نماز همواره در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و توصیه های امامان معصوم علیهم السلام و پندها و وصیت های انسان های بزرگ جایگاه رفیع ومشخصی داشته است به گونه ای که در روایتی پند آخر همه اولیاء خدارا توصیه به نماز می دانند .مهم تر اینکه نماز در دین جزء واجبات می باشد و ما بامراجعه به احادیث می بینیم که ترک کننده نماز را کافر وخارج شده از دین می دانند.


علی علیه السلام و شیعیانش در قرآن

[سوره البينة: آيه 7]

 إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة

ترجمه:

 كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند.

على (ع) و شيعيانش خير البريه‏اند

در روايات فراوانى كه از طرق اهل سنت و منابع معروف آنها، و همچنين در منابع معروف شيعه نقل شده، آيه" أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ" (آنها بهترين مخلوقات خدا هستند) به على (ع) و پيروان او تفسير شده است.

حاكم حسكانى نيشابورى" كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجرى است اين روايات را در كتاب معروفش" شواهد التنزيل" با اسناد مختلف نقل مى‏كند، و تعداد آن بيش از بيست روايت است كه به عنوان نمونه چند روايت را از نظر مى‏گذارنيم:

1-" ابن عباس" مى‏گويد: هنگامى كه آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِنازل شد پيغمبر اكرم ص به على (ع) فرمود:

هو انت و شيعتك تاتى انت و شيعتك يوم القيامة راضيين مرضيين، و ياتى عدوك غضبانا مقحمين:

" منظور از اين آيه تو و شيعيانت هستيد كه در روز قيامت وارد عرصه محشر مى‏شويد در حالى كه هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگين وارد محشر مى‏شود و به زور به جهنم مى‏رود" (در بعضى از نسخه‏هاى حديث مقمحين آمده است كه به معنى بالا نگاهداشتن سر به وسيله غل و زنجير مى‏باشد).

2- در حديث ديگرى از" ابو برزه" آمده است كه وقتى پيغمبر اكرم( ص) اين آيه را قرائت كرد، فرمود:

هم انت و شيعتك يا على، و ميعاد ما بينى و بينك الحوض:

" آنها تو و شيعيانت هستيد، اى على! و وعده من و شما كنار حوض كوثر است".

3- در حديث ديگرى از" جابر بن عبد اللَّه انصارى" آمده است كه ما خدمت پيغمبر اكرم ص كنار خانه خدا نشسته بوديم على (ع) به سوى ما آمد، هنگامى كه چشم پيامبر ص به او افتاد فرمود: قد اتاكم اخى:" برادرم به سراغ شما مى‏آيد" سپس رو به كعبه كرد:

فقال و رب هذه البنية! ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة:

" به خداى اين كعبه قسم كه اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگارانند"

4- در" در المنثور" از" ابن عباس" آمده است كه وقتى آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ" نازل شد پيغمبر اكرم( ص) به على فرمود: هو انت و شيعتك يوم القيامة راضيين مرضيين:" آن تو و شيعيان تو در قيامت مى‏باشيد كه هم شما از خدا خشنود هستيد و هم خدا از شما خشنود"

بسيارى ديگر از دانشمندان اهل سنت نيز همين مضمون را در كتب خود نقل كرده‏اند از جمله" خطيب خوارزمى" در" مناقب" و" ابو نعيم اصفهانى" در" كفاية الخصام" و" علامه طبرى" در" تفسير معروفش" و ابن صباغ مالكى در" فصول" المهمه" و" علامه شوكانى" در" فتح الغدير" و" شيخ سليمان قندوزى" در" ينابيع المودة" و آلوسى در" روح المعانى" ذيل آيات مورد بحث و جمعى ديگر.

كوتاه سخن اينكه حديث فوق از احاديث بسيار معروف و مشهور است كه از سوى غالب دانشمندان و علماى اسلام پذيرفته شده، و اين فضيلتى است بزرگ و بى نظير براى على ع و پيروانش.

ضمنا از اين روايات به خوبى اين حقيقت آشكار مى‏شود كه واژه" شيعه"از همان عصر رسول خدا (ص) به وسيله آن حضرت در ميان مسلمين نشر شد، و اشاره به پيروان خاص امير مؤمنان على (ع) است، و آنها كه گمان مى‏كنند تعبير" شيعه" از تعبيراتى است كه قرنها بعد به وجود آمده سخت در اشتباهند.

همانا اين قران هدايت مي كند به راهی که استوار تر است

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش، سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان و فرزند آقاى اوصياء

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان، سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشتگانت نگرفتى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز

يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ
و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان

وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم
بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت

وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را

وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو

بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ
پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را

وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت

يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن

وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ
شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت

وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْو
و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما

بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ
بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما

وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان

اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد

فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت

وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است

وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده

وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد


اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ


خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ
خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه

وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ
و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه

اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَ الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم

وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد

پس مى گویى صد مرتبه:

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد

اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً
خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را

پس مى گویى صد مرتبه:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ي اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين

پس مى گویى:

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را


اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت


پس به سجده مى روى و مى گویى:

اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى
خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ
خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.


دائره المعارف قرآن کريم 1
دايرة المعارف قرآن كريم شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم و معارف و اعلام قرآنى است كه به گونه‌اى آسان‌ياب و روان در دسترس قرآن‌پژوهان واهل تحقيق و پژوهش مي باشد. از ويژگى‌هاى اين دايرة المعارف استوارى بر پايه نظام الفبايى در چينش مدخل‌ها؛ استفاده از منابع اصيل و متقن و دست اول؛ ارائه همه آرا و مبانى اصلى در هر موضوع؛ برخوردارى از نظام ارجاع درون مقاله اى و برون مقاله اى و بهره ورى از نثر معيار مي باشد . جلد نخست آن كه در اختيار كاربران قرار گرفته است حاوي مدخل آب تا ابوصرمه در بر دارنده بيش از 120 مدخل اصلي و ارجاعي مي‌باشد.

