در پیش مردم اخم نمی کردند و عصبانی نمی شدند. ایشان کینه کسی را به دل نمی گرفتند و آزار و اذیّت مشرکان و بت پرستان را تحمل می کردند و خم به ابرو نمی آوردند. همین برخورد ایشان باعث شد که بسیاری از مشرکان و بت پرستان از کردار زشت خود دست برداشته و به دین اسلام بگروند و در حلقه یاران واقعی حضرت در بیایند.

خوشرویی ایشان باعث می شد که همگان حضرت را دوست داشته و به حرفهای ایشان توجه نمایند و مهرشان را به دل گیرند. ایشان در طول عمر خود هیچگاه به کسی دشنام ندادند و حرف درشتی به کسی نزدند.

مسواک کردن

رسول اکرم(ص) به نظافت دهان و دندان خود فوق العاده اهمیت می دادند و هر شب سه مرتبه مسواک می کردند. ایشان قبل از خواب و قبل از شروع به نماز و بعد از شام مسواک می زدند و می فرمودند: «من کراهت دارم که بمیرم، در حالی که مقداری از غذا در لابلای دندانهایم بماند». ایشان همیشه مسواک خود را که از چوب مخصوص بود، به همراه داشتند.

نشستن پیامبر

رسول خدا(ص) همیشه دو زانو و مؤدب می نشستند و دست ها را روی زانو می گذاشتند. مانند هنگامی که رو به قبله برای تشهد می نشینند. در مجالس همیشه مراقب حال خود بودند و هیچگاه در بالای مجلس نمی نشستند و سعی می کردند طوری بنشینند که رو به قبله باشند.

عطر زدن

رسول الله به عطر علاقه زیادی داشتند و همیشه و در همه حال از عطرهای خوشبو استفاده می کردند و به دیگران نیز سفارش می کردند که هنگام نماز لباسهای خود را عطرآگین نمایند. امام صادق(ع) می فرمایند که رسول خدا در طول عمر خود بیش از هر چیز دیگر، عطریات را انفاق و تعارف می کردند و می فرمودند: استعمال عطر برای تقویت قلب بسیار مفید است

عنوان گناه

عنوان سوره

شماره آیه

دروغ گفتن

زمر

5

غیبت کردن

حجرات

13

سوگند دروغ

آل عمران/ قلم

77/10/ 11

ناسزا گفتن بر مومن

حجرات

10

تهمت و افترا بستن

زمر

5

اسراف کردن

اعراف

31

پایمال حقوق والدین

بنی اسرائیل

23

عهد و پیمان شکنی

رعد/ بقره

25/ 27

ترک نماز

مدثر

43

کفران و نا سپاسی

انفال/ سبا

15/ 56

لهو و لعب

لقمان/ مومن/ فرقان

6/ 3/ 72

سخن چینی

قلم

11

تکبر

نحل

5

کم فروشی

شعراء

180/ 182/ 188

حسد ورزیدن

فلق

5

ظلم کردن

شورا

40

فتنه کردن

البروج

9

رشوه خواری

مائده

46

بخل ورزیدن

نساء

36

عیب جویی از مومن

توبه

80

دزدی کردن

مائده

43

آزار دادن مومن

احزاب

58

قمار کردن

مائده

91

خیانت کردن

حج

39

مال یتیم خوردن

نساء

10

هم نشین با فاسقان

   آل عمران/ توبه

129/ 85

خوردن مال حرام

بقره

187

شوخی و بذله گویی

 

قبرستان بقیع

رسول خدا : شوخی زیاد آبرو را می برد

 

 

سوره هاي اسرائ حديد  حشر 
سوره حمد به زبان بندگان نازل شده است
سوره عاديات  منسوب به حضرت علي(ع)  است
سورهايي كه توصيه شده در نماز جمعه خوانده شود عبارتند از منافقون و جمعه
سوره اي كه در شان اهل البيت ( ع)  نازل شده  سوره دهر  است
سوره حجرات  سوره اخلاق و ادب است
داستان گوساله پرستي بني اسرائيل در سوره طه بيان شده است
ايه الكرسي در سوره بقره قرار دارد
ايه معروف و ان يكاد الذين كفروا... در سوره قلم قرار دارد
دعاي ربنا اتنافيالدنيا حسنه ...در سوره بقره ايه 201 ميباشد
در ايه 7 سوره احزاب نام پنج  تن از پيامبران اولوالعزم بيان شده است
ايه معروف امن يجيب المضطر اذا دعاه ويكشف اسو در سوره نمل ايه 62 ميباشد
ايه اي كه سربريده امام حسين ( ع)  در شام تلاوت فرمودند ايه 9 سوره كهف ميباشد
ايه حجاب در سوره نور ايه 31 قرار دارد
ايه مشهور ولايت در ايه 55 سوره مائده قرار دارد
ايه اي كه پنج وقت نماز هاي يوميه در ان امده است در سوره  اسرا  ايه 78 ميباشد
در ايه 6 سوره  مائده مراحل وضوبيان شده است
ايه صلوات بر پيامبر (ص)  در سوره احزاب  ايه 56 ميباشد
به ايه انالله وانااليه راحعون  استرجاع مگويند
ايه 282سوره بقره به ايه وام دادن نيز معروف است
داستان معراح حضرت محمد ) ص)  سوره اسرا بيان شده  است
حضرت يحيي( ع)  به  خاطر حمايت از عفت و حجاب به شهادت رسيد
پيامبر اكرم( ص)  هنگام تلاوت  ايه 61 سوره يونس ميگريست
ايه 86 سوره هوداولين ايه اي است كه حضرت مهدي (ع)  هنكام ظهورشان بر زبان مباركش جاري مي سازد
ايه 35بقره اولين ايه است كه از بهشت ياد ميكند
ايه  3 سوره مائده كه درباره خلافت و جانشيني علي(ع)  است اخرين ايه اي است كه نازل شده
 
۱-پنج سوره با «الحمد الله» شروع مي‌شود. «1. حمد، 2. انعام، 3. كهف، 4. سبأ، 5. فاطر

۲-سوره «فجر» به سوره امام حسين ـ عليه السلام ـ معروف است.

۳- سوره «نور» همنام شهرستان نور در استان مازندران است.

۴-سوره «لقمان»

۵-سوره «حديد» به معناي «آهن» است.

۶-در سورة «نساء» (قوانين ازدواج اشاره شده است ).

۷- سوره «اعلي» كه اگر حرف اول آن الف را برداريم مي‌شود «علي»


 اگر يكبار از ايشان سؤال شود كه آيا معنى آنچه را مى‏خوانيد؟ از پاسخ گويى عاجز مى‏مانند. خواندن قرآ از اين جهت كه مقدمه‏اى است براى درك معانى قرآن، لازم و خوبست و نه صرفا بقصد كسب ثواب.

درك معانى قرآن نيز ويژگيهايى دارد كه بايد به آن توجه داشت در يادگيرى بسيارى از كتابها، آنچه كه براى خواننده حاصل مى‏شود يك سلسله انديشه‏هاى تازه است كه قبلا در ذهن او وجود نداشت. در اينجا تنها عقل و قوه تفكر خواننده است كه به فعاليت مشغول مى‏شود. در مورد قرآن بدون شك بايد آن را بقصد آموختن و تعليم يافتن مورد مطالعه قرار داد. قرآن خود در اين زمينه تصريح مى‏كند:

كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الباب (سوره ص آيه 29)

يك وظيفه قرآن ياد دادن و تعليم كردن است. در اين جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن مى ‏گويد. اما بجز اين زبان، قرآن زبان ديگرى نيز دارد كه مخاطب آن عقل نيست بلكه دل است و اين زبان دوم، احساس نام دارد. انكه مى‏خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگيرد مى‏بايد با اين دو زبان هر دو آشنايى داشته باشد و هر دو را در كنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفكيك ايندو از هم مايه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زيان خواهد بود.

آنچه را كه ما دل مى ‏ناميم عبارتست از احساسى بسيار عظيم و عميق كه در درون انسان وجود دارد كه گاهى اسم آنرا احساس هستى مى‏گذارند يعنى احساى از ارتباط انسان با هستى مطلق. كسى كه زبان دل را بداند و با آن انسان را مخاطب قرار دهد، او را از اعماق هستى و كنه وجودش بحركت درمى‏آورد آنوقت ديگر تنها فكر و مغز انسان تحت تاثير نيست بلكه سراسر وجودش تحت تاثير قرار مى‏گيرد. بعنوان نمونه از زبان احساس شايد بتوان موسيقى را مثال آورد. انواع مختلف موسيقى‏ها در يك جهت اشتراك دارند و آن سرو كار داشتن با احساسات آدمى است. موسيقى روح انسان را به هيجان مى‏آورد و او را در دنياى خاصى از احساس فرو مى‏برد. البته نوع هيجانات و احساسات ايجاد شده بسته به نوع موسيقى تفاوت مى‏كند. ممكن است‏يك نوع موسيقى با حس دلاورى و سلحشورى سرو كار داشته باشد و با همين زبان با انسان گفتگو كند. ديده‏ايد در ميدانهاى جنگ مارش و سرود نظامى مى‏نوازند و گاهى تاثير اين سرودها و آهنگها آنقدر قوى است كه سربازى را كه از ترس دشمن از سنگر بيرون نمى‏آيد وادار مى‏كند عليرغم حملات خصم، بى‏باكانه به پيش رود و با او به نبرد برخيزد. نوع ديگرى از موسيقى ممكن است با حس شهوت‏رانى سرو كار داشته باشد و انسان را به سستى و خود را رها نمودن و تسليم پليديها شدن دعوت نمايد. ديده شده كه تاثير موسيقى در اينجهت بسيار زياد است و شايد هيچ چيز ديگرى نمى‏تواند تا اين اندازه در از بين بردن ديوارهاى عفت و اخلاق مؤثر واقع شود. در مورد ساير غرايز و احساسات نيز آنگاه كه با زبان اين احساسات سخن گفته مى‏شود، حالا چه بوسيله موسيقى و چه به هر وسيله ديگر، مى‏توان آنها را تحت كنترل و نظارت درآورد.

يكى از متعاليترين غرايز و احساسات هر انسان، حس مذهبى و فطرت خداجويى اوست. و سرو كار قرآن با اين حس شريف و برتر است.

قرآن خود توصيه مى‏كند كه او را با آهنگ لطيف و زيبا بخوانند. با همين نواى آسمانى است كه قرآن با فطرت الهى انسان سخن مى‏گويد و آنرا تسخير مى‏كند. قرآن در توصيف خود، براى خود دو زبان قائل مى‏شود. گاهى خود را كتاب تفكر و منطق و استدالال معرفى مى‏كند و گاهى كتاب احساس و عشق. و بعبارت ديگر قرآن تنها غذاى عقل و انديشه نيست غذاى روح هم هست.

قرآن بر موسيقى خاص خودش تاكيد زيادى دارد. موسيقى‏اى كه اثرش از هر موسيقى ديگر در برانگيختن احساسات عميق و متعالى انسان بيشتر است. قرآن خود بر مؤمنين دستورمى‏دهد تا مقدارى از شب را به تلاوت قرآن مشغول باشند و در نمازهاى خود در همان حالى كه به خدا متوجه‏اند، قرآن بخوانند. در خطاب به پيامبر مى‏گويد:

يا ايهاالمزمل قم الليل الا قليلا نصفهه او... (سوره مزمل آيه 1 - 2)

شب‏ها را بپا خيز براى عبادت و اندكى را بخواب. بپاخيز و به راز و نياز با خداى خويش بپرداز. و در حاليكه به عبادت ايستاده‏اى قرآن را ترتيل كن. ترتيل يعنى قرائت قرآن نه آنقدر تند كه كلمات مفهوم نشوند و نه آنقدر جدا از هم كه رابطه‏ها از بين برود. مى‏گويد قرآن را با تانى و در حاليكه به محتواى آيات توجه دارى بخوان. و باز در آيات بعدى همان سوره مى‏گويد آنگه كه براى كارهاى روزانه نظير تجارت و جهاد در راه خدا بخواب بيشترى احتياج داريد، در هر حال خلوت عبادت را فراموش نكنيد.

در ميان مسلمانان يگانه چيزى كه مايه نشاط و كسب قدرت روحى و پيدا كردن خلوص و صفاى باطن بوده، همان موسيقى قرآن بود. نداى آسمانى قرآن در اندك مدتى از مردم وحشى شبه جزيره عربستان، مؤمنانى ثابت قدم بوجود آورد كه توانستند با بزرگترين قدرتهاى زمانه درافتند و آنها را از پا درآورند. مسلمانان قرآن را نه فقط بعنوان يك كتاب درس و تعليم كه همچون يك غذاى روح و مايه كسب نيرو و ازدياد ايمان مى‏نگريستند. شبها با خلوص قرآن مى‏خواندند  و با خداى خود راز و نياز مى‏كرند و روزها چون شير غران به دشمن حمله مى‏بردند. قرآن خود چنين انتظارى از ايمان آوردگان داشت. در آيه‏اى خطاب به پيامبر مى‏فرمايد:

و لا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا.

به حرف كفار گوش نده و تسليم پيشنهادهايشان مشو. در مقابلشان بايست و با سلاح قرآن به جهاد با آنها برخيز و مطمئن باش كه فاتح خواهى بود. داستان زندگى پيامبر، خود بيانگر درستى اين قول است. او تنها و بى‏ هيچ پشتيبان در حاليكه تنها قرآ را دردست دارد قيام مى‏كند اما همين قرآن براى او همه چيز مى‏شود. برايش سرباز تهيه مى‏كند، سلاح فراهم مى‏آورد، نيرو تدارك مى‏بيند و بالاخره دشمن را در برابرش خاشع و خاضع مى‏گرداند. افراد دشمن را بسوى او مى‏كشاند و آنها را به تسليم در برابر رسول خدا وادار مى‏سازد و باين ترتيب وعده راستنى الهى را تحقق مى‏بخشد.

وقتى قرآن زبان خود را زبان دل مى‏نامد، منظورش آن دلى است كه مى‏خواهد با آيات خود آن را صيقل بدهد و تصفيه كند و به هيجان بياورد. اين زبان غير از زبان موسيقى است كه احيانا احساسات شهوانى انسان را تغذيه مى‏كند و نيز غير از زبان مارشهاى نظامى و سرودهاى رزمى است كه در ارتشها مى‏نوازند و حس سلحشورى را تقويت مى‏كنند. اين همان زبانيست كه از اعراب بدوى مجاهدينى مى‏سازد كه در حقشان گفته‏اند: حملوا بصائرهم على اسيافهم. آنان شناختهايشان را، بيناى‏هايشان را، افكار روشن خودشان و دريافتهاى الهى و معنويشان را بر شمشيرهايشان گذاشته بودند و شمشيرهايشان را در راه دين ايده‏ها و افكار بكار مى‏انداختند. براى آنان مسائل فردى و منافع شخصى در كار نبود. با آنكه معصوم نبودند و خطا نيز از ايشان سر مى‏زد، اما مصداق با عمق هستى در ارتباط بودند، شبهايشان به عبادت مى ‏گذشت و روزهايشان به جهاد 

قرآن بر روى اين خاصيت‏ خودش كه كتاب دل و روح است، كتابى است كه جانها را به هيجان مى‏آورد و اشكها را جارى مى‏سازد و دلها را مى‏لرزاند، خيلى تاكيد دارد و آنرا حتى براى اهل كتاب نيز صادق مى‏داند:

الذين اتيناهم الكتاب من قبله هم به يومنون و اذا يتلى عليهم قالو آمنا به انه الحق من ربنا... (سوره قصص آيه 53)

گروهى را توصيف مى‏كند كه چون قرآن برايشان مى‏خوانند به حالت‏خضوع و خشوع در مى آيند و مى‏گويند ايمان به آنچه در اين كتاب است كه همه آن حق است، اين را مى‏گويند و دائم بر خضوعشان افزوده مى‏شود.

در آيه ديگرى تاكيد مى‏كند كه از اهل كتاب، مسيحيان و نصارا به مسلمانان نزديكترند تا يهود و مشركين  و بعد گروهى از نصارا را كه با شنيدن قرآن ايمان مى‏آورند اينطور توصيف مى‏كند:

و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق يقولون ربنا آمنا فاكتبنا مع الشاهدين (سوره مائده آيه 83)و چون آياتى را كه به رسول فرستاده شده بشنوند اشك از ديده‏هاى آنها جارى مى‏شود، مى‏گويند پروردگارا ايمان آورديم، ما را از جمله گواهان صادق پيامبرت در نظر گير.

و در جاى ديگر كه اساسا از مؤمنين سخن مى‏گويد، آنها را چنين معرفى مى‏كند:

الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر الله (سوره زمر آيه 23)

خدا بهترين سخن‏ها را فرود آورده. سخنى كه سراسرش يكدست و مشابه است. در عين حال تنها بشارت نيست، اندرز هم هست. مردمان خداپرست‏خداترس وقتى كلمات خدا را مى‏شنوند بدنشان بلرزه در مى‏آيد و خوف بر آنها عارض مى‏شود. آنگاه حالتشان مبدل به حالت تذكر و محبت و آرامش مى‏شود.

در اين آيات و در بسيارى آيات ديگر  قرآن نشان مى‏دهد كه صرفا كتابى علمى و تحليلى نيست بلكه در همان زمان كه از استدلال منطقى استفاده مى‏ كند، با احساس و ذوق و لطايف روح بشر نيز سخن مى‏گويد و جان او را تحت تاثير قرار مى‏دهد.

آشنايى با قرآن جلد ا - شهيد استاد مرتضى مطهرى


دو حديث
((عن النبي صلى اللّه عليه وآله قال :
الركعتان في جوف الليل احبّ الىّ من الدنيا ومافيها)).
(وسائل الشيعة ، ج 5، ص 276 )
((پيامبر اكرم فرمودند:
دو ركعت نماز در دل شب نزد من محبوبتر است از دنيا و هرآنچه در آن است )).
((قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله :
صلاة الليل نور)).
(بحارالا نوار، ج 41، ص 17)
((رسول خدا - صلى اللّه عليه وآله - فرمود:
نماز شب (موجب ) روشنايى (قلب ) است )).
اهميّت نماز شب از ديدگاه على (ع )
حضرت على ( عليه السّلام ) در روايتى مى فرمايند: ((هنگامى كه حضرت رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمودند: نماز شب نور است ، هرگز نماز شب من ترك نشده است )).
((ابن الكوَّاء)) كه در آنجا حضور داشت ، از آن حضرت پرسيد: حتى در ((ليلة الهرير))(74) هم نماز شبتان ترك نشد؟
آن حضرت در پاسخ فرمودند:((حتى در ليلة الهرير هم ترك نشد

روزى رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) در مسجد بين اصحاب خود نشسته بود و فرمودند: ((فلانى ، فلانى و فلانى برخيزند (پنج نفر را فرمان داد تا برخيزند) سپس فرمود: شما از مسجد خارج شويد و در اينجا نماز نگذاريد؛ چون شما زكات نمى دهيد

 

يكى از شيعيان به نام ((مسعدة بن صدقه )) به حضور امام صادق ( عليه السّلام ) آمد و پرسيد: چرا شما زناكار را به عنوان كافر معرفى نمى كنيد، ولى ترك كننده نماز را كافر (معنوى ) مى ناميد؟ و دليل اين تفاوت چيست ؟
امام صادق ( عليه السّلام ) فرمود: ((زيرا زناكار و امثال او (مثل شرابخوار)، اين كار را به خاطر چيره شدن شهوت جنسى بر او انجام مى دهند، ولى ترك كننده نماز، آن را ترك نمى كند مگر به خاطر استخفاف و سبك شمردن نماز، مرد زناكار به سوى زن نمى آيد مگر به جهت ميل شديدى كه به او دارد و لذتى كه مى برد، ولى كسى كه نماز را ترك مى كند، در ترك نماز هيچ گونه لذّتى نيست ، وقتى لذت نبود، معلوم مى شود كه ((سبك شمردن نماز)) باعث ترك آن شده است . ((وَاِذا وَقَعَ الاستخفاف وَقَعَ الكُفر؛ وقتى سبك شمردن نماز حاصل شد، به دنبال آن نوعى كفر، حاصل مى گردد)

 

روزى امام حسن و امام حسين ( عليهما السّلام ) كه هنوز خردسال بودند، پيرمردى را ديدند كه اشتباه وضو مى گيرد، نزد او رفتند و گفتند: پدر جان ! ممكن است نگاه كنى و بگويى وضوى كداميك از ما درست تر است ؟ آنگاه شروع كردند به وضوگرفتن . به محض اينكه وضويشان تمام شد، پيرمرد روشن ضمير گفت : ((آفرين بر شما! وضوى هر دوى شما درست است ، وضوى من اشتباه بوده است

 

امام باقر و امام صادق ( عليهما السّلام ) زمانى كه به نماز مى ايستادند، رنگ صورت مباركشان تغيير مى كرد، گاهى قرمز و زمانى زرد مى شد مثل اينكه با كسى مناجات مى كنند كه او را مى بينند.(50)

 

دختر جوان پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) وقتى در محراب مشغول نماز بود، از اينكه در پيشگاه خداوند جهان ايستاده ، بندهاى كتف نازنينش مى لرزيد.
امام حسن ( عليه السّلام ) مى گويد: يك شب جمعه ديدم كه مادرم بيدار است و پيوسته نماز مى خواند تا اينكه سپيده صبح دميد.
در آن لحظه شنيدم كه مادرم براى مردان و زنان با ايمان دعا مى كند، يك به يك آنها را نام مى بُرد و برايشان دعا مى كرد، بعد از نماز به او گفتم : اى مادر! چرا براى خودت دعا نكردى ؟
مادرم فرمود:
((اى پسرك من ! اوّل همسايه ، بعد خانه

 

يكى از مسلمانان به نام ((عصام بن يوسف )) از ((حاتم اصمّ)) كه از عبّاد وارسته بود پرسيد: شما چگونه نماز مى خوانيد؟
حاتم گفت :هنگام نماز،وضوى ظاهرى و وضوى باطنى مى گيرم .
عصام باتعجب سؤ ال نمود كه وضوى باطنى را چگونه مى گيرى ؟
حاتم در پاسخ فرمود: وضوى ظاهرى آن است كه اعضاى وضو را مى شوييم ، ولى وضوى باطنى آن است كه اعضاى وضو را با هفت ويژگى مى شوييم :
1-
با توبه 2 - با ندامت از گناهان گذشته 3 - در حالى وضو مى گيريم كه هيچ دلبستگى به دنيا نداريم 4 - ستايش مخلوقات را ناديده مى گيريم 5 - رياست مادّى را كنار مى گذاريم 6 - كينه را رها مى كنيم 7 - حسادت را از خويش دور مى سازيم .
بعد به سوى مسجد مى رويم و در حالى كه خود را در محضر خدا و محتاج به او مى بينيم به نماز مى ايستيم ، بهشت را در طرف راست و دوزخ را در سمت چپ و عزرائيل ( عليه السّلام ) را پشت سر خود مى بينيم . گويى روى پل صراط ايستاده ايم و اين نماز، آخرين نماز ما مى باشد، بعد نيت مى كنيم و تكبير مى گوييم و حمد و سوره را با تفكر قرائت مى كنيم ، بعد با تواضع ركوع مى رويم و در آخر با تضرع سجده به جامى آوريم و بااميد تشهد مى خوانيم و با خلوص تمام ، سلام نماز را مى گوييم ، من سى سال است

1- به حضرت رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) گفته شد كه فلانى در روز نماز مى خواند، ولى در شب دزدى مى كند!
رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمودند: ((نمازش او را از اين كار باز خواهد داشت )).(66)
2-
روايت شده است كه جوانى از اهالى مدينه با پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) نماز خود را به جماعت مى خواند ولى مرتكب كارهاى زشت نيز مى شد، جريان كار او را خدمت رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) عرض كردند، سپس پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود: ((روزى نمازش او را از اين كار باز خواهد داشت ))، چيزى نگذشت كه او توبه كرد.(67)

 

روزى كسى پرسيد: چرا نماز صبح دو ركعت است ؟
گفتم : نمى دانم ، دستور خداوند است و بايد انجام دهيم .
همينكه فهميد نمى دانم ، قيافه روشنفكرى گرفت و گفت : دنيا، دنياى علم است ، امروز ديگر دين بدون علم صحيح نيست و...
پرسيدم : حال تو بگو: چرا برگ درخت انار كوچك است ولى برگ انگور، بزرگ و پهن مى باشد؟
گفت : نمى دانم . من هم همان قيافه را گرفته و گفتم : دنيا، دنياى علم است ، علم بايد ثابت كند و... اندكى از غرورش كاسته شد.
گفتم : برادر! قبول داريم كه دنيا، دنياى علم است ، ولى نه به اين معنا كه همه اسرار هستى را بايد همين امروز بدانيم . حتماً ميان برگ باريك انار و برگ پهن انگور و مزه ميوه هايشان ، رابطه اى در كار است كه هنوز، برگ شناس ، خاك شناس ، گياه شناس و ميوه شناس ، آن را كشف نكرده است .
پس وجود اسرار را مى پذيريم ولى ادعاى فهميدن همه   آنها را هرگز از هيچ كس قبول نمى كنيم .(64

جوانى مى گفت : در، كوچكى هميشه سعى مى كردم نماز خود را در مسجد بخوانم . روزى مشغول خواندن نماز بودم كه متوجه شدم پيرمردى ، مراقب من است . نمازم كه به پايان رسيد، آن پيرمرد به من گفت : ((نمازت درست نيست )) و سپس شروع كرد به گفتن سخنانى نيشدار، چنانكه گويى تازيانه جلادان است . من غرق در سكوت بودم و هرگاه مى خواستم از او بپرسم كجاى نمازم اشتباه است ، اجازه نمى داد و پيوسته مى گفت : ((نمازت درست نيست و امثال تو حق ندارند به مسجد بيايند!)).
از آن پس تصميم گرفتم ديگربه مسجدنروم و نمازم را در منزل هم نخوانم .اين نخستين قدم براى ترك كامل نماز و انحرافم از طريق اسلام بود، ولى خداوند مرا هدايت فرمود و اكنون دوباره نماز مى خوانم

چشم بد دور، عمرتان بسيار

كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
***
واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

شهادت مضلومانه  بزرگ مدافع ولایت مادر شیعیان جهان بر همه عاشقان مرتضی علی)ع  تسلیت باد

در سوگ جانان مادرم زهرا(س)

 

 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

(( پاداش ها وفضیلت ها یی که برای سوره های قرآن بیان شده ، هرگز برای تنها لفظی خواندن آیات نیست ، بلکه خواندنی که توأم با تفکر و اندیشه ،و سپس الهام گرفتن برای عمل باشد.))

.. :: ۵- سوره ی مائده :: ..

محتوای سوره مائده در تفسیر المیزان:

اگر در آيات اين سوره ، آيات اول و آخر و وسطش دقت كنيم و در مواعظ و داستانهائى كه اين سوره متضمن آنها است تدبر كنيم ، خواهيم دريافت كه غرض جامع از اين سوره دعوت به وفاى به عهدها، و پايدارى در پيمانها، و تهديد و تحذير شديد از شكستن آن و بى اعتنائى نكردن به امر آن است و اينكه عادت خداى تعالى به رحمت و آسان كردن تكليف بندگان و تخفيف دادن به كسى كه تقوا پيشه كند و ايمان آورد و باز از خدا بترسد و احسان كند جارى شده ، و نيز بر اين معنا جارى شده كه نسبت به كسى كه پيمان با امام خويش را بشكند، و گردن كشى و تجاوز آغاز نموده از بند عهد و پيمان در آيد، و طاعت امام را ترك گويد، و حدود و ميثاقهائى كه در دين گرفته شده بشكند، سخت گيرى كند.

و به همين جهت است كه مى بينى بسيارى از احكام حدود و قصاص ، و داستان مائده زمان عيسى (عليه السلام )، كه از خدا خواست مائده اى از آسمان براى او و يارانش بيايد، و داستان دو پسران آدم ، و اشاره به بسيارى از ظلمهاى بنى اسرائيل و پيمان شكنى هاى آنان در اين سوره آمده است ، و در آياتى بر مردم منت مى گذارد كه دينشان را كامل و نعمتشان را تمام كرد، و طيبات را برايشان حلال ، و خبائث را برايشان حرام كرد، و احكام و دستوراتى بر ايشان تشريع كرد كه مايه طهارت آنان است ، و در عين حال عسر و حرجى هم نمى آورد.

 محتوای سوره مانده در تفسیر نمونه:

محتويات اين سوره اين سوره از سوره هاى مدنى است و 120 آيه دارد و گفته اند پس از سوره فتح نازل شده است ، و طبق روايتى تمام اين سوره در حجة الوداع و بين مكه و مدينه نازل شده است .
اين سوره محتوى يك سلسله از معارف و عقائد اسلامى و يك سلسله از احكام و وظائف دينى است .
در قسمت اول به مساله ولايت و رهبرى بعد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مساله تثليث مسيحيان و قسمتهائى از مسائل مربوط بقيامت و رستاخيز و بازخواست از انبياء در مورد امتهايشان اشاره شده است .
و در قسمت دوم ، مساله وفاى به پيمانها، عدالت اجتماعى ، شهادت به عدل و تحريم قتل نفس (و به تناسب آن داستان فرزندان آدم و قتل هابيل بوسيله قابيل ) و همچنين توضيح قسمتهائى از غذاهاى حلال و حرام و قسمتى از احكام وضو و تيمم آمده است .
و نامگذارى آن به سوره مائده بخاطر اين است كه داستان نزول مائده براى ياران مسيح - در آيه 114 - اين سوره ذكر شده است .

فضیلت سوره ی مائده در تفسیر مجمع البیان :

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در فضیلت این سوره نقل شده است: «هرکس که سوره «مائده» را قرائت نماید، به تعداد همه یهودیان و مسیحیان که در این دنیا نفس کشیده اند، ده حسنه به او داده می شود و ده گناه از گناهان او پاک می گردد و ده درجه به درجاتش افزوده می گردد. مجمع البیان، ج3،ص257

واز حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است که هر که این آیه رابنویسد ودر صندوق اقمشه و امتعه نهد از دزد محفوظ ماند

ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: «سوره مائده یکباره بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده است و 70هزار فرشته هنگام نزول، آن را همراهی می کردند.» مجمع البیان ص258

واگر بنویسد و آن را بشویند و به مستستقی دهند سیراب شود

 

                                                سوره ی آل عمران

محتوا

در این سوره بیشتر سخن از ایمان و اسلام و استقامت در راه حمایت و گسترش اسلام  و مبارزه منطقی با یهود و مسیحیان و مشرکان به میان آمده و درسهای تربیتی فراوانی برای مسلمانان در مورد پیشرفت اسلام ونفی عقاید باطل در این سوره بیان شده است.

 فضیلت

در تفسیر نمونه در فضیلت سوره آل عمران چیزی نیامده بود.پیامبراکرم (ص)فرمود:هرکس سوره آل عمران را در روز جمعه بخواند خداوند و ملائکه اش او را تاغروب آفتاب درود می فرستند.

 

                                                             ۲-سوره بقره

محتوا

در  این سوره بحث هایی درباره ی توحید و شناسایی خدا و در زمینه ی معاد و زندگی پس از مرگ و اعجاز قران و اهمیت آن و بحث های مفصل درباره ی یهود و منافقان و در مورد تاریخ پیامبران بزرگ مخصوصاً حضرت ابراهیم ( ع ) و حضرت موسی (ع ) و  همچنین در مورد احکام مختلف اسلامی  از جمله نماز ، روزه ، جهاد ، حج ، تغیر قبله ، ازدواج و طلاق ، احکام تجارت و دین و ربا و بخشی از احکام وصیت و .....مطرح شده است.

فضیلت

از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله والسلم ) نقل شده است که فرمود :کسی که چهار آیه از آغاز سوره ی بقره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند، هرگز در جان و مال خود ناخوشایندی نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمی شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد.

 

توجه >>>>>>>> پاداش ها وفضیلت ها یی که برای سوره های قرآن بیان شده ، هرگز برای تنها  لفظی خواندن آیات  نیست ، بلکه خواندنی که توأم  با تفکر و اندیشه ،و سپس الهام گرفتن برای عمل باشد. >>>>>>>>>>> ان شاالله.... >>>>>>>>>>>

                                                     ۱-سوره حمد  

محتوا

این سوره به دو بخش تقسیم می شود :بخشی از حمد و ثنای خدا و ابراز ایمان به مبدأ و معاد سخن می گوید و بخشی از نیازهای بندهگان خدا را.در این سوره خداوند طرز مناجات و سخن گفتن با او را به بند گانش آموخته است و جالب اینکه آغاز گر قرآن مجید با پیوند و ارتباط مستقیم خلق با خالق است .

فضیلت

از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که فرمود:هر مسلمانی سوره ی حمد را بخواند ،پاداش او به اندازه ی کسی است که دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل دیگری پاداش کسی است که تمام قرآن را خوانده باشد)و گویی به هر فردی که مومن است چه مردان و چه زنان هدیه ای فرستاده است.

حکایتی از اصمعی:

زمخشری در تفسیر کشّاف از اصمعی نقل می کند که از مسجد بصره بیرون آمدم ناگهان چشمم به یک عرب بیابانی افتاد که بر مرکبش سوار بود. وقتی با من روبرو شد گفت: از کدام قبیله ای؟! گفتم از بنی اصمع گفت از کجا میآیی؟ گفتم:از آنجا که سخن خداوند رحمان(قرآن) را می خوانند گفت برای من هم بخوان!

من آیاتی از سوره و الذّاریات را برای او تلاوت کردم تا به آیه «و فی السماء رزقکم و ما توعدون»(9) رسیدم گفت: کافی است! و برخاست و شتری که با خود داشت قربانی کرد و گوشت آن را در میان نیازمندان تقسیم نمود، شمشیر و کمانش را نیز شکست و کنار انداخت و رفت این داستان گذشت. تا اینکه من(اصمعی) با هارون الرشید به زیارت خانه خدا می رفتیم و مشغول طواف بودیم ناگهان دیدیم کسی با صدای آهسته مرا فرا خواندنگاه کردم دیدم همان مرد عرب است، لاغر شده و رنگ از صورتش پریده است پیدا بود که عشق آتشین بر او چیره گشته و او را بی قرار ساخته است وقتی مرا دید سلام کرد و گفت بار دیگر همان سوره ذاریات را برایم بخوان! هنگامی که به همان آیه رسیدم فریادی زد و گفت ما وعده خدای خود را به خوبی یافتیم، سپس گفت: آیا بعد از این هم آیه ای هست من آیه بعد را خواندم. «ربّ السّماء والارض انّه الحق»(10)

بار دیگر فریادی زد و گفت «یا سبحان الله من ذاالّذی أغضب الجلیل حتی الجئوه الی الیمین.»

یعنی راستی عجیب است، چه کسی خداوند جلیل را به خشم آورده که این گونه سوگند یاد می کند آیا سخن او را باور نکردند که ناچار از قسم شده این جمله را سه بار تکرار کرد و بر زمین افتاد و مرغ روحش به سوی آشیان ملکوت پرواز کشید.


حکایت فضیل بن عیاض:

«فضیل بن عیاض» مردی متظاهر به فسق بود، بر سر راه کاروان های تجاری و مسافرتی قرار می گرفت و بازور و تهدید اموال کاروانیان را به غارت می برد، دزدی قهار و چیره دست بود و تمام مردم او را با همان صفاتش می شناختند او که از راه دزدی اموال فراوانی را بدست آورده بود و از وضع مالی مناسبی برخوردار بود، شبی برای دزدی به خانهای به قصد دستبرد زدن وارد شد.

صاحب منزل در حال قرائت قرآن بود که فضیل با طرح و نقشه قبلی روی دیوار منزل قرار گرفت. همین که خواست وارد خانه شود، قرائت قرآن صاحب منزل توجهاش را جلب نمود.

صاحب خانه، این آیه را تلاوت کرد که:

«الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله»(14)

آیا وقت آن نرسیده است که قلب های کسانی که ایمان آورده اند با یاد خدا خاشع شود.

فضیل بن عیاض با شنیدن این آیه تمام وجودش شعله ور شد و از دیوار پایین آمد و مثل اینکه این آیه بر او نازل شده باشد تحت تأثیر قرار گرفت، سرانجام از عالم حیوانی به عالم انسانی درآمد و در جمع مهاجران حقیقی به سوی خدا قرار گرفت وی با یک تصمیم جدی از تمام گناهان خود توبه کرد و دست از قمار و شراب و شهوت رانی کشید و تا جایی که صاحبان اموال بدست آمده از راه دزدی را می شناخت راضی کرد و اموال را باز گرداند به طوری که امروزه در عرفان او را در زمره زهاد بزرگ به حساب می آورند


راوي گويد:«ابواميد» را ديدم كه در هر موضع از مسجد الحرام دو ركعت نماز مي‌خواند. سؤال كردم اين چه كاري است؟ چرا در يك جا نماز نمي‌گزاري؟

جواب داد: زيرا مكانهايي كه در آنها نمازمي‌گزارم در قيامت براي من گواهي مي‌دهند و اين آيه را قرائت كرد:

«يومَئذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها؛

روزي كه زمين به حوادث خود خبر مي‌دهد


 

 

شبی در تاریکی، کودکی رو به دریا ایستاده بود و با خدای خویش اینطور می گفت:پروردگارا !

از نور خود به من بنمای . ستاره ای درخشید و او نفهمید. ادامه داد:خدایا !

زیبایی هایت را به من بنمای. پروانه ای از کنارش گذشت و او توجهی نکرد.باز ادامه داد :خدایا !

از عظمت خود به من بنمای. دریا متلاطم شد و او متوجه نشد . و باز گفت :پروردگارا !

از لطافت خود به من بنمای.گلی نزدیکش رویید و او نفهمید . دوباره خدارا خواند:پروردگارا !

با من سخن بگوی. چلچله ای شروع به خواندن کرد و او باز متوجه نشد .گفت :خدایا !

از مهر و محبت خود به من بچشان.مادرش او را در آغوش گرفت و او متوجه همه چیز شد

 

 

معنى دعا: دعا يعنى صدا زدن و مدد خواستن در حل مشكلات از خالق خود.

دعا كردن يكى از بهترين اعمالى است كه هم خداوند كريم در قرآن و هم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

و امامان معصوم عليه السلام سفارش بسيار نموده اند

آيات قرآن راجع به دعا كردن

1- (اعراف آيه 180) : براى خدا نامهاى نيك است پس او را به وسيله آنها بخوانيد و دعا كنيد.

2 - (غافر آيه 60) : مرا بخوانيد و درخواست كنيد تا پاسخ دهم .

3 - (انعام 52) : اى پيامبر نبايد آنان را كه هر صبحگاه و شبانگاه خدا را مى خوانند از پيش خود برانى .

4 - (فرقان 77) : اى رسول من بگو اگر به سوى خدا متوجه نشويد و دعا نكنيد پروردگارم به شما اعتنا

نخواهد كرد

برای دیدن مطالب زیر می توانید به ادامه مطالب بروید:

سخنان ائمه معصومين عليه السلام راجع به دعا

فوايد دعا از سخنان ائمه معصومين عليه السلام

سخنان ائمه معصومين عليه السلام درباره چگونه دعا كرد

چه وقتها براى دعا كردن مناسبتر است

شرايط دعا كردن

اگر دعايتان مستجاب شده مواظب سه حالت باشيد

اگر دعايتان به اجابت نرسيد مواظب اين سه حالت باشيد

دعا كردن سه حالت دارد كه به هر حالتى كه باشد براى انسان اجر معنوى دارد

(1) دعاى پيش از دعا كردن

(2) دعاى بعد از دعا كردن

خواص آیات قرآن در جهت دعا و درمان

 

به کسی که راهنمایی کردن برایش سودی نداره می تونید بگید ((سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُم : برای آنها فرقی نمی کند چه هشدرشان بدهی چه ندهی )) آیه 6 سوره ی بقره

اگر شما مطلبی را می دانید و دیگران نمی دانند می توانید بگویید (( إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ : من چیزی می دانم که شما نمی دانید )) آیه ی 13 سوره ی بقره

 

(انعمت علیهم )) چه کسانی هستند؟

مثال : آیه 7 سوره حمد

کسانی که دستورات خدا و پیامبر را اطاعت کنند، خدا آنها را با کسانی قرار می دهد که مشمول نعمت ساخته ،از پیامبران و رهبران صادق و راستین و جانبازان و شهیدان راه خدا و افراد صالح ،و اینان رفیقان خوبی هستند.(سوره نساء /69)

 

روزی پیامبر (ص)همراه سلمان فارسی در صحرا بودند.آنها زیر سایه ی درخت خشکی نشسته بودند.   باد گرمی می وزید و بونه های صحرا را با خود به این طرف و آن طرف می برد.ناگهان پیامبر(ص) شاخه خشکیده درخت را با دستش گرفت و چند بار تکان داد.برگ های زرد و خشک شده بر روی خاک داغ صحرا ریخته و خش خش کنان روی زمین کشیده شدند.سلمان باچشم های گرد شده از تعجب ، نگاه می کرد و چیزی نمی گفت.پیامبر متوجه نگاه خیره او شد ، تبسم کرد و پرسید:نمی پرسی چرا این کار را کردم؟ خنده روی لبهای سلمان دوید :شما بفرمایید! پیامبر نگاهش را به چشم های درشت و سیاه سلمان دوخت و با نرمی گفت:وقتی انسان وضو می گیرد و به دنبال آن نماز می خواند، انگار گناهانش مانند برگ های خشک این شاخه فرو می ریزد. بعد آهی کشید و از ته دل آیه ای از قرآن کریم را خواند

إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ

خوبيها بديها را از ميان مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است

 

إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

اگر صدقه‏ها را آشكار كنيد ، اين‏، كار خوبى است‏ ، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است‏؛ و بخشى از گناهانتان را مى‏زدايد، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است‏(بقره/271)

**********

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است(ال عمران / 31)

**********

يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر از خدا پروا داريد براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مى‏دهد و گناهانتان را از شما مى‏زدايد و شما را مى‏آمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است(انفال / 29)

**********

قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ

پيامبرانشان گفتند مگر در باره خدا پديد آورنده آسمانها و زمين ترديدى هست او شما را دعوت مى‏كند تا پاره‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و تا زمان معينى شما را مهلت دهد گفتند شما جز بشرى مانند ما نيستيد مى‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز داريد پس براى ما حجتى آشكار بياوريد(ابراهیم / 10)

**********

يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا

تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و هر كس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است(احزاب / 71)

 

إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

مگر كسانى كه توبه كردند و [خود را] اصلاح نمودند و [حقيقت را] آشكار كردند پس بر آنان خواهم بخشود و من توبهپذير مهربانم 160 بقره


  إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

مگر كسانى كه بعد از آن [بهتان] توبه كرده و به صلاح آمده باشند كه خدا البته آمرزنده مهربان است

 

كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿213 بقره

مردم امتى يگانه بودند پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيمدهنده برانگيخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه ميانشان بود [هيچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند به توفيق خويش به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدايت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مىكند (213) بقره


 

وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُواْ حَتَّى جَاءهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿93 سوره یونس

به راستى ما فرزندان اسرائيل را در جايگاه[هاى] نيكو منزل داديم و از چيزهاى پاكيزه به آنان روزى بخشيديم پس به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان حاصل شد همانا پروردگار تو در روز قيامت در باره آنچه بر سر آن اختلاف مىكردند ميانشان داورى خواهد كرد (93) سوره یونس 


 

وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ ﴿14 سوره شوری

و فقط پس از آنكه علم برايشان آمد راه تفرقه پيمودند [آن هم] به صرف حسد [و برترى جويى] ميان همديگر و اگر سخنى [داير بر تاخير عذاب] از جانب پروردگارت تا زمانى معين پيشى نگرفته بود قطعا ميانشان داورى شده بود و كسانى كه بعد از آنان كتاب [تورات] را ميراث يافتند واقعا در باره او در ترديدى سخت [دچار]اند (14) سوره شوری


وَآتَيْنَاهُم بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمْ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿17 سوره جاثیه

و دلايل روشنى در امر [دين] به آنان عطا كرديم و جز بعد از آنكه علم برايشان [حاصل] آمد [آن هم] از روى رشك و رقابت ميان خودشان دستخوش اختلاف نشدند قطعا پروردگارت روز قيامت ميانشان در باره آنچه در آن اختلاف مىكردند داورى خواهد كرد (17)  سوره جاثیه

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿62﴾ بقره

در حقيقت كسانى كه [به اسلام] ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده‏اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد (62) بقره

 


الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿262﴾بقره

كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، سپس در پى آنچه انفاق كرده‏اند، منّت و آزارى روا نمى‏دارند، پاداش آنان برايشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است‏، و بيمى بر آنان نيست و اندوهگين نمى‏شوند. (262) بقره

 


الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿274﴾بقره

كسانى كه اموال خود را شب و روز، و نهان و آشكارا، انفاق مى‏كنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند. (274)بقره

 


إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿277﴾بقره

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و نماز بر پا داشته و زكات داده‏اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند. (277) بقره

يكي از مشكلاتي كه حا فظان قرآن با آن دست و پنجه نرم مي كنند آيات مشابه است .من در اين جا تونستم 75 درصد مشكل رو حل كنم. بقيه آن به تلاش و كوشش حافظ بستگي داره.

شايد جاي ديگري به چنين موضوعي بر خورد كرده با شيد اما اينجوري شو ديگه نه كه : ( به صورت سوره اي ) و (نوشتن خود آيات نه شماره آنها) باشد.

خلاصه..... نمي گم مجموعه اي كامل و بي عيب و نقص نوشتم وشما هم ميتوتنيد با فرستادن آيات مشابه در قسمت نظرات آنهارا در اين وبلاگ به ثبت برسونيد.راستي اگر ديديد اسم سورهاي نيست بدونيد آيات مشابه ندارد.

 

 

نماز های نافله

حضرت علی (ع)میفرمایند:همانا برای دل ها روی کرد وپشت کرداست و پس هرگاه روی کرد وعلاقه نشان داد به انجام نمازهای نافله ومستحبی وادارش کنید وهرگاه پشت کرده وعلاقه نشان نداد به انجام نمازهای واجب بسنده کنید

 

نماز در مسجد

رسول خدا فرمود : هرکس از شما در تاریکی شب برخیزد وبرای نماز به مسجد برود خدای تعالی در روز قیامت به او نوری می دهد که پیشاپیش اورا روشن کند

 

شرف مومن

حضرت امام صادق می فرماید : شرف مومن نماز شب است و عزتش اذینت نکردن مردم
 
 
 
نماز شام غريبان چو گريه آغازم                                  به مويه های غريبانه قصّه پردازم              

پير فرزانه علاوه بر نمازای واجب يوميه به نماز ميت به طور کنايی نيز در اشعار خود می¬پردازد و می-گويد: کسی که در دايره¬ی هستی به عشق زنده¬ی جاويد نيست، اگر چه هنوز به مرگ تن جان نسپرده باشد به رأی شرعی من بر وی نماز ميّت بخوانيد چه تن مرده و جان بی¬عشق يکی باشد.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

هر آن کسی که درين حلقه نيست زنده به عشق     برو نمرده به فتوای من نماز کنيد               

حافظ قرائت نماز ميّت را با توجه به تعاليم مذهبی اسلام ثواب می¬داند و می¬گويد: دل مهربان تو سزای آفرين و شايسته‌ی تحسين است چه برای يافتن پاداش از خداوند برجنازه‌ی من که کشته‌ی تيغ ناز توام به نماز ايستاده‌ای.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


آفرين بر دل نرم تو که از بهر ثواب                                گشته¬ی غمزه¬ی خود را به نماز آمده¬ای

 
دل نرم و رحيم تو را تحسين می کنم که محض ثواب بر کسی که براثر تير غمزه¬ات کشته شده آمده¬ای تا نماز ميّت بگزاری.

 

 

 

 

دعای فرج امام زمان (عج) جهت تعجیل در ظهورشان صلوات

 

 

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - درباره کفاره گناهان

انسان زمانی که معصیت می کند باید عقوبت آن را نیز بچشد چرا که هرکس عمل صالحی انجام دهد حتی به اندازه مثقال و ذره هم باشد ، چه خوب و چه بد نتیجه آن را باید هم در دنیا و هم در آخرت ببیند. چرا که هر عملی در این دنیا عکس العملی را نیز طلب می کند مانند زمانی که شما در مقابل کوه ایستاده اید و صدا می زنید بازتاب صدای شما بر می گردد ، دنیا هم مانند کوه است هر عملی که انجام می دهید عکس العمل آن را در دنیا و آخرت می بینید حال اگر نیکی کرد نتیجه خوبی خود را می بیند و اگر بدی، باز نتیجه ی آن را می بیند اما چرا آخرت هم هست ؟ مگر درهمین دنیا عکس العمل کارها را نمی شود دید ، پس چرا حساب و کتاب آخرت هم هست؟ جهنم و بهشت هم هست ؟ در جواب باید گفت این دنیا ظرفیت اعمال نیک و بد ما را ندارد یک عمل زشت و ناپسند همچون ربا در این دنیا فقط گناه آن را بر ای ما بیان می کنند اما صورت واقعی آن را نمی شود دید. کسی که هزاران نفر را کشته یا روح آن ها را به ورطه ی نابودی کشانده و در دریای امیال نفسانی گرفتارکرده، آیا یک بار قصاص ، جزای واقعی او می تواند باشد؟! یا باید عالم دیگری باشد تا نتیجه ی کارهای خویش را ببیند و به تعداد نفسهای کشته شده جواب پس دهد و عقوبت ببیند.

اما انسان مومن از یک تخفیفی برخودار است ، انسان مؤمن حبیب خداست محبوب خداست و چون دوست اوست باید برای او تخفیفی صورت گیرد ، باید حساب او را در این دنیا تسویه کرد و نظر رحمت خاصه خداوند شامل این فرد شود و از گناهان پاک شود و اگر گناهانی باقی ماند این فرد باید که در برزخ یعنی قبر عذاب را درک کند تا در قیامت برای مواخذه به جهنم نرود.
حضرت علی(ع) در حدیثی می فرمایند:
هریک از شیعیان ما کاری را که ما نهی کرده ایم مرتکب شود، پیش از آن که بمیرد به مال یا فرزند و یا به خودش بلایی می رسد، که به سبب آن گناهانش پاک شود و خداوند را بدون گناه دیدار کند، اگر چیزی از گناهانش هنوز باقی مانده باشد، در هنگام مردن، به سختی جان دهد.(۱)
حال این عکس العمل که گفتیم شامل همه افراد هست اما شخص مؤمن توجه بیشتر به او شده و حساب و کتاب او را ملحق به این دنیا کرده تا از حساب آخرت در امان مانده و ترس و اندوه و گرفتاری آخرت گریبان این شخص را نگیرد ، حال این شخص مومن باید کفاره گناهان خود را به طریقی در این دنیا به خاطر انجام گناهانش ببیند و اما کفاره گناهان در این دنیا به چه چیز یا چیزهایی است تا این شخص عقوبت دنیائیش را بچشد و در آخرت از عذاب سخت خداوند رها گردد؟ ما در این مقاله به ۱۵ مورد از مواردی که یک شخص گنهکار به آنها مبتلا می شود تا کفاره ی گناهان او شود و او را پاک گرداند اشاره می کنیم ( البته شاید موردی از موارد یا همه موارد شامل یک نفر بشود که گناه هم انجام نداده ولی به خاطر امتحان یا ارتقاء درجه ی ایمان یا شناخت و معرفت به وجود و نفس خویش یا معرفت بیشتر به خداوند متعال می باشد ) :

۱- بلا و گرفتاری ها :

پیامبراکرم(ص) می فرمایند: لایزال البلاء فی المؤمن والمؤمنه فی جسده وماله وولده حتی یلقی الله وما علیه من خطئیه . (۲)
زن ومرد پیوسته درجان ومال وفرزندشان گرفتار بلا می شوند تا آن که بدون گناه خدا را دیدار کنند .
درجان ، بلا وارد می کنیم یعنی اورا به مریضی ودرد گرفتار می کنیم و درمال ، او را به کم شدن به باختن مقدار یا تمام سرمایه اش بلا وارد می کنیم یعنی مال اورا به خاطر گناهانی که کرده ازاو می گیریم واین عقوبت گناه اوست یا آنکه به خاطر معصیتی که کرده فرزندش را ازدست می دهد یا به مرضی گرفتارمی شود واو به خاطر این گناه باید دراین دنیا پاک شود .چه بسا اگر پاک نمی شد جزای سختی درآخرت منتظر او بود.
یا حدیث دیگری ازامام صادق (ع) که می فرمایند :
اذا اراد الله بعبد خیراً عجل عقوبته فی الدنیا واذا اراد بعبد سوء امسک علیه ذنوبه حتی یوافی بها یوم القیامه(۳)
هرگاه خدواند خوبی بنده ای را بخواهد درهمین دنیا کیفرش دهد وچون برای بنده ی بد بخواهد گناهانش را نگه دارد تا درروز قیامت کیفرببیند .

۲- بیماری ها :

پیامبراکرم(ص) می فرمایند : السُقم یمحو الذنوب (۴)
بیماری گناهان را پاک می کند.
همچنین از حضرت علی (ع) وارد شده که: اذا ابتلی الله عبدا اسقط عنه من الذَنوب بقدر علته (۵)
هرگاه خداوند بنده ای را درد مند کند به اندازه ی بیماریش گناهانش را می زداید.

۳- حزن و اندوه ها :

رسول اکرم (ص) : ما أصاب المومن من نصب و لا وصب و لا حزن حتی انهم یهمه و الا کفر الله به عنه من سیئاته(۶) :
هیچ رنج و پیشامد و اندوه و حتی نگرانی خاطری به مومن نرسد جز اینکه خدواند بدان گناهانش را بزداید .
همچنین امام رضا (ع) می فرمایند :
هیچ یک از شیعیان علی نیست که روز مرتکب بدی یا گناهی شود مگر آن که شب اندوه به او رسد که آن بدی وگناه را فرو ریزد پس چگونه قلم برای نوشتن گناهان چنین کسی به کارافتد؟ (۷)
البته امام رضا (ع) برای شیعیان تعریف خاصی قرار می دهند ،آن هم،تبعیت صددرصد ازمولا علی وائمه طاهرین است ،معمولاً ما از محبین حضرت می شویم وشیعیان درجات مخصوصی دارند که در هر زمانه تعدادشان از تعداد انگشتان دست کمتر هستند. اما دراین گفتارِ امام رضا (ع) محبین را هم شامل می شود اما به مراتب درجه ایمان آنها ضعیفتر از شیعیان واقعی است . چرا که ما در روز مرتب گناه می شویم ولی عقوبت آن تا شب به ما نرسیده، حتی بعداً هم به ما نرسیده وشاید هم نرسد که امیدواریم خدا به رحمت واسعه خودش ما راببخشد و پاک وارد برزخ بنماید .

۴- حسنات :

بنابر آیه ۱۱۴ سوره هود :
انّ َالحسنات یذهبنَّ السّیئات حسنات وخوبیها بدی را ازبین می برد.
یعنی به واسطه یک ترحم به یک بچه صغیر یا بچه یتیم گناهی یا گناهان کثیر او مورد رحمت وغفران خداوند قرار می گیرد وخداوند او را می بخشد یا شخصی نگاه محبت آمیز به پدرومادر یا همسر یا بچه خود می کند وهمین نگاه کفاره گناهان او می شود .
پیامبراکرم (ص) می فرمایند:
اذا عَملتَ سیئهً فاعمل حسنه محوها (۸)
هرگاه کاربدی کردی ، کار خوبی انجام بده تاآن بدی را پاک کند.
البته چنین شخصی که به دستور رسول خدا به دنبال حسنه ای می رود تا گناهان خود را پاک کند ، مطمئناً آگاهی پیدا کرده از گناهان خود وپشیمان و نادم نیز هست و دنبال حسنه ای می گردد تا کفاره گناهانش قرارمی دهد وهمین احتمام به پاک کردن نامه اعمالش از بدی، خود موجب می شود آنچه به واسطه گناه از خدا دور شده تبدیل به قرب خدا شود .

۵- حسن خلق ۶- صدق ۷- حیا ۸- شکر :

روایتی از پیامبر اکرم به این ۴ مورد یک جا اشاره می فرمایند و این ۴ مورد را جزء مواردی می آورند که می تواند کفاره گناهان باشد :
اَربعٌ من کنَّ فیه وکان من قربه الی قدمه ذنوباً بدّلها الله حسنات : الصدق والحیاء وحسن الخلق والشکر .(۹)
چهار چیز است هرکس داشته باشد اگر سر تا پا غرق گناه باشد خدواند آن گناهان را به حسنه و نیکی تبدیل می کند . ۱- راستی ۲- شرم و حیا ۳- خوشخویی ۴- سپاسگزاری
اگر کسی صادق بود هم با خودش وهم با دیگران وهم با خدواند، چنین شخص صادقی دیگر ترسی ندارد که هر کجا اشتباهی یا گناهی کرد از پروردگار معذرت خواهی نموده یا کسی که حیا دارد حیا او باعث می شود که گناه نکند. شخص با حیا شخصی است که درنظر افراد وانسان های عادی گناه نمی کند چه برسد در محضر پروردگار و اما شخص سپاسگزار و شاکر که خدا را شکر می کند دائماً چنین شخصی دائماً به یاد خداست دائماً نعمت های او را شکر می کند وبه یاد خداست چنین کسی هم به خاطر صفت شاکر بودن تمام گناهان او را تبدیل به حسنه می کند واز سر تقصیرات چنین شخصی می گذرد.
واما شخصی که خوش اخلاق است آداب معاشرت را رعایت می کند با مردم صمیمی و همدل است و بی احترامی به خلق خدواند نمی کند همه از صفت خوش اخلاقی او تعریف و تمجید می کنند چنین شخصی هم مورد غفران و رحمت الهی قرار می گیرد و خدا او را به خاطر حسن خلقش از گناهانش بری می کند
بنابرفرمایش امام صادق(ع) که می فرمایند:
انَّ حُسن الخلق یذهب کما یذیب الخطیة کماتذیب الشمس الجلید وان سوء الخلق لیفسد العمل کما یفسد الخلُّ(۱۰)
خوشخویی گناهان را می گدازد همچنان که آفتاب یخ را و بدخویی کردار را تباه می سازد همچنان که سرکه عسل را .

۹- فریاد رسی ستمدیگان :

اگر ستمدیده ای را دید که به او ستم می شود مورد آزار واذیت قرار می گیرد وحق او ضایع شده وکسی هم نیست دست چنین شخصی را بگیرد اگر به او کمک کند و حق مظلوم را از ظالم بگیرد یا دراین راه قرارگیرد با به مقصود برسد یا نرسد چنین شخصی با چنین انگیزه ای نیز گناهانش به خاطر دستگیری از یک مظلوم بخشیده می شود .
امام علی (ع)می فرمایند:
من کفارات الذنوب العظام اغاثهُ الملهوف والتنفیس عن المکروب . (۱۱)
رسیدن به فریاد ستمدیده وزدودن غم واندوه ازکفاره های گناهان بزرگ است .

۱۰- استغفار ملائکه و فرشتگان :

خدواند متعال نظر لطف ورحمت به مومنان دارد به خاطر همین ملائکه ای آفریده که کا ر آنها استغفار برای شخص مؤمن گنهکار است که به واسطه استغفار همین ملائکه خداوند عذاب را از این شخص برداشته ودیگر او را عقوبت نمی کند.
امام صادق (ع) : ان لله عزّ ذکرُهُ ملائکهً یسقطونَ الذنوبَ عن ظهورِ شیعتنا کما تسقِطُ الرّیحُ الوَرَقَ من الشَجرِ فی اوان سقوطِهِ وذلک قوله تعالی ( یسبحون بحمدربّهم ویستغفرون للّذین آمنوا والله ما ارادبهذا غیرکم) .(۱۲)
امام صادق(ع) می فرمایند : خدواند را فرشتگانیست است که گناهان را از دوش شیعیان ما فرو می ریزانند همچنان که باد برگ درختان را که درآستانه ریزش است فرو ریزاند واین سخن خداوند است که می فرماید : به ستایش پروردگارشان تسبیج می گویند وبرای مؤمنان آمرزش می خواهند به خدا سوگند که مقصود ( ازمومنان ) کسی جزشما نیست .

۱۱- زیاد سجده کردن :

که دراثر سجده زیاد گناهان بخشیده می شود و سجده ، کفاره گناه قرار می گیرد .
امام صادق(ع) : جاء رجل الی رسول الله صلّی الله علیه وآله قال یا رسول الله کَثُرت ذنوبی وضَعُف عملی فقال رسولُ الله صلّی علیه وآله اکثرالسجود فانّه یحُطُ الذّنوبَ کما تحطُ الریحُ ورق الشجَر (۱۳)
شخصی خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد : یا رسول الله گناهانم زیاد شده و اعمالم سست و اندک گشته است رسول خدا (ص) فرمودند : زیاد سجده کن زیرا همچنان که باد ، برگ درختان را فرو می ریزاند سجده گناهان را می ریزاند .

۱۲- حج و عمره :

کسانی را که خدا نصیب و روزیشان حج می کند به واسطه حج گناهان آنها بخشیده می شود.
پیامبراکرم(ص) می فرمایند : العمرهُ الی العمرهِ کفارهُ ما بینهما والحِجَه المتقلبهُ ثوابها الجنه ومن الذنوب ذنوب لا تغفر الّابعرفاتٍ.(۱۴)
این عمره تا عمره دیگر کفاره گناهانی است که درفاصله آن دو صورت می گیرد وثواب حجِ پذیرفته بهشت است وگناهانی است که جزدرعرفات آمرزیده نمی شود .

۱۳- صلوات فرستادن برمحمد و آل او :

امام رضا (ع) می فرمایند : لَن لَم یقدر علی ما یکفرُ به ذنوبَه فلیکثِر من الصّلوات علی محّمد وآله فانّها تهدمُ الذنوبَ هدماً (۱۵)
هرکس نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود برمحمد وآل او بسیار درود فرستد زیرا که آن ،گناهان را ریشه کن می کند .

۱۴- مرگ :

رسول خدا (ص)می فرمایند :
اَلموتُ کفارهُ لذّنوب المومنین (۱۶)
مرگ کفاره گناهان مومنان است.

۱۵- نیکی به پدر و مادر :

مردی به خدمت پیامبر اکرم(ص) رسیدعرض کرد: یا رسول ا…،من مرتکب تمام گناهان شده ام آیا برای من راه بازگشتی هست؟ فرمود: آیا یکی از پدر و مادرت زنده هستند؟ عرض کرد : بلی پدرم زنده است، فرمود :برو و او را احترام کن. احسان والدین کفاره گناهان است.(۱۷)

 

 

 

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - فواید مناجات بسیار و فضیلت دعا در غیاب مؤمنین

فواید محافظت بر مناجات از راه عقل :
۱- ذکر خداوند – جلّ جلاله – بر دل [یا:عقل] انسان غلبه بیشترى پیدا کرده و در نتیجه موجب اُنس بنده با پروردگار مى گردد و بنده در عوض ‍ اشتغال به خواطر دنیوى و اسباب ناپایدار به خدا مشغول مى گردد و در نتیجه همین مطلب او را به سوى مراقبت مولاى خویش و سلامتى از دورى از حضرت حقّ و نیل به خشنودى او فرا مى خواند.
۲- بنده مى تواند بدین وسیله به منزلت پروردگار در قلب خویش پى ببرد ؛ زیرا اگر دید نَفْسش به تکرارِ اَذکار میل و رغبت دارد، پى مى برد که خداوند – جلّ جلاله – در نزد او مقام و منزلت دارد ، به گونه اى که همین منزلت ، وسیله اى براى نیل به سلامتى از خطرها مى گردد ، زیرا هرکس ‍ چیزى را دوست بدارد ، بسیار از آن یاد مى کند.
۳- خداوند – جلّ جلاله – مى فرماید : اءُذْکُرُونى ، اءَذْکُرْکُمْ. (بقره ، ۱۵۲)
و معلوم است که اگر پادشاهى از پادشاهان دنیاى فانى به یکى از بردگانش که قدر منزلت والاى او را مى شناسد ، بگوید که : به یاد من باش ، تا اینکه من نیز به یاد تو باشم. و او همان گونه که در محضر خداوند – جلّ جلاله – است ، در حضور آن پادشاه باشد ، مسلّماً در دوام یاد او کوشش ‍ مى کند ، تا مولایش به یاد او بوده و در دنیا و آخرت او را به ذکر و یاد خود مشرّف سازد.

آیا به معناى گفته شاعر توجّه نمى کنى آنجا که درباره معشوقه فانى خویش مى گوید :
یَوَدُّ بِاءَنْ یُمْسِىَ مَرْیضاً لَعَلَّها
اِذا سَمِعَتْ عَنْهُ، بِشَکْوىً تُراسِلُهُ
وَ یَهْتَزُّ لِلْمَعْرُوفِ فى طَلَبِ الْعُلى
لِتُذْکَرَ یَوْماً عِنْدَ سَلْمى شَمآئِلُهُ
- عاشق دوست دارد که شب را با مریضى سپرى نماید ، تا شاید وقتى معشوقه اش [سَلْمى] خبر او را شنید ، شکوه و گله اى به سوى او بفرستد.
و در جستجوى بلند پایگى و شرافت ، به سوى نیکى حرکت مى کند، تا خلق و خوى پاکیزه و فضایلش روزى در نزد سلْمى ذکر شود.
و لذا بندگان عارف و مؤدّب و فرهیخته همواره مى کوشند که بسیار به یاد مولاى خویش که پیوسته آنان را مى بیند باشند ، تا او نیز از ایشان یاد کند ؛ و یا به فضل و کرم خویش از آنان خشنود گردد و یا آنان را خشنود سازد.

فوائد مواظبت بر مناجات از راه نقل :
از جمله فوائد محافظت بر مناجات با پروردگار از راه روایات که من یافته ام ، چندین فائده بزرگ و آرزو کردنى است :
نخست اینکه هُلْهَم شدن به دعا ، نشانه کوتاهى بلا و گرفتارى است.
چنانکه در روایت آمده که امام صادق (ع) فرمود :
آیا مى دانید کدام بلا طولانى و کدامیک کوتاه است ؟
راوى مى گوید عرض کردیم : خیر
حضرت فرمود: هرگاه به شما، و یا به یکى از شما ، (مرا یاد نمایید تا من نیز شما را یاد کنم) الهام شد که دعا کند ، پس بداند که آن بلا کوتاه خواهد بود.
دوّم اینکه : دعا کردن پیش از گرفتارى ، مسلّماً بلا و گرفتارى را دفع مى کند ، ولى با دعا کردن بعد از بلا گاهى نمى توان به امید و آرزوى خود رسید.
چنانکه در روایت آمده که حضرت ابوالحسن امام کاظم (ع) فرمود :
حضرت علىّ بن الحسین (علیه السلام) پیوسته مى فرمود :
هرکس پیش ‍ از نزول بلا پیشدستى نموده و دعا کند ، هنگامى که بلا نازل مى شود دعایش ‍ مستجاب مى گردد ، ولى هرکس پیشتر دعا نکند و بعد بلا بر او نازل شود و آنگاه دعا کند ، دعایش مستجاب نمى گردد.
سوّم اینکه : فرشتگان ، دعاى بنده اى را که تنها هنگام گرفتارى دعا مى کند ، ولى در حال آسایش و خوشى دعا نمى کند ، از رسیدن به مرحله اجابت جلوگیرى مى کنند.
چنانکه در روایت آمده که امام صادق (ع) فرمود : هرگاه بنده اى هنگام بلا و گرفتارى دعا کند و در حال آسایش و خوشى دعا نکند ، ملائکه جلو صداى او را مى گیرند و مى گویند : این صداى ناآشنا و غریبى است. پیش از این کجا بودى ؟
چهارم اینکه : پافشارى کردن و اصرار در دعا ، کلید نجات و رهایى است.
چنانکه در حدیث است که امام صادق (ع) مى فرمود : به خدا سوگند، هیچ بنده مؤمنى پیرامون حاجتى به درگاه خداوند پافشارى نمى نماید ، مگر اینکه خداوند حاجت او را برآورده مى سازد.
و نیز در روایت آمده که امام صادق و امام باقر (علیهماالسلام) فرمودند : به خدا سوگند، هیچ بنده مؤمنى به درگاه خداوند اصرار نمى کند ، مگر اینکه خداوند دعاى او را مستجاب مى گرداند.
صفاتى که دعا کننده از دیدگاه عقل و نقل باید داراى آن باشد گذشت (به مقالات قبل رجوع شود) بنابراین شایسته است که الحاح و پا فشارى در دعا مُبتنى بر آن اصول باشد.
ذکر فضیلت دعا در غیاب برادران دینى از دیدگاه روایات :
اینک پس از ذکر شروط مهمّى که موجب قبولى دعا مى شوند ، لازم است فضیلت دعا در غیاب برادران دینى را با استفاده از برخى روایاتى که بدان دست یافته ایم یادآور شویم :
۱- در روایتى آمده که امام صادق (ع) فرمود رسول خدا (ص) فرمودند : هرکس بگوید :
اءَللّهُمَّ، اَغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ.
- خداوندا، مردان و زنان مؤمن را بیآمرز.
خداوند، در برابر هر مؤمنى که از زمان آفرینش حضرت آدم (ع) تا برپایى قیامت خلق فرموده ، یک کار نیک براى او مى نویسد و یک گناه او را محو مى فرماید و یک درجه [درجه ایمانی] او را بالا مى برد.
۲- نیز در روایت آمده که امام صادق (ع) فرمود: هرگاه کسى بگوید :
اءَللّهُمَّ، اغْفِرْلِلْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ، اءَلاَْحْیآءِ مِنْهُمْ وَ جَمیعَ الاَْمْواتِ.
- خدایا، مردان و زنان مؤمن و مسلمان ، و زندگان و تمام مردگان آنها را مورد مغفرت خویش قرار ده.
خداوند به شماره تمام انسانهاى گذشته و آینده ، دعا براى او مستحاب مى گرداند : [یا: دعاى آنان را براى وى مى نویسد]
۳- همچنین در این باره است روایت بنده صالح خدا عبداللّه بن جندب – رضوان اللّه علیه – از مولایمان امام صادق (ع) ، عبداللّه بن سنان مى گوید : گذرم بر عبداللّه بن جندب افتاد که بر صفا به نماز ایستاده – وى پیرمرد کهنسالى بود دیدم که دعا مى نمود و در دعاى خود بسیار مى گفت :اءَللّهُمَّ ، فُلانَ بْنَ فُلانٍ، اءَللّهُمَّ، فُلانَ بْنَ فُلانٍ. : (خداوندا، فلانى پسر فلانى را [بیامرز]) (به جای فلان بن فلان ، نام برادر مومن خود را ذکر کن) به اندازه اى که نتوانستم بشمارم.
پس وقتى که سلام نماز را گفت. عرض کردم : اى عبداللّه ، هیچ موقف و جایگاهى بهتر از جایگاه تو ندیده ام ، ولى از یک خصلت تو اصلاً خوشم نیآمد.
گفت : چه چیز من خوشایند تو نبود.
گفتم : به بسیارى از برادرانت دعا کردى ، ولى نشنیدم که براى خود دعایى بکنى.
گفت : اى عبداللّه ، از مولایمان امام صادق (ع) شنیدم که مى فرمود :
هرکس در پشت سر برادر مؤمن خویش براى او دعا کند ، از کناره هاى آسمان ندا مى شود : اى فلانى ، براى توست مانند آنچه که براى برادرت درخواست نمودى و براى توست صد هزار برابر آن. لذا دوست نداشتم صد هزار برابر ضمانت شده را به خاطر یکى که نمى دانم آیا مستجاب مى شود یا خیر، ترک کنم.
۴- و نیز از آن جمله است روایت همین بنده صالح ، عبداللّه بن جندب – رضوان اللّه علیه – از مولایمان موسى بن جعفر امام کاظم (ع) علىّ بن ابراهیم بن هاشم مى گوید : پدرم به من گفت : عبداللّه بن جندب را در موقف دیدم و هیچ موقفى بهتر از موقف او ندیدم ، پیوسته دست هاى خویش را به سوى آسمان دراز کرده بود و اشکهایش بر گونه اش جارى مى شد و به زمین مى ریخت. پس از رفتن مردم به او گفتم : اى [اَ]با محمّد، هرگز موقفى بهتر از موقف تو ندیدم.
گفت : به خدا سوگند، جز براى برادرانم دعا ننمودم. و این بخاطر آن بود که حضرت اباالحسن موسى بن جعفر (علیهماالسلام) به من خبر داد که : هرکس در غیاب برادش براى او دعا کند ، از سوى عرش ندا مى شود که : براى توست صدهزار برابر آن ، لذا خوشم نیامد که صدهزار برابرِ ضمانت شده را به خاطر یکى که نمى دانم آیا مستجاب مى شود یا خیر، فروگذارم .
۵- روایات گراسنگ دیگرى پیرامون دعا در غیاب برادران دینى در قنوت نماز وتر از نماز شب ذکر خواهیم کرد ، زیرا دیده ام اصحاب ما امامیّه ، براى کسانى که مى خواهند دعا کنند ، بیشتر در قنوت نماز وتر نماز شب دعا مى کنند.
(چنانکه سیّد – رضوان اللّه تعالى علیه – در مقدّمه تصریح فرموده ، این فصل از کتاب در جلد دوّم کتاب فلاح السائل آمده ، که متاسّفانه بکلّى مفقود شده و در دسترس ‍ نیست.)

فضیلت دعا کردن براى حضرت حجّت عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف :
اینک مى گویم : اگر دعا براى برادران دینى این همه فضیلت دارد، پس ‍ فضیلت دعا براى سلطان و فرمانروایى که سبب هستى و وجود توست. و تو معتقدى که اگر او نبود ، خداوند نه تو و نه هیچ کس از مکلّفین زمان او و تو را نمى آفرید و اینکه لُطف الهى به وجود او – صلوات اللّه علیه – سبب تمام آنچه که تو و غیر تو در آن قرار دارید مى باشد و وسیله تمامى خیراتى است که بدان نایل مى گردید، چگونه خواهد بود ؟
پس مبادا و مبادا که تا حدّى که امکان دارد خود و یا احدى از خلایق را در دوست داشتن و دعا نمودن ، بر او مقدّم کنى. و نیز هنگام دعا کردن براى آن مولاى عظیم الشان حضور قلبى و زبانى داشته باش .
و مبادا گمان کنى که علّت ذکر این مطلب براى آن است که آن بزرگوار به دعاى تو احتیاج دارد. بسیار دور است ، بسیار دور است ، اگر چنین اعتقادى داشته باشى ، در اعتقاد دوستى ات مریض و بیمارى ؛ بلکه این را براى آن گفتم که حقّ بزرگ و احسان گرانبار حضرتش را بر تو بشناسانم.
و دیگر اینکه : اگر پیش از دعا براى خویش و کسانى که نزد تو گرامى هستند ، براى آن بزرگوار دعا نمایى ، خداوند – جلّ جلاله – زودتر درهاى اجابت را به روى تو خواهد گشود ؛ زیرا تو – اى بنده – درهاى قبولى دعا را با قفل هاى جنایت ها و گناهانت بسته اى ، پس اگر براى این مولایى که در نزد خداوند مالک زندگان و مردگان خاصّ و ویژه مى باشد دعا کنى ، خداوند به خاطر او زود درهاى اجابت را به روى تو مى گشاید و در نتیجه تو نیز به خاطر چنگ زدن به ریسمان او در دعایى که براى خود و دیگران مى کنى ، در زمره فضل او داخل شده و رحمت و کَرَمَ و عنایت خداوند – جلّ جلاله – تو را نیز فرا مى گیرد.
و مبادا بیایى و اساتیدى را که از آنها پیروى مى کنى ، بشمارى و بگویى که من ندیده ام آنان به آنچه که تو گفتى عمل کنند و آنها از مولایمان که بدو اشاره نمودى – صلوات اللّه علیه – غافل و نسبت به او بى اعتنا هستند.
جواب اینکه : به آنچه که گفتم عمل کن که مطلب حقّ است ، زیرا هرکس نسبت به مولایمان بى اعتنا و از آنچه که ذکر نمودم غافل باشد به خدا سوگند که در اشتباه فضاحت بارى مى باشد.
و حدیثى که جدّم ابوجعفر طوسى – رضوان اللّه علیه – مطلبى را که ذکر نمودیم ، گوشزد مى کند.
وى روایت نموده که بعضى از صالحین یعنى ائمّه (علیهم السلام) فرمود :
در شب بیست و سوّم ماه رمضان مکرّر – در حال سجده و ایستاده و نشسته و به طور کلّى در هر حال که هستى – و نیز در کلّ این ماه و در طول عمرت به هر صورت که ممکن شد و هرگاه که در طول عمرت به یادت آمد، این دعا را مکرّر مى خوانى. به این صورت که بعد از حمد و ستایش خداوند متعال و صلوات بر پیامبر اکرم حضرت محمّد (ص) مى گویى :
اءَللّهُمَّ، کُنْ لِوَلِیِّکَ فُلانِ بْنِ فُلان فى هذِهِ السّاعَةِ وَ فى کُلِّ ساعَةٍ، وَلیّاً وَ حافِظاً وَ قآئِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً، حَتّى تُسْکِنَهُ اءَرْضَکَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
(به جاى فلان بن فلان در هر زمان ، حجّت وقت (ع ) ذکر مى شود، و در زمان ما گفته مى شود: اءَلْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِىِّ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ)
- خدایا، در این لحظه و در تمام لحظات ، سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبانِ ولىِّ حضرت حجّة بن الحسن – که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد – باش ، تا اینکه او را به صورتى که خوشایند اوست [و همه از او فرمانبرى مى نمایند] ساکن زمین گردانیده ، و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازى.
اینک اهتمام ائمّه (علیهم السلام) را نسبت به این دعا براى آن بزرگوار چگونه مى بینى ؟
آیا مانند کوتاهى کردن تو نسبت به آن مقام شریف است ؟ بنابراین از بسیار دعا کردن براى او – صلوات اللّه علیه – و براى کسانى که دعا کردن براى آنان در نمازهاى واجب ، جایز است ، خوددارى مکن ؛ که در روایتى آمده که امام صادق (ع) فرمود :
هر سخنى که در نماز واجب با آن خداوند متعال را مورد خطاب قرار دهى ، کلام آدمى و گفتارى که نماز را باطل کند نیست.
بنابراین ، عذرى در ترک اهتمام و همّت گماشتن نسبت به این امر براى تو باقى نمى ماند.