دائره المعارف قرآن کريم(2)
مجلد دوم دايرة المعارف قرآن كريم که شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم و معارف و اعلام قرآنى است به گونه‌اى آسان‌ياب و روان در دسترس قرآن‌پژوهان واهل تحقيق و پژوهش مي باشد. اين مجلد که اکنون در اختيار كاربران قرار گرفته است حاوي مدخل ابوطالب تا اسباب نزول ، در بر دارنده بيش از ده ها مدخل اصلي و ارجاعي شامل اجاره، اجرت، احبار، احترام ، احتضار، احرام، احصان، احضار، احقاف، اخلاص ، اخلاق، اراده ، ارتجاع ، ارث، ازدواج ، اسارت، و اسب مي‌باشد.

دائره المعارف قرآن کريم(3)
اين مجلد از دايرة المعارف قرآن كريم که شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم و معارف و اعلام قرآنى است، حاوي مدخل اسباط تا اعجاز قرآن مي باشد. در اين مجلد بيش از ده ها مقاله اصلي به گونه اي علمي و شيوا نگارش يافته و در بردارنده مدخل هاي اصلي چون استبداد ،استبداد، استثمار، استثنا، استحباب ، استخوان ، استدارج، استر، استراق سمع، استرجاع ، استسقا، استضعاف، استعاذه، استعانت، استغاثه، استغفار، استقامت، استکبار و استهزا، اسراف ، اسرافيل ، اسلام ، اسم اعظم، اسماعيل، اسوه، اشعار، اصحاب، اصلاح و اعتدال مي‌باشد

دائره المعارف قرآن کريم(4)
اين مجلد از دايرة المعارف قرآن كريم که شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم ، معارف و اعلام قرآنى است، حاوي مدخل اعجام قرآن تا انفاق مي باشد. در اين مجلد بيش از ده ها مقاله اصلي به گونه اي علمي و شيوا نگارش يافته و در بردارنده مدخل هاي اصلي چون اعدام ، اعراب قرآن ، اعسار، اعلام قرآن ، افترا، افسانه غرانيق، افق اعلي ، اقتصاد، اقرار، اقليت و اکثريت، اکراه ، اکمال دين ، التقاط ، الله ، الهام ، اليسع ، امامت ، امانت، امت ، امدادهاي غيبي ، امر الهي ، ام الکتاب، امنيت ، امي ، اميد، انتقام ، انسان ، انصار ، انطاکيه مي باشد. نسخه مکتوب آن از سوي بوستان کتاب در 616 صفحه چاپ و منتشر شده است.

دائره المعارف قرآن کريم(5)
اين مجلد از دايرة المعارف قرآن كريم که شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم، معارف و اعلام قرآنى است، حاوي مدخل انفال تا بقعه مبارک مي باشد. در اين مجلد بيش از ده ها مقاله اصلي به گونه اي علمي و شيوا نگارش يافته و در بردارنده مدخل هاي اصلي چون انفطار ، اول ، اولوالامر، اولوالعزم ، اهل بيت (ع) ، اهل تقوا، اهل کتاب ، ايام الله ، ايثار ، ايرانيان ، ايمان ، ائمه کفر ، ايوب ، باد ، باران ، بازار ، باطل ، باطن ، باغ ، باقي الصالحات ، بخل ، بدعت ، بردار ، بردگي ، برزخ، برهان ، بشارت ، بصيرت و بقره مي باشد . نسخه مکتوب آن از سوي بوستان کتاب در 656 صفحه چاپ و منتشر شده است.

دائره المعارف قرآن کريم(6)
ششمین مجلد دايرة المعارف قرآن كريم ، شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم، معارف و اعلام قرآنى است،این مجلد با مدخل بقيّة الله آغاز مي شود. در اين مجلد بيش از ده ها مقاله اصلي به گونه اي علمي و شيوا نگارش يافته و در بردارنده مدخل هاي اصلي چون بقيّة الله ، بلاغت قرآن ، بكّائين ، بلوغ ، بنى اسرائيل ، بنيامين ، بنى اميّه ، بنى هاشم ، بهداشت ، بهشت ، بيت المعمور ، بيت المقدّس ، بيعت ، بيعت رضوان ، پادشاهى ،پسر ، پليدى ، پوست ، پول ، پيروزى ، پيروى ، پيرى و پيشانى مي باشد . نسخه مکتوب آن از سوي بوستان کتاب در 628 صفحه چاپ و منتشر شده است.

دائره المعارف قرآن کريم(7)
هفتمین مجلد دايرة المعارف قرآن كريم ، شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم، معارف و اعلام قرآنى است،این مجلد با مدخل بقيّة الله آغاز مي شود. در اين مجلد بيش از ده ها مقاله اصلي به گونه اي علمي و شيوا نگارش يافته و در بردارنده مدخل هاي اصلي چون تابعين ؛ تابوت عهد ؛ تاريخ ؛ تاريخ قرآن ؛ تاريخ‏گذارى قرآن ؛ تأويل ؛ تبرئه ؛ تبليغ ؛ تجارت ؛ تجسّس ؛ تجسّم اعمال ؛ تجويد ؛ تحدّى ؛ تحريف ؛ تحريف‏ناپذيرى قرآن ؛ تحريم / سوره ؛ تحيّت؛ تخطئه و تصويب ؛ تخلّى ؛ تذكيه ؛ ترتيل ؛ ترجمه قرآن ؛ ترجمه قرآن به فارسى ؛ ترجمه قرآن به زبانهاى ديگر ؛ ترور ؛ تزكيه ؛ تزيين ؛ تسبيح ؛ تسخير ؛ تسليم ؛ تسنيم ؛ تشبيه ؛ تشبيه در قرآن ؛ تشنگى ؛ تصليب ؛ تضاد ؛ تضرّع ؛ تطيّر ؛ تعاون ؛ تعجّب ؛ تعدّد زوجات ؛ تعليم و تربيت ؛ تغابن / سوره ؛ تغنّى به قرآن ؛ تفاخر ؛ مي باشد . نسخه مکتوب آن از سوي بوستان کتاب در 675 صفحه چاپ و منتشر شده است.