فلاح السائل
مناجات

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - نام گذاری سوره های قرآن

معیارهای نامگذاری سوره های قرآن
برخی از مفسران در رابطه با نام گذاری سوره های قرآنی ، معیارهای زیر را ارائه داده اند :
۱ ـ نام سوره گاهی با عنوانی که در آن سوره واقع شده یا با موضوعی که در آن سوره از آن بحث شده ، انتخاب می شود . برای مثال : نام گذاری سوره «نساء » به اعتبار بیان احکام زنان ، سوره «مائده » به لحاظ سخن رفتن از مائده آسمانی ، سوره ی «انعام » به جهت سخن از چهارپایان ، سوره «نحل » به علت تکیه بر زنبور عسل و سوره «نمل » به جهت به میان آمدن نام مورچگان در آن است .در قرآن های قدیمی ، ابتدای سوره می نویسند :سوره تذکر فیها البقره ؛ سوره ای که در آن گاو ذکر می گردد و سوره یذکر فیها آل عمران ؛ سوره ای که در آن از آل عمران سخن به میان می آید .
۲ ـ گاهی جمله ای از اول سوره را معرف و نام آن سوره قرار می دهند ، چنان که گفته می شود :سوره «اقرا باسم ربک » ، «انا انزلناه » ، « لم یکن » و نظایر آنها .
۳ ـ گاهی با وصفی که سوره دارد ، به معرفی آن می پردازند . برای مثال سوره حمد به مناسبت اینکه در اول قرآن آمده « فاتحه الکتاب » و به مناسبت هفت آیه بودنش «سبع المثانی » نامیده می شود و یاسوره « قل هو الله » به لحاظ اینکه مشتمل بر توحید خالص است «سوره ی اخلاص » نامیده می شود .
۴ ـ گاهی تسمیه سوره به لحاظ نوع و حروف مقطعه موجود در آن است مانند : سوره ی ق ، ص ، حم ، عسق و ..
حاصل سخن اینکه این عمل به صورت طبیعی ، شکل گرفته و نمی توان گفت به دستور رسول اکرم (ص) بوده است . به همین دلیل بسیاری از سوره ها ، بیش از یک اسم دارند ؛ مانند بقره، آل عمران ، نحل ، توبه ، غاشیه و … (۱)
اما بر اساس نظریه دیگر ـ که نام گذاری را توفیقی می داند ـ هر سوره ای در قرآن کریم ، همزمان با حیات رسول اکرم (ص) دارای نام و عنوان و یا نام ها و عناوینی است که از طریق وحی معین و مشخص شده بود .
در نظریه ی سومی ، علاوه برمعین بودن اسامی سوره ها در زمان حیات پیامبر (ص)پس از وفات آن حضرت نیز هر سوره ای دارای عناوین و اسامی دیگری از جانب علما گردید . حتی بسیاری از آیات نیز به جهت خصوصیات و مزایا یا به جهت مشتمل شدن شان بر موضوع خاصی دارای عناوین گردیدند . (۲)

پی نوشتها :

۱ ـ ر . ک :الف . قرآن در اسلام ، ص ۲۱۸ ؛ البرهان فی علوم القرآن ، ج ۱ ، ص ۳۳۹٫
۲ ـ ر .ک :پژوهشی در تاریخ قرآن کریم ، ص ۹۸ .

 

ثمرات قلب سلیم در دنیا و آخرت

 

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - ثمرات قلب سلیم در دنیا و آخرت

قرآن کریم آنجا که قیامت را وصف می کند می فرماید: « یوم لاینفع مال و لابنون* الا من اتی الله بقلب سلیم؛ روزی که نه مال و نه فرزندان به حال کسی سود نمی بخشد، مگر کسی که با دلی پاک و سالم به سوی خدا بیاید» (شعرا/۸۸ و ۸۹). زیرا مال و فرزندان زینت و کمال و مایه رونق همین زندگانی دنیا می باشند و بس، آنچه در آن جهان برای بشر سودمند است و موجب سعادت وی است چیز دیگر است و آن قلبی سلیم است. قلب سالم یعنی دلی که هیچ نوع بیماری از قبیل کینه و حسادت و سایر صفات مذموم نداشته باشد. دلی که منور باشد به نور معرفت خدا و در آن شکی و شرکی وجود نداشته باشد، دلی که گواهی دهد که جهان را صاحبی باشد خدانام، دلی که حس کند لغو و عبث و بیهوده در جهان وجود ندارد و هیچ گونه نیکی در آن گم نمی شود و بی پاداش نمی ماند و هیچ ظلم و بدی فراموش نمی شود و بدون کیفر نمی ماند، دلی که احساس نماید اگر فرضا تأخیری در انتقام هست ولی هرگز اصل انتقام محو و نابود نمی شود.
دنیا محدود است و آخرت نامحدود. دنیا محاط است و آخرت محیط. دنیا متغیر است و آخرت ثابت. دنیا کوچک است و آخرت بزرگ. دنیا محل تزاحم و تصادم و برخورد و اصطکاک است و آخرت وسیع و باز. دنیا تاریک است و آخرت روشن. از این رو آنچه سرمایه حیات و زندگی دنیاست نمی تواند سرمایه حیات و زندگی آخرت هم واقع شود زیرا چگونه ممکن است که مایه محدود برای نامحدود مفید باشد و ابزار و وسیله کوچک و محاط به کار چیزی که وسیع و بزرگ و محیط است بخورد، ولی سرمایه های آخرت علاوه بر آنکه سرمایه آخرت است سرمایه زندگی دنیا هم هست، زیرا نامحدود شامل محدود نیز می باشد و محیط، محاط را در بر دارد.

آدمی که از این جهان می میرد و به جهانی دیگر منتقل می شود، از این امور که از مواد و عناصر این جهان تشکیل یافته اند جدا می شود و آنها را می گذارد و می رود، ولی قلب سلیم و صفات عالی انسانی مانند خداشناسی و محبت و انصاف و عدالت و راستی و درستی و ملکات فاضله علمی و عملی و اعمال صالحه که سرمایه های زندگی عالم آخرت می باشند موجب سعادت و خوشبختی انسان در همین زندگانی دنیا نیز می باشند. آیا انسان بدون آنکه قلبش از شک و شرک پاک بشود و به نور معرفت خدا منور گردد می تواند تا اعماق قلب و روحش خشنود و راضی باشد؟ آیا می تواند حوادث زندگی را که بالطبع بالا و پایین و پستی و بلندی و نشیب و فراز دارد، همه را با آغوش باز و گرمی و حرارت استقبال نماید؟
یکی از دانشمندان می گوید بعضی از افراد با نیروی عقل برای خود اخلاقی ساخته اند و در پناه آن اخلاق عالی عقلانی زندگی می کنند و کم و بیش از مشقتها و سختیهای زندگی کاسته اند، اینها دانسته اند که از قوانین و قواعد این جهان باید اطاعت کنند، اما این اطاعت با ملامت و سنگینی همراه است که در قلب خود هیچ گونه حرارت و شوقی ندارد و هیچ وقت احساس اینکه این قوانین مانند یوغی است به گردن آنها از آنها جدا نمی شود. اما در اخلاق مذهبی، یعنی اخلاقی که متکی به خداشناسی و اعتقاد به خداوند یکتاست، این اطاعت سرد و غم انگیز جای خود را به استقبال و پذیرشی گرم که همه چیز زندگی را پر از لطف و شوق و صمیمیت و نشاط می سازد وا می گذارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در فرمانی که برای محمد بن ابی بکر مرقوم داشته اند می نویسند: نسبت به افراد رعیت نرم و متواضع باش، با چهره باز و گشاده با آنها روبرو بشو، حتی در نگاه و توجه چشم رعایت عدالت را بکن و مبادا که در خطابهای خود فقط یک نفر را مورد توجه قرار دهی و چشمت را به صورت همان یک نفر بدوزی، زیرا اگر تنها اقویا را مورد توجه قرار دهی آنها را در تو طمع می بندند که تو را وسیله پامال کردن حق ضعفا قرار دهند و ضعفا از تو مأیوس می شوند.
خداوند از جمیع اعمال بندگان، چه کوچک و چه بزرگ، سؤال می کند. بعد این طور به سخن خود ادامه می دهد، می فرماید: بدانید که مردمان با تقوا و خداشناس، هم بهره دنیای نقد و هم آخرت آینده را برده اند، با اهل دنیا در سعادت دنیوی شرکت کرده اند، مسکنهای خوب را سکنی کرده اند و مأکولات خوب را خورده اند و بعلاوه لذت زهد و مناعت و قناعت را چشیده اند، سپس با توشه ای کافی و سرمایه ای وافی به آن جهان منتقل می شوند و می دانند که فردای قیامت در جوار رحمت الهی می باشند و هر چه بخواهند و آرزو کنند در آنجا وجود دارد و هیچ گونه محرومیتی ندارند. قلب سلیم و نیت پاک و دل نورانی سعادت دنیا را به سعادت آخرت متصل می کند، آدمی را از دایره محدود خود بینی خارج می کند، خالص برای خدا می گردد، آن وقت است که از همین مال و جاه و ابزارهای دنیوی خانه آخرت می سازد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: چه بهتر از اینکه مال حلال و پاک در دست آدم صالح و شایسته باشد.
مال را گر بهر دین باشی حمول *** نعم مال صالح خواندش رسول
چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن *** نی قماش و خانه و فرزند و زن
آب در کشتی هلاک کشتی است *** لیک آن در زیر کشتی پشتی است


 

آگاهى‏هاى كلى و مقدماتى
پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد: اگر در زندگى، خواستار «سعادت‏»، و در مرگ، طالب «شهادت‏» هستيد، اگر نجات در روز حسرت، و سايه سار در گرماى محشر را مى‏خواهيد، و اگر هدايت را در روز سرگردانى و حيرت قيامت مى‏خواهيد، قرآن بياموزيد، زيرا كه آن: كلام خدا و ايمنى از شيطان است و مايه برترى در ميزان. (1) و نيز پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد: «بهترين شما كسانى هستند كه قرآن را فراگيرند و به ديگران هم بياموزند» (2) امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «خداوند قرآن را براى زمان خاص يا مردم خاص قرار نداده است. بلكه قرآن، تا روز قيامت، در هر زمان، تازه، و نزد هر قومى شاداب است.» (3) «قرآن بايد در تمام شئون زندگى ما حاضر باشد» (امام خمينى) 1- وظيفه ما در قبال قرآن مسلمان بودن و بيگانگى با قرآن، سازگار نيست. اعتقاد به اسلام و ناآشنائى نسبت به كلام الله مجيد، زشت و نكوهيده و ننگ است. و... بنده خدا بودن و با پيامبر خدا، انس نداشتن، عجيب و باور نكردنى است. ادعاى دوستى خدا كردن ولى كلام دوست را نخواندن و نفهميدن، قابل قبول نيست. با اين حساب، وظيفه يك مسلمان، نسبت به قرآن كريم، آنست كه اين كتاب آسمانى را كه مجموعه پيام‏هاى الهى و وحى خداوند به پيامبر، و حاوى دين اوست، در مرتبه اول بتواند درست بخواند، از آن پس، معنى آيات و مفهوم سوره‏ها را درك كند و در مرحله سوم، به دستورات قرآن عمل كند، و در عمل هم، اخلاص داشته باشد... و در راه تحقق بخشيدن به اهداف آن و اجراى قوانينش در سايه يك حكومت و نظام اسلامى بكوشد. «خواندن‏»، «فهميدن‏»، «عمل كردن‏»، «پياده كردن در جامعه‏»... گرچه شناخت تفصيلى قرآن و آشنائى با درياى مواج حقايق آن و چشيدن و سيراب‏شدن از كوثر زلال و گواراى معارفش، در علم تفسير و كتب مفصل ميسر است ولى بدست آوردن شناختى كلى و اجمالى نسبت به كل اين كتاب مبارك و محتواى سوره‏هاى آن، حداقل كارى است كه براى هر مسلمان، ضرورى است. و... هدف از تنظيم اين نوشته، بيشتر كسب همين شناخت اجمالى براى علاقه‏مندان، بخصوص جوانان عزيز و دانش‏آموزان گرانقدر مى‏باشد. شناخت اينكه: قرآن چيست؟ و چه هدف و نقشى دارد و به چه كار مى‏آيد؟ و چه مطالبى در آن است؟... در اينجا بد نيست كه چند جمله از امام خمينى - اطال الله عمره - كه عرفان مجسم است و حيات‏بخش مسلمين و آبروبخش اسلام در اين قرن و اين جهان و آشناترين قرآن شناس، به معارف اين پيام آسمانى، نقل كنيم: «قرآن، غنى‏ترين كتاب‏هاى عالم است در تعليم و تربيت. (18/9/60) «قرآن و اسلام، مهجور و مظلوم است. براى اينكه مهجوريت قرآن و مهجوريت اسلام، به اين است كه مسائل مهم قرآنى و مسائل مهم اسلامى يا بكلى مهجور است، يا برخلاف آنها، بسيارى از دولتهاى اسلامى قيام كردند...» (21/11/60) «قرآن، بايد در تمام شؤون زندگى ما حاضر باشد.» (21/11/60) «قرآن كريم، فشرده‏اى از تمام خلقت، و تمام چيزهائى كه در بعثت بايد انجام بگيرد. قرآن كريم، يك سفره‏اى است كه خداى تبارك و تعالى بوسيله پيغمبر اكرم در بين بشر گسترده‏است كه تمام بشر از آن، هر يك به مقدار استعداد خودش استفاده مى‏كند.» (11/3/60) «بايد همگان افكار خودشان را متوجه كنند به اين كتاب بزرگ، تااينكه با اين كتاب بزرگ را بطورى كه هست و بطوريكه ما مى‏توانيم از او استفاده كنيم. همه استفاده كنند. و قرآن آمده است براى استفاده همه طبقات، هر كس به مقدار استعداد خود.» (11/3/60) اينك، به چند بحث كلى، بصورت خيلى فشرده، پيرامون قرآن كريم، اشاره مى‏كنيم، تا برسيم به توضيح پيرامون تك‏تك سوره‏هاى قرآن: 2- تاريخچه و چگونگى نگارش و تدوين قرآن قرآن، كه معجزه جاويدان پيامبر اسلام است، كتاب شناخت و معرفت است. كتاب انسان‏سازى و تربيت بشر است. كتاب نور و روشنائى و حكمت است. كتاب انديشه و تفكر و تدبر و خداشناسى است. قرآن، كتاب ايمان و عمل صالح و جهاد و عدالت اجتماعى است. كتاب بشارت و انذار، وعد و وعيد است. كتاب تاريخ سازنده است. كتاب سازنده تاريخ است. كتاب حكومت و سياست و قانون است. كتاب هميشگى و همه‏جائى و همه جانبه و جامع است. كتاب هدايت و راهنمايى است... و سخن خداوند است و پيام آسمانى او. اين قرآن، بتدريج، در مدت 23 سال در شرايط گوناگون و طبق نياز، نازل شد و احكام و مقررات و عقايد و معارف اسلام، از طريق «وحى‏» به پيامبر رسيد و پيامبر هم آيات كتاب را به مردم ابلاغ كرد. آيات قرآن كه نازل مى‏گرديد، پيامبر آنها را بازگو مى‏كرد، تا هم خودش آنها را حفظ كند و هم نويسندگان وحى، آنها را ثبت كرده و بنويسند. نويسندگان آيات قرآن به نام «كتاب وحى‏» معروف بودند كه بارزترين اين چهره‏ها، على بن ابيطالب(ع) بود. نويسندگان وحى، آيات نازل شده را، بر اساس امكانات آن دوران، روى پوسته درختان، برگ درخت، پارچه و حرير پوست‏حيوانات، استخوانهاى پهن، سنگ و سفال، و احيانا كاغذ، مى‏نوشتند. اولين آياتى كه نازل شد، آيات اول سوره «علق‏» بود كه در آغاز بعثت انجام گرفت. از آن پس براى مدتى طولانى، نزول آيات قطع شد ولى مجددا شروع گرديد. آنچه نازل مى‏شد در خانه پيامبر نگهدارى مى‏شد تا بعدا بصورت يك مجموعه در آيد. حافظه قوى عرب‏ها، و نيز شوق فراوان مسلمين و همچنين مجذوب شدن افراد به زيبايى و فصاحت و بلاغت و گيرايى قرآن، باعث‏شده بود كه آيات را زود حفظ كنند. 3- تقسيمات قرآن قرآن 114 سوره دارد و بيش از 6 هزار آيه. و مجموع قرآن را هم به 30 جزء تقسيم كرده‏اند و هر جزء هم از چهار قسمت - بنام حزب - تشكيل شده است. و هر سوره هم از چند جمله و فراز - كه بنام «آيه‏» ناميده مى‏شود - تشكيل يافته است. سوره‏ها (غير از سوره نهم، توبه) با «بسم الله‏» شروع شده است. طولانى‏ترين سوره‏ها «بقره‏» است، با 286 آيه، و كوتاهترين سوره‏ها «كوثر» است با سه آيه. آيات، به تدريج كه نازل مى‏شد. بدنبال هم نوشته مى‏شد و تا وقتى كه «بسم الله‏» نمى‏آمد، نويسندگان وحى، آيات را در دنباله آيات قبل بعنوان ادامه همان سوره مى‏نوشتند. اين جريان عادى و طبيعى قضيه بود. غالبا ترتيب آيه‏هاى يك سوره، بر حسب نزول بود. مگر در برخى از موارد، كه شخص پيامبر(ص)، از طريق دريافت وحى، دستور مى‏داد كه اين آيات، در فلان سوره، يا قبل و بعد از فلان آيه، نوشته شود، كه اين ترتيب غير عادى بود. وگرنه آياتى كه پشت‏سر هم - با فاصله زمانى يا بى‏فاصله - نازل مى‏شد كتاب وحى، آنها را بدنبال هم ثبت مى‏كردند تا شروع آيات ديگر، با بسم الله الرحمن الرحيم، كه مى‏فهميدند سوره جديدى است. اين را امام صادق(ع) فرموده است. (4) قرآنى را كه على(ع) بعدا تنظيم كرد، بر اساس تاريخ نزول بود. بسيارى از علماء معتقدند كه چون تا آخرين روزهاى حيات پيامبر، آيات به مناسبتهائى نازل مى‏شد، بنابراين، در حال وفات پيامبر، گرچه كل آيات قرآن، موجود و نوشته شده بود، ولى بصورت يك مجموعه مدون و بصورت يك صحيفه و ميان دو جلد، گردآورى نشده بود و اين كار بعد از آن حضرت انجام گرفت. خود پيامبر(ص) چنين مسئوليتى را به على(ع) واگذار كرده بود. در زمان عثمان، چون اختلاف در نحوه قرائت قرآن پيش آمده بود، هيئتى به سرپرستى «زيد بن ثابت‏» ماموريت‏يافتند كه همه نسخه‏هاى رائج را جمع‏آورى كرده و بر اساس متواترترين و مشهورترين نوع قرائت، يك نسخه تدوين كنند. و چنين نيز شد. نسخه‏هاى ديگر را از بين بردند و براى وحدت قرائت، از روى آن نسخه، عينا چند نسخه برداشته شد كه به هر يك از شهرهاى: مكه، بصره، كوفه، مصر، يمن، شام، بحرين و... فرستاده شد و يكى هم كه نسخه اصلى و مادر بود (معروف به «ام‏») در خود مدينه نگهدارى مى‏شد. ترتيبى كه در قرآن‏هاى موجود است، بر اساس تاريخ نزول آيات و سوره‏ها نيست. در كتاب مفصلتر، تحقيقات فراوانى درباره تشخيص سير نزول آيه‏ها و سوره‏هاى قرآن برحسب زمان، انجام گرفته و حتى فهرست‏سوره‏ها بر اساس تاريخ نزول، ذكر شده است. ولى چون تفاوت‏هايى با هم دارند و در نتيجه تحقيقات، وحدت نظر نيست، از اين جهت از نقل هرست‏سوره‏ها بر آن اساس صرفنظر مى‏شود. 4- اسامى قرآن از خود قرآن كريم، در آيات شريفه، با عناوين و اسامى گوناگونى ياد شده است. همچون: قرآن، فرقان، نور، كلام الله، ذكر، احسن الحديث، مثانى، تنزيل، بيان، بلاغ مبين، مجيد، كريم، كتاب، مبين و... امام صادق(ع) فرموده است: قرآن، به كل اين كتاب آسمانى گفته مى‏شود ولى فرقان، به آيات محكماتى كه عمل كردن به آنها واجب است. (5) دقت در معنى و مفهوم هر يك از اين اسامى، مطالب زيادى را براى ما روشن مى‏سازد. 5- اسامى سوره‏هاى قرآن هر يك از 114 سوره قرآن، اسمى دارد. بعضى سوره‏ها هم چندين نام دارد. بعنوان مثال، سوره حمد، بيست و چند نام دارد. نام بعضى از سوره‏ها به اسم اشخاص است. مانند سوره‏هاى: يونس، هود، يوسف، ابراهيم، محمد، مريم، لقمان، نوح و... نام بعضى از سوره‏ها هم از حروف مقطعه اول سوره گرفته شده، مثل سوره‏هاى: طه، يس، ص، ق و... و اكثر سوره‏هاى ديگر، به نام پديده‏هاى طبيعى، حيوانات، تيپ‏ها و گروههاى اجتماعى، حوادث تاريخى و... مى‏باشد. نام سوره‏ها، يك چيز قطعى و اجتناب‏ناپذير نيست. اغلب به تناسب موضوع و مسئله‏اى است كه در سوره مطرح شده يا از موضوعات گوناگون يك سوره، چشمگيرتر بوده‏است. روى همين جهت است كه بعضى از سوره‏ها چند اسم دارند. و به همين جهت هم بوده‏است كه در برخى از نسخه‏هاى قرآن، براى سوره‏ها نامى نمى‏نوشتند، و يا اينكه مى‏گفتند: سوره‏اى كه در آن بقره يا آل عمران يا مريم ذكر شده است، نه اينكه اسم اينها مشخصا همينها باشد. البته طبيعى است كه با گذشت زمان آن مشخصه، بعنوان نام سوره، معروفيت پيدا كرده علم بشود. در اين نوشته، سعى شده است توضيحى مختصر هم درباره نام سوره‏ها داده شود. 6- معناى «سوره‏» كلمه سوره، از ريشه لغوى «سور» گرفته شده است. سورة به معنى رفعت و منزلت است. باروى شهر را «سور» مى‏نامند. «سوره بخشى از قرآن است، همانند شهرى كه حصار و ديواره‏اى، آنرا از قسمتهاى ديگر جدا مى‏كند.» (6) 7- شناخت مكى و مدنى از جالب‏ترين مباحث‏شناخت قرآن، شناخت آيات و سوره‏هاى مكى و مدنى است. و نيز شناخت آياتى كه در مكه درباره اهل مدينه نازل شده و در مدينه، درباره اهل مكه. يا آياتى كه در جحفه، بيت المقدس، طائف، حديبيه و... نازل شده، يا شناخت آيه‏هاى مدنى در سوره‏هاى مكى، يا آيات مكى و سوره‏هاى مدنى. سوره‏ها و آيه‏هاى مكى، به آنهايى گفته مى‏شود كه قبل از هجرت، نازل شده باشد و سوره‏هاى مدنى به سوره‏هايى كه بعد از هجرت، نازل شده، اگرچه در مكه باشد. بعضى از علماء هم، ملاك مكى يا مدنى بودن آيات و سوره‏ها را، نزول آنها در مكه يا مدينه (و اطراف هر يك) دانسته‏اند. نه قبل از هجرت و بعد از هجرت. نزول اغلب سوره‏هاى كوتاه قرآن، دفعى و در يك نوبت و يكپارچه بوده است و همچنين بعضى از سوره‏هاى متوسط قرآن. حدود پنجاه و سه سوره از سوره‏هاى قرآن به اينصورت فرود آمده است. ولى بيشتر سوره‏هاى بزرگ، در چند نوبت و به مناسبت‏هاى گوناگون نازل شده و بعدا مجموعه آنها بصورت يك سوره درآمده است، كه گاهى فاصله زمانى آيات نازله كه در يك سوره آمده، به چند سال هم مى‏رسد. در بعضى موارد، در وسط آيات مدنى، آيه‏هاى مكى گنجانده شده است. در مورد ترتيب سوره‏ها به شكل كنونى در كل قرآن بسيارى آن را به دستور پيامبر(ص) مى‏دانند، و برخى اين ترتيب را بر اساس نظر صحابه. همچنانكه گفته شد، در اعتبار مكى يا مدنى بودن، بعضى‏ها «زمان‏» را ملاك قرار داده‏اند و بعضى‏ها «مكان‏» را. در هر صورت، به يكى از دو راه مى‏توان مكى يا مدنى بودن آيه و سوره را معلوم كرد: 1 - دليل نقلى: استفاده از احاديث ائمه(ع). 2 - دليل مضمونى: دقت در محتوا و مضمون آيات و سوره‏ها. گفته‏اند (7) : آيات و سوره‏هاى «مكى‏» معمولا اين ويژگى‏ها را دارد: (با توجه به مضمون آنها). 1 - دعوت به اصول عقائد، خدا، قيامت، بهشت، و جهنم و... 2 - دعوت به اخلاق متعالى (در قبال فساد اخلاق دوره جاهلى). 3 - كوتاه بودن آيات و سوره‏ها (با توجه به بعد ادبى و فصاحت و بلاغت بيشترى كه در سوره‏هاى كوچك است). 4- كثرت سوگند، و سوره‏هائى كه با سوگند شروع مى‏شود. 5- بحث و مجادله با مشركين و ابطال نظريه آنان. 6 - كثرت (يا ايها الناس...) و ندرت و كم بودن (يا ايها الذين آمنوا...) در اول آيات. 7 - قصص انبياء و امت‏ها و گروههاى اجتماعى موافق و مخالف. در مقابل، آيات مدنى، معمولا اين خصوصيات را دارد: 1 - طولانى بودن آيات و سوره‏ها. 2 - جدال با اهل كتاب (يهود و نصارى) و دعوت آنان به توحيد اسلام. 3 - دعوت به جهاد و مسائل مربوطه. 4- بيان احكام و مقررات و قوانين اجتماعى مثل: نماز، روزه، زكات، خمس، حدود، قصاص، اهل ذمه، جزيه، احكام ارث و... قوانين ديگر. مجددا يادآورى مى‏شود كه اين ملاكها، صورت غالب و اكثريت را بيان مى‏كند نه يك حكم كلى و غير قابل استثناء را. 8- شان نزول شان نزول، يعنى شناختن موقعيت و مناسبتى كه در آن آيات، نازل شده است. اين شناخت، به ما كمك مى‏كند كه آيات و معارف آنها را بهتر و دقيقتر درك كنيم، انگيزه و حكمت تشريع بعضى از احكام را بدانيم و آياتى كه مفاهيمش كلى است، مصداقهاى جزئى و خاص آنها را هم بشناسيم. داناترين قرآن‏شناس، به اين اسباب نزول، امام على(ع) است كه خود فرموده است: «هيچ آيه‏اى نازل نشده مگر اينكه مى‏دانم كه درباره چه كسى، و كجا و كى و به چه مناسبتى نازل شده. خداى من، به من قلبى با ادراك و زبانى گويا بخشيده است.» (8) و نيز فرموده است: «قرآن در سه بخش نازل شده است. يك سوم آن درباره ما و دشمنان ما است. يك سوم ديگر، سنت‏ها و مثلهاست. و يك سوم هم، فريضه‏ها و احكام و قوانين است.» (9) اين، يك تقسيم‏بندى كلى نسبت به محتواى قرآن كريم است. 9- تفسير قرآن تفسير بمعناى روشن ساختن و پرده‏برداشتن از روى يك چيز است. علم تفسير، يكى از علوم مهم اسلامى مربوط به قرآن است. علمى است كه براى ما كشف نقاب و پرده از چهره الفاظ و آيات قرآن مى‏كند و ما را به فهم مفاهيم واقعى قرآن و مراد خداى تعالى نزديك مى‏سازد. تفسير، يا در مورد الفاظ مشكل و غير مانوس است كه موجب ابهام‏هائى در فهم معنى آيه يا آياتى مى‏شود، يا اينكه مواردى بصورت مجمل و مختصر بيان شده كه احتياج به توضيح و تفصيل و تشريح دارد. بزرگترين مفسران قرآن، ائمه اهلبيت(ع) مى‏باشند كه خانه‏زاد قرآن و پرورش يافته مكتب وحى‏اند و از سرچشمه، آب نوشيده‏اند و علمشان خدائى است. در تفسير قرآن، شيوه‏هاى گوناگونى وجود دارد كه يكى از آنها، تفسير متكى به احاديث ست‏يعنى در فهم مراد از آيه، به رواياتى كه از ائمه نقل شده، اعتماد مى‏شود. و شيوه ديگر، و تفسير قرآن به قرآن است‏يعنى از كنار هم گذاشتن آيات مشابه و جمع‏بندى از آيات در زمينه خاصى، به روشن كردن معناى آيه مى‏پردازند و با استناد به برخى آيات كليدى در فهم معارف قرآن و شاخص قراردادن آنها مراد آيات ديگر را (حتى آيات متشابه را) بدست مى‏آورند. و اين دقيقتر و عميقتر از صرف كنار هم گذاشتن آيات، و نتيجه‏گيرى از جمع‏بندى آنهاست، كه مرحوم علامه طباطبايى در «الميزان‏» بر اين اساس تفسير كرده‏است و به عنوان نمونه، تفسير برهان و تفسير نور الثقلين، از تفسيرهاى حديثى است. و شيوه‏هاى ديگرى هم در تفسير قرآن وجود دارد. 10- تفسير به راى طبق روايات زيادى، از «تفسير به راى‏» نهى شده و به كسى كه تفسير به راى كند وعده آتش دوزخ داده شده است. تفسير به راى آن است كه انسان، قرآن را بر اساس نظريات شخصى خود، آنگونه كه مى‏پسندد، آنطور كه دلش مى‏خواهد و مورد نظرش است تفسير و معنى كند و قرآن را بر آراء شخصى خود تطبيق دهد و عقيده شخصى خود را به قرآن تحميل كند. يعنى بجاى آنكه شاگرد قرآن باشد و به پيام قرآن گوش دل بسپارد و هرچه از قرآن برمى‏آيد آن را بپذيرد (چه در زمينه عقائد، چه احكام و غيره...) بخواهد كه به زور معنائى را به قرآن نسبت دهد و مايل باشد كه از قرآن اينگونه مطلب بدست آيد، به تعبير علامه طباطبايى، رسوبات ذهنى و پيشداورى‏هاى خود را در فهم معنى آيات، دخالت بدهد; و دنباله‏روى و پيروى از قرآن را رها كند... اين گونه برخورد با قرآن، شيوه قلب‏هاى بيمار و انديشه‏هاى ناسالم است و سر از التقاط درخواهد آورد و حرام و ممنوع است. 11- محكم و متشابه در خود قرآن، در يك تقسيم بندى، آيات را به «محكمات‏» و «متشابهات‏» تقسيم مى‏كند و بيماردلان را دنباله روايات متشابه معرفى مى‏نمايد. (10) محكمات، آياتى هستند كه از نظر لفظ و معنى، محكم و استوار و بدون ابهام و شبهه هستند و مراد از آيه روشن است و آن را به معانى ديگر نمى‏توان حمل كرد. ولى متشابهات، آياتى هستند كه يا از نظر لفظ، يا از نظر معنى، ابهام‏ها و چند پهلوئى‏هائى دارند و قابل اين هستند كه به معانى گوناگون، تاويل و تفسير شوند و براى فهم درست مقصود، بايد از جائى ديگر دليل و شاهد بياوريم. البته براى محكم و متشابه، معانى ديگرى هم گفته‏اند كه بيان آنها چندان ضرورتى ندارد. ائمه و اهلبيت عصمت (ع)، طبق بعضى از احاديث، به مقصود واقعى آيات متشابه واقفند چرا كه آنان مصداق اكمل «راسخين در علم‏» هستند. 12- ناسخ و منسوخ گاهى در آيات قرآن، بيان حكم و قانونى شده است. سپس آيه‏اى نازل شده. حكم و دستور العمل سابق را لغو، باطل يا متوقف كرده و قانونى ديگر بيان مى‏كند و در واقع سرآمدن مدت عمل به حكم سابق را اعلام مى‏كند معناى نسخ همين است، يعنى برداشتن يك حكم و عوض كردن يك تشريع. آيه‏اى را كه حكمش عوض شده «منسوخ‏» مى‏گويند و آيه‏اى را كه بعدا آمده «ناسخ‏» است. ممكن است در تنظيم قرآن به آيه ناسخى برخورد كنيم كه در نوشتن، پيش از منسوخ آمده باشد. پس مى‏بينيم كه شناخت آيات ناسخ و منسوخ، علاوه بر كمكى كه به فهم درست معانى آيات مى‏كند، ما را از اشتباه در تفسير و برداشت غلط و انحرافى از اين كتاب آسمانى بازمى‏دارد. لذا دانستن آيات محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ و عام و خاص، براى كسى كه تفسير قرآن مى‏كند ضرورى است. در نسخ، اين تغيير حكم، طبق شرائط زمانى و مقتضيات خاص مكلفين است كه بر اساس مصلحتى معين، از طرف خداوند انجام مى‏گيرد. مثال: فرضا آياتى به مؤمنين دستور مى‏دهد كه در مقابل تعرض و آزار مشركين عفو اغماض و گذشت كنند (آيات مخصوص به دوران مكه) و آياتى هم فرمان مقابله و مبارزه و جهاد در برابر مشركين مى‏دهد (از آيات دوره مدينه) آيات نوع دوم، نسخ كننده حكم آيات اولى است. و اما اين كتاب: نوشته حاضر، اطلاعات مفيد و مختصرى را پيرامون يكايك 114 سوره‏اى كه در قرآن است، ارائه مى‏دهد. از قبيل: نامهاى سوره‏ها، معنى و مناسبت اين نامها براى سوره‏ها، اجمالى از محتوا و مطالب سوره، تعداد آيات، شان نزول، محل نزول و سال نزول و... از اين قبيل اطلاعات. اين كتاب، دوبار هم قبلا چاپ شده است اما در اين چاپ، اضافات و تجديد نظرهائى انجام گرفته. بعلاوه بيشتر اين مقدمه، در اين چاپ اضافه شده است. اميد است كه براى علاقمندان بخصوص دانش‏آموزان و معلمان كلاسهاى قرآن و مربيان پرورشى و عموم كسانى كه در اين حد، مى‏خواهند با قرآن و سوره‏هايش آشنا شوند مفيد قرار گيرد. انشاء الله قم - شهريور 1362 - جواد محدثى پى‏نوشتها 1- ان اردتم عيش السعداء و موت الشهداء و النجاة يوم الحسرة و الظل يوم الحرور و الهدى يوم الضلالة فادرسوا القرآن فانه كلام الرحمن و حرز من الشيطان و رجحان فى الميزان (بحار الانوار ج 92 ص 19). 2- خياركم من تعلم القرآن و علمه (وسائل ج 4 ص 825) 3- ان الله تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو في كل زمان جديد و عند كل قوم غض الى يوم القيامه (بحار الانوار ج 2 ص 280) 4- كان يعرف انقضاء سورة بنزول بسم الله الرحمن الرحيم، ابتداء لاخرى (مصباح الفقيه كتاب الصلوة ص 276) 5- القرآن جملة الكتاب و الفرقان المحكم الواجب العمل به (تفسير برهان ج 1 ص 269). 6- الاتقان سيوطى، ج 1 ص 52. 7- آشنايى با علوم قرآن، داود عطار. 8- ما نزلت آية الا و انا علمت فيمن انزلت و اين انزلت و على من نزلت ان ربى وهب لى قلبا عقولا و لسانا ناطقا (تفسير برهان ج 1 ص 17). 9- نزل القرآن اثلاثا: ثلث فينا و في عدونا، و ثلث‏سنن و امثال و ثلث فرائض و احكام (تفسير برهان ج 1 ص 21) 10- هو الذى نزل عليك الكتاب، منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات ...(آل عمران 7).     آشنايى با سوره‏ها   1- فاتحه [گشاينده] چون قرآن با اين سوره شروع مى‏شود و اين سوره آغازگر قرآن است، «فاتحه‏» ناميده مى‏شود. بخاطر حمد و ستايشى كه در اين سوره از خداوند بعمل آمده نام ديگرش سوره «حمد» است. و نيز بنام «شكر» و «وافيه‏» و «نور» هم از آن ياد مى‏شود. نام ديگرش «سبع المثانى‏» است و نيز «ام الكتاب‏». امام صادق(ع) فرموده است: سوره‏اى كه اولش ستايش، وسطش اخلاص و آخرش نيايش است. (تفسير برهان ج 1 ص 42.) اين سوره 7 آيه دارد و در سال سوم بعثت آمده و چهل و سومين سوره است كه در مكه نازل شده است. بعضى هم اين سوره را اولين سوره دانسته‏اند.     2- بقره [گاو ماده] در آيات 17 تا 73 اين سوره داستان فرمان خدا به بنى اسرائيل، مبنى بر كشتن و ذبح كردن گاو، بيان شده است. اين سوره كلا در مورد مؤمنين و مشركين و منافقين و خلقت آدم و بدعتهاى اهل كتاب و ماجراهاى موسى و بنى اسرائيل و بناى كعبه توسط حضرت ابراهيم و نعمتهاى خداوند و مسائل قصاص و وصيت و قتال با مشركين و نكاح و طلاق و ربا و مجادله ابراهيم با مشركين بر سر اعتقاد به توحيد و تغيير قبله و احكامى از حج و ارث و روزه و ... مى‏باشد. آية الكرسى، آيه 255 اين سوره است. 286 آيه دارد و بيشتر آياتش در مدينه و پس از هجرت نازل شده است.   3- آل عمران عمران پدر حضرت مريم بود. خاندان عمران عبارت مى‏شود از عمران و همسرش و مريم و عيسى. در آيه 33 مى‏خوانيم: «خداوند، آدم و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد.» در اين سوره، كه 200 آيه دارد و در سال سوم هجرت در مدينه نازل شده است از توحيد و مقاومت در برابر دشمنان و مردم شناسى و در رابطه با جنگ بدر و احد و زندگى مسلمين در آن فراز و نشيبها، سخن مى‏گويد. در بخشى هم ولادت مريم و عيسى و نصارى و مجادله با اهل كتاب مطرح است و از شيوه‏هاى عمل مخالفان و مخالفت‏هاى يهوديان هم سخن به ميان آمده است و در كل، بشارتى براى اصحاب پيامبر است. 4- نساء [زنان] در قسمتهائى از اين سوره، مسائل و احكامى درباره ازدواج با زنان و حقوق آنان و روابط خانوادگى و حل اختلافات و مسئله ارث و طلاق و ... بيان شده است. از آيه 136 به بعد، تشريح روحيات منافقين است. از موضوعات ديگر اين سوره، احكام نماز و جهاد و هجرت و شهادات و تجارت، حالات اهل كتاب، و همچنين شئون جامعه اسلامى است كه بر ويرانه‏هاى سنت‏هاى جاهلى بنا مى‏شود. و دستورات اجتماعى اسلام در اين سوره ذكر شده است. اين سوره در مدينه و پس از هجرت نازل شده است. و 176 آيه دارد. 5- مائده [سفره و خوان غذا] در آيه 112 تا 115 حواريون و پيروان عيسى(ع) از او درخواست مى‏كنند كه براى اطمينان بيشتر، خداوند از آسمان، خوان غذا فرود آورد. و عيسى از خداوند مى‏خواهد كه: «پروردگارا! براى ما غذائى از آسمان نازل كن تا براى اول و آخر ما عيد باشد و نشانه‏اى از تو ... ». نام ديگر سوره، «عقود» است. اين سوره داراى 120 آيه است و پس از هجرت، در مدينه جزء آخرين سوره‏هائى است كه نازل شده و عمدتا تاكيد آياتش بر بناى اجتماعى اسلامى، بر پايه بينش توحيدى و مبارزه با خرافات و شركها و تاسيس روابط صحيح اجتماعى و احكام حلال و حرام مى‏باشد. حرمت‏شراب و قمار، در آيه 90 آمد است. و از اين رهگذر، مسائلى از عهد و پيمان و حدود و قصاص و داستهائى از هابيل و قابيل و از بنى اسرائيل نيز بيان شده است، كه در زمينه مسائل حقوقى و جزائى مى‏باشد. مطالب مربوط به غدير خم در آيات 3 و 67 بيان شده است. 6- انعام [احشام و چهارپايان] در قسمتهائى از آيات 136 تا 144 و رسوم و سنت‏هاى جاهلى را در باره گاو و گوسفند و شتر و بز و قربانى و گوشت آن بيان كرده و در اصلاح عقائد انحرافى آنان در مورد اين حيوانات كوشيده است. تلاش هميشگى قرآن در اصلاح «عقيده‏» انسان بخصوص در مورد الوهيت و عبوديت، در اين سوره روشن است و در همين باره به مسائلى از قبيل توحيد و نبوت و معاد و احتجاج با مشركين و برخى وظائف شرعى پرداخته است. اين سوره 165 آيه دارد و جز 6 آيه، بقيه در مكه و قبل از هجرت نازل شده است و بنا به نقلى آيات 20، 23، 91، 93، 114، 140، 151، 152، 153، از اين سوره، مكى است. اين سوره، پس از سوره «حجر» نازل شده است. 7- اعراف [جائى است ميان بهشت و جهنم] در آيات 45 تا 48 از گروهى كه در قيامت، در اعراف خواهند بود يا مى‏كند و از خطاب‏هاى آنان با اهل بهشت، در رابطه با اعمال و پاداشها سخن مى‏گويد. بنا به تفسيرى هم، اين اصحاب اعراف، ممكن است ائمه باشند كه در حديث است كه: «نحن الاعراف‏» - ما اعرافيم كه ياران خود را مى‏شناسيم و هر كس كه ما را بشناسد و ما او را بشناسيم وارد بهشت مى‏شود.(تفسير البرهان ج 2 ص 17.) اين سوره، بيشتر روى سخن با مشركين دارد و نيز مؤمنين، و از سرنوشت انسانها در طول تاريخ در رابطه با وفا به عهد خدائى و نيز فرجام كار انسان در آخرت، و عذاب و پاداش و عرش و ساعت و قرآن و ... سخن مى‏گويد و از آيه 148 به بعد، اشاره به رجعتى كه در قوم موسى بصورت گوساله پرستى پيدا شد مى‏كند. خطاب «يا بنى آدم‏» چندين بار تكرار شده و لحن هشدار دهنده دارد. اين سوره در مكه و قبل از هجرت نازل شده و 206 آيه دارد. 8- انفال [منابع و ثروت‏هاى عمومى در طبيعت] در نخستين آيه اين سوره، حكم ثروت‏هاى عمومى و اينكه از آن كيست و چگونه و در چه راهى مصرف مى‏شود، بيان شده است اين سوره به نام «بدر» هم گفته شده زيرا پس از هجرت به مدينه و وقوع جنگ بدر در ماه رمضان، اين سوره در سال دوم هجرى نازل شده است و متضمن مسائلى مربوط به جهاد و غنائم و انفال و هجرت مى‏باشد و به تعبير امام باقر و امام صادق، سوره انفال، بريدن دماغ كفار است. كنايه از ضربه‏هائى كه بر آنان وارده شده است. نزول اين سوره پس از اولين حركت مسلحانه مسلمانان (جنگ بدر) درخور تامل و دقت است. به جمع‏بندى نقاط قوت و ضعف و ارزيابى عمل مسلمين پرداخته و رهنمودهاى متناسبى مى‏دهد. اين سوره 75 آيه دارد و نود و سومين سوره‏اى است كه نازل شده است. 9- توبه [بازگشت] در آيه 2 سخن از اين است كه اگر مشركين از راه كج و انحرافى خويش باز گردند و حق را بپذيرند به نفع آنهاست. اين سوره، بخصوص در 40 آيه اول، اعلام جنگ با مشركين و منافقين و اولتيماتوم با آنهاست و (آخرين حرف)ها را با آنها مى‏زند. و بخاطر همين لحن حاد، بدون «بسم الله الرحمن الرحيم‏» شروع مى‏شود. از آخرين سوره‏هاى نازل شده در سال هشتم هجرى و به روايتى در سال نهم در مدينه است و از نظر ترسيم خط مشى حكومت اسلامى با قبايل و گروه‏ها و جناحهاى مخالف و روش سياسى اسلام، در روابط و عملها، اهميت‏خاصى دارد. روحيه شهادت طلبى مسلمين و رسيدن به «احدى الحسنيين‏» در آيه 52 مطرح شده است و در آيه 107 ماجراى مسجد ضرار و توطئه منافقين بيان گرديده است. نام ديگر اين سوره «برائت‏» است. بنا به اعلان برائت و بيزارى نسبت به مشركين پيمان شكن. و بهمين جهت هم در اول سوره بسم الله ... نيست زيرا بسم الله نشان امان و رافت است و سوره برائت، بر داشتن امان است و در آن، شمشير است.(از على عليه السلام. به نقل مرحوم طبرسى.) در اين سوره، مفصلا درباره منافقين بحث‏شده است و مشت آنان را در رابطه با مسائل مبارزاتى و اقتصادى باز كرده است و به همين جهت نام ديگرش «فاضحه‏» يعنى رسوا كننده است. داراى 129 آيه است. 10- يونس [نام يكى از پيامبران] در اين سوره كه 109 آيه دارد و در مكه نازل شده، علاوه بر يادى از يونس پيامبر، مسائلى در مورد توحيد و رسالت انبياء و سرگذشت امتهاى گذشته بميان آمده است. كه قوت قلبى براى مسلمين است و عبرتى است براى مخالفان عنود و سركش. بخصوص سرگذشت هلاكت بار فرعون و سپاه او و غرق شدنشان.   11- هود [نام يكى از پيامبران] علاوه بر يادى كه از هود - پيامبر قوم عاد - در آيات 50 تا 60 شده است، اين سوره مشتمل بر معارف الهى و احكام و عبادات، و آغاز و فرجام خلقت مى‏باشد و از آيه 25 تا 45 سرگذشت مفصل نوح پيامبر و همچنين سرگذشت صالح و لوط و شعيب و موسى نقل شده است. اين سوره 123 آيه دارد و در سال 9 بعثت در مكه نازل شده است. پيامبر فرموده: سوره هود مرا پير كرد. اين بخاطر آيه 112 است كه خدا دستور به استقامت مى‏دهد. 12- يوسف [نام يكى از پيغمبران] اين سوره كه 111 آيه دارد و در سال يازدهم بعثت در مكه، پس از سوره هود نازل شده سرگذشت عبرت آموز يوسف، پسر يعقوب پيامبر را به تفصيل، بيان مى‏كند و در آيات آخر، يادى مجدد از دعوت انبياء و موضعگيرى مخالفان و پيروزى و نصرت نهائى خداوند بعمل مى‏آيد تا مؤمنين، به راه خويش دلگرم‏تر شوند. در بعضى احاديث آمده كه چون در اين سوره فتنه‏گرى زليخا و غير او آمده به زنان ياد ندهيد و بجاى آن سوره «نور» يادشان دهيد كه سرشار از مواعظ و احكام حجاب است. (از على عليه السلام تفسير البرهان ج 2 ص 242.) 13- رعد [غرش آسمان و ابر] در آيات 12 و 13 سخنانى درباره رعد و برق و صاعقه، آمده و از اين پديده‏هاى طبيعى بعنوان مظهرى از قدرت و رحمت‏خداوند ياد شده است. اينها هم در مسير كلى سوره كه از توحيد و خلقت و بعثت و راه و بيراهه و ... بحثت مى‏كند مى‏باشد. از آيه 14 به بعد محور سخن، حالت پذيرى حق يا انكار آن است و نتايج‏خوب حق پذيرى و پاى بندى به تعهدات در مقابل خداوند را بيان مى‏كند و اينكه پيروزى نهائى از آن طرفداران دين خداست. اين سوره كه 43 آيه دارد در اواخر سال 6 هجرى در مدينه بعد از سوره محمد نازل شده است. 14- ابراهيم [نام يكى از انبياء] در آيات 37 تا 42 اين سوره، از دعوت و دعاى اين بينانگذار توحيد، ابراهيم بت‏شكن ياد مى‏كند و در آيات ديگر، مطالبى از رسالت و توحيد و توصيف آخرت بيان شده است. در اين سوره اشاره‏اى هم به سرگذشت اقوام بنى اسرائيل و عاد و ثمود دارد و سرنوشت‏شوم تكذيب كنندگان را يادآورى مى‏كند. بعد از سوره نوح، در مكه، قبل از هجرت نازل شده است، به استثناى بعضى آيات و 52 آيه دارد. 15- حجر [نام سرزمين قوم ثمود] حجر، نام سرزمينى بين مدينه و شام بود كه قوم ثمود آنجا مى‏زيستند و خداوند، حضرت «صالح‏» را براى هدايت مردم آن فرستاد. در آيه 80 خداوند از تكذيب اين قوم نسبت به پيامبران و سر انجام شومشان كه دچار عذاب شدند ياد مى‏كند. داستانهاى تنذيرى و سرگذشت اقوام ديگر در رابطه با نبوت، از مطالب ديگر اين سوره است. در چند آيه هم از خلقت اوليه آدم و دشمنى ابليس با انسان و برنامه‏هاى اغواگرانه‏اش حث‏شده است. پنجاه و چهارمين سوره‏اى است كه قبل از هجرت، در سال چهارم بعثت در مكه نازل شده و 99 آيه دارد. 16- نحل [زنبور عسل] زنبور عسل و خانه سازى آن در كوه و كوخ و تهيه عسل از ميوه‏ها و گلها و شفابخش بودن عسل در آيه 68 و 69 اين سوره بيان شده و الهام خدائى به زنبور در اين تدبيرها و نقشه‏ها ذكر شده است. نعمتهاى فراوان زمينى و آسمانى خدا از قبيل دريا و كشتى، ماهيها، جواهرات دريائى، روشنائى ستارگان، باران، و چهارپايان و همچنين از مسئله وحى، بعثت، قيامت، بطلان عقايد مشركين، كيفر اقوام و ... از ديگر موضوعات اين سوره است. بهمين جهت نام ديگرش «نعم‏» (نعمتها) است. در اين سوره، همچنين به بعضى از عادات و رسوم جاهلى هم اشاره و از آنها مذمت‏شده است. اين سوره در مكه بعد از سوره كهف (و قسمتى هم در مدينه) نازل شده و 128 آيه دارد. 17- اسراء [حركت‏شبانه] آغاز سوره اشاره به حركت و سير شبانه پيامبر از مكه تا مسجد الاقصى به قدرت الهى شده است. اين حركت، مقدمه معراج بزرگ پيامبر به آسمانها بود و رمزى از حركت صعودى انسان در مسير تكامل. نام ديگر اين سوره «سبحان‏» است. سرگذشت بنى اسرائيل و ضعف و قوت و پيروزى و شكست آنان، بعنوان مايه عبرتى براى مسلمانان در اين سوره بيان شده است. بهمين علت، نام ديگر اين سوره، «بنى اسرائيل‏» است. در اين سوره چند نكته اخلاقى (اخلاق خانواده و اجتماع) هم مطرح شده است. بهانه‏گيرى‏هاى مشركين در نپذيرفتن دعوت قرآن در بخش پايانى سوره بيان گشته است. سوره اسراء، 111 آيه دارد و در مكه در حدود سال 8 بعثت نازل شده است. 18- كهف [غار] داستان اصحاب كهف، آن غارنشينان يكتاپرستى كه از نظام شرك آلود «دقيانوس‏» به غار پناهنده شدند و پس از 309 سال خواب در آن غار پس از تغيير نظام و زوال دقيانوس، به شهر برگشتند. به آيات 9 تا 26 رجوع كنيد. داستان ذولقرنين و مسافرت موسى با خضر، از فرازهاى مهم ديگر اين سوره است و در هر سه داستان شگفت اين سوره، قدرت اعجازگر خدائى مشهود است. تباهى كار كافران و پاداش بزرگ صالحان در بهشت، از مطالب پايانى اين سوره است. داراى 110 آيه است و در مكه قبل از هجرت نازل شده است. در حديث است: هر كه آيه آخر اين سوره را هنگام خواب بخواند در هر ساعتى كه بخواهد بيدار مى‏شود. و در حديثى ديگر آمده: هر كس هر شب جمعه اين سوره را بخواند مرگش شهادت خواهد بود و در قيامت، با شهدا برانگيخته خواهد شد. (تفسير برهان ج 2 ص 455.) 19- مريم [مادر حضرت عيسى] در اين سوره داستان مريم و ولادت عيسى(ع) و يادى از انبياء ديگر و آياتى مربوط به دين و آخرت و توحيد و شركت بيان شده است. گيرائى و جذبه اين سوره، حتى پادشاه مسيحى حبشه را هم تحت تاثير قرار داد و وقتى كه جعفر بن ابيطالب قسمتى از آن را خواند. در پايان سوره، باز هم اشاره‏اى شده به نهايت امر متقين و مجرمين كه بهشت و جهنم است. در مكه و قبل از هجرت و بعد از سوره فاطر نازل شده و داراى 98 آيه مى‏باشد. 20- طه [رمزى است‏خطاب به پيامبر اسلام] در اين سوره، خطاب به پيامبر اكرم، داستان شگفت موسى و برخوردش را با فرعون و جادوگران و شيوه انحرافى سامرى را درحركت ارتجاعى او در جامعه بسوى شرك و نجات قوم بنى اسرائيل از چنگ نظام فرعونى را بيان كرده تا دلگرمى پيامبر و آموزش مسلمين فراهم آيد. در قسمت آخر سوره از فرمان سجده بر آدم و اغواى ابليس و هبوط و خروج آدم از بهشت‏ياد شده است. از سوره‏هاى مكى است و 135 آيه دارد. و به نام سوره «حكيم‏» هم ياد شده است و نام ديگرش هم سوره «كليم‏» است. 21- انبياء [پيامبران] در ابتداى سوره، اساس دعوت پيامبران، فرجام پيروان و مخالفان، موضعگيرى خصمانه مشركين با آئين توحيدى بيان شده و در خلال سوره، يادى از سرگذشت: ابراهيم، لوط، اسحاق، يعقوب، نوح، داود، سليمان، ايوب، اسماعيل، ادريس، يونس، زكريا و يحيى به ميان آمده است. و نيز از قيامت و معاد، كه در كنار توحيد، سر لوحه دعوت همه انبياء است، در پايان سوره ياد شده است. در واقع، اين سوره، با بيان اين معارف اتمام حجتى است براى هر دو گروه موافق و مخالف. و هشدار اينكه در محكمه قيامت، به حساب‏ها رسيدگى خواهد شد. شصت و دومين سوره‏اى است كه در سال 6 بعثت در مكه فرود آمده و داراى 112 آيه مى‏باشد. 22- حج [قصد و آهنگ و نام يكى از عبادات اسلامى كه از فروع دين است] از آيه 26 تا 37 از ساختن كعبه و فوائد و آثار فريضه اجتماعى - سياسى - عبادى حج و اعمال اين عبادت، سخن به ميان آمده است. و قبل از آن، از هيبت و عظمت بر پا شدن قيامت، در 10 آيه سخن گفته شده است. مبدء و معاد و جدال و جهاد با مشركين از مطالب مهم ديگر اين سوره مى‏باشد. و در چند جا هم از قدرت مطلقه خدا در دنيا و آخرت ياد مى‏شود. در سال 3 هجرى در مدينه بعد از سوره نور نازل شده و 78 آيه دارد. 23- مؤمنون [ايمان آوردگان] در 11 آيه اول صفات و ويژگيهاى مؤمنين را از قبيل: خشوع در نماز، اعراض از لغو، پرداخت زكات، حفظ عفت، امانت دارى، بيان مى‏كند و سپس به خلقت انسان و نعمتهاى خدا و دعوت انبياء و معاد مى‏پردازد. عكس العمل اقوام در برابر دعوت نوح و موسى و عيسى و كلا انبياء الهى در اين آيات آمده است. 118 آيه دارد و از سوره‏هاى مكى قبل از هجرت است. 24- نور خداوند نور آسمانها و زمين و تجلى بخش هستى است. آيه 35 و بعد از آن مطالعه شود كه آيه معروف (الله نور السموات ...) است. داستان «افك‏» هم در آيه 11 بيان شده است. اين سوره، از سوره‏هاى مدنى است و مشتمل بر آيات حدود الهى و نمونه‏هاى ديگرى از تشريع و قانونگذارى و حجاب و مسائل تربيتى و آداب و اخلاق معاشرت و ورود به خانه‏ها و كنترل چشم از گناه و رعايت عفت و ترك خودآرائى و خودنمائى زنان در خارج از خانه مى‏باشد. پيام سوره، گردن نهادن به دين خدا و اطاعت از فرستاده اوست. 64 آيه دارد و در حدود سال 10 هجرى نازل گشته است. در حديث است كه «با تلاوت اين سوره، عفت‏خانواده و اولاد خود را حفظ كنيد. نيز: به زنان اين سوره را بياموزيد كه داراى موعظه است. 25- فرقان [جدا كننده] فرقان يكى از نامهاى قرآن است. به اين اعتبار كه اين كتاب، جدا كننده حق از باطل و هدايت از گمراهى است. به آيه اول رجوع شود. اين سوره كلا در تقويت روحى پيامبر در تبليغ مكتب و استقامت در روياروئى با مشركين و عناد و لجاجت آنهاست. طرح كردن قيامت و حسرت‏هاى مردم در آن روز، براى بيدار كردن وجدان بشرى از غفلت است. در اين سوره از نعمتهاى خورشيد، شب و روز، باد و دريا و ... ياد شده و از آيه 63 به بعد صفات متعددى براى «عباد الرحمن‏» آمده است. در مكه نازل شده و 77 آيه دارد. 26- شعراء [شاعران] در 4 آيه آخر اين سوره، سخن از شاعران بيهوده گوى بى تعهد و عمل، و نيز ستايشى از شاعران مؤمن و عمل كننده و يادآوران خدا و پيروزمندان بعد از ستمديدگى، به ميان آمده است. اين، شيوه‏اى است براى محتوا و جهت دادن به يك نهادى كه در جامعه وجود داشت و استفاده از سنگر شعر در راه تعهد و ايمان است. اين سوره هم مانند بيشتر سوره‏هاى مكى در رابطه با عقيده و توحيد و نبوت و معاد و بهشت و دوزخ مطالبى دارد و از سرگذشت موسى و ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب ياد مى‏كند و در نهايت به اسلام و پيامبر اشاره دارد. 227 آيه دارد و در حدود سال 4 بعثت در مكه نازل شده است. نام ديگر سوره «جامعه‏» است. 27- نمل [مورچه] در آيه 18 عبور سليمان را همراه با سپاه جن و انس و پرندگان كه مسخر فرمان او بودند، از وادى مورچگان، بيان مى‏كند و توجه مردم را به عظمت آفرينش در مورچه معطوف مى‏كند. بخاطر داستان سليمان، اين سوره به نام «سليمان‏» هم نقل شده است. در اين سوره هم بخاطر تدبر و عبرت از تاريخ، سرگذشت تعدادى از انبياء و موضعگيرى مشركين مكه و مشركان سابق را در امت‏هاى گذشته به ياد مى‏آورد و فرجام كار مؤمنان و مخالفان را تصوير مى‏كند. اين سوره كه 93 آيه دارد، قبل از هجرت، در سال هشتم بعثت در مكه نازل شده است. 28- قصص [قصه] در اين سوره، قصه‏هائى از ولادت موسى تا نبوتش و مبارزه‏اش با فرعون و نجات بنى اسرائيل از استضعاف، و نيز زراندوزى قارون و سرنوشت تلخش، بيان شده است. اين سوره كه قبل از هجرت در مكه نازل شده (حدود سال 11 بعثت) در دوره سختى و شدت و رنج مسلمانان، مقايسه‏اى است با شدائد بنى اسرائيل در چنگ فرعون، و نويدى است براى پيروزى و وراثت زمين و امامت تاريخ و شكست طاغوتها. داستان موسى و فرعون، در اينجا نقش سمبوليك خود را در نشاندادن مبارزه دائمى حق و باطل و پيروزى نهائى حق، بخوبى ايفا مى‏كند. كلمه «قصص‏» در آيه 25 آمده، آنجا كه دختر شعيب، پيش پدر از كمك موسى به آنها در كشيدن آب از چاه براى گوسفندان شعيب، تعريف كرده و آن قصه را بازگو مى‏كند. از آيه 76 به بعد از روش زراندوزى و تكبر قارون انتقاد شده و سرنوشت مذلت بار و فرو رفتن او را در زمين بيان مى‏كند. اين سوره 88 آيه دارد. 29- عنكبوت با تشبيه كردن كافران در عقايد الحادى خودشان به عنكبوت كه سست‏ترين خانه‏ها را دارد و تار و پودش در برابر بادها درهم مى‏ريزد، سستى بناى انديشه‏هاى مشركان و ماده گرايان را بازگو مى‏كند كه حباب انديشه‏هايشان بر روى سرابى خيالى و پوچ استوار شده است. آيه 41 اين حقيقت را گفته است. اين سوره مكى كه قبل از هجرت بعد از سوره روم نازل شده، كلا درگيرى ايمان آوردندگان را با فتنه انگيزى‏ها و كارشكنى‏ها و اغواهاى مخالفان بيان مى‏كند و نمونه‏هائى چند از زندگى ابراهيم و انبياء ديگر و فداكارى‏هايشان در راه خدا مى‏آورد و مؤمنان را بياد تكاليف و تعهدات و صبر در اين راه مى‏اندازد. مشتمل بر 68 آيه. 30- روم [نام كشورى است] در آغاز سوره، از پيروزى روم پس از شكست‏خوردنش از ايران خبر مى‏دهد. اين پيشگوئى و حادثه مربوط به صدر اسلام است و در واقع نويد پيروزى امت مسلمان را پس از شكست دو ابر قدرت آن روز جهان مى‏دهد و تقويتى است براى مسلمين آن روز كه مورد آزار مشركين مكه قرار داشتند و آينده‏اى تابناك را در افق حيات بشرى نشان مى‏دهد در چندين آيه متوالى آيات و نشانه‏هاى الهى را با ذكر مصداق، از مخلوقات و پديده‏هاى زمينى و آسمانى بيان كرده، سپس انسانها را متوجه فطرت خدا آشناى خودشان مى‏كند: آيه 30 و 42 و در نهايت، باز گريزى است به مسئله مهم يعنى معاد و حيات جاودان پس از مرگ. هفتاد و نهمين سوره‏اى است كه با 60 آيه، در مكه و قبل از هجرت نازل شده است. 31- لقمان سوره به نام لقمان حكيم است و در آيات 12 تا 20 موعظه‏هاى حكيمانه‏اى را از لقمان به پسرش بيان كرده است، كه درباره خدا و دين و برخورد انسانى با مردم و ميانه روى در رفتار است. در مجموع، اين سوره، پيام توحيد و حكمت و معرفت و معاد را بيان مى‏كند و فطرت بشرى آدميان را مورد خطاب قرار مى‏دهد تا از طريق توجه به نعمتهاى الهى، به شناخت و اطاعت او گردن نهاده و به سعادت ابدى برسد. در مكه و نزديكيهاى هجرت نازل شده است و داراى 34 آيه مى‏باشد. 32- سجده [سجده كردن] در آيه 15 اين سوره، از نشانه‏هاى بارز مؤمن، اين را مى‏گويد كه هنگام يادآورى آيات و نشانه‏هاى خدا، به علامت تعظيم و سپاس، به خاك افتاده و در پيشگاه او سجده كرده و خدا را مى‏ستايد. «مضاجع‏» نام ديگر اين سوره است. هنگام تلاوت آيه سجده واجب است كه سجده نمائيم. هدف كلى سوره، اقامه دليلى است در مورد مبدا و معاد و زدودن شك از دلها و در رابطه با نبوت و قرآن، اشاره‏هائى هم به مؤمنان و فاسقان دارد و از پاداش و عذاب، سخن مى‏گويد. و سرگذشت موسى و قوم او بعنوان يك نمونه مطرح مى‏شود. اين سوره 30 آيه دارد و در مكه در اوائل بعثت پيامبر نازل شده است. 33- احزاب [حزب‏ها و گروهها] حزبها و قبائل مشرك عرب، براى ريشه كن كردن اسلام و نابودى مسلمين دست به دست داده و ائتلاف نمودند و مدينه را محاصره كردند و جنگ خندق پيش آمد. واكنش روانى و عكس العمل مسلمانان در برابر اين محاصره نظامى و نقش تخريبى ستون پنجم (يهود داخل مدينه) و سر انجام كار، از مسائلى است كه در خلال آيات 9 تا 27 ذكر شده و بسى آموزنده است. به همين جهت هم شروع سوره، با فرمان خدا مبنى بر اطاعت نكردن از كافران و منافقان است. در قسمتهاى بعدى رابطه پيامبر را با مؤمنين و منافقين و همچنين همسرانى و نيز تذكر نكات اخلاقى و تربيتى را در بر دارد و اينكه آنها الگوى مردم‏اند و نيك و بدشان تاثير فراوان دارد و بر خوبيها و فسادهايشان، پاداش يا عذاب دو برابر خواهد بود. از آيه 36 به بعد به ماجراى ازدواج پيامبر با زن پسر خوانده‏اش - زيد - اشاره شده و در آيه 40 خاتم انبياء بودن حضرت محمد(ص) بيان شده است و در اواخر سوره، عليه منافقين افشاگرى مى‏كند. در حديثى بيان شده كه در اين سوره، رسوائيهاى مردان و زنان قريش بيان شده است. اين سوره 73 آيه دارد و در سال 6 هجرى در مدينه نازل شده است. 34- سبا نام قومى است كه همزمان با سليمان مى‏زيستند و حاكمشان يك زن (بلقيس) بود. از آيه 15 به بعد بخشى از داستان آنان را در رابطه با سليمان بيان مى‏كند و نيز داستان داود را نقل مى‏نمايد. در اين سوره آياتى هم از توحيد و رسالت و آخرت (اين سه پايه دعوت همه انبياء) آمده است. رسالت جهانى پيامبر اسلام در آيه 28 آمده، و در كل، حمايت از رسول اللّه در دعوت الهى‏اش مى‏باشد. هشتاد و سومين سوره‏اى است كه در مكه و قبل از هجرت نازل شده و 54 آيه دارد. 35- فاطر [شكافنده، پديد آورنده] در اولين آيه، با اين صفت، از خدا ستايش شده، خدائى كه آسمانها و زمين را با شكافتن پرده عدم، بوجود آورد. نام ديگر سوره «ملائكه‏» است. باز در همين آيه اول از فرشتگان بعنوان رسولانى كه حامل فرمان خدا و مجرى اوامر او در جهان هستند ياد شده است. اين سوره، شامل قدرت و حكمت و نعمتهاى بزرگ آسمانى و زمينى خداوند، در رابطه با توحيد و ربوبيت اوست و اينكه خلقت انسان و آمد و رفت‏شب و روز و تسخير ماه و خورشيد و آبها و ماهيهاى درياها همه در جهت‏شكر انسان و حركت او بسوى صاحب نعمت و شناختن و اطاعت اوست. 54 آيه دارد و در مكه نازل شده است. به استثناى چند آيه كه مدنى است. 36- يس [از حروف رمز قرآن و خطاب به پيامبر] در اين سوره كه با پيامبر سخن گفته شده، پايه‏هاى سه گانه دين (توحيد، نبوت، معاد) مطرح شده و نيز حالت مردم را در قبول و رد دعوتها، و سر انجام مجرمين و متقين را در قيامت بيان كرده است. و از رويش گياه در زمين مرده، روئيدن باغها و ميوه‏ها، زوجيت عمومى در مخلوقات، شب و روز و ماه و خورشيد حركت كشتى‏ها در دريا و ... بعنوان «آيه‏» و نشانه بر خدا ياد شده است. اين سوره «قلب قرآن‏» هم ناميده شده است. و همچنين به «ريحانة القرآن‏» هم معروف است پنجاه و نهمين سوره‏اى است كه در مكه نازل شده است و 83 آيه دارد. 37- صافات [به صف كشيده‏ها] در آيه اول، خداوند به فرشتگان به صفت كشيده شده، يا به صفوف منظم پيكار گران و مجاهدان، يا پرندگان منظم و به صف كشيده در پرواز، يا صفوف نمازگزاران، سوگند ياد كرده است. (بنا به تفسيرهاى گوناگون در كلمه صافات). روح كلى سوره، بيان توحيد و رد عقايد مشركين، بخصوص در زمينه خويشاوندى خدا با جن يا مخلوقات ديگر مى‏باشد. مسئله معاد و پاداشهاى بهشت و كيفرهاى جهنم موضوع ديگر اين سوره است. به داستان نوح و امتحان ابراهيم بوسيله فرمان ذبح اسماعيل، و همچنين داستان لوط و يونس هم اشاره‏اى شده است. اين سوره كه 182 آيه دارد، در اوائل بعثت در مكه نازل گشته است. 38- ص [از حروف مقطع رمز] محور سوره، دعوت پيامبر به توحيد و اخلاص در عبوديت است. از اين رهگذر موضع موافقين و مخالفين و روياروئى جبهه حق و باطل و سر انجام دو گروه است. قيامت و مسئله خلقت انسان و امر خدا به سجود بر آدم و سر باز زدن ابليس و دشمنيهاى ابليس با بنى آدم در جهت اغواء و گمراه كردن و اينكه فقط مخلصين از دام شيطان مى‏رهند، از مسائل ديگر اين سوره است. اين سوره كه 88 آيه دارد، حدود سالهاى 4 و 5 بعثت پيامبر در مكه نازل شده است. 39- زمر [جمع زمره: گروهها و دسته‏ها] از آيه 70 تا آخر سوره، بيان مى‏كند كه در قيامت كه روز كيفر و پاداش كافران و متقين است، گروه گروه، مردم به سوى سرنوشت و جايگاه ابدى خودشان (دوزخ يا بهشت) سوق داده مى‏شوند. نام ديگر سوره «غرف‏» (غرفه‏ها) است. به اين مناسبت كه در آيه 20 از غرفه‏هاى چند طبقه متقين در بهشت‏ياد شده است. در اين سوره، در مورد اخلاص دين براى خدا و بيدار ساختن قلوب براى پذيرش حق، و مقايسه حال و سرنوشت مؤمنين و مشركين در دنيا و آخرت، مطالبى بيان شده است. و در مجموع، سوره، سوره پاداش‏ها و كيفرها و نتايج اخروى اعمال ما در دنيا است. اين سوره مكى است و 75 آيه دارد 40- مؤمن [ايمان آورنده] از آيه 27 به بعد از «مؤمن آل فرعون‏» ياد مى‏كند. مردى كه در بطن نظام طاغوتى فرعون، مخفيانه به دعوت موسى گرويده بود و به نفع او در مجامع دولتى تبليغ مى‏كرد و از موسى در مقابل توطئه‏هاى خائنانه فرعون و وابستگانش دفاع مى‏نمود. نام ديگر سوره، «غافر» است. يعنى بخشنده گناه و خطاپوش در آيه 3 با اين صفت از خدا ياد شده است. نام ديگر سوره «طول‏» است‏يعنى نعمت پايدار و در همين آيه از خداوند با عنوان صاحب نعمت (ذى الطول) ياد شده است. از مطالب ديگر اين سوره، درگيرى هواداران حق و باطل است، قدرت مطلقه خدا در قيامت، رمز سرنگونى قدرتهاى باطل و جبار پيشين، دعوت موسى، تقسيم بندى مردم در رابطه با اعمالشان در قيامت و ... مى‏باشد. اين سوره مكى كه داراى 85 آيه مى‏باشد، در سالهاى قبل از هجرت نازل شده است. 41- فصلت [بخش بخش و فصل فصل شده] در آيه 2 مى‏گويد: «اين قرآن كتابى است كه آياتش براى مردمى كه علم و آگاهى دارند، بخش بخش نازل شده است.» اين سوره به نام «مصابيح‏» هم ياد شده زيرا در آيه 12 از زينت كردن و آراستن آسمان توسط ستاره‏ها كه چراغهائى هستند سخن به ميان آمده است. اين سوره را بعضى هم به نام «حم. سجده‏» مى‏شناسند. قرآن، رسالت، خدا، آخرت، وحى، توحيد، از مسائل ديگر اين سوره مى‏باشد. سوره فصلت، تجلى قدرت مطلقه خداوند است، هم در دنيا و در رابطه با هلاك كردن مكذبين و ظالمين و هم در آخرت و هنگام حسابرسى اعمال بندگان. 54 آيه دارد و در اوائل بعثت در مكه نازل گشته است. 42- شورى [مشورت و همفكرى و نظرخواهى] در آيه 38 اصل اجتماعى شورا در امور اجرائى، از صفات مؤمنانى به حساب آمده كه اهل تقوا و نماز و انفاق و هميارى هنگام ستمديدگى مى‏باشند. محور اين سوره، وحى و محتواى پيام‏هاى آن است و حالت پذيرش يا انكار مردم نسبت به آن و برخى از نشانه‏هاى خدا و نيز نتايج اعمال و راه مستقيم الهى بيان شده است و باز، نقبى به آخرت و سراى ابدى در آن جهان، و همچنين بيان بعضى از نعمتهاى الهى. اين سوره مكى كه 53 آيه دارد يكسال قبل از هجرت نازل شده است. 43- زخرف [زينت و زيور] در آيه 33 تا 35 در بيان بى‏ارزشى جلوه‏هاى مادى و فريبنده دنيا مى‏خوانيم:«اگر بخاطر اين نبود كه مردم امتى يكپارچه و همسان باشند، خداوند براى كافران، خانه‏هائى با سقف‏هاى نقره‏گون و بالاخانه‏ها و درها و تخت‏ها و زيورها و ... قرار مى‏داد.» با بيان اين معنى، خداوند ارزش را به آخرت و آنچه باقى است مى‏دهد و نوعى جدل و بحث در مورد معتقدات بى اساس مشركين انجام گرفته و از اتكاء آنان به انديشه‏هاى خرافى كه ميراث نياكان است انتقاد شده است تا زمينه قلبى براى ايمان، آماده گردد. در بخشى ديگر از شيوه استخفاى فرعون و معيارهاى غلط آنان در ارزشيابى ياد شده و بعنوان نمونه از دعوت عيسى ياد شده است. از جمله مسائل ديگر اين سوره، تصحيح اعتقادات خرافى، جدال توحيدى، آيات قيامت، فرستادن انبياء، به خصوص ابراهيم و موسى و عيسى مى‏باشد. اين سوره مكى است. داراى 89 آيه بوده و حدود سالهاى 5 و 6 بعثت نازل شده است. 44- دخان [دود] در آيه 10 مى‏گويد: «منتظر روزى باش كه آسمان دودى فرا گيرنده مردم را فراهم مى‏آورد و عذابى دردناك است.» بعضى اين دود را از علائم رستاخيز و پيش درآمد قيامت دانسته‏اند، برخى گفته‏اند در قيامت، بعنوان عذاب، دودى كه چشم و گوش منافقان را پر مى‏كند ظاهر خواهد شد. بعضى هم اين را تحقق يافته مى‏دانند و مى‏گويند در اثر تكذيب و روگردانى مردم از دعوت پيامبر قحطسالى و تنگدستى چنان كرد كه مردم وقتى با چشم‏هاى ناتوان به آسمان نگاه مى‏كردند، آن را پر شده از دود، مى‏ديدند. در هر صورت، سوره متضمن بيم دادن كسانى است كه در قرآن و دعوت حق شك دارند و آنان را نسبت به عذاب دنيا و آخرت، هشدار مى‏دهد. و داستان موسى و سر انجام فرعون را نمونه‏اى از عذاب دنيوى، و كيفرهاى گوناگون جهنم را نمونه‏اى از عذاب دنيوى، و كيفرهاى گوناگون جهنم را نمونه‏اى از عذاب آخرت بيان مى‏كند، و پاداش متقين را هم بيان مى‏كند. اين سوره 59 آيه دارد و در سال 4 بعثت، در مكه نازل گرديده است. توصيه شده كه اين سوره در نمازهاى واجب و مستحب خوانده شود. 45- جاثيه [به زانو افتاده] اينكه در قيامت، هر امتى به زانو در مى‏آيد و براى رسيدگى به حسابشان حاضر مى‏شوند در آيه 28 ذكر شده است. مظهرى است از سلطه كامله خداوند در قيامت. سوره با بيان مطالب توحيدى و شريعت پيامبر و لزوم توجه به آيات و نشانه‏هاى الهى شروع شده و با بيان تهديد آميز نسبت به مستكبران اعراض‏گر از آيات خدا و هوا پرست و گمراه ادامه مى‏يابد و با بيان ثبت اعمال و بازبينى آن در قيامت و كيفرهاى اخروى پايان مى‏گيرد. از نامهاى ديگر سوره، «شريعت‏» و «دهر» است. از سوره‏هاى مكى است و مشتمل بر 37 آيه بوده و در سال 8 بعثت نازل شده است. 46- احقاف [نام سرزمين قوم عاد در نزديكى يمن] در آيه 21 مى‏خوانيم: «حضرت هود، قوم خودش (عاد) را در سرزمين احقاف، از عذاب خدا بيم داد.» احقاف در قسمت جنوبى عربستان بوده و الآن آثارى از آن باقى نمانده است. هلاكت قوم هود و اقوامى ديگر در پيرامون مكه و نيز ايمان آوردن گروهى از جن، همچنين مطالبى درباره معاد، توحيد و نبوت، از مسائل ديگر اين سوره است. و در پيام پايانى سوره، فرمان صبر و بردبارى به پيامبر مى‏دهد اين سوره با 35 آيه، در مكه نازل شده است. 47- محمد(ص) [نام پيامبر بزرگ اسلام] نام «محمد»«ص‏» در دومين آيه اين سوره آمده است. سوره، توصيفى است از كافران و روش‏ها و عملكردهاى آنان و نيز توصيفى است از مؤمنان و اعمال نيك و صفات پاكشان. از نعمتهاى نازله بر مؤمنين و عقوبتهاى وارده بر كافران سخن مى‏گويد. مقايسه‏اى است ميان اين دو جناح حق و باطل در دنيا و آخرت. و بيانگر اين است كه مقابله و مخالفت آگاهانه كفار با پيامبر و دين خدا فقط به زيان خودشان خواهد بود. نام ديگر اين سوره، «قتال‏» است. چرا كه عنصر بارز جنگ با كفار و فرمان موضعگيرى قاطع در برابرشان، از پيشانى اين سوره انقلابى آشكار است، همچنانكه از لحن آيات هم پيداست اين سوره در مدينه و در دوره قدرت و آمادگى رزمى مسلمين نازل شده است و 38 آيه دارد. 48- فتح [پيروزى] در آيه اول از پيروزى بزرگى كه به يارى خدا نصيب پيامبر شد، ياد شده است. فتحى كه در «صلح حديبيه‏» فراهم آمد. پيامبر همراه 1400 نفر به جنگ مشركين بيرون آمد. اميدى به بازگشت پيروزمندانه و بسلامت نبود ولى سرانجام با قراردادن آتش بس 10 ساله، بدون درگيرى به مدينه بازگشتند. همين قرارداد، پيروزى‏هاى بزرگ ديگرى بدنبال داشت، مانند فتح خيبر در سال هفتم هجرى و فتح مكه به همراه 12 هزار سرباز مسلمان در سال 8 هجرى و مسلمان شدن تعداد زيادى از مشركين در اين فاصله. (به فتح مكه در آيه 27 اين سوره اشاره شده است) اينهاست آن «فتح مبين‏» كه سوره به آن نام، مشهور گشته است. سوره بيشتر مربوط است به امور داخلى مسلمين در ارتباط با بيعت مردم و سخنان عافيت طلبان و جوسازان و همچنين اشاره به خلق و خوى جاهلى مردم در گذشته و راه مبنى بر تقوا كه پيامبر آورده در آخرين آيه ضمن بيان رسالت محمد، به خصوصيات اصحابش اشاره مى‏كند از جمله به: «اشداء على الكفار رحماء بينهم‏» ياران پيامبر(ص) نسبت به كفار شديد و سخت گيرند اما نسبت به يكديگر مهربان مى‏باشند. اين سوره در سال 6 هجرى در مدينه پس از قرار داد صلح حديبيه نازل شده و داراى 29 آيه مى‏باشد. 49- حجرات [حجره‏ها و اطاقها] در آيه 4 نكوهشى از آندسته بى خردانى شده كه بدون رعايت نكات اخلاقى از بيرون و پشت پنجره با فرياد، پيامبر را صدا مى‏كردند. اين سوره مشتمل است بر نكاتى از ادب و اخلاق مسلمان در رابطه با خدا و پيامبر و جلو نيفتادن از آنها، و سفارش به اصلاح بين مسلمانان و همنوعان و برخى نظامات اجتماعى، و كلاً سوره‏اى است اخلاقى، كه از تمسخر و استهزاء، سوء ظن، تجسس و غيبت نهى مى‏كند و از همه مردم، كسى را برتر مى‏داند كه با تقوا است «ان اكرمك عند اللّه اتقاكم‏» - آيه 13. اين سوره كه 18 آيه دارد، مدنى است و در سال 7 هجرى نازل شده است. 50- ق [از حروف رمز اوائل سوره‏ها] بستر كلى اين سوره، معاد و احوالات مردم در قيامت است و در كنار اين مسئله، از خلقت انسان تا مرگش و پس از مرگ و بعضى از پديده‏هاى آفرينش و نعمت‏هاى خدا سخن به ميان آمده است و يادى از بعضى اقوام تكذيب كننده كه گرفتار عذاب خدا شدند. 45 آيه دارد و در سال پنجم بعثت در مكه نازل شده است. و دعوت سوره، به تحمل و استقامت و صبر، در برابر حرفهاى مشركين است. 51- ذاريات [پراكنده كنندگان] سوگند به فرشتگان داراى اين صفت، يا بادهائى كه گرد و خاك را، يا ابرها را مى‏پراكنند، در نخستين آيه آمده است. اشاره‏اى است به تدبير عمومى خدا در جهان از طريق فرشتگان يا بادها. سوره، بيان كننده معاد، و نقش تربيتى و سازندگى آن در عمل دنيائى انسان، و صفات متقين و داستانهائى از ابراهيم و موسى و قوم عاد و ثمود و قوم نوح است و بيان زوجيت عمومى در جهان خلقت و بيان فلسفه آفرينش جن و انس كه «عبادت‏» است (آيه 56) و در پايان هشدارى به ستمگران و كافران. چهل و هفتمين سوره‏اى است كه در سال 7 بعثت در مكه نازل شده است و 60 آيه دارد. 52- طور [نام يك كوه] در اولين آيه به كوه مقدس طور در سينا كه محل مناجات موسى (ع) با خداوند بوده، سوگند ياد شده است. سوره، يادآور قيامت و بهشت و جهنم و بيانگر نعمتهاى بى پايان بهشتيان و عذاب‏هاى گوناگون مكذبين و كفار در دوزخ است و نيز احتياج و مجادله‏اى با مشركين و ترديدشان در ايمان آوردن و نقد تفكر الحادى و مشركانه و در پايان باز هم دعوت به صبر. اين سوره با 49 آيه در سال 4 بعثت در مكه نازل گرديد. در احاديث، زياد خواندن آن سبب خلاصى از زندان بيان شده است. 53- نجم [ستاره] در آغاز سوره، به ستاره آنهنگام كه فرود آمده و غروب كند سوگند ياد شده است. هدف كلى سوره، تاكيد بر سه ركن «ربوبيت‏» «نبوت‏» و «معاد» است و اعلام وحى، توبيخ مشركين از اعراض، مردم شناسى، توحيد و تنذير، از موضوعات ديگر اين سوره است. كلا سوره تشويق به پذيرش دعوت است و انتقاد از روى گردانى از قرآن و پيامبر. برخى هم مراد از «نجم‏» را ستاره فروزان قرآن دانسته‏اند كه براى بشر فرود آمده است. اين سوره با 62 آيه، مكى است. 54- قمر [ماه] آيه اول، به «شق القمر» و دو پاره شدن ماه، بنا به درخواست مشركين از پيامبر اسلام بعنوان معجزه و نشانه‏اى از قدرت خدا اشاره كرده است. اين سوره بطور كلى به انذار و بيم دادن مكذبين بهانه جو پرداخته است و از هلاكت امتهاى تكذيب كننده گذشته همچون قوم نوح و عاد و ثمود و لوط و آل فرعون، شاهد آورده است و در پايان، از عاقبت جهنمى مجرمين و فرجام خوش متقين ياد مى‏كند. با 55 آيه در سال 4 بعثت نازل شده و از سوره‏هاى مكى است. 55- رحمن [بخشنده] نام خداوند است كه بعنوان آموزگار قرآن و آفريدگار بشر و آموزنده بيان، ذكر شده است. (آيه اول). سوره رحمان، در خطابى به جن و انس، از آفرينش جهان و از نعمتهاى فراوان و گوناگون خدا در دنيا و بهشت و نيز از عقوبت‏هاى اهل دوزخ، سخن گفته است و با تكرار 31 بار آيه «فباى آلاء ربكما تكذبان‏» در اين سوره نسبتا كوچك مى‏پرسد كه به كدام يك از نعمتهاى پروردگارت تكذيب مى‏كنيد؟! و اين سوره در زبان ائمه به «عروس قرآن‏» معروف بوده است. 78 آيه دارد. اين سوره را بعضى مكى و بعضى مدنى دانسته‏اند. 56- واقعه [پيش آمد، حادثه] يكى از نام‏هاى رستاخيز و قيامت است، حادثه‏اى كه بى شك واقع خواهد شد و در آغاز سوره از وقوع آن و مشخصات و آثارش خبر مى‏دهد و تا پايان سوره از حالات اهل بهشت و جهنم در آخرت ياد مى‏كند. در بخشى از سوره هم به اهميت «قرآن كريم‏» كه فرود آمده از نزد خداوند است اشاره مى‏كند. در اين سوره مردم به سه دسته تقسيم شده‏اند: اصحاب يمين، اصحاب شمال و سابقون. 96 آيه دارد و در اوائل بعثت در مكه فرود آمده است. به خواندن اين سوره بسيار دستور داده شده است. 57- حديد [آهن] در آيه 25 از آهن بعنوان مظهر قدرت و منفعت، در كنار نازل كردن كتاب و ميزان (سمبل مكتب و عدالت اجتماعى) ياد مى‏كند. حديد، به اسلحه، به امام، به حضرت قائم(ع) هم تاويل شده است.(مرآة الانوار ص 124.) هدف اصلى سوره، تشويق به انفاق در راه خدا است كه از ايمان و تقوا سرچشمه مى‏گيرد. اخلاص و زهد و موعظه و معارفى از مبدا و معاد از مطالب ديگر اين سوره است. در حديثى آمده كه: چون خداوند مى‏دانست كه در آخر الزمان افرادى عميق و ژرف انديش پديد خواهند آمد سوره قل هو الله احد و آياتى از اين سوره را (از اول تا آيه 6) نازل كرد.(الميزان ج 19 ص 168.) اين سوره مدنى است. با 28 آيه در سال پنجم هجرى نازل شده است. 58- مجادله [گفتگو و جدل] در آيه اول، سخن از مجادله و گفتگوئى است كه ميان پيامبر با زنى كه شوهرش او را «ظهار» كرده بود واقع شده است. ظهار، نوعى تحريم زن بود كه در جاهليت، رواج داشت. در اين سوره، صفاتى از مؤمنان در رفتارهايشان و همچنين صفات مخالفان اسلام بيان شده است. و از نجوا و درگوشى صحبت كردن نكوهش شده و وعده عذاب براى كسانى بيان شده كه با دشمنان خدا طرح دوستى مى‏ريزند و عنوان «حزب الشيطان‏» به آنها مى‏دهد و در پايان هم مشخصات «حزب الله‏» مطرح است. اين سوره كه داراى 22 آيه است در سال 9 هجرى در مدينه نازل شده است. 59- حشر [بيرون آمدن، بر انگيخته شدن] در آيه 2 بيان مى‏كند كه خداوند، براى اولين بار، كسانى را از اهل كتاب (يهود و نصارى) كه كفر ورزيدند، (از قلعه‏هايشان) بيرون مى‏آورد. يهودى‏ها مى‏پنداشتند كه با داشتن حصارها و قلعه‏ها هرگز مغلوب نخواهند شد ولى بدست پيامبر و مؤمنين شكست‏خوردند و از پايگاهها و قلعه‏هايشان بيرون رانده شدند. و اين در سايه پيمان شكنى يهود بنى نضير بود كه منافقانه نقش ستون پنجم را در داخل مدينه بازى مى‏كردند. بهمين جهت‏سوره بنام «بنى نضير» هم گفته شده است. اين سوره مدنى است و در سال 4 هجرى نازل شده است و 24 آيه دارد. 60- ممتحنه [زن امتحان شده] در آيه 10 مى‏خوانيم :«زنان مؤمنى را كه بسوى شما هجرت كرده‏اند بيازمائيد. اگر واقعا ايمان آورده بودند، آنان را دوباره پيش مشركين بر نگردانيد. زيرا بر آنان حرام مى‏باشند...». در اين سوره، مرز دوستى‏ها و دشمنى‏ها و سياست‏خارجى مؤمنين، در رابطه با دشمن، برخى از مسائل تربيتى و همچنين يادى از قيامت، بيان شده است. احكام هجرت و بيعت و ايمان زنان مسلمان، از مسائل ديگر اين سوره مى‏باشد.اين سوره كه با 13 آيه در سال 10 هجرى در مدينه نازل شده، دو نام ديگر هم دارد، كه عبارتند از: «امتحان‏»، «مراة‏» (زن) آيات 1 تا 9 بمناسبت جاسوسى شخصى به نفع مشركين و دادن گزارش نظامى از تصميم مسلمين به جنگ با مشركين نازل شده و بهمين جهت آيات، از داشتن رابطه دوستانه با مشركين نهى كرده است. 61- صف [رديف و صف] خداوند پيكار گرانى را كه در راه او، همچون صفى فولادين و بنيانى استوار مى‏جنگند دوست مى‏دارد. اين مطلب در آيه 4 از اين سوره بيان شده است. اين سوره، تشويق و تحريك مسلمين به مبارزه با دشمن، و معرفى اسلام، بعنوان فروغى الهى و فروزان مى‏باشد و نويد غلبه و حاكميت اين آئين را بر اديان ديگر مى‏دهد. نام ديگر اين سورع، «حواريين‏» است. بمناسبت اينكه در آخرين آيه‏اش دعوت عيساى مسيح از «حواريين‏» براى نصرت دين خدا بيان شده است. كلا محور آيات اين سوره بر دو موضوع «عقيده‏» و «جهاد» است. اين سوره كه 14 آيه دارد در سال دوم هجرت در مدينه نازل شده است. 62- جمعه جمعه، روز بزرگ و عيد هفتگى اسلامى است. روز «جمع‏» شدن مردم در مساجد و مجالس دينى است، روز برپائى نماز پر شكوه جمعه (اين عبادت سياسى - اجتماعى) و اقامه اين شعار است. در اين سوره، پس از توصيف خدا و بيان فلسفه بعثت و رسالت، و اشاره به قوم يهود در رابطه با دين، دعوت به «نماز جمعه‏» مى‏كند. (آيه 9). در ركعت اول نماز جمعه، اين سوره خوانده مى‏شود. و جمعه و نماز جمعه در فرهنگ اسلام، نقش بسزائى در تربيت و تهذيب و تعليم، و تحكيم پايه‏هاى جامعه اسلامى دارد. سوره جمعه 11 آيه دارد و در سال 2 هجرى در مدينه نازل شده است. 63- منافقون [دو چهره‏ها] در اين سوره، به تشريح اخلاق و شيوه‏هاى منافقين و خصوصيتهاى روانى آنان، همچنين توطئه‏ها و دروغپردازى‏هايشان پرداخته و مسلمانان را از آنها بعنوان «دشمنانى سر سخت‏» بر حذر داشته است. اين سوره هم در نماز جمعه خوانده مى‏شود تا در اثر يادآورى نقش منافقانه دشمنان، مسلمين هميشه آگاهى خود را حفظ كنند. سوره درباره عبد الله بن ابى (از سران منافقين) نازل شده است. 11 آيه دارد و در سال 3 هجرى در مدينه نازل شده است. و بعضى گفته‏اند كه اين سوره در يكى از شبهاى جنگ تبوك فرود آمده است. 64- تغابن [گول‏خوردگى و حسرت و خسران] «روز تغابن‏» يكى از نامهاى روز قيامت است كه در آيه 9 آمده است. چرا كه در قيامت، انسانها از اينكه براى حيات ابدى آن جهان، چندان كارى نكرده و عمل صالحى ذخيره نكرده‏اند و يا گناه و معصيت و فساد به همراه آورده‏اند، احساس ضرر و خسران مى‏كنند و حسرت و افسوس مى‏خورند. در آيه 9 از رستاخيز، با اين نام ياد مى‏كند و كلا در اين سوره، تشويق فراوانى به انفاق مى‏كند تا انسان مفتون «اموال و اولاد» نگردد و در قيامت، مغبون و زيانكار به حساب نيايد. با 18 آيه از سوره‏هاى مدنى قرآن محسوب مى‏گردد. 65- طلاق [رها ساختن و طلاق دادن زن] در اين سوره، احكام و مسائلى كلى در مورد طلاق و عده زنان مطلقه و مسائل، و احكام خانواده و ... بيان مى‏شود. به همين جهت، اين سوره نام ديگرى هم دارد و آن نساء (زنان) است. در كنار مسائل فوق، موعظه‏ها و اندرزهائى و بشارتهائى هم داده شده است. و يادى از هلاكت اقوامى به جهت‏سر پيچى از فرمان خداوند. اين سوره در حدود سالهاى 7 - 9 هجرت در مدينه نازل شده و 12 آيه دارد. 66- تحريم [حرام و ممنوع ساختن] در آيه اول سوره، خداوند از پيامبرش گله و شكوه مى‏كند كه چرا براى جلب رضايت بعضى از همسرانش، آنچه را كه خدا بر آو حلال كرده، بر خود حرام مى‏كند. اين خطاب آميخته به عتاب و سرزنش، در واقع سرزنش بعضى از آن زنان پيغمبر است كه با رفتارشان باعث چنين عكس العملى از سوى پيامبر شدند. نقل شده كه موضوع، مربوط به روابط خانوادگى بوده است. بعد از ادامه مطلب در چند آيه بعدى، با ذكرى از قيامت و عذاب دوزخ و دعوت به توبه، فرمان جهاد با كفار و منافقين و سختگيرى با آنان مى‏دهد و در پايان، بعنوان نمونه‏اى از همسران ناشايسته، از زن نوح و لوط ياد كرده و زن فرعون و حضرت مريم را بعنوان الگوهاى تعهد و ايمان و عمل و عفت، معرفى مى‏كند. سوره تحريم مدنى است و در سال 10 هجرى نازل شده و 12 آيه دارد. 67- ملك [فرمانروائى] فرمانروائى و حكومت در دست‏خداى تواناست. با اين فراز، سوره شروع مى‏شود. از خداوند و خلقت زمين و آسمان و حيوانات، سخن مى‏گويد، و از روز قيامت و پاداش و كيفر، و نعمت و نقمت‏خدا ياد مى‏كند. هدف كلى سوره، بيان ربوبيت و تدبير عام خداوند نسبت به عالم است. اين سوره، بعد از سوره طور، در سال 7 بعثت در مكه نازل شده است و 30 آيه دارد. به خواندن اين سوره، زياد سفارش شده است به سوره «تبارك‏» هم معروف است. 68- قلم در آيه‏هاى اول سوره، خدا به «قلم‏» و «آنچه مى‏نويسند» سوگند ياد كرده است. سوگند به قلم و نوشته، از دين پيامبرى كه «امى‏» و درس ناخوانده است، و در ميان قوم خود از سوى مخالفين به جنون و ديوانگى متهم شده، اعجاز ديگرى از آيات قرآنى است. بعد از سوره «علق‏» نازل شده و بعضى گفته‏اند كه دومين سوره نازله است. اين سوره، ضمن دفع اتهام جنون از پيامبر و تاكيد روى رسالت او، فرمان اعراض از آنان را مى‏دهد. بعد از مقدارى بيان آخرت و بهشت و كيفرها، فرمان صبر و استقامت مى‏دهد. آيه معروف «و ان يكاد ...» كه براى دفع نظرهاى بد است در آخر اين سوره مى‏باشد. 52 آيه دارد و در اوائل بعثت در مكه نازل شده است. 69- حاقه [آنچه سزاوار و مسلم و حق است] «حاقه‏» يكى از نامهاى قيامت است. قاطع و كوبنده و حتمى و بى كمترين ترديد، و اساسا خود قيامت، حق است و بدون معاد، زندگى و آفرينش و حيات، پوچ و لغو خواهد بود. اين كلمه، در سه آيه اول سوره تكرار شده و سپس به توصيف قيامت، و امت‏هاى گذشته و باز هم قيامت و وحى نبوى پرداخته است. در روايات آمده كه اين سوره درباره على(ع) نازل شده. او هم حقى بود كه تكذيب كنندگان و مخالفينى داشت. اين سوره آهنگين و پرطنين با 52 آيه در سالهاى 3 يا 4 بعثت در مكه نازل شده است. 70- معارج [نردبان‏ها، رتبه‏هاى بالا برنده] در آيه 3 و 4، از خدا با نام «صاحب معارج‏» ياد شده است كه فرشتگان و روح بسوى او بالا مى‏روند. آرى خداوند، براى معراج و تعالى وجودى انسانها برنامه‏هاى تربيتى فراوانى (در تكوين و تشريع) قرار داده است. محور اصلى سوره، روى قيامت و معاد است و اين اصل اعتقادى دگرگونساز و تربيت كننده بعنوان عاملى جهت كنترل و تقوا معرفى شده است. 44 آيه دارد و در اوائل بعثت در مكه نازل شده است. 71- نوح [از پيامبران بزرگ] داستان نوح با قومش، بعنوان تجربه‏اى از تجارب دعوت الهى در روى زمين و موضعگيرى‏هاى مخالفان و درگيرى حق و باطل در اين سوره بيان شده است. استقامت نوح در راه دعوت، الهام بخش صبر است و هلاكت قوم نوح، هشدارى براى مكذبين. اين سوره، بعد از سوره نحل، در مكه و در سال 4 بعثت نازل شده است داراى 28 آيه مى‏باشد. 72- جن [موجودى نامرئى با ويژگيهائى عجيب] خداوند، انواع گوناگون آفريده و بنده دارد. يكى هم جن است. در اين سوره، درباره گروهى از آنان و عكس العملشان در برابر شنيدن آيات قرآن، و دعوت محمد، و دسته‏هاى مؤمن و كافر، و مسلم و قاسط از آنان صحبت‏شده است و مبين توحيد ربوبى است. اين سوره، بروى انسان درى از «آن جهان‏» مى‏گشايد و او را به قلمرو بيكرانه آفرينش خدا مى‏كشد. تا بدانند كه جز خودشان، ديگرانى هم هستند كه خدا شناس و عاقل و مطيع سنت‏هاى الهى‏اند. اين سوره حدودا در سال 6 بعثت نازل شده است. آن هنگام كه پيامبر براى دعوت قبيله ثقيف به «طائف‏» رفته بود و آنها ضمن رد دعوت، پيامبر را آزار دادند و در بازگشت، خدا اين آيات را فرستاد. و برخى هم گفته‏اند كه پس از وفات خديجه و ابوطالب و يكى دو سال به هجرت مانده، نازل شده است. سوره جن 28 آيه دارد و مكى است. 73- مزمل [گليم به خود پيچيده] آيه اول را كه مى‏خوانيم، با اين تعبير به پيامبر خطاب شده، آن هنگام كه در اول بعثت، مشركان در «دار الندوة‏» دعوتش را نپذيرفتند و در فكر توطئه بر ضد او بودند. پيامبر غمگين و آزرده به خانه رفت و خوابيد. اما سروش خدائى اينگونه نوازشش داد و او را به «برخاستن‏» و عبادت شبانه، و كمك گيرى از نيايش و تلاوت قرآن، و مقاومت در برابر حرفها و مخالفتهايشان دعوت كرد، و از آن حضرت، در برابر برخوردهاى سرد و بى مهرى‏هاى اهل مكه، حمايت نمود در آيه آخر، دستورى مبنى بر نيايش شبانه و تلاوت قرآن به پيامبر مى‏دهد. اين سوره با 20 آيه در مكه نازل شده است. (اوائل بعثت). 74- مدثر [جامه به خود پيچيده] وقتى كه در غار حرا با نزول آيه «اقرء ...» محمد(ص) به رسالت مبعوث شد، به خانه آمد و از شعله‏هاى «وحى‏» مشتعل بود. جامعه بخود پيچيده و خوابيد. اين سوره نازل شده و او را به «قيام‏» و «انذار» و «تكبير» فرا خواند. (آيات اول سوره). جزو اولين سوره‏هاست (بقول برخى: دومين سوره و بعد از «مزمل‏» يا «اقرء ...») و از رسالت و قيامت و مشركين و فرشتگان و تنذير سخن مى‏گويد و از عواملى همچون ترك نماز و اطعام مساكين و نيز از فرو رفتن در بطالتها و تكذيب قيامت كه سبب جهنمى شدن است‏ياد مى‏كند. 56 آيه دارد و مكى است. 75- قيامت [برخاستن] قيامت، نام رستاخيز عمومى و معاد است. روزى كه همه از گورها بر مى‏خيزند و به سوى محشر و سرنوشت ابدى خويش در بهشت‏يا دوزخ رهسپار مى‏شوند. در اولين آيه به يامت‏سوگند ياد شده است. و به بشر، آن روز را يادآورى مى‏كند. در آيات بعد، علائم به روز آن رستاخيز و نيز حالات بشر هنگام جان دادن ذكر شده و با طرح موضوع عبث نبودن خلقت، استدلال بر فلسفه معاد شده است. 40 آيه دارد و در مكه در سال 3 بعثت نازل شده است. 76- دهر [روزگار، دوران] در آيه اول اشاره به «روزگارى‏» مى‏كند كه بر «انسان‏» گذشته، و او چيزى نبود كه ياد شود. از آن پس اشاره به خلقت انسان، و قرار گرفتن او بر سر دو راهى «شكر» و «كفران‏» مى‏نمايد. از آنچا كه محور اين سوره، انسان است و عملش و اخلاصش و ايثارش و عاقبت كارش در قيامت و نعمت‏هاى خوب براى نيكان، نام ديگر اين سوره «انسان‏» است. اين سوره به نام «هل اتى‏» هم مشهور است. چونكه با اين كلمه آغاز شده است. اين سوره در مدينه نازل شده و بنا به روايات، در ستايش از على و فاطمه(ع) است كه بخاطر نذرشان، سه روز روزه گرفتند و هنگام افطار، غذاى ساده خويش را به مسكين و يتيم و اسير، ايثار كردند (آيه 8) و خود با آب افطار نمودند. در آيات بعد، از نعمتهاى خداوند براى اهل بهشت، و پاداش نيكيها در آخرت، ياد شده و فرمان صبر و مقاومت داده است. داراى 31 آيه است و بعد از «الرحمن‏» نازل شده است. 77- مرسلات [فرستاده شده‏ها] منظور از مرسلات (كه در نخستين آيه خداوند به آنها قسم ياد كرده است) يا فرشتگانى است كه پياپى براى فرود آوردن وحى الهى به پيامبران فرستاده مى‏شوند، يا تند بادهائى است كه فرستاده مى‏شوند. علائمى از بروز قيامت و توصيفى از محشر بيان شده است. تاكيد اصلى اين سوره روى قيامت است و مكررا تكذيب كنندگان بيم داده مى‏شوند آيه «ويل يومئذ للمكذبين‏» در اين سوره 10 بار تكرار شده است و صحنه‏هائى از دنيا و آخرت و حقائق هستى در آن بيان شده است. در سال دوم بعثت در مكه در غارى در «منا» نازل شده است (بعد از سوره همزه) و 50 آيه دارد. 78- نبا [خبر] خبر مهم و بزرگ قيامت كه مردم درباره‏اش از يكديگر «سؤال‏» مى‏كنند، در آيات اول سوره بيان شده است. در بعضى روايات، اين نبا به على(ع) تاويل شده است. (الميزان ج 20 ص 261.) نام ديگر سوره، «عم‏» است‏يعنى «از چه؟» زيرا سوره با اين كلمه آغاز مى‏شود و نام سومش، «تساؤل‏» مى‏باشد، يعنى «از هم پرسيدن‏». به نام «معصرات‏» هم ذكر شده است (كه در آيه 14 آمده). محور اساسى اين سوره، ضرورت و حتميت قيامت، و استدلال بر آن و توصيف آن مى‏باشد. چون خبر از نظامى متقن و استوار مى‏دهد، بعنوان نمونه‏اى از آن، برخى از نظامهاى طبيعت در مورد شب و روز و كوه و گياه و زمين و ... را بيان مى‏كند و آن روز حق را كه تخلف ناپذير است و مايه حسرت و ندامت كافران، به يادها مى‏آورد. بعد از سوره معارج در سال دوم بعثت در مكه نازل شده و داراى 40 آيه مى‏باشد. 79- نازعات [آنها كه از روى قوت مى‏كشند] خداوند در نخستين آيه به نازعات قسم خورده است. نازعات، فرشتگانى هستند كه جان مردم را مى‏گيرند، يا روح كافران را به شدت قبض مى‏كنند، يا ستاره‏هائى هستند كه از افقى غايب شده و در افق ديگر پيدا مى‏شوند. در هر صورت خداوند به فرشتگان، به عنوان واسطه‏هائى در تدبير امور جهان سوگند ياد كرده و اهميت نقش آنها را بازگو مى‏كند. بخشى از نبوت موسى و دعوت او از فرعون طغيان گر بسوى تزكيه و هدايت، نقل شده، آيه 15 به بعد. و در ادامه، اين سوره هم بر اساس آخرت و قيامت و اثبات آن و حالت مردم در بهشت و دوزخ مى‏باشد و در اوائل بعثت در مكه نازل شده و 46 آيه دارد. نزول اين سوره بعد از سوره «نباء» است. 80- عبس [چهره در هم كشيد] سوره، عتاب و ملامت است از اينكه ثروتمندان را بر ضعفا و مساكين مؤمن مقدم بدارند. در حضور پيامبر جمعى از بزرگان قريش در مكه جمع بودند كه نابينائى بنام «ابن ام مكتوم‏» وارد شد. با ورود او يك نفر به جهت ناراحتى از ورودش، چهره در هم كشيد و عبوس شد (آن يك نفر يا پيامبر بود يا مردى از بنى اميه: بنا به اختلاف روايات) خداوند از اين نحوه برخورد، انتقاد كرده و متذكر برخى نكات اخلاقى و تربيتى مى‏شود. سوره با يادى از مراحل خلقت انسان و نعمتهاى خدا و حيات در زمين و سپس قيامت و چهره‏هاى خندان و اندوهگين در آخرت، ادامه و پايان مى‏يابد نام ديگرش سوره «اعمى‏» (نابينا) است. بعد از سوره نجم، در سال دوم بعثت و در مكه نازل شده و داراى 42 آيه مى‏باشد. 81- تكوير [در هم پيچيده شدن] در هم پيچيده شدن خورشيد، و تمام شدن نور آن بمنزله پايان نظام اين جهان و از علائم قيامت است كه در آيه اول به آن اشاره شده است. سپس درباره انكشاف اعمال انسان در آن روز مطلبى دارد. سوره تكوير (يا: كورت) بيشتر در مورد معاد است. و در قسمتى هم حمايت و تاييدى از پيامبر نموده و اتهامات را از او دفع مى‏كند. بعد از سوره «تبت‏»، در سال اول بعثت در مكه نازل شده و 29 آيه دارد. 82- انفطار [شكافته شدن] اين سوره هم، در مورد قيامت و سر انجام نيكان و بدان در بهشت و دوزخ مى‏باشد و شكافته شدن آسمان، بمعناى در هم ريختن اين نظام قائم، باز هم پيش درآمدى بر رستاخيز و از جمله شرائط متصل به قيامت است. و از ثبت و ضبط دقيق اعمال هر انسان مطالبى دارد كه توسط دو فرشته انجام مى‏گيرد. اين سوره، با 19 آيه، بعد از «نازعات‏» در سال 3 بعثت در مكه نازل شده است 83- مطففين [كم فروشان] در آيه اول اين سوره، نكوهش و هشدارى به كم فروشان آمده است و براى اصلاح اقتصادى در جامعه، از زشتى اين كار و بيان عقوبت‏هاى سخت اخروى براى آنان و براى تكذيب كنندگان و فاجران سخنانى گفته شده است و ستايشى هم از ابرار و صالحان. اين، آخرين سوره‏اى است كه در مكه نازل شده و در واقع، در سفر هجرت پيامبر قبل از رسيدن به مدينه نازل گشته است و گوياى كمفروشى و اختلال در وزن و كيلى است كه مردم مدينه گرفتارش بودند. و 36 آيه دارد. بنام سوره «تطفيف‏» هم نقل شده است. 84- انشقاق [دو شقه شدن و شكاف برداشتن] باز هم از علائم ظهور قيامت، در هم ريختن و پاره شدن نظام جهان بالا بيان شده است (آيه 1) آنچنانكه در سوره‏هاى تكوير و انفطار بيان شد. اين سوره هم مانند سوره‏هاى كوچك مكى، تكيه‏اش روى مبدء و معاد است و سير انسان را به سوى خدا و سرنوشت ابدى‏اش در آخرت، و حساب و كتاب، بيان مى‏كند. بعد از سوره انفطار در مكه نازل شده و 25 آيه دارد. 85- بروج [برج‏ها] در اولين آيه، به آسمانى كه داراى برج‏هاست‏سوگند ياد شده است. برجهاى آسمان، جايگاه و خط سير ستارگان در آسمان است. بعضى هم آن را برجهاى دوازده گانه فلكى دانسته‏اند. و در بعضى احاديث، دوازده برج به دوازده امام تاويل شده است. در اين سوره هشدار و تهديدى است نسبت به كسانى كه مؤمنين را تنها به جرم مؤمن بودن، آزار مى‏دادند و اين را بعنوان آزمايشى از سختيها و مشكلات در پيش پاى مؤمنان در راه ايمان و اعتقاد مى‏داند. داستان «اصحاب اخدود» كه در آتش سوختند - به جرم ايمان - و نيز سپاه فرعون و ثمود، و نمونه‏اى از مؤمنانى كه در راه ايمان، بر شدائد فرعونى صبر و مقاومت كردند بيان شده است تا امت محمد (ص) هم از استقامت آنان، درس صبر بياموزند و نويد پيروزى به مسلمين داده شده است. اين سوره را، سوره پيامبران نيز گفته‏اند. بعد از سوره شمس و در اوائل بعثت در مكه نازل شده و 22 آيه دارد. 86- طارق [ستاره ظاهر شونده] در آيه نخست، به آسمان و ستاره‏هاى درخشان و ظاهر شونده، قسم ياد شده است. محور سخن در اين سوره، معاد است و با بيان قدرت كامل خدا، بر تحقق آن در آينده استدلال مى‏كند و با بيان اصل خلقت انسان، او را در جهت تربيت معنوى و روى آوردن به فطرت توحيدى سوق مى‏دهد. اين سوره در اوائل بعثت در مكه و بعد از سوره «بلد» نازل شده و داراى 17 آيه مى‏باشد. 87- اعلى [برتر] در آيه اول خدا را با صفت «برتر» بيان كرده است و به تسبيح او، كه آفريدگار و مدبر جهان است فرمان داده است. در اين سوره، حيات برتر و جاودانه آخرت، و «فلاح‏» در سايه «تزكيه‏» و «ذكر» و «نماز» مطرح شده، و همه، در رابطه با توحيد الهى است. پيامبر اين سوره را دوست داشت و در نماز جمعه و عيد فطر و قربان آن را مى‏خواند و ذكر سجده را از آيه اول اين سوره الهام گرفته است. بعد از سوره تكوير و در اوائل بعثت در مكه نازل شده و داراى 19 آيه مى‏باشد. 88- غاشيه [فرا گيرنده] يكى از نامهاى روز قيامت است كه در آيه اول بيان شده است. فراگيرنده و احاطه كننده مردم، از نظر هراس و وحشت، از نظر محاسبه و بررسى اعمال و ... در اين سوره، مردم از نظر شقاوت و سعادت اخروى به دو بخش تقسيم شده‏اند و كيفر و پاداش هر يك، در بهشت و جهنم بيان شده است و ربوبيت‏خداوند يادآورى مى‏شود و در نهايت، بازگشت همه انسانها براى حساب، در نزد پروردگار، مطرح شده است. بعد از سوره ذاريات در مكه نازل شده است و 26 آيه دارد. 89- فجر [سپيده دم] در آيه اول، خداوند، به فجر قسم خورده است. به اين انفجار نور در خيمه ظلمت‏شب. جالب است كه بدانيم سوره «فجر» بعد از سوره «ليل‏» نازل شده است همچنانكه در طبيعت هم سپيده دم فجر، پس از «شب‏»، فرا مى‏رسد. اين سوره را، در روايات، سوره حسين بن على دانسته‏اند و به خواندن آن توصيه كرده‏اند. (امام صادق‏«ع‏»: اقرؤا سورة الفجر فى فرائضكم و نوافلكم فانها سورة الحسين بن على(ع) (تفسير برهان ج 4 ص 457.)) اينهم جالب است. چرا كه قيام كربلاى حسين، خود انفجارى فجرى از ايمان و جهاد بود در ظلمت‏شب جور و شرك بنى اميه. و همچنانكه با فجر و آغاز روز، حركت و حيات مردم، شروع مى‏شود، با خون حسين و يارانش در عاشورا، اسلام جانى تازه گرفت و حياتى مجدد يافت. در مفهوم «فجر»، در تفاسير، مصداقهاى گوناگونى ذكر شده است. در اين سوره، از وابستگى به دنيا كه در نتيجه طغيان و كفران نعمت پديد مى‏آيد نكوهش شده و وعده عذاب شديد در دنيا و آخرت داده شده است و در پايان، باز هم گريزى به معاد و تاكيدى روى رجعت انسان به سوى پروردگار، آمده است. چهلمين سوره‏اى است كه در سال دوم يا سوم بعثت در مكه نازل شده و 30 آيه دارد. 90- بلد [شهر] منظور، شهر مكه، زادگاه و وطن پيامبر است كه در اولين آيه اين سوره، خداوند به آن، سوگند ياد كرده است. سوره، خلقت انسان را در رنج و سختى، (بعنوان كوره‏اى از حوادث در جهت‏ساخته و پرداخته شن انسان) بيان مى‏كند و نيز اشاره‏اى به اينكه بر كارهايش نظارت مى‏شود و بنا بر اين بايد در آزادى اسيران، اطعام گرسنگان و سفارش به صبر و رحمت بكوشد. «صبر بر طاعت‏» و «صبر از معصيت‏» و «صبر بر مصيبت‏» در اين سوره بطور ضمنى آمده است. بعد از سوره «ق‏»، در سال 3 بعثت، در مكه نازل شده است و داراى 20 آيه مى‏باشد. 91- شمس [خورشيد] نخستين آيه، مشتمل بر سوگند به خورشيد و فروغش مى‏باشد. پس از چندين سوگند متوالى، پيام سوره اين است كه: «فلاح‏» در سايه تزكيه نفس، و زيان و تباهى، در اثر پوشاندن و گمراه ساختن نفس مى‏باشد. داستان ثمود در رابطه با «ناقه صالح‏» شاهدى بر سخن فوق است كه در سوره آمده است. بعد از سوره قدر (و به نقل برخى بعد از سوره حج) در سال دوم بعثت در مكه نازل شده و 16 آيه دارد. 92- ليل [شب] خداوند، به شب، هنگامى كه جهان و انسانها را فرا مى‏گيرد سوگند خورده است. (آيه 1) شب و روز، خلقت و تلاش انسانها، هدايت الهى، انذار و تبشير و قيامت و پاداش ... از مطالب اين سوره است و توجه خاصى به انفاق اموال در اين سوره مى‏باشد. قبل از سوره فجر و بعد از سوره «اعلى‏» نازل شده است. به اين ترتيب نگاه كنيد: شب - فجر - ضحى و نور - انشراح ... اين ترتيب نزولى چند سوره‏اى است كه پياپى آمده، آيا در نظام طبيعت هم چنين نيست؟! از سوره‏هاى مكى است و 22 آيه دارد. 93- ضحى [نور و روشنائى] خداوند به روشنائى روز و فراگيرى شب قسم ياد كرده كه پيامبر را رها نكرده است (آيات 1 - 3). مى‏دانيم كه مدتى وحى از پيامبر قطع شد و اين بهانه‏اى براى عيبجوئى مشركين بود كه خداوند با فرستادن اين آيات در جهت تقويت روحى و تاييد پيامبر رحمت‏خود نازل كرد. سيزدهمين سوره است كه بعد از سوره قلم و قبل از «مزمل‏» در مكه و اوائل بعثت نازل شده و 11 آيه دارد. 94- انشراح [گشاده شدن، وسيع شدن] شرح صدر و فراخى سينه، كنايه از ظرفيت زياد، براى دريافت‏حقائق و تحمل سختيهاى راه دعوت است. در آيه اول خداوند، عطاى چنين شرح صدرى را به پيامبر بيان مى‏كند و او را دعوت به كار مستمر و پيگير مى‏نمايد و نويد مى‏دهد كه: با هر سختى، آسانى است. (نانبرده رنج، گنج ميسر نمى‏شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد) اين سوره بعد از «ضحى‏» نازل شده و مكى است (و بعضى گفته‏اند مدنى است). بعضى اين سوره را با سوره قبلى‏اش، مجموعا يكسوره حساب كرده‏اند. سوره «الم نشرح‏» داراى 8 آيه مى‏باشد. نام ديگر اين سوره، «شرح‏» است. 95- تين [انجير] در اين سوره به انجير و زيتون و طور سينا قسم خورده شده است. تين و زيتون، نام دو ميوه است، يا به درخت اين دو ميوه قسم خورده شده، و به قول بعضى‏ها نام دو كوهى است كه دمشق و بيت المقدس بر آن استوار گشته و رمز سوگند ياد كردن به اين دو كوه و به طور سينا آن است كه اين سه جا، خاستگاه و محل بعثت بسيارى از پيامبران بوده است. در كنار اين سه قسم، به مكه هم سوگند ياد شده، كه محل بعثت پيامبر اسلام است. بعد از همه اينها، سخن از انسان و آفرينش او و ايمان و عمل صالحش مى‏باشد و اينكه در اثر بى تقوائى، انسان به پست‏ترين جايگاهها هم سقوط مى‏كند مگر مؤمنان صالح. در سال سوم بعثت در مكه نازل شده (بعد از سوره بروج) و 7 آيه دارد. 96- علق [خون بسته، زالو، كرم] در آيه دوم، مبدء خلقت انسان از «علق‏» مى‏داند، كرمى زالو شكل، اسپرماتوزوئيد. بعضى هم علق را از ريشه تعلق و وابستگى گرفته‏اند و گفته‏اند انسان از وابستگى و تعلقات خلق شده است. اولين سوره‏اى است كه در غار حرا، هنگام بعثت پيامبر، بر او نازل شده است و سخن از خواندن و آفرينش انسان و تسليم او و طغيانش به ميان آمده است. اين سوره مكى است و 19 آيه دارد. 97- قدر [اندازه، سنجش، ارزش] در اين سوره، از شب ارزش آفرينى و اندازه‏گيرى و مقدرات انسان سخن به ميان آمده است. شبى كه از هزار ماه برتر است (در بعضى روايات شيعه، اين هزار ماه به مدت حكومت ظالمانه بنى اميه تفسير شده كه هزار ماه طول كشيده است (به نقل الميزان جلد 20 ص 474.).) و در يكى از شبهاى ماه رمضان (21 يا 23) قرار دارد. و شبى است كه قرآن در آن بر قلب پيامبر نازل گشته است. شب اتصال مطلق ميان زمين و ملكوت اعلاست و فرود آمدن فرشته‏ها از آسمان، و شب سلامتى است. اين سوره، در حدود سال 4 بعثت، بعد از سوره «عبس‏» در مكه نازل شده و 5 آيه دارد و سوره‏اى است بسيار مبارك و با فضيلت. 98- بينه [دليل روشن و حجت آشكار] اين سوره، بيانگر رسالت عام پيامبر نسبت به همه مشركين و يهود و نصارى است و دعوت او را از همه بشريت به آئين حق باز مى‏گويد و صلاح جامعه انسانى را در سايه اعتقاد و عمل مى‏داند. گرايش مشركين و اهل كتاب را به ايمان توحيدى، در سايه آمدن «بينه‏» مى‏داند و خود محمد (ص) نمونه و مصداقى از اين حجت آشكار براى انديشه‏ها و پيروان اديان ديگر است (امام باقر فرموده است: البينه محمد رسول الله «ص‏» (الميزان ج 20 ص 482) به نقل از تفسير القمى.) به نام «لم يكن‏» هم مشهور است و اين نام از آغاز سوره اقتباس شده است. از نام‏هاى ديگر اين سوره «اهل الكتاب‏» «قيامت‏»، «بريه‏» و «انفكاك‏» است. بعد از سوره طلاق نازل شده و از سوره‏هاى مدنى است و 8 آيه دارد. 99- زلزال [لرزش و زلزله] در آيه اول وقوع زمين لرزه مهيب را هنگام ظهور قيامت بيان مى‏كند. زلزله‏اى كه در پى آن بر انگيختن مردم براى روز دادرسى عمومى در محشر و پاداش خوبيها و كيفر بدى‏ها است. نام ديگر سوره، «زلزله‏» است. 8 آيه دارد و بعد از سوره نساء در مدينه نازل شده است. 100- عاديات [دوندگان] عاديات، اسبهاى تيزتك و تندرو مى‏باشد كه هنگام دويدن، همهمه صدايش بگوش مى‏رسد. خداوند در نخستين آيه، به چنين اسبها و اسب‏سواران چابك كه از سم اسبان آتش مى‏پرد و سحرگاهان بر سر دشمن هجوم مى‏آورند، سوگند مى‏خورد و برخى نكات تربيتى و انسان‏شناسى و كفران انسان نسبت به نعمتها و مالدوستى شديد انسان، در پى آن مطرح مى‏شود و با اشاره‏اى به رستاخيز و قيامت، پايان مى‏گيرد. لحن آيات مى‏رساند كه بايد در مدينه و پس از تشريع حكم جهاد با دشمن، آيات، نازل شده باشد. در روايات آمده كه اين سوره درباره على(ع) و گروه پارتيزانى او كه در جنگ «ذات السلاسل‏» به دشمن شبيخون زدند، نازل شده است كه گروههاى اعزامى سابق ناموفق بودند ولى اين گروه توانستند ضربه خود را بزنند. اين سوره مدنى است و 11 آيه دارد و پس از سوره «عصر» نازل گشته است. 101- قارعه [كوبنده] از نام‏هاى قيامت است كه در سه آيه اول آمده است. قيامت، كوبنده دلهاست با ترس. و كوبنده دشمنان خداست، با عذاب. در اين سوره از قيامت و حالت‏خوشى و ناراحتى نيكوكاران و بدكاران سخن گفته شده است. بعد از سوره ايلاف، در مكه در اوائل بعثت نازل شده و 11 آيه دارد. 102- تكاثر [افتخار به زيادى ثروت و عزت] در دو آيه اول از تكاثر نكوهش شده، يعنى افزون طلبى در ثروت و قدرت، و افتخار كردن به كثرت اموال و قوم و قبيله و عزت اجتماعى. مشركين براى اثبات عظمت‏خود از جهت نفرات، حتى مرده‏هاى خود را هم در گورستان به حساب مى‏آوردند. چه بازيچه و مشغوليتى!... در بعضى تفاسير، به قومى از يهود تفسير شده و در بعضى به دو قبيله از قريش و در بعضى هم به دو گروه از انصار. اين سوره، بعد از سوره كوثر، نازل شده و 9 آيه دارد و از سوره‏هاى مكى است. 103- عصر [زمان، بعد از ظهر، فشار، و ...] در اولين آيه، خداوند به عصر قسم ياد كرده است. مفسرين، عصر را به معانى گوناگونى بيان كرده‏اند، از قبيل: عصر نبوت، عصر نزول قرآن، عصر قيامت، عصر دولت مهدى، نماز عصر، روزگار، و معانى ديگر... در جواب اين سه قسم، سوره به بيان خلاصه‏اى از معارف قرآن اشاره مى‏كند و آن عبارت است از: «ايمان‏»، «عمل صالح‏»، «حق‏»، «صبر». در بيانى خلاصه و مختصر، مفاهيم بلند و فراوانى بيان شده است. اين سوره، مكى است و با 3 آيه در سال اول بعثت بعد از سوره انشراح نازل شده است. 104- همزه [عيبجو و طعنه زن] در اين سوره از كسانى كه از ديگران عيجبوئى كرده و با حركات چشم و ابر و مسخره‏شان مى‏كنند و به ثروتهاى جمع شده خود مغرورند نكوهش شده است و وعده آتش به آنها داده شده و آيات تنذيرى اين سوره مربوط به آغاز دعوت و دوران درگيرى با اشراف است. بعد از سوره قيامت نازل شده و از سوره‏هاى مكى است و 9 آيه دارد. 105- فيل در اين سوره داستان فيل سواران ابرهه را كه براى ويران كردن خانه توحيد، كعبه، هجوم آورده بودند و با قدرت خداوند نابود شدند بطور خلاصه بيان كرده است. خود اين واقعه، كه قبل از اسلام رخ داده بود مبدء تاريخ شد و آن سال به «عام الفيل‏» مشهور گشت. بنا به نقل مورخين، در همان سال هم پيامبر متولد شد و 40 سال بعد از آن ماجرا به رسالت مبعوث گشت. اين تاريخچه و يادآورى آن در قرآن، هشدارى است به كسانى كه از در جنگ و ستيز با خدا و آئين او وارد مى‏شوند. اين سوره هم بعد از «كافرون‏» در اوائل بعثت در مكه نازل شده و 5 آيه دارد. بعضى اين سوره را با سوره بعدى يكى دانسته‏اند، چون مطالبشان بهم مربوط است. 106- ايلاف [الفت دادن] نام ديگر سوره «قريش‏» است. در رابطه با سوره قبلى، كه دشمنان حبشى مهاجم به كعبه نابود شدند، اين كار، بخاطر تجمع خاطر و انس و الفت و ايمنى «قريش‏» در كوچ‏هاى تابستانى و زمستانى انجام گرفت و در مقابل، از آنان انتظار است كه خدا را پرستش كنند. سوره مكى است و بجهت پيوستگى مطالبش با سوره فيل، بعضى‏ها اين دو را يك سوره حساب كرده‏اند. 5 آيه دارد و در سال 3 بعثت، بعد از سوره «تين‏» نازل شده است. 107- ماعون [ظرف غذا] در آخرين آيه، از نمازگزاران سهل‏انگار و رياكار كه از اطعام و سير كردن گرسنگان با ظرفهاى پر از غذا جلوگيرى مى‏كنند نكوهش شده است و اينها همه در رديف تكذيب‏كنندگان دين محسوب شده‏اند به اين مناسبت، اين سوره بنام سوره «دين‏» هم گفته شده است. نقل شده كه نزول سوره درباره ابوجهل و كفار قريش بوده است. اين سوره بعد از تكاثر و قبل از «فيل‏» و در مكه در سال 2 بعثت نازل شده و 7 آيه دارد. 108- كوثر [خير فراوان] در اينكه منظور از كوثر، نهرى است در بهشت، يا حوضى در محشر، يا ذريه و فرزندان زياد، يا علماى امت، يا نبوت و قرآن، يا علم و حكمت‏يا ... نظريه‏هاى گوناگونى وجود دارد. منظور هر كدام باشد، اين خير كثير را خداوند به پيامبر اعطا كرده است (آيه 1) اين سوره يك سطرى كه 3 آيه دارد و از اعجازهاى قرآن است در جواب عيبجوئى‏هاى مشركين نازل شده كه بخاطر نداشتن فرزند پسر، پيامبر را مقطوع النسل و «ابتر» مى‏گفتند. بعد از «عصر» يا «عاديات‏» در مكه نازل شده است. سال اول بعثت. بعضى هم گفته‏اند كه در «صلح حديبيه‏» نازل شده است. 109- كافرون [كافرها] در اين سوره، خداوند به پيامبر فرمان برائت از خدايان مشركين و عقايد باطل آنها را مى‏دهد. چرا كه ميان توحيد و شرك، هرگز سازشى نيست. نزول اين سوره در پى آن بود كه بعضى از مشركين، از پيامبر مى‏خواستند كه مدتى بت‏هاى آن را عبادت كنند تا آنها هم خداى محمد را بپرستند. سوره، مسلمانان را از سازش بر سر اصول اعتقادى و مبانى بنيادى مكتب بر حذر مى‏دارد. بنام سوره «عبادات‏» هم گفته شده است. 6 آيه دارد و بعد از سوره ماعون (يا: فيل) در اوائل بعثت در مكه نازل شده است. 110- نصر [يارى] در اين سوره، از نصر و يارى خدا و پيروزى و فتح بزرگ است كه از سوى خدا فرا رسيده است و مردم فوج فوج به دين خدا مى‏گروند. گفته‏اند كه در ايام «حجة الوداع‏» سال آخر عمر پيامبر در «منا» نازل شده و آخرين سوره‏اى است كه به نحو كامل و يكجا آمده است. بعد از سوره توبه و 3 آيه دارد. نام ديگرش «توديع‏» است. چرا كه بعنوان آخرين سوره‏ها، وداعى با پيامبر و پيامبر با امت محسوب مى‏شود و در آن اشاره‏اى به وفات رسول گرامى اسلام شده است. 111- تبت [شكسته باد] ابولهب، و همسر آتش افروز و هيزم‏كش او از سردمداران مشركين مخالف پيامبر بودند و آن حضرت را آزار مى‏دادند. در اين سوره (آيه 1) نفرين شده كه شكسته باد دستان ابولهب و خودش نابود باد. نام ديگر سوره، «مسد» است. يعنى ريسمانى بافته شده از ليف خرما. در مورد همسر ابولهب در آخرين آيه مى‏گويد كه در گردن زنش در حالت عذاب ريسمانى از اين نوع خواهد بود. سوره لهب هم گفته شده است. بعد از سوره «فاتحه‏» و به قولى بعد از «مدثر» در اوائل بعثت در مكه نازل شده و 6 آيه دارد. 112- اخلاص [خالص كردن] سوره «اخلاص‏»، يا «توحيد»، يا «قل هو الله‏» وحدانيت و اوصاف خداوند را بيان مى‏كند و بسيار فضيليت دارد معادل يك سوم قرآن است. به نام سوره «اساس‏» هم ياد شده است. سوره در جواب درخواست گروهى از يهود كه از پيامبر، اوصاف خداوند را پرسيده بودند، نازل شده است. «قل هو الله‏» نسب نامه خدا است. در مورد اين سوره، امير المؤمنين فرموده است كه: «قل هو الله‏»، نسب نامه خداست. اين سوره بعد از «ناس‏» در اوائل بعثت در مكه نازل شده و 4 آيه دارد. 113- فلق [صبح] در اين سوره فرمان به پيامبر است كه به خدائى كه آفريدگار فلق و سپيده دم است از شر همه پديده‏ها و شر ظلمت فراگير و جادوگران و حسودان، پناه ببرد.بعد از سوره فيل و قبل از ناس در مكه نازل شده و 5 آيه دارد. 114- ناس [مردم] در اين سوره هم مثل سوره قبلى، خداوند به پيامبر فرمان داده كه به پروردگار مردم، فرمانرواى مردم و معبود مردم، از شر وسوسه گران از جن و انس پناه ببرد. اين سوره و سوره فلق را، «معوذتين‏» هم گفته‏اند. زيرا كه در آغاز هر دو، مسئله تعويذ و پناه بردن به خدا از شرور حسودان و افسونگران و جادوگران مطرح شده كه دشمنان از طريق جادو و افسون قصد صدمه رساندن به پيامبر را داشتند. بعضى هم اين دو سوره را از سوره‏هاى مدنى دانسته‏اند كه با هم نازل گشته‏اند. سوره «ناس‏» بعد از سوره «فلق‏» و قبل از «قل هو اللّه‏» نازل شده و 6 آيه دارد. با آرزو و اميد اينكه با شناخت بهتر و بيشتر قرآن و عمل كردن به اين كتاب آسمانى سعادت و فلاح را بدست آوريم، با نقل چند بيت از اشعار «اقبال لاهورى‏»اين نوشته را به پايان مى‏بريم: نقش قرآن چون كه بر عالم نشست نقشهاى پاپ و كاهن را شكست فاش گويم آنچه در دل مضمر است اين كتابى نيست، چيزى ديگر است چون كه در جان رفت جان ديگر شود جان چو ديگر شد، جهان ديگر شود.  