دائره المعارف قرآن کريم(8)
هشتمین مجلد دايرة المعارف قرآن كريم ، شامل اطلاعات پايه، معتبر و اصيل در باب علوم، معارف و اعلام قرآنى است،این مجلد با مدخل تفسیر آغاز مي شود. در اين مجلد بيش از ده ها مقاله اصلي به گونه اي علمي و شيوا نگارش يافته و در بردارنده مدخل هاي اصلي چون تفسير ؛ تفکر ؛ تقدیس ؛ تقرب ؛ تقلید ؛ تقوی ؛ تقیه ؛ تکاثر ؛ تکبر ؛ تکبیر ؛ تکلیف ؛ تلاوت ؛ تمثیل ؛ تمدن ؛ تناسب آیات مي باشد . نسخه مکتوب آن از سوي بوستان کتاب در 671 صفحه چاپ و منتشر شده است.

متن سوره های  قرآن کریم


1- الفاتحة2- البقرة3- آل عمران4- النساء5- المائدة6- الأنعام7- الأعراف8- الأنفال
9- التوبة10- يونس11- هود12- يوسف13- الرعد14- إبراهيم15- الحجر16- النحل
17- الإسراء18- الكهف19- مريم20- طه21- الأنبياء22- الحج23- المؤمنون24- النور
25- الفرقان26- الشعراء27- النمل28- القصص29- العنكبوت30- الروم31- لقمان32- السجدة
33- الأحزاب34- سبأ35- فاطر36- يس37- الصافات38- ص39- الزمر40- غافر
41- فصلت42- الشورى43- الزخرف44- الدخان45- الجاثية46- الأحقاف47- محمد48- الفتح
49- الحجرات50- ق51- الذاريات52- الطور53- النجم54- القمر55- الرحمن56- الواقعة
57- الحديد58- المجادلة59- الحشر60- الممتحنة61- الصف62- الجمعة63-المنافقون64- التغابن
65- الطلاق66- التحريم67- الملك68- القلم69- الحاقة70- المعارج71- نوح72- الجن
73- المزمل74- المدثر75- القيامة76- الإنسان77-المرسلات78- النبأ79- النازعات80- عبس
81- التكوير82- الإنفطار83-المطففين84-الإنشقاق85- البروج86- الطارق87- الأعلى88- الغاشية
89- الفجر90- البلد91- الشمس92- الليل93- الضحى94- الشرح95- التين96- العلق
97- القدر98- البينة99- الزلزلة100- العاديات101- القارعة102- التكاثر103- العصر104- الهمزة
105- الفيل106- قريش107-الماعون108- الكوثر109-الكافرون110- النصر111- المسد112-الإخلاص
113- الفلق114- الناس    


ملائكه بر مرگ مؤمن مي‎گريدآقا امام كاظم عليه السلام فرمودند : هر گاه مرگ مؤمن فرا رسد ، ملائكه و آن اماكني كه در آن خدا را عبادت مي‎كرده بر او مي‎گريند. « إذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ بِقاعُ الأرضِ الَّتي كانَ يَعْبُدُ اللَهَ عَلَيْها »« الكافي ، جلد ۱/۳۸ »      پس از شنيدن فوت آقا محسن دوست و فاميل و هر كه مي‎شنيد ، خيلي متأثر ميشد و بي‎اختيار قطرات اشك از گوشة چشمش سرازير ميشد ، آقا امير المؤمنين علي عليه السلام فرمودند : با مردم چنان رفتار كنيد كه اگر مُرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به شما مهرباني ورزند « خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً إنْ مُتُّم مَعَها بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إنْ عِشْتُمْ حَنّوُا إلَيْكُمْ »« نهج البلاغه ، قصار الحكم ۱۰ » مراسم تشييع و مجالس ختم خيلي با شكوه برگذار شد و تا اربعين مجالس ختم به ياد ايشان بر پا بود ، من نمي‎دانم آقا محسن با اين سن كمش چه كرده بود كه اين چنين همه را شيفتة خودش كرده بود ، نمي‎دانم اين جاذبه در لبخند مليحش بود و يا در تقوايش بود و يا در ادب و كمال و معرفتش بود و يا در اخلاصش بود و … آماده سفر آخرتآقا امام صادق عليه السلام فرمودند : براي انسان مسلمان سزاوار نيست كه شبي را بگذراند  مگر اينكه وصيتش زير سرش باشد. « ما يَنْبَغي لِامْرِئٍ مُسْلِمٍ أنْ يَبيتَ لَيْلَةً إّلا وَ وَصِيَّتُهُ تَحْتَ رأسِهِ »« وسائل الشيعه ، جلد ۱۳/۳۵۳ »  پيامبر اكرم صلي الله و آله فرمودند : مردم در خواب ( غفلت ) هستند ، اگر بميرند بيدار ( متنبه ) مي‎شوند « اَلنّاسُ نِيّام إذا ماتوُا إنْتَبَهوُا »« بحار ، جلد ۵۰/۱۳۴ » متأسفانه خيلي جوانها و مُسن‎ترها وصيت نامه ندارند ، بعضاً نوشتن آنرا بد مي‎دانند كه خيلي در اشتباهند و بعضاً گويا از وقت مُردن خود خبر دارند گذاشته‎اند لحظة آخر ، كه اين دسته هم در اشتباهند ، مرحوم آقا محسن سالها پيش وصيت نامه‎اش را نوشته بود و كفن هم براي خود خريده بود ، وصيت كرده بود كه بعضي چيزها را با او دفن كنند ، وقتي كربلا رفته بود با خود مقداري غبار حرم آقا امام حسين عليه السلام و اهل بيت را مي‎آورد و چپيه مشكي بود كه در محرم و صفر و در عزادريها دور گردن مي‎انداخت و آن را به همه حرمها برده بود و به ضريح اهل بيت عصمت و طهارت آنرا متبرك كرده بود و مقداري پارچه خانه خدا بود و دستمال اشكي بود كه در مجالس ، اشكش را با آن پاك مي‎كرده ، وصيت مي‎كند كه همه را با او دفن كنند به وصيت مرحوم عمل شد ، روحش شاد و يادش گرامي باد .« محبين قرآن و عترت »   سوال – در برزخ چه اعمالی به کار اموات می آید ؟ پاسخ- بطور کلی کمک های دنیوی و اعمال صالحی که می تواند به میت برسد دو چیز است . یکی آثار اعمال خودمیت ، اعمالی که فرد در دنیا انجام داده است دارای آثاری است که بعد از مرگ به او می رسد که باقیات و صالحات و صدقات جاریه نام دارد . تا وقتی که این آثار در دنیا هست ، به او می رسد . دومی هدایا ، خیرات و مبراتی است که دیگران برای میت می فرستند . درست است که بعد از مرگ فرد در دنیا نیست تا عملی انجام بدهد اما ممکن است که فرد در دنیا کاری کرده است که دنباله ی و بقایای آن باقی است مثلا فرزند صالحی تربیت کرده است یا شاگردان خوبی تربیت کرده است کتاب خوبی نوشته است یا بنایی تاسیس کرده است مثل امور عام المنفعه اعم از مدرسه ، مسجد ، حسینیه و ... تا وقتی این آثار در دنیا باقی است و مردم از اینها استفاده می کنند برای فرد بانی هم ثواب نوشته می شود و در پرونده اش هم درج می شود . در سوره یاسین خدا می فرماید : ما هم اعمالی که دردنیا و جلوتر می فرستاند در پرونده شان درج می کنیم و هم دنباله ها و آثار آنها را هم درج می کنیم . بعضی از اعمالی که ما در دنیا انجام می دهیم دنباله ندارد . وقتی شما نماز می خوانی و روزه می گیری ، این دیگر تمام می شود. بعضی از آثار دنباله دارد ، باقی و جاری است ، باقیات صالح وصدقات جاریه است . مثل کتاب مفید و فرزند صالح . پیامبر فرمود : حضرت عیسی از قبری عبور می کردند که صاحب قبر دچار عذاب سختی بود . بعد از یکسال کهاز آنقبر عبور کرد حضرت دید که عذاب از آن قبر برداشته شده است . از خدا خواست که چهاتفاقی افتاده است. خدا به او خطاب کرد که این فرد در دنیا فرزندی داشت که بالغ شد و راهی را برای مردم اصلاح کرد و یتیمی را سرپرستی کرد . به برکت این فرزند عذاب از این میت برداشته شد . در کارهای خیر نیت خیلی مهم است . چیزی که در پرونده می ماند عمل صالح است . عمل صالح دو تا مشخصه دارد . یکی اینکه برای مردم مفید باشد و دیگری اینکه انگیزه ی الهی داشته باشد . بعنی هم حُسن فعلی و هم حُسن فاعلی داشته باشد. هم فعل مفید باشد وهم انجام دهنده ی فعل انگیزه ی