تفسیر نور
بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است که درباره‏ى مسائل حقوقى ونحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد. این آیه نشانه‏ى دقّت نظر وجامعیّت اسلام است که در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح کرده است.
کلمه «تداینتم» از «دَین» به معناى بدهى، شامل هرگونه معامله غیر نقدى، وام و خرید سَلَف مى‏شود.
در حدیث آمده است: اگر کسى در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد، هرچه دعا کند، خداوند مستجاب نمى‏کند و مى‏فرماید: چرا به سفارشات من عمل نکردى؟!
اگر دقّت در حفظ حقوق فردى ضرورى است، حفظ بیت‏المال بمراتب ضرورى‏تر است!
تنظیم سند، حتّى در معاملات نقدى مفید است، ولى ضرورت آن به اندازه‏ى معاملات نسیه نیست. چون در معاملات موعددار، ممکن است طرفهاى معامله ویا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش کنند، بنابراین لازم است نوشته هم بشود.
از فرمان نوشتن، معلوم مى‏شود که اسناد تنظیم شده‏اى که همراه با گواهى عادل باشد، قابل استشهاد است.
از این آیه استفاده مى‏شود که جامعه اسلامى باید یکدیگر را در حفظ حقوق حمایت کنند. زیرا هر معامله‏اى، نیاز به کاتب و چند شاهد دارد.
در زمانى که در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان، 17 باسواد بیشتر نبوده، این همه سخن از نوشتن، نشانه‏ى توجّه اسلام به علم وحفظ حقوق است.
 
 
ابراهيم چراغي - تفسیر تسنیم
مؤمنان باید قراردادی را که یک طرف آن «عین» است و طرف دیگر آن دَین مدّت‏دار، ثبت کنند و این نوشته در دادگاه حجّت است.
دستور ثبت دَین، امری ارشادی است نه مولوی، و امر ارشادی تابع «مُرْشَدٌ إلیه» خود است؛ لیکن در نظام اسلامی، ثبت دَین، واجب کفایی است و نیز برای آحاد مسلمانان فراگیری نوشتن، مستحب عینی.
اگر دو طرف معامله یا یکی از آنها از نوشتن ناتوان بودند، باید فردی آگاه به مسائل مالی و حاضر در مجلس، عادلانه بنویسد و حق ندارد از نوشتن خودداری کند و همان‏گونه که خدا او را آموزش داده است، باید سند را براساس عدل و راستی بنویسد و اگر کاتبْ شاهدِ جریان نبود باید کسی املا کند و او بنویسد.
بدهکار در املای دَین باید از پروردگارش پروا کند و از آن چیزی نکاهد. اگر بدهکار، سفیه یا از نظر عقل، ضعیف باشد یا به سببی، مانند لال بودن، نتواند دیکته کند، ولی، پدر، پدر بزرگ، وکیل یا قیّم او یا حاکم شرع باید با رعایت عدالت، املا کند و در این کار باید دو مرد را به شهادت طلبید که این مورد نیز دستوری ارشادی است نه مولوی.
در صورت نبود دو مرد، باید مردی را همراه دو زن، از میان شاهدان عادل که به عدالت آنان رضایت است به گواهی گرفت. دو شاهد زن باید هنگام شهادت با هم باشند تا اگر یکی از آن دو چیزی را فراموش کرد، دیگری آن را یادآوری کند. آحاد مردم که برای تحمّل یا ادای شهادت دعوت می‏شوند، نباید از قبول آن خودداری ورزند.
در شهادت دَین، احراز عدالت شاهدان بس است.
از نوشتن بدهی کوچک یا بزرگ، نباید خسته و رنجور شد، بلکه باید با دقت تمام، دَین را ثبت کرد تا سررسیدش فرا رسد. این نوشتن، نزد خدا عادلانه‏تر و برای شهادت دادن استوارتر و مددکارتر، و برای رهایی از شک، به احتیاط نزدیک‏تر است، مگر داد و ستد نقدی باشد که آن را میان خود دست به دست می‏کنید، در این صورت بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید؛ ولی بهتر است گواه بگیرید
نویسنده و شاهد نباید در هیچ شرایطی زیان ببینند و این کار خروج از فرمان خداوند است. در پایان خدای سبحان به سه موضوع اشاره می‏کند: از خدا باید پروا کرد؛ خدا آموزگار شما (مسلمانان) است؛ او به هر چیزی داناست. این امور سه‏گانه هر یک موعظه‏ای الهی است
 
 
 
این آیه طولانی ترین آیه قرآن است که دربارۀ مقررات داد وستدهایی که در میان مردم از قبیل وام و تجارت انجام می گیرد و همچنین تنظیم اسناد تجاری مدت دار، دستوراتی داده تا هیچ گونه ابهام ونزاعی در مورد آن ها پیش نیاید .در این آیه کریمه چند دستور ثبتی از سلسله مقررات امور مالی داده شده است که به آن ها اشاره می کنیم.
چند دستور ثبتی در معاملات
1- هرگاه به دیگری وام داد ، یا معامله ای به صورت نسیه یا سَلَف انجام گرفت ، باید قراردادی نوشته شود( اِذا تَدایَنتُم بِدَینٍ اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی فَاکتُبُوهُ).
2- باید شخص ثالثی که از موضوع و شرایط معامله مطلّع است ، متن قرارداد را بنویسد که هم بی طرف و هم شاهدی بر قرار داد باشد ( وَلیَکتُب بَینَکُم کاتِبٌ بِالعَدلِ)
و نویسنده از نوشتن قرارداد ، آن طور که خدا فرموده دریغ نورزد(وَلا یَأبَ کاتِبٌ اَن یَکتُبَ کَما عَلَّمَهُ الله).
3- بدهکار باید خودش متن قرارداد را برای نویسنده بگوید و او بنویسد تا املای او سندی غیر قابل انکار باشد( فَلیَکتُب وَلیُملِلِ الَّذی عَلَیهِ الحَقّ). و از خدا بترسد و چیزی از آن کم نکند( وَلیَتَّقِ اللهَ رَبَّهُ وَلا یَبخَس مِنهُ شَیئًا).
4- اگر بدهکار سفیه یا ضعیف و یا از جهت جسمی معلول باشد و یا نتواند امضاء کند ، باید ولی او با رعایت عدل املا کند و سند را تنظیم نماید ( فَان کانَ الَّذی عَلَیهِ الحَقُّ سَفیهًا اَو ضَعیفًا اَولا یَستَطیعُ اَن یُمِلَّ هُوَ فَلیُملِل وَلِیُّهُ بِالعَدلِ ). گفته اند مراد از سفیه در این جا کسی است که ارزش و اهمیت مال را نمی داند و از بذل وبخشش بی مورد و حیف و میل آن ابایی ندارد.
5- طرفین ، علاوه بر مکتوب کردن قرارداد باید دو شاهد از مردان بگیرند (وَاستَشهِدُوا شَهیدَینِ مِن رِجالِکُم)، و اگر دو مرد نبود یک مرد ودو زن شاهد بگیرید( فَاِن لَم یَکُونا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وَامرَأَتانِ). و شهود باید مورد توافق و اطمینان طرفین باشند( مِمَّن تَرضَونَ مِنَ الشُّهَداءِ)
6- در صورتی که شهود ، یک مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر ادای شهادت کنند، تا اگر یکی اشتباه کند نفر دوم یاد آور شود(اَن تَضِلَّ اِحدیهُما فَتُذَکِّرَ اِحدیهُمَا الاُخری)
7- وقتی گواهان برای شهادت دعوت می شوند اِبا نکنند (وَلا یَأَبَ الشُّهَداءُ اِذا ما دُعُوا). و از نوشتن بدهی چه بزرگ وچه کوچک برای سر رسید آن ملول نشوید(وَلا تَسئَمُوا اَن تَکتُبُوهُ صَغیرًا اَو کَبیرًا اِلی اَجَلِه) که این نزد خدا عادلانه تر و برای گواهی دادن اصولی تر و برای تردید نکردن مناسب تر است(ذلِکُم اَقسَطُ عِندَ اللهِ وَ اَقوَمُ لِلشَّهادُةِ وَ اَدنی اَلّا تَرتابُوا).
در صورتی که معمله ، نقدی باشد، نوشتن قرارداد لازم نیست( اِلّا اَن تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةًتُدیرُونَها بَینَکُم).ولی برای این معامله شاهد گرفته شود که امروزه آن را سند خرید می گویند( وَاَشهِدُوا اِذا تَبایَعتُم).
همه مقررات برای ایجاد اطمینان و جلوگیری از اشتباهات و خیانت است. حال اگر طرفین معامله به طور کامل نسبت به یکدیگر اطمینان داشتند، البتّه نوشتن قرارداد و گرفتن شاهد الزامی نخواهد بود.(فَلا جُناحَ عَلَیکُم اَلّا تَکتُبُوها).
9- امنیت شاهد و کاتب باید تأمین شود؛ زیرا ممکن است یکی از طرفین برای تضیع حق دیگری آن ها را تحت فشار قرار دهد که خلاف بنویسد یا به دروغ گواهی دهد( وَلا یُضارَّ کاتِبٌ وَلا شَهیدٌ) و اگر چنین کنید خروج از طاعت خداست ؛ از او بترسید؛ خدا شما را می آمورزد و او به هر چیزی داناست( وَاِن تَفعَلُوا فَاِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُم وَ اتَّقوا اللهَ وَ یُعَلّمُکُمُ اللهُ وَاللهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ)
 
 
 
تفسیر نمونه
تنظیم اسناد تجارى در طولانى‏ترین آیه قرآن.
بعد از بیان احکامى که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مسأله رباخوارى بود در این آیه که طولانى‏ترین آیه قرآن است، احکام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان کرده تا سرمایه‏ها هر چه بیشتر رشد طبیعى خود را پیدا کنند و بن بست و اختلاف و نزاعى در میان مردم رخ ندهد.
در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتیب ذیل بیان شده است.
1- در نخستین حکم مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به یکدیگر پیدا کنید آن را بنویسید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ).
ضمنا از این تعبیر، هم مسأله مجاز بودن قرض و وام روشن مى‏شود و هم تعیین مدت براى وامها. همچنین آیه مورد بحث شامل عموم بدهیهایى مى‏شود که در معاملات وجود دارد مانند سلف و نسیه، در عین این که قرض را هم شامل مى‏شود.
2 و 3- سپس براى این که جلب اطمینان بیشترى شود، و قرار داد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند، مى‏افزاید: «باید نویسنده‏اى از روى عدالت (سند بدهکارى را) بنویسد» (وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ).
بنابراین این قرار داد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و آن شخص عادل باشد.
4- «کسى که قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى کند و همانطور که خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد» (وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ).

عنى به پاس این موهبتى که خدا به او داده نباید از نوشتن قرار داد شانه خالى کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم کمک نماید.
5- «و آن کس که حق بر ذمه اوست باید املاء کند» (وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ).
6- «بدهکار باید از خدا بپرهیزد و چیزى را فرو گذار نکند» (وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً).
7- «هر گاه کسى که حق بر ذمه اوست (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) و یا (به خاطر لال بودن) توانایى بر املاء کردن ندارد، باید ولىّ او املاء کند» (فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ).
نابراین در مورد سه طایفه، «ولى» باید املاء کند، کسانى که سفیه‏اند و نمى‏توانند ضرر و نفع خویش را تشخیص دهند و امور مالى خویش را سر و سامان بخشند (هر چند دیوانه نباشند) و کسانى که دیوانه‏اند یا از نظر فکرى ضعیفند و کم عقل مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش، و افراد گنگ و لال، و یا کسانى که توانایى املاء کردن را ندارند هر چند گنگ نباشند.
از این جمله احکام دیگرى نیز بطور ضمنى استفاده مى‏شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف العقل‏ها و همچنین جواز دخالت ولىّ در این گونه امور.
8- «ولى» نیز باید در املاء و اعتراف به بدهى کسانى که تحت ولایت او هستند «عدالت را رعایت کند» (بِالْعَدْلِ).
9- سپس اضافه مى‏کند: «علاوه بر این دو شاهد بگیرید» (وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ).
10 و 11- این دو شاهد باید «از مردان شما باشد» (مِنْ رِجالِکُمْ).
یعنى هم بالغ، هم مسلمان باشند.
12- «و اگر دو مرد نباشند کافى است یک مرد و دو زن شهادت دهند» (فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ).
13- «از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما باشند» (مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ).
از این جمله مسأله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، استفاده مى‏شود.
14- در صورتى که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام مى‏توانند مستقلا شهادت بدهند اما در صورتى که یک مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر اداء شهادت کنند «تا اگر یکى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى کند» (أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏).
زیرا زنان به خاطر عواطف قوى ممکن است تحت تأثیر واقع شوند، و به هنگام اداء شهادت به خاطر فراموشى یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طى نکنند.
15- یکى دیگر از احکام این باب این است که «هرگاه، شهود را (براى تحمل شهادت) دعوت کنند، خوددارى ننمایند» (وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا).
بنابراین تحمل شهادت به هنگام دعوت براى این کار، واجب است.
16- بدهى کم باشد یا زیاد باید آن را نوشت چرا که سلامت روابط اقتصادى که مورد نظر اسلام است ایجاب مى‏کند که در قراردادهاى مربوط به بدهکاریهاى کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى‏فرماید:
«و از نوشتن (بدهى) کوچک یا بزرگى که داراى مدت است ملول و خسته نشوید» (وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ).
سپس مى‏افزاید: «این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر است» (ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا).
در واقع این جمله اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى است و به خوبى نشان مى‏دهد که اسناد تنظیم شده مى‏تواند به عنوان شاهد و مدرک مورد توجه قضات قرار گیرد.
17- سپس یک مورد را از این حکم استثناء کرده مى‏فرماید: «مگر این که داد و ستد نقدى باشد که (جنس و قیمت را) در میان خود دست به دست کنید، در آن صورت گناهى بر شما نیست که آن را ننویسید» (إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلَّا تَکْتُبُوها).
18- در معامله نقدى گر چه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ولى شاهد گرفتن براى آن بهتر است، زیرا جلو اختلافات احتمالى آینده را مى‏گیرد لذا مى‏فرماید: «هنگامى که خرید و فروش (نقدى) مى‏کنید، شاهد بگیرید» (وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ).
19- در آخرین حکمى که در این آیه ذکر شده مى‏فرماید: «هیچ گاه نباید نویسنده سند و شهود (به خاطر اداى حق و عدالت) مورد ضرر و آزار قرار گیرند» (وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ).
«که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید» (فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ).
و در پایان آیه، بعد از ذکر آن همه احکام، مردم را دعوت به تقوا و پرهیزکارى و امتثال اوامر خداوند مى‏کند (وَ اتَّقُوا اللَّهَ).
و سپس یاد آورى مى‏نماید که «خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى و معنوى است به شما تعلیم مى‏دهد» (وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ).
قرار گرفتن دو جمله فوق در کنار یکدیگر این مفهوم را مى‏رساند که تقوا و پرهیزگارى و خدا پرستى اثر عمیقى در آگاهى و روشن بینى و فزونى علم و دانش دارد.
«و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنهاست براى آنها مقرر مى‏دارد» (وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).
 
 
 » تفسیر نور
نکته ها:‏
بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است که درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد. این آیه نشانه‏ى دقّت ‏نظر و جامعیّت اسلام است که در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح کرده است.‏
کلمه «تَدایَنْتُمْ» از «بِدَیْنٍ» به معناى بدهى، شامل هر گونه معامله غیر نقدى، وام و خرید سَلَف مى‏شود.‏
در حدیث آمده است: اگر کسى در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد، هر چه دعا کند، خداوند ‏مستجاب نمى‏کند و مى‏فرماید: چرا به سفارشات من عمل نکردى؟! «1»‏
اگر دقّت در حفظ حقوق فردى ضرورى است، حفظ بیت المال بمراتب ضرورى‏تر است! تنظیم سند، حتّى در معاملات نقدى ‏مفید است، ولى ضرورت آن به اندازه‏ى معاملات نسیه نیست. چون در معاملات موعددار، ممکن است طرفهاى معامله و یا ‏شاهدان از دنیا بروند یا فراموش کنند، بنا بر این لازم است نوشته هم بشود.‏
از فرمان نوشتن، معلوم مى‏شود که اسناد تنظیم شده‏اى که همراه با گواهى عادل باشد، قابل استشهاد است.‏
از این آیه استفاده مى‏شود که جامعه اسلامى باید یکدیگر را در حفظ حقوق حمایت کنند. زیرا هر معامله‏اى، نیاز به کاتب و ‏چند شاهد دارد.‏
در زمانى که در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان، 17 باسواد بیشتر نبوده، این همه سخن از نوشتن، نشانه‏ى توجّه اسلام ‏به علم و حفظ حقوق است.‏
پیام‏ها:‏
‏1 ایمان، بستر و مقدّمه عمل به احکام، و خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تشویقى براى عمل به احکام است.‏
‏2 مدّت بدهکارى، باید روشن باشد. «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى»‏
‏ 3 براى حفظ اعتماد و خوش‏بینى به همدیگر و آرامش روحى طرفین و جلوگیرى از فراموشى، انکار و سوء ظنّ، باید ‏بدهى‏ها نوشته شود. «فَاکْتُبُوهُ»‏
‏ 4 براى اطمینان و حفظ قرارداد از دخل و تصرّف احتمالى طرفین، سند باید با حضور طرفین و توسط شخص سوّمى ‏نوشته شود. «وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ»‏
‏ 5 نویسنده‏ى قرار داد، حقّ را در نظر گرفته و عین واقع را بنویسد. «بِالْعَدْلِ» شرط گزینش نویسنده‏ى اسناد، داشتن عدالت ‏در قلم است.‏
‏6 به شکرانه سواد و علمى که خداوند به ما داده است، کارگشایى کنیم. «وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ»‏
‏ 7 اهل هر فن و حرفه‏اى مسئولیّت ویژه دارد، کسى که قلم دارد باید براى مردم بنویسد. «وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ»‏
‏ 8 باید بدهکار که حقّ بر ذمّه اوست، متن قرار داد را بگوید و کاتب بنویسد، نه آنچه را بستانکار ادعا نماید. «وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی ‏عَلَیْهِ الْحَقُّ»‏
‏ 9 اقرار انسان علیه خودش، قابل قبول است. «وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ»‏
‏ 10 بدهکار، هنگام املاى قرارداد باید خدا را در نظر بگیرد و چیزى را فروگذار نکند و تمام خصوصیّات بدهى را بگوید. ‏‏«وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ» ‏
‏11 تدوین قانون باید به گونه‏اى باشد که حقّ ناتوان ضایع نشود. اگر بدهکار، سفیه یا ضعیف و ناتوان و یا گنگ و لال بود، ‏سرپرست و ولىّ او متن قرارداد را بگوید و کاتب بنویسد. «فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً») ( «فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ»‏
‏ 12 سفیهان و ناتوانان در مناسبات اجتماعى، نیازمند ولىّ هستند. «فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ»‏
‏ 13 توجّه به حقوق طبقه محروم و اقشار ضعیف، از سوى مسئولان و سرپرستان لازم است. «فَلْیُمْلِلْ» صیغه امر نشانه ‏لزوم این کار است.‏
‏14 مردان، در گواه شدن و گواهى دادن بر زنان مقدّم مى‏باشند. «شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ»‏
‏ 15 گواهان باید عادل و مورد اطمینان و رضایت طرفین باشند. «مِمَّنْ تَرْضَوْنَ»‏
‏ 16 هر کدام از مردها به تنهایى مى‏توانند شاهد باشند، ولى اگر شاهد یک مرد و دو زن بود، آن دو زن به اتفاق هم اداى ‏شهادت کنند. تا اگر یکى لغزش یا اشتباه کرد، نفر دوّم یادآورى کند. «فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا» دو زن به جاى یک مرد در گواهى، یا به ‏خاطر روحیّه‏ى ظریف و عاطفى آنهاست و یا به جهت آن است که معمولًا زنان در مسائل بازار و اقتصاد حضور فعّال ‏ندارند و آشنایى آنها با نحوه‏ى معاملات کمتر است.‏
‏17 اگر براى شاهد گرفتن از شما دعوت کردند، خوددارى نکنید، گرچه گواه شدن بدون دعوت واجب نیست. «وَ لا یَأْبَ ‏الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا»‏
‏ 18 مبلغ قرارداد مهم نیست، حفظ اطمینان و حقّ الناس مهم است. «وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً»‏
‏ 19 ثبتِ سند به صورت دقیق و عادلانه سه فایده دارد:‏
الف: ضامن اجراى عدالت است. «أَقْسَطُ» ب: موجب جرأت گواهان بر شهادت دادن است. «أَقْوَمُ» ج: مانع ایجاد بدبینى در ‏جامعه است. «أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا»‏
‏ 20 اگر فایده و اسرار احکام براى مردم گفته شود، پذیرفتن آن آسان مى‏شود.‏
‏ «ذلِکُمْ أَقْسَطُ»‏
‏ 21 معطل شدن امروز براى نوشتن قرارداد، بهتر از فتنه و اختلاف فرداست.‏
‏ «أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا»‏
‏ 22 در معاملات نقدى، لزومى به نوشتن نیست. «إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً»‏
‏ 23 در معاملات نقدى، اگرچه نوشتن لازم نیست، ولى شاهد بگیرید. «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلَّا تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ» ‏
‏24 کاتب و شاهد در امان هستند و نباید به خاطر حقّ نوشتن و حقّ گفتن مورد آزار و اذیّت یکى از طرفین قرار گیرند. «لا ‏یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ»‏
‏ 25 اگر اداى شهادت و یا نوشتن قرارداد، نیازمند زمان یا تحمّل زحمتى بود، باید شاهد و کاتب به نحوى تأمین مالى شوند و ‏گر نه هر دو ضرر خواهند کرد. «وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ» ‏
‏26 کاتب و شاهد حقّ ندارند سند را به گونه‏اى تنظیم کنند که به یکى از طرفین ضررى وارد شود. «لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا ‏شَهِیدٌ»‏
‏ 27 هر گونه خدشه در سند، از هر کس که باشد، فسق و گناه است. «فَإِنَّهُ فُسُوقٌ» ‏
‏28 کاتب و شاهد، مرزبان حقوق مردم هستند و شکستن مرزها همان خروج از مرز و فسق است. «فَإِنَّهُ فُسُوقٌ»‏
‏ 29 قلب پاک و با تقوى، همچون آینه علوم و حقایق را مى‏گیرد. «وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ» ‏
‏ 30 خداوند تمام نیازهاى مادّى و معنوى شما را مى‏داند و بر اساس آن، احکام و قوانین را براى شما بیان مى‏کند. قانون گذار ‏باید آگاهى عمیق و گسترده داشته باشد. «وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ»‏
 