الهی داشته باشد . ممکن است که کسی کار خوبی را بخاطر شهرت ، تظاهر و ریا انجام بدهد . اینها به درد آخرت نمی خورد. امام صادق (ع) درمورد آثار اعمال می فرماید : بهترین چیزی که انسان می تواند از خودش بجا بگذارد سه چیز است . فرزند صالحی که برای والدینش دعا بکند ، بتواند سنت خوبی بجا بگذارد . مرحوم سید بن طاوس جشن تکلیف را مرسوم کرد . تا وقتی این عمل خیر ادامه دارد برای او هم که این کار را تاسیس کرده است نوشته می شود . دیگری صدقه ی جاریه یعنی کار خیری که بعد از فرد باقی باشد . گاهی آثار اعمال صدها هزار برابر خود اعمالی است که در دنیا انجام داده ایم . بفرض من هفتاد سال در این دنیا زندگی کرده ام و کارخیر انجام داده ام . اما یک کتاب نوشتم که این کتاب بعد از من هفت صد سال ماند و آثار آن هم هفت صد سال می ماند در حالیکه من در دنیا هفتاد سال بیشتر زندگی نکردم . کسی بنا یا مسجدی درست می کند و این هزار سال می ماند و میلیون ها نفر در این مسجد نماز می خوانند که این عبادت آنها برای فرد هم نوشته می شود . پیامبر فرمود : اگر کسی سنت یا روش خوبی را بنیان گذاری بکند ، این فرد در ثواب کسانی که به این سنت عمل می کنند شریک است بدون اینکه از ثواب عاملان چیزی کم بشود . اگر کسی بدعتی دردین بگذارد یا مرکز فحشائی تاسیس بکند ، گناه تمام کسانی که در گناه می افتند در پای بانی می نویسند بدون اینکه از گناه افراد عامل هم کم بشود . مثلا رضا خان کشف حجابی را انجام داده است نسل های بعدی هم که در این دام افتاده اند ، گناهان آنها هم برای او نوشته می شود. دیگری اموری است که دیگران برای میت انجام می دهند . مثل خیرات و مبرات . امام صادق (ع) فرمود : میت در عالم برزخ خوشحال می شود اگر کسی برای او طلب آمرزش بکند . یعنی در همین حد که استغفاری برای میت انجام بشود او خوشحال می شود. همانطور که اگر به زندگان هدیه ای بدهید خوشحال می شوند. پیامبر فرمود : شخص متوفا مثل فردی است که دارد غرق می شود و هر لحظه منتظر کمکی است . همین که می بیند شخصی برای او خیراتی می کند یا استغفار می کند ، از اینکه هر چه در دنیا است به او بدهند ، خوشحال تر می شود. یعنی اگر دنیا را به او بدهند این قدر خوشحال نمی شود که یک استغفار بر ای او بکنند . ببینید که او چقدر محتاج است . حضرت : هدیه ای که زنده ها می توانند به مرده ها بدهند ، استغفار و دعا کردن است . اگر کسی که فوت کرده است اگر فامیل نزدیک باشد ، ما نباید فکر کنیم که طرف چون فوت کرده است صله ی رحم تمام شده است . یکی از مصادیق بزرگ صله ی رحم بعد ازمرگ است . زیرا او نیازمند است . امام باقر (ع ) می فرماید : بعضی از بچه ها وقتی والدین شان زنده بودند به آنها احترام می گذاشتند اما چون بعد از مرگ به یاد آنها نیستند عاق والدین می شوند . یعنی والدین از آن طرف نفرین می کنند . پدر و مادر بعد از فوت به فرزندان نیازمند هستند. امام فرمود : افرادی در زمان حیات به پدر و مادرشان احترم می گذارد ولی وقتی پدر و مادرشان از دنیا می روند دین آنها را ادا نمی کنند و برایشان دعا نمی کنند ، خدا فرزند ایشان را به عنوان عاق والدین محسوب می کند . گاهی فرزندی در دنیا عاق والدین بوده است و به والدین خودش بی احترامی می کرده ، ولی وقتی والدین او می میرند طرف بر می گردد و شروع به خوبی می کند و این عاق والدین بودن برطرف می شود . اگر کسی به والدین یا خویشان خود بعد از مرگ کمک برساند دو تا ثواب به او می دهند. یکی ثواب رساندن نیکی به میت و دیگری ثواب صله ی رحم به او می دهند . سید محمدطباطبایی شاگردی بنام ادیب داشتند که او براحتی می توانست با اموات ارتباط بگیرد . یک بار برادر علامه طباطبایی نامه ای به علامه فرستادند . نوشته بودند که این شاگرد با پدر تماس گرفته است ، روح پدر از شما گله مند است که چرا شما در ثواب تفسیری که نوشته ای پدر را شریک نکرده ای ؟ علامه خیلی تعجب کرد زیرا شاگرد برادرش اصلا او را نمی شناخت و خبر نداشت که من تفسیری نوشته ام . اینکه ایشان پدرشان را در ثواب تفسیر شریک نکرده بودند بخاطر این بود که کارشان را خیلی با ارزش نمی دانستند . وقتی این نامه به علامه رسید ایشان گریه کردند و گفتند که خدایا اگر این کار من پیش تو ارزشی دارد ، من ثواب آنرا به روح پدر و مادرم هدیه می کنم . قبل از اینکه علامه جواب نامه را بدهد نامه ی بعدی از تبریز رسید که برادرش نوشته بود که شاگردم با روح پدر ارتباط گرفته است و پدر خیلی خوشحال بوده است و گفته هدیه حسین به ما رسید و خیلی به ما کمک کرد . سوال – چه هدیه هایی برای اموات مفید است ؟ پاسخ – گاهی ما می بینیم که بعد فوت فردی ، آنچنان افراد خانواده درگیر کارها هستند که از اصل غافل شده اند . از چیزهایی که اموات شان در هنگام ورود به برزخ نیاز دارند غافل شده اند. شخص مرده هر لحظه چشم به راه است . اموات فریادهایی دارند ولی گوش افراد عادی آنها را نمی شنود. پیامبر فرمود : هر کدام از اموات با صدای محزون و گریه به خانواده هایشان فریاد می زنند : به ما رحم بکنید خدا به شما رحم بکند . اینهایی که این جوری فریاد می زنند برادران دینی شما بودند ، به آنها کمک بدهید و یاد آنها باشید . قبر ، حالات قبر ، نکیر و منکر صبر نمی کنند تا مراسم سوم و هفت و چهل میت تمام بشود . همان موقع که میت را در قبر می گذارند و هنوز مردم در بالای قبر ایستاده اند ،نکیر و منکر می آیند . تعبیر روایت این بود که میت هنوز صدای پای تشییع کننده ها را می شنود که نکیر و منکر می آیند . در چنین موقعیت حساسی میت کمک می خواهد . حالا چه چیزی به درد آنها می خورد؟ پنج چیز به درد اموات می خورد. یکی اینکه بعد از دفن میت تلقین بعد از دفن را بگویند و مدتی سر قبر بنشینند .البته تلقین قبل از دفن هم داریم که می خوانند . وقتی تلقین بعد از دفن خوانده می شود نکیر و منکر می گویند که حجت و دلیلش را به او گفتند ، پس برویم . ببینید یک تلقین بالای قبر چقدر اثر دارد . انسان نباید فقط گریه کند البته گریه تخلیه است ولی گریه به درد میت نمی خورد . گریه بر امام حسین (ع) و ائمه از باب دیگری است. پس اولین هدیه ای که می توانند به شخص متوفا بدهند بعداز دفن خواندن تلقین و نشستن و قرآن خواندن است . دومین کاری که باید انجام بدهند این است که بدهی های میت را بپردازند چه بدهی های مالی و غیر مالی . حج هم بدهی مالی و هم غیر مالی است . پس بدهی های میت را شروع به انجام دادن بکنند و پرداخت کردند یا خودشان این کار را بکنند یا اجیر بگیرند . برای میت ثانیه ها خیلی سخت می گذرد. سومین هدیه مستحبات است . از پیامبر پرسیدند که نیکی به والدین بعد از مرگ چیست؟ پیامبر فرمود : برایشان دعا بکند ، طلب مغفرت برای آنها بکند ، عهد و وصیت میت را انجام بدهد ، صله رحم با خویشاوندان آنها بکند . یعنی با از دنیا رفتن کسی ارتباط فامیلی قطع نشود ، اگر آنها دوستی داشتند به دوست آنها هم رسیدگی بکن . چهارمین هدیه این است که انسان طوری رفتار کند که برای پدر و مادر خدا بیامرزی بخرد . روایت داریم که از گناهان کبیره است که بچه ها کاری بکنند که برای پدر و مادر نفرین بخرند . پنجمین هدیه سرزدن به قبور آنها است . وقتی اموات تازه فوت کرده اند بیشتر به هدیه ها نیاز دارند مثل شب اول قبر که بیشتر به هدیه نیاز دارند .سوال – سوره نورآیات 1 تا 10 را توضیح بدهید . پاسخ – بخاطر آیه 34 این سوره است که به آن سوره ی نور گفته می شود. محتوای کلی این سوره عفت و پاکدامنی است . در آیات اول مجازات کسانی که آلودگی جنسی دارند مطرح شده است ، مسئله ی پیشگیری از انحرافات جنسی، مسئله ی انحرافات چشم ، مسئله ی حجاب و ازدواج آسان مطرح شده است . کسانی که می خواهند عفت و حیا در خانواده هایشان باشد،توصیه شده است که این سوره را بخوانند و محتویات آنرا یاد بگیرند. آیه دوم می فرماید : کسانی که دچارعمل جنسی شده اند صد تا زیانه بزنید . خدا می فرماید: مبادا در اینجا رحم کنید ،اگر مومن هستید . در ضمن باید گروهی از مومنین هم ناظر این کار باشند و ببینند که افرادی که این کار زشت را انجام می دهند بدانند که فقط تازیانه نیست بلکه آبرورفتن هم هست . جامعه هم عبرت بگیرد . خدایی که ارحم الراحمین است در اینجا می فرماید که رحم نکنید . دلسوزی در هر جایی ارزش ندارد . حالات خودتان را با خدا تنظیم کنید. سوال – در مورد زیارت اهل قبور توضیحاتی بدهید . پاسخ – پنجمین هدیه زنده ها به اموات این است که به مرده ها سر بزنند و به سر قبر آنها بروند . وقتی میت می بیند که کسانی سر قبر او می آیند بسیار خوشحال می شود. این خوشحالی از اُنسی است که با دوستان و آشنایان می گیرد و یک خوشحالی از دعایی است که سر قبر می کنند . بهترین زمان زیارت اموات عصر پنجشنبه است که پیامبر گفته است. شاید بهتر از آن صبح جمعه بین الطلوعین باشد. از امام صادق (ع) سوال شد که اگر شخص سر قبر کسی برود ، آیا او به درد آن شخص می خورد ؟ امام فرمود : بله این مثل هدیه ای است که به زنده ها می دهید و او را کاملا خوشحال می کنید . یکی ازنزدیکان رجبعلی خیاط می گفت : ما با ایشان به قبرستان ابن بابویه رفته بودیم و قبر مادر من هم آنجا دفن بود . من سر قبر مادرم نرفتم . سر چند تا قبر فاتحه خواندیم . وقتی می خواستیم از قبرستان بیرون بیاییم ، ایشان گفتند که مادر شما اینجا دفن است ؟ گفتم :بله . گفت مادر شما در عالم برزخ داشت از شما گله می کرد . برگشتیم و سر قبر مادرم رفتیم . کسی که از دنیا رفته است رابطه اش قطع نشده است و هوشیارتر شده است . ما نباید نظام آخرت را با دنیا قاطی کرد . گاهی تاج گلهای آنچنانی بر سر قبرها می آورند . این به کار میت نمی آید ، عمل صالح به کار میت می آید . در کتاب سیاحت غرب مرحوم قوچانی داریم ( این کتاب بر اساس روایات اهل بیت و چیزهایی که به مرحوم قوچانی نشان داده اند ) : هادی (کسی است که در سفر آخرتی تجسم ولایت امیر المومنین است ) به من گفت : من توشه ی صفر تو را کم می بینم . باید چند جمعه ای ایجا باشیم تا چیزی از دوستان برایت برسد که پیامبر فرموده است که در سفر هرچه زاد و توشه زیاد باشد بهتر است . من باید برای تو جواز عبور از سلطان دین و دنیا امیر المومنین بگیرم . چنان که در این چند هفته کمکی از دنیا نرسید ، شب جمعه به نزد اهل بیت خود برو شاید بطلب مغفرت یادی از تو بنمایند . هادی رفت و من به انتظار نشستم . بصورت پرنده ای به خانه ی خودم رفتم . به کارهای اهل بیت که که برای من روضه خوانی راه انداخته بودند و آش و پلو ساخته بودند نظر داشتم . دیدم کارهایشان مفید به حال من نیست . روح اعمال و مقصد اصلی شان آبروی خودشان است . یک فقیر گرسنه را به اطعام خودشان دعوت نکرده بودند . مدعوین هم قصدشان خوردن غذا و کارهاش شخصی بود نه طلبی برای من و نه گریه ای برای امام حسین (ع) . اگر اهل بیت هم گریه ای داشتند فقط برای خودشان بود که چرا بی سرپرست ماندند ... من با حالت یاس و سرشکستگی به منزل خود مراجعت نمودم . و نزدیک بود که بر اهل بیت و اولاد خود نفرین کنم ولی حالت علم مانع شد . وقتی داخل قبرم شدم دیدم که هادی امده است و سبدی از سیب وسط حجره گذاشته شده است . هادی گفت : از رعیت اینجا کسی از قبرستان عبور می کرد و فاتحه ای خواند و این خاصیت نقدی اوست . خدا رحمت کند او را که به موقع آورد. سوال – اگر کار خیری که می کنیم ،به تعدادی از اموات هدیه کنیم آیا از ثواب آن کم می شود ؟ پاسخ – خیر . اگر شما یک صلوات به کل اموات مومنین و مومنات هدیه کنید بخاطر کار ارزشمندی که شما کردید و همه را در نظر گرفتید و بخل نورزیدید ، خدا ثوابش را به همه می دهد و از هیچ کس هم ثوابی کم نمی شود. پیامبر فرمود : وقتی انسان آیت الکرسی را بخواند و ثوابش را برای همه ی اهل قبورمومنین و مومنات بفرستد خدا ثواب را به هر کدام از اموات می دهد . فردی از امام صادق (ع) پرسید که من یک حج انجام داده ام . آیا من می توانم پدر و مادرم را که از دنیا رفته اند در ثواب این حج شریک کنم ؟ امام فرمود : بله . البته همه را می تواند در اعمال مستحب شریک کرد . اگر شما یک عمل واجب برای کسی انجام می دهی مثلا برای فردی نماز بجا می آورید این برای خود میت است . وقتی ما می خواهیم ثواب مخصوصی مثلا به پدرمان برسد ، این ثواب می رسد و از کرم خدا چیزی کم نمی شود. یک اتفاق خوبی برای خود اهدا کننده می افتد و هدیه های نابی گیر خودش می آید . سوال – آیا هدیه هایی که ما برای اموات می فرستیم فورا به آنها می رسد ؟پاسخ – بله . این هدیه ها همان موقع به اموات می رسد . پیامبر فرمود:ساعتی سخت تر از عالم قبر نیست . رحم کنید به صدقه .اگر صدقه برای او نداشتید دو رکعت نماز بخوانید . اگر این کار را کردید همان لحظه خدا هزار فرشته به سمت قبر می فرستد با هر فرشته ای یک لباس بهشتی برای میت هدیه می برند و قبرش قیامت وسعت پیدا می کند . سوال – شب اولق بر چه موقعی است ؟پاسخ – شب اول قب444ر اولین شبی است که فرد از دنیا می رود. قبر خاکی مورد نظر نیست . ممکن است که فرد بیست سال در بیایانی باشد یا حفره ی خاکی پیدا نکند. حکم فقهی داریم که اگر کسی را بعد از چند سال دفن کردند ، نماز شب اول قبر را برایش بخوانند . نکیر و منکر هم شب اول قبر می آیند . ما روح سرگردان نداریم . انشاء الله خدا همه ی ما را در این عوالم در پناه امیرالمومنین و اولادش حفظ کند .نمازهای متفاوت در حکم وجوب یا استحباب [ویرایش]این نمازها در شرایطی واجب، و در شرایطی مستحب هستند، یا این که در برخی از مذهب‌ها واجب و در مذاهب دیگر مستحب هستند.نماز آیات [ویرایش]نوشتار اصلی: نماز نشانه‌هانماز آیات به واسطه چهارچیز بر مسلمان واجب می‌شود:کسوف (اگرچه به مقدار کمی باشد)خسوف (اگرچه به مقدار کمی باشد)زمین‌لرزهرعد و برق و بادهای سیاه و سرخ و مانند این‌ها در صورتی که بیشتر مردم بترسند.این نماز در نزد شیعیان، واجب و در نزد اهل سنت مستحب است.نماز جمعه [ویرایش]نوشتار اصلی: نماز جمعهنماز جمعه، نمازی است که در ظهر روز آدینه در مساجد خوانده می‌شود. طبق نظر شیعیان این زمان در زمان حضور پیامبر و امام معصوم و نایب خاص او واجب عینی است، اما در زمان غیبت کبری واجب تخییری است یعنی میان نماز جمعه و نماز ظهر مخیر است. در نزد اهل سنت، شرکت در این نماز برای مردان واجب است؛ در حالی که زنان می‌توانند در این نماز شرکت کنند یا به جای آن نماز ظهر را بخوانند. مراسم نماز جمعه با دو خطبه آغاز می‌شود؛ پس از آن، دو رکعت به جای نماز ظهر خوانده می‌شود. در ایران، هر شهر تنها یک امام جمعه دارد و نماز جمعه در مسجد جامع یا مصلای اصلی همان شهر، برگزار می‌شود- امام جمعه‌ی شهرهای ایران، همیشه از سوی رهبر انتخاب می‌شود.