 
 
 
   برگزیده تفسیر نمونه
بعد از بیان احکامى که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مسأله رباخوارى بود در این آیه که طولانى‏ترین آیه قرآن است، ‏احکام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان کرده تا سرمایه‏ها هر چه بیشتر رشد طبیعى خود را پیدا کنند و ‏بن بست و اختلاف و نزاعى در میان مردم رخ ندهد.‏
در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتیب ذیل بیان شده است.‏
‏1- در نخستین حکم مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به ‏یکدیگر پیدا کنید آن را بنویسید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ).‏
ضمنا از این تعبیر، هم مسأله مجاز بودن قرض و وام روشن مى‏شود و هم تعیین مدت براى وامها. همچنین آیه مورد بحث ‏شامل عموم بدهیهایى مى‏شود که در معاملات وجود دارد مانند سلف و نسیه، در عین این که قرض را هم شامل مى‏شود.‏
‏2 و 3- سپس براى این که جلب اطمینان بیشترى شود، و قرار داد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند، مى‏افزاید: «باید ‏نویسنده‏اى از روى عدالت (سند بدهکارى را) بنویسد» (وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ).‏
بنابراین این قرار داد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و آن شخص عادل باشد.‏
‏4- «کسى که قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى کند و همانطور که خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد» (وَ ‏لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ).‏
یعنى به پاس این موهبتى که خدا به او داده نباید از نوشتن قرار داد شانه خالى کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم ‏کمک نماید.‏
‏5- «و آن کس که حق بر ذمه اوست باید املاء کند» (وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ).‏
‏6- «بدهکار باید از خدا بپرهیزد و چیزى را فرو گذار نکند» (وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً).‏
‏7- «هر گاه کسى که حق بر ذمه اوست (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) و یا (به خاطر لال بودن) ‏توانایى بر املاء کردن ندارد، باید ولىّ او املاء کند» (فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ ‏وَلِیُّهُ).‏
بنابراین در مورد سه طایفه، «ولى» باید املاء کند، کسانى که سفیه‏اند و نمى‏توانند ضرر و نفع خویش را تشخیص دهند و ‏امور مالى خویش را سر و سامان بخشند (هر چند دیوانه نباشند) و کسانى که دیوانه‏اند یا از نظر فکرى ضعیفند و کم عقل ‏مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش، و افراد گنگ و لال، و یا کسانى که توانایى املاء کردن را ندارند هر ‏چند گنگ نباشند.‏
از این جمله احکام دیگرى نیز بطور ضمنى استفاده مى‏شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف العقل‏ها و ‏همچنین جواز دخالت ولىّ در این گونه امور. ‏
‏8- «ولى» نیز باید در املاء و اعتراف به بدهى کسانى که تحت ولایت او هستند «عدالت را رعایت کند» (بِالْعَدْلِ).‏
‏9- سپس اضافه مى‏کند: «علاوه بر این دو شاهد بگیرید» (وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ).‏
‏10 و 11- این دو شاهد باید «از مردان شما باشد» (مِنْ رِجالِکُمْ) یعنى هم بالغ، هم مسلمان باشند.‏
‏12- «و اگر دو مرد نباشند کافى است یک مرد و دو زن شهادت دهند» (فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ).‏
‏13- «از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما باشند» (مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ).‏
از این جمله مسأله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، استفاده مى‏شود.‏
‏14- در صورتى که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام مى‏توانند مستقلا شهادت بدهند اما در صورتى که یک مرد و دو ‏زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر اداء شهادت کنند «تا اگر یکى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى کند» (أَنْ تَضِلَّ ‏إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏). زیرا زنان به خاطر عواطف قوى ممکن است تحت تأثیر واقع شوند، و به هنگام اداء شهادت ‏به خاطر فراموشى یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طى نکنند.‏
‏15- یکى دیگر از احکام این باب این است که «هرگاه، شهود را (براى تحمل شهادت) دعوت کنند، خوددارى ننمایند» (وَ لا ‏یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا). بنابراین تحمل شهادت به هنگام دعوت براى این کار، واجب است.‏
‏16- بدهى کم باشد یا زیاد باید آن را نوشت چرا که سلامت روابط اقتصادى که مورد نظر اسلام است ایجاب مى‏کند که در ‏قراردادهاى مربوط به بدهکاریهاى کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى‏فرماید:‏
‏ «و از نوشتن (بدهى) کوچک یا بزرگى که داراى مدت است ملول و خسته نشوید» (وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً ‏إِلى‏ أَجَلِهِ).‏
سپس مى‏افزاید: «این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر است» ‏‏(ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا).‏
در واقع این جمله اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى است و به خوبى نشان مى‏دهد که اسناد تنظیم ‏شده مى‏تواند به عنوان شاهد و مدرک مورد توجه قضات قرار گیرد.‏
‏17- سپس یک مورد را از این حکم استثناء کرده مى‏فرماید: «مگر این که داد و ستد نقدى باشد که (جنس و قیمت را) در میان ‏خود دست به دست کنید، در آن صورت گناهى بر شما نیست که آن را ننویسید» (إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ ‏فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلَّا تَکْتُبُوها).‏
‏18- در معامله نقدى گر چه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ولى شاهد گرفتن براى آن بهتر است، زیرا جلو اختلافات ‏احتمالى آینده را مى‏گیرد لذا مى‏فرماید: «هنگامى که خرید و فروش (نقدى) مى‏کنید، شاهد بگیرید» (وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ).‏
‏19- در آخرین حکمى که در این آیه ذکر شده مى‏فرماید: «هیچ گاه نباید نویسنده سند و شهود (به خاطر اداى حق و عدالت) ‏مورد ضرر و آزار قرار گیرند» (وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ).‏
‏ «که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید» (فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ).‏
و در پایان آیه، بعد از ذکر آن همه احکام، مردم را دعوت به تقوا و پرهیزکارى و امتثال اوامر خداوند مى‏کند (وَ اتَّقُوا اللَّهَ).‏
و سپس یاد آورى مى‏نماید که «خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى و معنوى است به شما تعلیم مى‏دهد» (وَ یُعَلِّمُکُمُ ‏اللَّهُ).‏
قرار گرفتن دو جمله فوق در کنار یکدیگر این مفهوم را مى‏رساند که تقوا و پرهیزگارى و خدا پرستى اثر عمیقى در آگاهى و ‏روشن بینى و فزونى علم و دانش دارد. «و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنهاست براى آنها ‏مقرر مى‏دارد» (وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).‏
 
 
 
 
لفظ جلاله «الله» در ذیل آیه سه بار تکرار شده و خلاف قاعده، ضمیر نیامده است. این تکرار نشانِ عظمت سه مسئله است:
1. تقوای الهی در همه موارد لازم است: ﴿واتَّقوا الله﴾. خدای سبحان در این آیه، افزون بر پرداختن به مسائل فقهی و اعتقادی مانند تعلیم الهی، به مسائل اخلاقی نیز توجه خاصی فرموده و ذیل هر موضوعی به موعظه پرداخته است. در نوشتن دَین، به تقوا و رعایت امانت در نوشتار: ﴿ولیَتَّقِ اللهَ رَبَّهُ ولایَبخَس مِنهُ شَیءا﴾ و در املا به عادلانه‏بودن آن: ﴿فَلیُملِل ولِیُّهُ بِالعَدل﴾
اشاره فرموده و در پایان هم به رعایت تقوای الهی درباره همه مسایل مالی و اقتصادی سفارش می‏کند: ﴿واتَّقوا الله... ﴾.
2. فقط خداوند احکام را به شما می‏آموزد؛ شما با قیاس و استحسان و... آنها را وضع نکنید که این کار خلاف تقوای فقهی است: ﴿ویُعَلِّمُکُمُ الله﴾. همچنین براساس ذیل آیه که علّت محتوای آیه را بیان می‏فرماید، در احکام باید گوش به فرمان الهی باشیم، زیرا او به همه اشیا و به مصالح و حِکَم آنها آگاه است؛ ﴿واللهُ بِکُلِّ شی‏ءٍ عَلیم﴾.
3. خدا همه چیز را می‏داند و شما نگران نباشید: ﴿واللهُ بِکُلِّ شی‏ءٍ عَلیم﴾، زیرا اگر با تقوا باشید، خدا راه خروج از بن‏بست و شناخت حق از باطل را به شما می‏آموزد: ﴿اِن تَتَّقوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقانًا) 1
خدای حکیم در آیه مورد بحث گرچه نفرمود: «و اتّقوا الله یعلّمکم الله» تا میان تقوا و تعلیم، رابطه شرط و جزا فهمیده شود، لیکن از عطف تعلیم بر تقوا تناسب آن‏دو دانسته می‏شود.
 
 
مؤمنان باید قراردادی را که یک طرف آن «عین» است و طرف دیگر آن دَین مدّت‏دار، ثبت کنند و این نوشته در دادگاه حجّت است.
دستور ثبت دَین، امری ارشادی است نه مولوی، و امر ارشادی تابع «مُرْشَدٌ إلیه» خود است؛ لیکن در نظام اسلامی، ثبت دَین، واجب کفایی است و نیز برای آحاد مسلمانان فراگیری نوشتن، مستحب عینی.
اگر دو طرف معامله یا یکی از آنها از نوشتن ناتوان بودند، باید فردی آگاه به مسائل مالی و حاضر در مجلس، عادلانه بنویسد و حق ندارد از نوشتن خودداری کند و همان‏گونه که خدا او را آموزش داده است، باید سند را براساس عدل و راستی بنویسد و اگر کاتبْ شاهدِ جریان نبود باید کسی املا کند و او بنویسد.
بدهکار در املای دَین باید از پروردگارش پروا کند و از آن چیزی نکاهد. اگر بدهکار، سفیه یا از نظر عقل، ضعیف باشد یا به سببی، مانند لال بودن، نتواند دیکته کند، ولی، پدر، پدر بزرگ، وکیل یا قیّم او یا حاکم شرع باید با رعایت عدالت، املا کند و در این کار باید دو مرد را به شهادت طلبید که این مورد نیز دستوری ارشادی است نه مولوی.
در صورت نبود دو مرد، باید مردی را همراه دو زن، از میان شاهدان عادل که به عدالت آنان رضایت است به گواهی گرفت. دو شاهد زن باید هنگام شهادت با هم باشند تا اگر یکی از آن دو چیزی را فراموش کرد، دیگری آن را یادآوری کند. آحاد مردم که برای تحمّل یا ادای شهادت دعوت می‏شوند، نباید از قبول آن خودداری ورزند.
در شهادت دَین، احراز عدالت شاهدان بس است.
از نوشتن بدهی کوچک یا بزرگ، نباید خسته و رنجور شد، بلکه باید با دقت تمام، دَین را ثبت کرد تا سررسیدش فرا رسد. این نوشتن، نزد خدا عادلانه‏تر و برای شهادت دادن استوارتر و مددکارتر، و برای رهایی از شک، به احتیاط نزدیک‏تر است، مگر داد و ستد نقدی باشد که آن را میان خود دست به دست می‏کنید، در این صورت بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید؛ ولی بهتر است گواه بگیرید
نویسنده و شاهد نباید در هیچ شرایطی زیان ببینند و این کار خروج از فرمان خداوند است. در پایان خدای سبحان به سه موضوع اشاره می‏کند: از خدا باید پروا کرد؛ خدا آموزگار شما (مسلمانان) است؛ او به هر چیزی داناست. این امور سه‏گانه هر یک موعظه‏ای الهی است.
 
 
 
 تفسیر المیزان - خلاصه
یا ایها الذین امنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه ):(ای کسانی که ایمان آورده اید هر گاه به یکدیگر وامی تا مدت معینی دادید آن رابنویسید...)(تداین )به معنای قرض دادن و قرض گرفتن است ، یعنی وقتی به یکدیگر قرض می دهید آن را روی کاغذ مکتوب نمایید تابعدا اشکال پیش نیایدو سند در دست داشته باشید،(ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ):(وباید نویسنده ای دربین شما آن را به درستی و عدل بنویسد)یعنی عدالت شرط لازم در معاملات دائر در امور جامعه است تا اساس اجتماع حفظ و رعایت گردد، (ولایاب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق ):(وهیچ نویسنده ای نبایداز آنچه خدایش آموخته دریغ کند، پس حتما بنویسید و باید کسی که حق به عهده اوست و بدهکار می باشد، املاء کند)(املاءو املال )هردو به معنای آنست که کسی بگوید و دیگری بنویسد، دراینجا شخص قرض گیرنده باید املاء کند وکاتب بنویسد تا اقرار به حق داشته باشد، (ولیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا):(وباید از خدا که پروردگار اوست بترسد و چیزی از آن کم نکند)املال را با تقوی قرین نموده است تا به بدهکار یاد آوری کند که در روز قیامت به سوی خدا بازمی گردد و باید حساب پس دهد و حقوق را کم و زیاد نکند و چیزی از مال را کم نگذارد و حیف و میل ننماید، (فان کان الذی علیه الحق سفیها اوضعیفا او لایستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل ):(پس اگر بدهکار سفیه و دیوانه یا ضعیف و کوچک است و یا نمی تواند املاء کند،سرپرستش باید به عدل املاء کند)یعنی در صورتی که بدهکار سفیه و صغیر و ناتوان بود باید کسی که عهده دار شئون اوست و بر او ولایت دارد به جای او املاء کند ،آنهم به عدل ، (واستشهدواشهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء):(و دو مرد از آشنایان را به گواهی بگیرید و اگر دو مرد در دسترس نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که خود شما دیانت و تقوایشان را می پسندیدشاهد بگیرید)این به جهت آنست که اگر یکی از آنها فراموش کرد، دیگری باشدکه او رابه یاد بیاورد، (ان تضل احدهما فتذکر احدهما الاخری ولا یاب الشهداء اذاما دعوا و لا تسئموا ان تکتبوه صغیرااو کبیرا الی اجله ):(تا اگر یکی ازدوشاهدفراموش کرد،دیگری به یادش آورد،و گواهان هر وقت به گواهی دعوت شدندنباید امتناع کنند و از نوشتن وام چه دراز مدت باشد و چه کوتاه مدت ،ملول نشوید)پس کسی که شهادت راکتمان کند قلبش گنهکار است (فمن یکتم الشهاده فانه اثم قلبه ):(80)،(لذا شاهدان نباید از ادای شهادت امتناع کنند و درضمن وام به هر صورت که باشد، باید مکتوب شود تا سندیت داشته باشد،(ذلکم اقسطعندالله واقوم للشهاده و ادنی الا ترتابوا):(که این نزد خدا درست تر و برای گواهی دادن استوارتر و برای تردید نکردن شما مناسبتر است ) چون به وسیله نوشتن خاطر شما آسوده می شود و جای تردیدی باقی نمی ماند،(الا ان تکون تجاره حاضره تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الاتکتبوها):(مگر آنکه معامله ای نقدی باشد که بین خودتان انجام می دهید، پس در ننوشتن آن حرجی بر شما نیست )و این امر برای تسهیل معاملات نقدی رایج بین مردم است ،(واشهدوا اذا تبایعتم ولا یضار کاتب ولا شهید):(وچون معامله ای کردید گواه بگیرید و نباید نویسنده و گواه زیان ببینند)،(و ان تفعلوا فانه فسوق بکم واتقواالله ):(و اگر زیان رساندید، ضرری به خودتان است که از اطاعت خارج شده ایدو از خدا بترسید)چون ضرر زدن به گواهان مفسده ای است که به ضایع شدن حقوق می انجامد و تقوی در معاملات لازمه اش تقوی داشتن در عبادات است ،(ویعلمکم الله والله بکل شی ء علیم ):(و خدا شما را تعلیم می دهد و او به همه چیز داناست )کلامی است نو و مستانف که در مقام منت نهادن ذکر شده تابه مردم بگوید در مقابل نعمت اراده شرایع و مسائل حلال و حرام شکرگزار ومنت پذیر درگاه الهی باشند ،اما اینکه عده ای این آیه را دال براین مطلب گرفته اندکه تقوی سبب تعلیم الهی است ، صحیح نمی باشد، چون این آیه درصدد بیان این مطلب نیست ،بلکه ذکر این نکته است که خداوند به بندگان احکام و شرایع راتعلیم می دهد وجهتش هم این است که خداوند به همه چیز علم دارد.لذا دین مجموعه ای ازاحکام الهی است که با کمالات اخلاقی آمیخته بوده واز آنها جدا نمی شود و هدف از این احکام هم حفظ حقوق تمام افراد اجتماع است ،بدون آنکه با مقتضای فطری بشر در اموری که له یا بر علیه اوست منافات داشته باشد.(از نکات مورد توجه در این آیه آنست که دین مبین اسلام در زمانی که درتمام شبه جزیره عربستان تعداد افراد باسواد از انگشتان یک دست تجاوزنمی کرده بارها امر به نوشتن و املاء در هنگام قرض دادن یا قرض گرفتن وهمچنین در معاملات نموده است و این خود اعجازی در حفظ حقوق افراداجتماع میباشد)(81).
 

حکمت نبودن حروفی در سوره حمد



مرحوم کربلائی کاظم ساروقی می‌گوید:

به حضرت آیه‌ا...‌العظمی بروجردی گفتم: من به سؤالات زیاد و مختلف شما پاسخ دادم، حالا من از شما می‌پرسم؟! آقا تبسّمی کرد و در میان تعجّب حاضران گفت: بپرس!

گفتم: کدام سوره از قرآن است که هفت حرف از حروف الفبا را ندارد؟! آقا کمی فکر کرد و گفت: من در دوران جوانی شنیده بودم، ولی یادم نیست، شما بگویید!

گفتم: سوره «فاتحه‌الکتاب» (=سوره حمد) است که هفت حرف ندارد، چون این هفت حرف، مربوط به هفت طبقه جهنم است و آنها را از سوره حمد که «سوره رحمت» است برداشته‌اند و در آیه‌ی‌ ظلمانی گذاشتند. آن هفت حرف ( ث - ج - خ - ز - ش - ظ - ف) است:

حرف ث: از کلمه «ثبور=واویلا» است و اسم مکانی در جهنم است که جای رباخواران و بدکاران است (فرقان/13و14).

حرف ج: از کلمه «جهنم» است (حجر/43).

حرف خ: از کلمه «خُسران=زیان» است (حج/11).

حرف ز: از کلمه «زَقُّوم=درختی در جهنم و غذای گنهکاران» است (دخان/43و44).

حرف ش: «شقاوت» و «شیطان» است (هود/106).

حرف ظ: از کلمه «لَظی» بمعنای زبانه آتش جهنم است (معارج/15).

حرف ف: از کلمه «فَزَعُ الْاَکْبَر=وحشت بزرگ» است (أنبیاء/103).

همه این حروف را بردند و در آیه ظلمانی که در سوره‌ی انعام، آیه 122 است، گذاشتند:

أو من کان میّتا فاحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات لیس بخارجٍ منها، کذلک زیّن للکافرین ما کانوا یعلمون

آیا کسیکه گمراه بود و جزء مردگان به شمار می‌رفت، سپس ما او را هدایت و ارشاد کردیم و او را زندگانی معنوی بخشیدیم، و نوری برای عبور او از میان مردم قرار دادیم، همانند کسی است که در تاریکی‌های جهل و بی‌خبری و شرک و کفر باشد و از آن خارج نگردد؟! این چنین، برای کافران، کارهای زشتی که انجام می‌دادند، تزیین شده و جلوگر کرده است
حضرت آیه‌ا...‌العظمی بروجردی، قلم وکاغذ خواستند و این مطلب را که من گفتم، یاداشت کردند.مرحوم کربلایی کاظم ساروقی بیسواد بودند که با عنایتی کل قرآن را حفظ شدند و قبرمطهرشان در قبرستان نو شهر مقدس قم می باشد.قبر رسول ترک و سید جواد ذاکر هم در آنجا می باشد.التماس دعا

تفسیر عرفانی از دیدگاه امام خمینی

امام خمینی، با دیدی عرفانی به تأمّل و تدبّر در آیات و تفسیر آنها پرداخته است؛ لذا ایشان تفسیر خود را از آیات، رمز، اشاره، کلمه عرفانی، وجه عرفانی، ذوق عرفانی، لطایف عرفانی و مانند آنها خوانده است.

وی معتقد بود که در قرآن نکات عرفانی و رمزی، فراوان است و فهم آن برای همگان میسر نیست و در این خصوص می گوید:

قرآن و حدیث نیز قانون های علمی را که توده آورده اند، طوری بیان کردند که مردم می فهمند؛ لکن علوم قرآن و حدیث را همه کس نمی تواند بفهد و برای همه کس نیامده است؛ بلکه بعضی از آنها رمز است، بین گوینده و یک دسته خاصی... . قرآن از این گونه رمزهاست که حتی به حسب روایات، جبرئیل هم که قرآن را آورد، خود نمی دانست معنی آن را، فقط پیغمبر اسلام(ص) و هرکس را او تعلیم کرده، کشف این رمزها را می توانست بنماید.(کشف الاسرار، ص322)

او حروف مقطعه را نیز از همین قبیل می دانست و می فرمود:« در حروف مقطعه اوایل سور اختلاف شدید است و آنچه بیشتر موافق اعتبار آید، آن است که از قبیل رمز بین محّب و محبوب است.»(چهل حدیث، ص351)

ایشان معتقدند که قرآن در برگیرنده مهم ترین نکات عرفانی است و نمی توان کتابی را بهتر از قرآن در عرفان یافت. فلاسفه و عرفای بزرگ هرچه دارند، از قرآن اخذ کرده اند و برترین نکات عرفانی که امروزه بین عرفا رایج است، از قرآن متخذ است؛ حتی نکاتی که نزد فلاسفه بزرگ یونان سابقه نداشته و ارسطو و دیگر فلاسفه و عرفا از آن بی خبر و از درک و فهم آنها عاجز بوده اند، همه از قرآن است. فلاسفه و عرفای اسلامی نیز که در مهد قرآن بزرگ شده اند، هرچه دارند، از قرآن دریافته اند و نکات عرفانی آن گونه که در قرآن است، در هیچ مکتوبی نیست.(همو، جلوه های رحمانی، ص24)

حضرت امام در شرح حدیث عقل و جهل به همین نکته اشاره می نماید و معتقد است که قرآن مملو از نکات عرفانی است؛ منتها برای اهلش قابل درک است و هرکسی به اندازه فهمش از آن بهره می برد و می فرماید:

گاهی با نصف سطر، برهانی را که حکما با چندین مقدمات باید بیان کنند، به صورت غیر شبیه به برهان می فرماید، مثل قوله تعالیلَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّه َُ لَفَسَدَتَا(انبیاء، آیه 22)(1) و قوله تعالی إِذا لَذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ(مؤمنون، آیه 91)(2) که برهان دقیق بر توحید است و هر یک از این دو محتاج به چندین صفحه بیان است که پیش اهلش واضح است و غیر اهلش را نیز حق تصّرف در آن نیست، گرچه چون کلام جامع است، به اندازه فهمش هرکس از آن ادراکی می کند و مانند أَلاَ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ(ملک، آیه 14)(3) و وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ(حدید، آیه 4)(4) و... که هریک اشاره به علوم عالیه حکمت ما قبل الطبیعة است، به وجه عرفانی.(شرح حدیث عقل و جهل، ص40)

ایشان معتقد است که نقش عرفان در شناخت دین و تفسیر قرآن، بس مهم است و با دید عرفانی می توان پایه و اساس دین را کامل تر و بهتر شناخت و بدون آن، تصدیق به این که قرآن، کتابی وحی الهی است، مشکل خواهد بود.

او می فرماید:

هرکس نظری به عرفان قرآن و عرفای اسلام که کسب معارف از قرآن نمودند، نظر کند و مقایسه ما بین آنها با علمای سایرادیان و تصنیفات و معارف آنها کند، پایه معارف اسلام و قرآن را که اسّ اساس دین و دیانت و غایة القصوی بعث رسل و انزال کتب است، می فهمد و تصدیق به این که کتاب وحی الهی و این معارف، معارف الهیه است، برای او مؤونه ندارد.(همان، تفسیر سوره حمد، ص45)

4. تفاوت تفسیر عرفانی با تفسیر به رأی

امام خمینی معتقدند که برداشت های عرفانی و اخلاقی با تفسیر به رأی بسیار متفاوت است. او در بیان تفاوت های میان تفسیر عرفانی و تفسیر به رأی این نکات را مورد توجه قرار داده اند:

الف. تفسیر به رأی، به آیات الاحکام مربوط است و در این آیات برداشت های عقلی و عرفانی وجود ندارد و روایات نهی از تفسیر به رأی هم در مورد آنهاست. عقل در فهم آیات الاحکام توانایی ندارد؛ از این رو باید آنها را به صرف تعبد از خُزّان وحی دریافت.

حتی برخی از روایات به این منظور وارد شده است که فقهایی را که می خواستند، دین خدا را با عقول خود بفهمند، از این کار منع کنند؛ مانند:« لیس شیی ء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن؛ عقل در تفسیر قرآن، دورترین چیز است.»(مجلسی، ج89، ص95) و «دین الله لا یصاب بالعقول؛ دین خدا را با عقل ها نتوان دریافت»(همان، ج2، ص303).

ایشان بیان می دارد که مقصود از «دین الله» در روایت مذکور، احکام تعبدیه دین است، و الا باب اثبات صانع و توحید، معاد، بلکه مطلق معارف دینی، میدان فهم و گستره معرفت عقل است».(امام خمینی، آداب الصلاة، ص200)

ب. تفسیر به رأی، آن است که مفسر، پیشداوری نموده، عقائد و سلائق خویش را بر قرآن تطبیق دهد؛ برخلاف برداشت های عرفانی اخلاقی، که پس از مطالعه در آیات، از بطون آیات، برمی آیند و برای اثبات عقیده یا مبانی فکری خاصی نیست.

ایشان معتقد است آنهایی که به دنبال تفسیر به رأی هستند، به اصل قرآن کاری ندارند. آنها به دنبال مقصد خود و اثبات آن هستند و می خواهند آرای خود را برقرآن تطبیق کنند و قرآن را با رأی خود تفسیر و تأویل نمایند. در اسلام، چنین کاری حرام شمرده شده است.(فیض کاشانی، مقدمه پنجم، و مجلسی، ج36، ص227 و ج90، ص136)

ج. تدبر در آیات که به کشف بهره های عرفانی و اخلاقی می انجامد، فراتر از تفسیر است؛ از این رو از مصادیق تفسیر به رأی شمرده نمی شود.

ایشان بر این باور است که برداشت های عرفانی که به بطون آیات مربوط است(امام خمینی، آداب الصلاة، ص199)، تفسیر نیست؛ بلکه تأویل بطون قرآن به شمار می رود؛ به علاوه تفسیر به رأی تلقی کردن برداشت های عرفانی، به مهجوریت قرآن می انجامد.

او در این زمینه می فرماید:

اگر کسی از قول خداوند الْحَمْدُ للّه َِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ که حصر جمیع محامد و اختصاص تمام اثنیه است به حق تعالی، استفاده توحید افعالی کند و بگوید: از آیه شریفه استفاده می شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالی که در عالم است...، از حق تعالی است و هیچ موجودی را از خود چیزی نیست و لهذا محمدت و ثنا، خاص به حق تعالی است و کسی را در آن شرکت نیست، این چه مربوط به تفسیر است تا اسمش تفسیر به رأی باشد یا نباشد.(همان)

5. تفسیر عرفانی سوره حمد

ایشان در تفسیر سوره حمد که از جمله زیباترین اثر تفسیر عرفانی ایشان است، به بیان نکات عرفانی فراوانی از آن سوره می پردازد که به برخی از آنها اشاره می شود:

5. 1. الْحَمْدُ للّه َِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

در ذیل کلمه «الحمد» بیان می دارد که چون وجود انسان کامل، هدف نهایی تربیت الهی است، از این جهت خداوند، لایق حمد و ستایش است و می فرماید:

چون تربیت نظام عالم ملک از فلکیات و عنصریات و جوهریات و عرضیات آن، مقدمه وجود انسان کامل است و در حقیقت این ولیده، عصاره عالم تحقق وغایة القصوی عالمیان است و از این جهت آخرین ولیده است، و چون عالم ملک به حرکت جوهریه ذاتیّه متحرک است و این حرکت ذاتی استکمالی است، به هر جا منتهی شد آن غایت خلقت و نهایت سیر است...

پس دست تربیت حق تعالی در تمام دار تحقق به تربیت انسان پرداخته است و الانسان هو الاول و الاخر.(همان، ص42)

سپس در ادامه تفسیر کلمه «الحمد» ضمن بیان این که غایت فعل خدا، تربیت انسان است، اظهار می کند که غایت نهایی خلقت و تربیت انسان، ذات حق و معاد او از خدا و در راه خدا و به واسطه خدا و به سوی خداست.

او در این زمینه می فرماید:

این که ذکر شد، در افعال جزئیه و نظر به مراتب وجود است و الا به حسب فعل مطلق از برای فعل حق تعالی، غایتی جز ذات مقدسش نیست... . پس انسان مخلوق لاجل الله و ساخته شده برای ذات مقدس اوست... .

غایت سیرش وصول به باب الله و فنای فی الله و عکوف به فناء الله است و معاد او الی الله و من الله و فی الله و بالله است؛ چنان که قرآن می فرماید: إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ(غاشیه، آیه 25)(5) و دیگر موجودات به توسط انسان رجوع به حق کنند، بلکه مرجع و معاد آنها به انسان است؛ چنان که در زیارت جامعه که اظهار شمّه ای از مقامات ولایت را فرموده، می فرماید: و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم(6).(امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص43)

ایشان در ادامه در بیان این که غایت حمدها خداست، پس از ذکر آیه شریفه إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ(غاشیه، آیات 25 و 26)(7) بیان می دارد که رجوع انسان کامل به خداست و انسان کامل، فانی فی الله است و می افزاید:

و أیاب الخلق الیکم و حسابهم، سرّی از اسرار توحید، و اشاره به آن است که رجوع انسان کامل، رجوع الی الله است؛ زیرا که انسان کامل، فانی مطلق و باقی به بقاءالله است و از خود تعیّن و أنیّت و أنانیّتی ندارد؛ بلکه خود از اسمای حسنی و اسم اعظم است.(امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص44)

سپس در ادامه بیان می دارد که قرآن سرشار از نکات عرفانی است که اهلش می تواند آن را درک کند و همان اسرار نهایی، سبب عظمت و بزرگی قرآن شده و می افزاید:

قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران می ماند و این اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانی است.(همان)

ایشان در مورد دیگری در باره «الحمد»، بیان می دارد که الْحَمْدُ للّه َِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ به این معنا نیست که ستایش برای خداست؛ بلکه به این معناست که هرگز حمدی جز برای خدا واقع نمی شود و می افزاید:

سوره حمد که در قرآن هست و اولین سوره است و آن را برای نماز قرار دادند و نماز بدون حمد، گفتند، نماز نیست(حرّ عاملی، ج4، ص732)، همین سوره حمد، تمام معارف، درش هست؛ منتها آن که نکته سنج باشد، باید در آن تامل کند؛ خوب، ما اهلش نیستیم، ما می گوئیم...الْحَمْدُ للّه َِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، یعنی شایسته است خدا که همه حمدها برای او باشد؛ امّا قرآن این را نمی گوید. قرآن می گوید که اصلا حمدی واقع نمی شود در جایی الاّ برای خدا. آن هم که بت پرست است، حمد دارد. آن هم برای خداست، خودش نمی داند، اشکال از ندانستن و جهالت ماهاست.(امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص200)

5. 2. مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

حضرت امام در مورد این آیه شریفه، بیان می دارد که گرچه مالکیت خدا به همه اشیا و همه عوالم، یکسان است و لکن اختصاص مالکیت در آیه شریفه به «یوم الدین» به جهت آن است که روز قیامت، روز جمع همه اشیا و همه ایام دیگر نیز به تبع آن خواهد بود و یا روز قیامت، روز ظهور مالکیت خداست. او می فرماید:

مالک یوم الدین، این اختصاص، ممکن است برای این باشد که «یوم الدین»، یوم الجمع است. از این جهت، مالک «یوم الدین» که مالک یوم الجمع است، مالک ایّام دیگر که متفرقات است، می باشد... و یا برای آن است که ظهور مالکیت و قاهریت حق تعالی، در «یوم الجمع» است که «یوم رجوع ممکنات» است به باب الله و صعود موجودات به فناست، می باشد.(همان، ص53)

5. 3. إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

امام در مورد علت ذکر نعبد و نستعین، به صورت صیغه متکلم مع الغیر، با آن که گوینده آن، واحد و یک نفر است، به سه نکته عرفانی ذیل اشاره می کند:(همان، ص62)

الف: عابد برای پذیرش عبادتش به حیله ای شرعیه متوسل شده است تا عبادتش مقبول شود و آن این است که عبادت خود را ضمن عبادات سایر مخلوقات، که از جمله آنها عبادات اولیاء الله است و عبادت آنها مورد قبول است، تقدیم می نماید تا بدین وسیله عبادت او نیز قبول شود؛ زیرا از عادت کریم نیست تا تبعیض قایل شود و برخی را بپذیرد و برخی را ردّ نماید.

ب: چون تشریع نماز در ابتدای امر به جماعت بوده، این لفظ به شکل جمع آورده شده است.

ج: چون همه موجودات و همه ذرات عالم به حمد او مشغول هستند، لذا با صیغه جمع خدا را عبادات می کنند و از او کمک می طلبند. او در این زمینه می فرماید:

چون سالک در الحمد لله، جمیع محامد و اثنیه را از هر حامد و ثناجویی در ملک و ملکوت، مقصور و مخصوص به ذات مقدس حق نمود... و در فطرت تمام موجودات، خصوصا نوع انسانی، خضوع در پیشگاه مقدس کامل و جمیل علی الاطلاق ثبت و ناصیه آنها در آستانه قدسش بر خاک است؛ چنان که در قرآن شریف می فرماید: وَإِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لاَ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ(اسراء، آیه 44)(8)، و دیگر آیات شریفه و اخبار معصومین که مشحون از این لطیفه الهیه است، مؤید برهان حکمی متین است. پس چون سالک الی الله به قدم استدلال برهانی یا ذوق ایمانی یا مشاهده عرفانی این حقیقت را دریافت، در هر مقامی که هست دریابد که جمیع ذرات وجود و سکنه غیب و شهود، عابد علی الاطلاق و پدید آرنده خود را طلبکارند؛ پس با صیغه جمع اظهار کند که جمیع موجودات در همه حرکات و سکنات خود عبادت ذات مقدس حق تعالی کنند و از او استعانت جویند.(امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص64)

ایشان در مورد استعانت از خداوند، معتقد است که استعانت از غیر خدا ممکن نیست؛ زیرا قدرتی غیر از خدا وجود ندارد تا از او استعانت بجوییم و معنای ایّاک نستعین، این نیست که ما از دیگران استعانت می جوییم؛ بلکه اشاره به این نکته است که استعانتی واقع نمی شود، مگر از خدا و در این خصوص می فرماید:

ایاک نستعین، نه معنایش این است که همه ما استعانت از تو، ان شاءالله، می خواهیم و اینها، نخیر! بالفعل این طوری است که به غیر خدا، استعانت اصلاً نیست. اصلاً قدرت دیگری نیست. چه قدرت دیگری ما داریم، غیر قدرت خدا؟ آن که تو داری غیر از قدرت خدا است؟(همان، ص201)

5. 4. اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

حضرت امام در مورد این آیه شریفه به نکات عرفانی لطیف دیگری اشاره می نماید و ظاهراً با عنایت به حدیث شریف نبوی الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق(جامی، ص185) معتقد است که هر موجودی صراطی مخصوص به خود دارد و هدایت به صراط مستقیم، دارای مراتبی به این شرح است: هدایت به نور فطری؛ هدایت به نور قرآن؛ هدایت به نور شریعت؛ هدایت به نور اسلام؛ هدایت به نور ایمان؛ هدایت به نور یقین؛ هدایت به نور عرفان؛ هدایت به نور محبت؛ هدایت به نور ولایت؛ هدایت به نور تجرید و توحید.

ایشان برای هر یک از آن مراتب، دوطرف، افراط و تفریط، غلّو و تقصیر، قائل است و راه اعتدال را، راه نجات و صراط مستقیم می داند(امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص77).

حضرت امام در نامه عارفانه ای نیز که به یکی از نزدیکان می نویسد، در مورد این آیه به این نکته تفسیری عرفانی اشاره می کند که همه انسان ها یا در مسیر بهشت اند، یا در مسیر جهنم و دنیا مرتبه ای از جهنم است و می فرماید:

دنیا و هرچه در آن است، جهنم است که باطنش در آخر سیر ظاهر شود و ماورای دنیا تا آخر مراتب بهشت است که در آخر سیر پس از خروج از حذر طبیعت، ظاهر شود و ما و شما و همه یا حرکت به سوی قعر جهنم می کنیم یا به سوی بهشت و ملأ اعلی... . جهنم و بهشتِ هرکس نتیجه اعمال اوست. هرچه کشتیم، درو می کینم. فطرت و خلقت انسان بر استقامت و نیکی است. سرشت انسانی در جهت به خیر است. ما خود این سرشت را به انحراف می کشانیم و ما خود حجب را می گسترانیم و تارها را بر خود می تنیم.(صحیفه نور، ج22، ص345)

آثار حضرت امام، همه، همانند نمونه های که گذشت، حکایت از روش عرفانی، رمزی و اشاری ایشان در تفسیر دارد.

6. نتیجه

امام خمینی، در تفسیر آیات روش عرفانی را پیش گرفته و معتقد بود که آیات قرآن، دارای رموز و اشاراتی است که فهم و دریافت آنها به خواص اختصاص دارد. تفسیر سوره حمد نمونه برجسته ای از تفسیر عرفانی او به شمار می رود. از منظر ایشان، تفسیر عرفانی با تفسیر به رأی متفاوت است و هریک حوزه ای متمایز از دیگری دارد. ایشان رسالت بزرگ مفسران را نیز، کشف و دریافت مقاصد عرفانی قرآن می داند.

  • سوره مبارکه آل عمران
  • آیه شریفه 200
  • يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

  • معنای آیه:

    ای کسانی که ایمان آوردید (در برابر مشکلات) استقامت کنید. و در برابر دشمن پایدار باشید (و دیگران را هم به مقاومت، دعوت کنید) و با یکدیگر پیوند مستحکم برقرار کنید و مرزهای عقیدتی را حفظ کنید و قانون الهی را رعایت کنید، امید است رستگار شوید.

  • پیام آیه:

    امام صادق (ع) فرمودند : « واجبات الهی را انجام دهید (صبر بر واجبات) در برابر مشکلات، مقاومت کنید و از پیشوایان خود دفاع کنید.

  • http://www.navideshahed.com/attachment/1390/11/336539.jpg

    سردارشهيد جاويدالاثر مهدي باكري / شهادت 25 بهمن 1363

    «آخرالزمان» اصطلاحي است که طي سالهاي اخير بارها شنيده‏ايم و هر چه پيش مي‏رويم بر کاربرد آن افزوده مي‏شود.
    گرچه آخرالزمان از اعتقادات خاص شيعه است و ريشه در تفکر اسلامي دارد اما منحصر به مسلمانان نيست و معادلهاي اين کلمه، در اديان ديگر کاربرد وسيع و متنوعي دارد. حتي در مکاتب و مباحث سياسي غير ديني نيز بحثهاي متعددي راجع به آن صورت گرفته است.
    آنچه که در بين تمامي اديان و حتي مکاتب غير ديني راجع به «آخرالزمان» مشترک است، اشاره به مقطعي از تاريخ انسان است که در آن، بشر به عالي‏ترين برنامه و اسلوب اداره زندگي اجتماعي دست يافته و به وسيله آن فصل نويني از همزيستي متعالي توأم با صلح، آرامش، عدالت و رفاه جهاني را آغاز مي‏کند. تأکيد اديان و فرهنگهاي متأثر از آن بر اجتماع انسانها در قالب «مدينه فاضله»، «آرمان‏شهر»، «شهر سالم»، «اورشليم»، «اتوپيا» و... دقيقاً مبتني بر همين اعتقاد است. البته يکي از وجوه تمايز اعتقاد به آرمان‏شهر و جامعه موعود بر پايه اديان الهي با اعتقاد به اين موضوع بر پايه مکاتب دست‏ساز بشر (مکاتب اومانيستي)، ديدگاه‏هاي ارائه شده در زمينه ريشه تأسيس چنين جامعه‏اي است. پيروان اديان آسماني، ريشه آن را در «ظهور منجي آخرالزمان» مي‏دانند و پيروان ايسمهاي منحرف غير ديني، آن را ثمره سير تکاملي جوامع انساني دانسته و پايان تاريخ مي‏نامند. [1] .
    به هر حال آنچه مسلم و انکارناپذير است، انتظار تمام عالم براي فرا رسيدن روز موعود و نجات انسان از پليديها و زشتيها و آغاز حکومت صالحان بر کره خاکي است و البته مترقي‏ترين، کامل‏ترين و صحيح‏ترين باور، اعتقاد آخرالزماني شيعه مبني بر ظهور امام دوازدهم (ع)، حجت غايب، حضرت ولي‏اللَّه‏الاعظم، ارواحنا فداه، مي‏باشد.
    شيعيان براساس وعده‏هاي داده شده از سوي رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) منتظر تحقق موعد قيام و ظهور قائم آل محمد (ع) هستند و براي اين انتظار نيز تکاليف و وظايفي دارند. فرهنگ انتظار طي قرون گذشته، نيروي محرکه خيزشهاي بزرگ عدالت‏خواهانه و ظلم ستيز بوده که قيام شکوهمند امام راحل (ره) را مي‏توان آخرين آن ناميد. از سوي ديگر روايات و متون متعدد، نشانه‏هاي مختلفي را براي مشخص نمودن احوالات آخرالزمان و اشاره به عصر ظهور ذکر کرده‏اند که اين بخش، هميشه مورد توجه خاص و عام بوده است.
    در سالهاي اخير مباحث پيرامون فرا رسيدن دوره آخرالزمان در ميان پيروان اديان مختلف رشد چشمگيري يافته که اعتقاد به رجعت و ظهور مسيح در سال 2000 ميلادي در ميان برخي از فرق مسيحي، از آن جمله بود. همچنين اعتقادات بحث‏انگيز مسيحيان انجيلي (مسيحيان صهيونيست و يهوديان درباره آخرالزمان و طرح تفکرات جنجالي همچون نبرد آرماگدون (هرمجدون)، تخريب مسجدالاقصي و... از اين دست است. ارائه عجولانه نظريه‏هايي همچون پايان تاريخ، به منظور منحرف نمودن تفکر فطري منجي خواهي نيز دليل بر رشد همين باور ارزيابي مي‏شود. البته هدف اين نوشتار پرداختن به اين دسته از مطالب نيست و واشکافي آنها نياز به مباحث مشروح جداگانه‏اي دارد، اما توجه به موارد ياد شده لازم است، تا بدانيم احساس فرا رسيدن آخرالزمان در تمام اديان شکل گرفته است.
    آنچه در اينجا مورد توجه است، باور نزديک بودن تحقق وعده ظهور مهدي موعود (ع)، در بين اکثريت شيعيان و محبين خاندان عترت (ع) است. شواهد و مستندات قابل توجه دلالت بر اين امر دارند که اين مسئله از حد يک آرزو و اميد صرف فراتر رفته و به لطف ذات احدي در حال فرا رسيدن و محقق شدن است. ان‏شاءاللَّه.
    به نظر مي‏رسد براي اثبات اين مدعا ذکر نکاتي که در زير مي‏آيد کفايت کند:
    اول، آيةاللَّه ناصري در سخنراني‏اي در مدينةالنبي که در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبي را در زمينه بشارت به نزديکي ظهور حضرت بقيةاللَّه الاعظم (ع) بيان کرده‏اند. اين مطالب که به نقل از حضرت آيةاللَّه العظمي بهجت مي‏باشد به اين شرح است:
    من خراسان بودم، يکي از دوستان ما که تشرف دارد محضر حضرت ]صاحب الزمان (ع)[ به منزل ما آمد، از او پرسيدم: شما تازگي تشرف محضر حضرت داشته‏ايد؟، فرمودند: بله. عرض کردم: راجع به ظهور سؤال نکرديد؟ فرمودند: چرا. گفتم: حضرت چه فرمودند؟ گفت: من از حضرت سؤال کردم: يابن رسول‏اللَّه ظهور چه وقت خواهد بود؟ فرمودند: نزديک است. عرض کردم: من هم درک مي‏کنم ظهور شما را؟ حضرت فرمودند: پيرمردتر از شما هم درک مي‏کنند ظهور مرا (ان‏شاءاللَّه). آيةاللَّه بهجت فرموده بودند آن پيرمرد که تشرف به محضر حضرت دارد حدود 60 سال سن دارد!.
    سپس آيةاللَّه ناصري خطاب به مخاطبان مي‏گويد:
    خدا مي‏داند زمان ظهور نزديک است. [2] .
    دوم، حضرت آيةاللَّه العظمي مکارم شيرازي فرموده‏اند:
    همانطور که براي حضرت مهدي (ع) يک غيبت صغرا و يک غيبت کبرا است؛ يعني درست مانند آفتاب ]که[ وقتي مي‏خواهد پنهان شود ابتدا قرص خورشيد پشت افق پنهان مي‏شود ولي هوا نيمه روشن است و کم‏کم اين روشنايي برچيده و تاريک مي‏شود، براي ظهورش هم يک ظهور کبرا و يک ظهور صغرا است؛ مانند موقعي که آفتاب مي‏خواهد طلوع کند قرص خورشيد هنوز پيدا نشده اما هوا نيمه روشن است و بعد خورشيد ديده مي‏شود. مرحله غيبت ايشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ايشان هم ظهور صغرا و هم ظهور کبرا دارد. در ظهور صغرا توجه مردم به امام زمان (ع) زياد مي‏شود و همه جا صحبت از امام زمان (ع) است و جلسات امام زمان (ع) پر شور مي‏شود و بحثهاي امام زمان (ع) همه جا را مي‏گيرد. وضع طوري مي‏شود که مردم تشنه و آماده مي‏شوند. ما تصور مي‏کنيم که در اين عصر و زمان؛ ما ان‏شاءاللَّه در بين‏الطوعين ظهور حضرت مهدي (ع) قرار داريم. من فراموش نمي‏کنم پنجاه سال قبل مؤسساتي که به نام حضرت مهدي (ع) بود خيلي کم بود و کتابهايي که درباره حضرت مهدي (ع) نوشته شده بود به اندازه امروز نبود و سخن از امام مهدي (ع) به اين گستردگي نبود، اگر کسي چهل يا پنجاه سال قبل مسجد جمکران مي‏رفت در بهترين شبها ده يا بيست نفر بودند اما الان صدها نفر در بعضي از شبهاي حساس هستند. ما به سوي طلوع کبرا پيش مي‏رويم. [3] .
    سخنان فوق از بزرگاني است که ما به راستگويي و تقواي آنها اعتماد کامل داريم و ضمناً اين مطالب در لفافه و ابهام بيان نگرديده بلکه صراحتاً نويد نزديک بودن زمان ظهور را مي‏دهد.
    در خصوص توجه خاص به امام مهدي (ع)، ذکر اين نکته مناسب است که در ديداري که حجةالاسلام ري‏شهري نماينده ولي فقيه در امور حج به همراه دست‏اندرکاران حج گذشته، با مقام معظم رهبري داشتند، آقاي ري‏شهري يکي از ويژگيهاي حج امسال را توجه ويژه حجاج تمام کشورها به امام زمان (ع) برشمرد. [4] .
    اکنون سؤال اين است که در اين شرايط وظيفه ما به عنوان جامعه شيعي که خود را پيرو و سرباز آن حضرت مي‏دانيم و نيز براساس وعده‏هاي داده شده که اصل سپاه حضرت مهدي (ع) متشکل از ما (ياران سيد خراساني که 200 هزار تا يک ميليون نفر ذکر گرديده است) چيست؟
    وظايفي که شيعيان در آستانه ظهور دارند، متعدد و مختلف است و لازم است کارشناسان موضوع به تبيين، معرفي و تبليغ آن بپردازند. در اينجا بخشي از وظايفي مد نظر است که به گسترش فضاي منجي‏خواهي مي‏انجامد. آيةاللَّه مکارم در ادامه مطالب فوق، اين بخش از وظايف را برشمرده‏اند. ايشان مي‏فرمايند:
    اگر مي‏خواهيم به آن ظهور کمک کنيم، اين ظهور صغرا را توسعه دهيم. همين بحثهاي مختلف درباره حضرت را ميان جوانان، بزرگسالان، زنان، مردان، مسلمانان و غير مسلمانان توسعه دهيم و به اينترنت بکشانيم. خلاصه با امواج، نام مهدي (ع) را به همه دنيا برسانيم و اين ظهور صغرا را پررنگ کنيم تا نام حضرت مهدي (ع) در همه جلسات حضور پيدا کند. من معتقدم اگر اين کار را بکنيم اين يک مصداق عملي دعاي تعجيل فرج مي‏شود. [5] .
    بيان فوق، کليد اصلي راهکار انجام وظيفه است و مابقي کار، اجرايي کردن آن است. در سالهاي اخير مکرراً مباحثي را راجع به «جنبش نرم‏افزاري» شنيده‏ايم، خصوصاً در فرمايشات مقام معظم رهبري بارها به آن اشاره شده است. ما در حوزه مهدويت و انتظار ظهور نيز نياز به چنين جنبشي داريم، البته از چند زاويه، که سعي مي‏شود به بخشهايي از آن به تفکيک اشاره شود:
    1. يکي از مشکلات بزرگ جامعه علمي ما، ترجمه‏اي بودن علوم در حوزه علوم انساني خصوصاً علوم سياسي و جامعه‏شناسي است. ما در اين حوزه‏ها مصرف‏کننده صرف توليدات غرب هستيم و آنها نيز آنچه را که براساس اهداف‏شان مي‏باشد تحويل ما داده‏اند. غرب در هجوم فرهنگي خود سعي در سکولاريزه کردن جوامع، خصوصاً جوامع اسلامي داشته و براي موجه جلوه دادن اين امر، ضمن موفق قلمداد کردن جامعه غربي، علت آن را پايبندي به اصولي همچون ليبراليسم و سکولاريسم تبليغ کرده است. تأمل و دقت در سياستگذاريها و واشکافي استراتژيهاي غربي به خوبي آشکار مي‏سازد که آنها از حربه جدايي دين از سياست فقط براي خلع سلاح جوامع غير غربي خصوصاً اسلامي بهره برده‏اند و اين در حالي است که خود دقيقاً براساس آموزه‏هاي ديني و تصورات اعتقادي‏شان از آينده جهان (همچون اعتقاد آرماگدوني) به برنامه‏ريزي، سياستگذاري و تدوين استراتژي اقدام نموده‏اند. لذا در گام نخست بايد ضمن دوري جستن از باورهاي غلط و مسمومي که به وسيله شبيخون فرهنگي و استعماري غرب در جوامع اسلامي رسوخ يافته، نسبت به بومي کردن علم بر پايه اعتقادات اسلامي خصوصاً در حوزه علوم انساني گام برداريم.
    2. در گام بعدي، همين جنبش نرم‏افزاري مي‏بايست در حوزه علوم مهدوي شکل گيرد. در اين زمينه بايد کاري گسترده و هدفمند بر روي احاديث و روايات برجاي مانده پيرامون مسئله آخرالزمان و ظهور منجي و نيز پيشگوييها و اعتقادات اديان و فرق مختلف در اين خصوص، به عمل آيد و سپس صحيح و ناصحيح آن از هم جدا شده و براساس مطالب صحيح آن و با توجه به شرايط روز، اقدام به توليد فکر، علم و فرهنگ انتظار شود. بايد اين باور را تقويت کنيم که اعتقاد به مهدويت مي‏تواند به مثابه برترين شاخص و منبع براي تدوين علم و استراتژيهاي راهبردي در حکومت اسلامي عمل نمايد. با باور فوق به بازنگري، بازخواني و بازنويسي سياستهاي کلان در عرصه داخلي و خارجي پرداخته و با برداشتي اصولي و ضمناً واقع‏بينانه، تمامي حرکتها را در راستاي زمينه‏سازي آنچه که به آن وعده داده شده است جهت دهيم.
    3. دنياي امروز سراسر ظلم است و ستم و بي‏عدالتي. فرياد دادخواهي مردم ستمديده و زجرکشيده در تمام جهان بلند است. مکاتب جنجالي که با تبليغات، وعده رفع مشکلات و ايجاد جهاني بهتر را مي‏دادند يک به يک به زباله‏دان تاريخ پيوستند. جهان غرب که ليبرال دموکراسي را برترين نسخه اداره جوامع مي‏دانست و نويد پايان سعادتمندانه تاريخ را مي‏داد، خود به شکست دموکراسي معترف است. سردرگمي و استيصال ثمره لائيسيته در جهان به اصطلاح متمدن امروز است. فطرت حقيقت‏جوي انسانها ميدان بروز يافته و دين ديگر مخدر به حساب نمي‏آيد بلکه کيمياي عصر حاضر است. آشفتگي و پريشاني بر همه مستولي گشته و تمناي مصلح آخرالزمان مي‏رود که به خواسته تمام بشر تبديل شود. در چنين شرايطي بزرگ‏ترين وظيفه ما ترويج «منجي طلبي» است. در عصر ارتباطات و با و جود ابزارهايي همچون شبکه جهاني (اينترنت)، ديگر هيچ بهانه‏اي براي عدم ارتباط با جهان تشنه عدالت وجود ندارد. بايد با ملل مختلف ارتباط برقرار کنيم. اشتراکات عقيدتي پيرامون منجي و مصلح آخرين را کشف و تقويت نماييم. با تأکيد بر اشتراکات، اصل منجي‏خواهي را تعميم داده، عمومي و جهاني سازيم. سپس در شرايطي به دور از تفرقه، امکان معرفي منجي واقعي؛ يعني حضرت حجة ابن الحسن (ع) را فراهم آوريم. تأسيس پايگاه‏هاي اينترنتي متعدد و متنوع، تأليف و ترجمه متون و مقالات به زبانهاي مهم دنيا، برقراري رابطه با مراکز عقيدتي، اجتماعي و روشنفکران ملل مختلف، ايجاد امکان تبادل افکار و نظرات، درباره موضوع منجي و مصلح جهاني و... اقداماتي است که مي‏تواند با بسيج امکانات مالي و فني و توان علمي و اجرايي به مرحله اجرا درآيد. تا کنون دنياي غرب ما را به چالش کشيده و با سوء استفاده از فناوري ارتباطي نوين به نشر افکار، عقايد و توطئه‏هاي خويش پرداخته است؛ اما از اين پس اين ماييم که بايستي با استفاده بهينه از همان ابزار تکنولوژيک، به اثبات برتري اعتقادمان راجع به آخرالزمان، ظهور منجي و عدالت و صلح بي‏پايان بپردازيم. ان‏شاءاللَّه در آن شرايط، پيروان راستين مذاهب الهي همنوا با شيعيان جهان، ظهور منجي موعود را از خداي يکتا خواستار خواهند شد.
    4. در کنار اين اقدامات، تک‏تک ما بايد مطالعاتمان را درباره امام مهدي (ع)، عصر ظهور و اتفاقات و مسائلي که در آن زمان به وقوع خواهند پيوست بالا ببريم تا هنگام قرار گرفتن در آن شرايط، هم از افتادن در گرداب فتنه‏ها در امان باشيم و هم هر کداممان وظيفه خويش را بشناسيم. بنا بر بسياري از اخبار، اتفاقات متصل به ظهور از ماه رجب آغاز مي‏شود و تا محرم بعد (بيش از شش ماه) و هنگام قيام قائم (ع) ادامه مي‏يابد، ما بايد از هم‏اکنون بر تمام اين دوره پر از تلاطم و شور اشراف داشته باشيم تا به هنگام عمل، از ميزان خطا کاسته شود. ما بايد آسيبهاي تفکر مهدوي را نيز خوب بشناسيم، يکي از آفتها و آسيبهاي جدي در سالهاي اخير، جريانهاي انحرافي است که مروج انتظار واپسگرا و مخرب هستند. واشکافي اين جريانها کمک بزرگي به اصالت تفکرات حوزه ظهور خواهد کرد. ما بايد از هم‏اکنون نگاهمان را به دنياي اطراف تغيير دهيم و از پنجره مهدويت به تمام تحولات جهان بنگريم.

    ما بايد مهدي (ع) را باور کنيم


    حسن خلق و خوش‌رفتاری با مردم از ویژگی‌های بارز اهل ایمان است و جایگاه خاصی در اخلاق اسلامی دارد، چنانکه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمده است: "برترین شما نیکوکارترین شما از نظر اخلاق است، آنان که خود را آماده خدمت کرده و با دیگران با الفت و محبت زندگی می‌کنند".


    شوخی

    اعتدال به معنای رعایت حد متوسط و میانه در بین دو حال(افراط و تفریط) است از جهت کمیت و مقدار و از جهت کیفیت و چگونگی. تعادل از نظر بعضی روایات به این معناست که از سویی انسان به کارهای خیر اشتغال و اهتمام داشته باشد و از سویی دیگر، از اموری که شر است، اجتناب و احتراز نماید. امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: "به درستی که خداوند کتابی را فرستاد که هدایت‌کننده و راهنماست (برای انسان‌ها) که در آن نیکی و بدی را آشکار کرد. بنابراین، راه خیر را در پیش گیرید که هدایت می‌شوید و از شر و بدی دوری کنید تا اینکه میانه رو بوده باشید".

    در بیان دیگری می‌فرمایند: "هر کجا کار نیکی بود به آن کمک کنید و هر جا شری مشاهده کردید از او دوری کنید؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) همواره می‌فرمودند: ای فرزند آدم، عمل نیک انجام ده و شر و بدی را کنار بگذار، اگر چنین عملی را انجام دهی در جاده مستقیم و راه وسط قرار خواهی داشت و به این واسطه به قرب الهی دست پیدا خواهی کرد".

    البته روشن است که حتی نسبت به کارهای خیر نیز باید میانه‌روی و اعتدال رعایت شود و به تعبیر دیگر زیاده‌روی و یا سستی کردن در امور خیر، در واقع خود یک نوع شر است، شری است که از ابتدا خیر بوده، اما به سبب استفاده نادرست و غلط به شر تبدیل شده است.

    حسن خلق و خوش‌رفتاری با مردم از ویژگی‌های بارز اهل ایمان است و جایگاه خاصی در اخلاق اسلامی دارد، چنانکه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمده است: "برترین شما نیکوکارترین شما از نظر اخلاق است، آنان که خود را آماده خدمت کرده و با دیگران با الفت و محبت زندگی می‌کنند".

    "مزاح و شوخی" یکی از موارد حسن خلق و حسن سلوک است؛ همان‌گونه که از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) روایت شده است: "از محبوب‌ترین کارها نزد خداوند متعال، وارد ساختن سرور و شادمانی بر دل مومنان است". امام صادق(علیه السلام) نیز می‌فرمایند: "شوخی و مزاح جزئی از خوش رفتاری و حسن‌ خلق است" و همچنین فرمودند: "هیچ مومنی نیست مگر اینکه در او "دعابه" است. راوی از امام(علیه السلام) پرسید: منظور از دعابه چیست؟ حضرت فرمودند: مزاح و شوخی".

    حسن خلق و خوش‌رفتاری با مردم از ویژگی‌های بارز اهل ایمان است و جایگاه خاصی در اخلاق اسلامی دارد، چنانکه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمده است: برترین شما نیکوکارترین شما از نظر اخلاق است، آنان که خود را آماده خدمت کرده و با دیگران با الفت و محبت زندگی می‌کنند

    مزاح امری معقول و مورد حمایت شرع و دین است؛ البته با مراعات شئونات و آداب اسلامی. در تعالیم دینی برای مزاح و شوخ طبعی حد و مرزی مشخص شده است که تعدی از آن حدود، و افراط و تفریط در امر مزاح و شوخ‌طبعی آثار سوء و عواقب نامطلوبی به همراه خواهد داشت. از مجموع روایاتی که از ائمه معصومین(علیهم السلام) رسیده، می‌توان دریافت که پیشوایان دینی ما به طور مطلق از مزاح نهی نکرده‌اند، بلکه شوخ طبعی و مزاح را به طور نسبی و در شرایط خاص ستوده‌اند و حتی خود آن بزرگواران گاهی مزاح می‌کردند و دیگران را نیز به این امر ترغیب می‌نمودند؛ چنانکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: "انی لامزح و لا اقول الا حقاً؛ من مزاح می‌کنم ولی سخنی جز حق نمی‌گویم".

    این روایت مؤید این معنا است که اگر شوخی همراه با سخن غیر حقی باشد، مورد تأیید شرع مقدس نیست، به عبارت دیگر شوخی و مزاحی که آمیخته با یک امر منکر و ناپسند همچون تمسخر دیگران، غیبت دیگران و ... باشد هیچ‌گاه مورد قبول و تأیید دین اسلام نبوده است. امام صادق(علیه السلام) به شخصی فرمود: "آیا با یکدیگر مزاح می‌کنید؟ آن مرد گفت: کم مزاح می‌کنیم. امام(علیه السلام) فرمودند: این طور نباشید، زیرا شوخی نشانه خوش خلقی است و به وسیله شوخی برادر دینی خود را خوشحال می‌کنی. سپس فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای اینکه کسی را خوشحال کند با او مزاح می‌کرد". امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز فرمودند: "رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هرگاه یکی از اصحاب خود را اندوهگین می‌دید او را با شوخی ‌و مزاح خوشحال می‌کرد". از امام‌باقر(علیه السلام) نیز روایت شده است که: "خداوند انسان شوخ طبع را دوست دارد به شرط آنکه از گناه و ناسزاگویی بپرهیزد".

    علی‌رغم روایات فوق که ترغیب و تشویق به مزاح و شوخ طبعی دارد، روایات دیگری نیز وجود دارد که از مزاح و شوخی نهی کرده است؛ از جمله: رسول خدا به امیرمومنان علی(علیه السلام) فرمودند: "از مزاح بپرهیز که شخصیت تو را از بین می‌برد".

    مؤمن باید بشاش و خوش رو باشد و در عین حال نباید از مرز ادب و سنگینی و وقار خارج شود. شخص با ایمان و باتقوا باید مراقب خود باشد که از مرز اعتدال بیرون نرود و هرگز گفتار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) که فرمود: "من مزاح و شوخی می‌کنم، اما سخنی جز حق نمی‌گویم" را فراموش نکند

    حمران بن اعین می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم و از حضرت تقاضا کردم مرا توصیه و سفارش کند. آن بزرگوار پس از سفارش به تقوا فرمودند: "از شوخی بپرهیز، زیرا بزرگی و عظمت شخص را از بین می‌برد و موجب ریختن آبروی او می‌شود". ایشان در سفارش به شخص دیگری فرمودند: "تو را به تقوا سفارش می‌کنم و توصیه می‌کنم که از مزاح بپرهیز زیرا مزاح و شوخی ابهت و سنگینی تو را از بین می‌برد".

    از امیرمومنان علی(علیه السلام) روایت شده: "شوخی نکنید، زیرا شوخی موجب کینه و دشمنی است و مزاح دشنام کوچک است". در حدیث دیگری آن حضرت، مزاح و شوخی را موجب کم شدن عقل شمرده، می‌فرماید: "هر شوخی که انسان می‌کند مقداری از عقل خود را با آن از دست می‌دهد". همچنین فرمودند: "از مزاح خودداری کن زیرا نور ایمان را می‌برد و مروت انسان را کم می‌کند".

    شوخی و مزاح

    از جمع بندی این دو دسته از روایات درمی‌یابیم که خوبی و بدی مزاح امری نسبی است و درباره آن نباید به طور مطلق قضاوت کرد. از طرفی لازم است مسلمانان در معاشرت‌ها و برخورد با یکدیگر بشاش و گشاده رو باشند و از طرف دیگر برخوردها باید مؤدبانه و در چارچوب دستورات دینی باشد. بنابراین افراط و تفریط در مزاح و شوخی مطلوب نیست لکن اعتدال و میانه‌روی در این امر مورد سفارش است. اگر کسی مؤدب به آداب دینی بوده و حد و مرز سخن را خوب فرا گرفته باشد مسلماً در برخوردهای اجتماعی و خانوادگی نه آن‌قدر خشک و جامد است که موجب ملال دیگران شود و نه آن‌گونه است که با شوخی‌های ناپسند و سخنان هرزه و زشت، هم شخصیت خود را تخریب کند و هم دیگران را آزرده خاطر نماید.

    مؤمن باید بشاش و خوش رو باشد و در عین حال نباید از مرز ادب و سنگینی و وقار خارج شود. شخص با ایمان و با تقوا باید مراقب خود باشد که از مرز اعتدال بیرون نرود و هرگز گفتار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) که فرمود: "من مزاح و شوخی می‌کنم، اما سخنی جز حق نمی‌گویم" را فراموش نکند.

    بنابراین مزاح کردن تا وقتی خوب است که به حقوق دیگران تجاوز نشود و موجبات آزار و اذیت دیگران را فراهم نکند. از این رو، نباید برای خوشحالی عده‌ای، افراد دیگری را آزار داد که اگر این جهات در نظر گرفته نشود، همین صفت نیکو تبدیل به صفتی نکوهیده خواهد شد. نباید انسان به حدی در شوخی زیاده روی کند که به تعبیر روایت تبدیل به حماقت شود و مردم او را آدمی کم عقل و بی‌خرد بشمارند، همان گونه که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: "الإفراط فی المزاح خرق؛ زیاده‌روی در شوخی، نادانی و حماقت و کم عقلی است".

    حمران بن اعین می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم و از حضرت تقاضا کردم مرا توصیه و سفارش کند. آن بزرگوار پس از سفارش به تقوا فرمودند: "از شوخی بپرهیز، زیرا بزرگی و عظمت شخص را از بین می‌برد و موجب ریختن آبروی او می‌شود". ایشان در سفارش به شخص دیگری فرمودند: تو را به تقوا سفارش می‌کنم و توصیه می‌کنم که از مزاح بپرهیز زیرا مزاح و شوخی ابهت و سنگینی تو را از بین می‌برد

    کسی که روح شوخی و مزاح بر او غلبه کند و در این امر افراط نماید، حس واقع بینی را از دست می‌دهد و آن گونه که باید حقایق را درک نمی‌کند و دیگران نیز مطالب او را جدی تلقی نمی‌کنند. شوخی و مزاح مذموم در وقتی است که کسی افراط در آن کند، یا مشتمل بر دروغ و غیبت باشد، یا باعث آزردگی و خجالت دیگری شود. اما مزاحی که از حق تجاوز نشود و مشتمل بر سخن باطل یا ایذاء و اهانتی نباشد و باعث سرور گردد، مذموم نیست.

    در شوخی کردن با دیگران، هم باید ظرفیت طرف مقابل سنجیده شود، هم از افراط و زیاده روی پرهیز گردد، هم از تحقیر و توهین و استهزای دیگران اجتناب شود، هم وقار و هیبت خودِ شخص محفوظ بماند. نشاندن گل لبخند به چهره‌ها به قیمت خرد کردن شخصیت یک انسان و ایجاد شادی در عده‌ای به بهای غمگین ساختن یک مسلمان، زیبنده و شایسته نیست. بنابراین اعتدال در هر امری پسندیده است، در مزاح و شوخی نیز همچنین، تا معاشرت‌ها پاک و دوستی‌ها با دوام و رابطه‌ها صمیمی و برادرانه باشد.

    سخن را با کلام استاد علامه جعفری به پایان می‌بریم: "با این فرض که همه عقلای عالم به وجود یک عده امور جدی معتقدند، بایستی شوخی های ما به صورت استراحتهایی باشد که برای تکاپو در کار و فعالیت لازم می‌دانیم.

    آری، بایست شوخی کنیم، اما ضمناً باید بدانیم که این شوخی در حقیقت مانند بیرون آمدن از کشتی است که در سطح اقیانوس زندگی در حرکت است و گام گذاشتن به صندوق مقوایی است که در روی امواج اقیانوس بی اختیار جست‌وخیز می‌کند.

    ممکن است این کار خنده آور، تلخی یکنواخت بودن حرکت کشتی و تماشا به دستگاه و ساکنین کشتی را به دست فراموشی بسپارد، اما نباید فراموش کرد که درنوردیدن پهنه بیکران دریا، احتیاج به همان کشتی مجهز دارد که حتی کوچک‌ترین پیچ و مهره‌اش هم به طور جدی منظور شده است".‌


    اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یُشْهِدْ اَحَداً حینَ فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ

    ستایش خاص خدایى است که هیچکس را گواه نیاورد در آن هنگامى که آسمانها و زمین را آفرید و

    لاَاتَّخَذَ مُعیناً حینَ بَرَءَ النَّسَماتِ لَمْ یُشارَکْ فِى الاِْلهِیَّةِ وَ لَمْ یُظاهَرْ

    کمک کارى براى خود نگرفت در آن هنگامى جنبندگان را پدید آورد در معبودیت خود شریک ندارد

    فِى الْوَحْدانِیَّةِ کَلَّتِ الاَْلْسُنُ عَنْ غایَةِ صِفَتِهِ وَ الْعُقُولُ عَنْ کُنْهِ

    در یکتایى پشتیبانى نشود زبانها از حد وصفش لال و عقلها از کنه

    مَعْرِفَتِهِ وَ تَواضَعَتِ الْجَبابِرَةُ لِهَیْبَتِهِ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِخَشْیَتِهِ وَ انْقادَ

    معرفتش عاجز است گردنکشان در برابر هیبتش فروتن و چهره ها از بیم و هراسش خاضع و

    کُلُّ عَظیمٍ لِعَظَمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ مُتَواتِراً مُتَّسِقاً وَ مُتَوالِیاً مُسْتَوْسِقاً [ثِقاً]

    هر بزرگى در عظمتش رام گشته پس خاص تو است ستایش پى درپى و منظم ، و دنباله دار و محکم

    وَصَلَواتُهُ عَلى رَسُولِهِ اَبَداً وَ سَلامُهُ داَّئِماً سَرْمَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْ اَوَّلَ

    و درودهاى ابدى و تحیت همیشگى و دائمى تو بر پیامبرت باد خدایا آغاز

    یَوْمى هذا صَلاحاً وَ اَوْسَطَهُ فَلاحاً وَ آخِرَهُ نَجاحاً وَاَعُوذُ بِکَ مِنْ

    امروز مرا صلاح و وسطش را رستگارى و پایانش را کامروایى قرارده و پناه مى برم به تو از

    یَوْمٍ اوَّلُهُ فَزَعٌ وَ اَوسَطُهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُکَ

    روزى که آغازش ترس و وسطش بى تابى و پایانش درد و رنج باشد خدایا از تو آمرزش خواهم

    لِکُلِّ نَذْرٍ نَذَرْتُهُ وَ کُلِّ وَعْدٍ وَعَدْتُهُ وَ کُلِّ عَهْدٍ عاهَدْتُهُ ثُمَّ لَمْ اَفِ بِهِ

    براى هر نذرى که کرده ام و هر وعده اى که دادم و هر عهدى که بستم ولى به آن وفا نکرده ام و درباره

    وَ اَسْئَلُکَ فى مَظالِمِ عِبادِکَ عِنْدى فَاَیَّما عَبْدٍ مِنْ عَبیدِکَ اَوْ اَمَةٍ مِنْ

    حقوق و مظلمه هایى که از بندگانت به گردن دارم درخواست مى کنم که هر بنده اى از بندگانت یا هر کنیزى از

    اِماَّئِکَ کانَتْ لَهُ قِبَلى مَظْلِمَةٌ ظَلَمْتُها اِیّاهُ فى نَفْسِهِ اَوْ فى عِرْضِهِ اَوْ

    کنیزانت که در گردن من حقى دارد و از من ستمى به او رسیده در جانش یا در ابرویش یا

    فى مالِهِ اَوْ فى اَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ اَوْ غیبَةٌ اغْتَبْتُهُ بِها اَوْ تَحامُلٌ عَلَیْهِ بِمَیْلٍ

    در مالش یا در خانواده و فرزندش یا غیبتى از او کرده ام یا بارى بر دوشش نهاده ام که سببش خواهش

    اَوْ هَوىً اَوْ اَنَفَةٍ اَوْ حَمِیَّةٍ اَوْ رِیاَّءٍ اَوْ عَصَبِیَّةٍ غاَّئِباً کانَ اَوْ شاهِداً وَ

    یا هواى نفس یا خودخواهى یا رشک یا خودنمایى یا تعصب بیجا بوده چه آن کس غایب باشد چه حاضر،

    حَیّاً کانَ اَوْ مَیِّتاً فَقَصُرَتْ یَدى وَضاقَ وُسْعى عَنْ رَدِّها اِلَیْهِ وَ

    زنده باشد یا مرده ، و دست من اکنون کوتاه و وسعم نارسا است از اینکه آن حق را به او رد کنم و

    الْتَحَلُّلِ مِنْهُ فَاَسْئَلُکَ یا مَنْ یَمْلِکُ الْحاجاتِ وَهِىَ مُسْتَجیبَةٌ لِمَشِیَّتِهِ

    از او حلالیت جویم پس از تو مى خواهم اى کسى که مالک حاجاتى و به خواست تو آنها مستجاب گردد

    وَ مُسْرِعَةٌ اِلى اِرادَتِهِ اَنْ تُصَلِىَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ

    و بسوى اراده ات شتابان شوند (مى خواهم ) که درود فرستى بر محمد و آلش و آن شخص را

    تُرْضِیَهُ عَنّى بِما شِئْتَ وَ تَهَبَ لى مِنْ عِنْدِکَ رَحْمَةً اِنَّهُ لا تَنْقُصُکَ

    به آنطور که خواهى از من خوشنود گردانى و از نزد خود به من رحمتى بخشى زیرا که آمرزش از تو نکاهد

    الْمَغْفِرَةُ وَ لا تَضُرُّکَ الْمَوْهِبَةُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اَوْلِنى فى

    و بخشش به تو زیان نرساند اى مهربانترین مهربانها خدایا به من عطا کن در

    کُلِّ یَوْمِ اثْنَیْنِ نِعْمَتَیْنِ مِنْکَ ثِنْتَیْنِ سَعادَةً فى اَوَّلِهِ بِطاعَتِکَ وَ نِعْمَةً

    هر روز دوشنبه دو نعمت از جانب خودت یکى خوشبختى در اول روز به وسیله فرمانبردارى تو و دیگر نعمتى

    فى اخِرِهِ بِمَغْفِرَتِکَ یا مَنْ هُوَ الاِْلهُ وَ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ سِواهُ.

    در آخر روز به آمرزش و مغفرتت اى کسى که تنها معبود ما او است و گناهان را جز او کسى نیامرزد

    روزی از روزها، شخص شصت ساله ای حساب و کتاب عمرش را می کرد تا حدس بزند در طول عمر، گناهانش چه اندازه است. او بعد از قدری تأمل با خود گفت:

    ـ حدود شصت سال از عمرم می گذرد؛ یعنی نزدیک به بیست و دو هزار روز عمر کرده ام. اگر در هر روز فقط یک گناه کرده باشم، اکنون چیزی حدود بیست و دو هزار گناه دارم. وای بر من که با چنین بار عظیمی از گناه می خواهم به سفر آخرت بروم!

    شخص مذکور پس از این محاسبه و آگاه شدن بر احوال خویش، فریادی بر کشید و سپس از هوش رفت و فوت کرد.

     

    نیکوکاری فرزند، عذاب پدر را برطرف کرد

    روزی از روزها حضرت عیسی بن مریم «علیه السلام» از قبرستانی می گذشت که مشاهده کرد صاحب قبری را خداوند عذاب می کند.

    حدود یک سال از این واقعه گذشت و حضرت عیسی (ع) بار دیگر از آن قبرستان عبور کرد و به کنار همان قبری رفت که صاحب آن را عذاب می کردند. حضرت عیسی (ع) متوجه شد که دیگر عذابی در کار نیست؛ بنابراین، از خداوند سوال کرد:

    ـ پروردگارا! سال پیش که از اینجا عبور می کردم، صاحب این قبر در عذاب بود؛ ولی امسال عذابی برای او نیست. چه شده است که عذاب از این شخص برداشته شده است؟

    از طرف خداوند به حضرت عیسی (ع) وحی رسید که صاحب این قبر فرزندی دارد که سال پیش به حد بلوغ نرسیده بود؛ ولی اکنون به سن بلوغ رسیده است و کارهای نیکو می کند. به همین دلیل عذاب از پدرش برداشته شده است.

     

     

    آپلودسنتر