نماز عیدین [ویرایش]نوشتار اصلی: نماز عیدنماز عیدین، شامل نماز عید فطر و نماز عید قربان است که به هنگام عید فطر و عید قربان خوانده می‌شوند.از نظر شیعیان این نماز در زمان حضور امام واجب و در زمان غیبت مستحب است و می توان آن را به جماعت یا فرادی خواند. طبق نظر اهل سنت این نمازها واجب است.[۱۸][۱۹]نماز جماعت [ویرایش]نوشتار اصلی: نماز جماعتبه طور کلی نمازهای واجب بهتر است به جماعت خوانده شوند یعنی به صورت گروهی. بنابراین نماز جماعت، نماز دیگری به غیر از نمازهای واجب نیست. در نماز جماعت یک نفر پرهیزگار در جلو دیگران می‌ایستد که به او امام جماعت گویند.طبق نظر شیعیان شرکت در نماز جماعت مستحب موکد است. از نظر برخی از مذاهب اهل سنت شرکت در نماز جماعت واجب است که برخی آن را واجب عینی و برخی واجب کفایی می دانند.نمازهای مستحب [ویرایش]نمازهای مستحبی نمازهایی هستند که مسلمانان برای کسب ثواب بیشتر و نزدیک تر شدن به خداوند و دوری از شیطان بجا می آورند. برخی از این نمازها مخصوص شیعیان است. نمازهای مستحبی به صورت دورکعت، دورکعت خوانده می شوند.نمازهای نافله [ویرایش]نمازهای نافله از نمازهای مستحبی هستند که به آن ها نوافل هم گفته می شود. از مهمترین نمازهای مستحبی، نافله های شبانه‌روزی هستند که به آن‌ها نوافل یومیه می‌گویند، نافله صبح (دو رکعت)، نافله ظهر (هشت رکعت)، نافله عصر (هشت رکعت)، نافله مغرب (چهار رکعت)، نافله عشاء (دو رکعت) و نافله شب (یازده رکعت). از آنجایی که دو رکعت نافله عشاء، یک رکعت محسوب می شود در مجموع نافله های شبانه روزی ۳۴ رکعت می شوند. در روزهای جمعه چهار رکعت به نافله های ظهر و عصر اضافه می شود و در جمع ۳۸ رکعت می شود. نافله های شبانه روزی به صورت نمازهای دورکعتی خوانده می شوند.از میان نافله های شبانه روزی، نافله شب یا نماز شب نزد مسلمانان از اهمیت بیشتری برخوردار است و در روایت ها بر انجام آن تاکید شده است. از یازده رکعت نافله شب، ۸ رکعت به نیت نافله شب، ۲ رکعت آن به نیت نافله شفع و ۱ رکعت به نیت نافله وتر بجا آورده می شود.نماز جعفر طیار نیز از نمازهای مستحبی است که می توان آن را از نافله ها ی شب یا روز حساب کرد. بافضیلت ترین زمان برای خواندن این نماز روز جمعه هنگام برآمدن آفتاب ذکر شده است. این نماز چهر رکعتی است و دو سلام دارد.[۲۰][۲۱]نماز غفیله [ویرایش]نماز غفیله از دیگر نمازهای مستحبی است که بین نماز مغرب و عشاء خوانده می شود. فرصت خواندن این نماز، از نماز مغرب تا زمانی است که سرخی مغرب از بین برود. این نماز دو رکعتی می باشد و دستور مخصوص خود را دارد.[۲۲] [۲۳]نماز تحیت مسجد [ویرایش]تَحیّت به معنای سلام است و نماز تحیت مسجد نمازی دورکعتی است که هنگام ورود به مسجد و به قصد تحیت و احترام مسجد خوانده می شود. اگر یک نماز دورکعتی واجب (مثلا نماز صبح) را هم بخواند کافی است، یعنی در این صورت این نماز هم نماز صبح و هم نماز تحیت مسجد محسوب می شود.نماز ایام هفته [ویرایش]نماز ایام هفته از دیگر نمازهای مستحبی است که بر طبق روایات و بر اساس دستور گفته شده در طول ایام هفته خوانده می شود. در واقع هر روز هفته دو نماز مخصوص به خود دارد که البته یک نماز برای شب ان روز و یک نماز برای همان روز می باشد. [۲۴]نماز عید غدیر [ویرایش]نماز عید غدیر یکی دیگر از نمازهای مستحبی است که در روز عید غدیر خوانده می شود. این نماز دو رکعتی است و بهتر است نزدیک ظهر خوانده شود. [۲۵]نماز وحشت [ویرایش]نماز وحشت یا نماز شب اول قبر، از نمازهای مستحبی است که دو رکعت دارد و در شب اول قبر برای میت خوانده می شود. [۲۶]نماز اموات [ویرایش]نماز اموات از دیگر نمازهای مستحبی است که برای درگذشتگان خوانده می شود. این نماز دو رکعتی می باشد. [۲۷]نماز زیارت معصومین [ویرایش]نماز زیارت معصومین، به نمازهای مستحبی گفته می شود که به نیت زیارت معصومین خوانده می شود و هر کدام آداب خاص خود را دارد. [۲۸]نماز چهارده معصوم [ویرایش]نماز چهارده معصوم از نمازهای مستحبی شیعیان است که هر کدام آداب خاص خود را دارد و برخی دو رکعتی و برخی چهار رکعتی و برخی شش رکعتی هستند. [۲۹]نماز امام زمان [ویرایش]نماز امام زمان از نمازهای مستحبی شیعیان است. این نماز دو رکعتی است و آداب خاص خود را دارد.[۳۰]نماز هدیه به معصومین [ویرایش]نماز هدیه از نمازهای مستحبی شیعیان است که آن را بجا آورده و ثواب آن را به معصومین هدیه می کنند. [۳۱]نماز استغاثه [ویرایش]نماز استغاثه از نمازهای مستحبی است که دو رکعتی است و بهتر است قبل از خواب خوانده شود. [۳۲]نماز آمرزش گناهان [ویرایش]نماز آمرزش گناهان از دیگر نمازهای مستحبی است که به نیت بخشیده شدن گناهان خوانده می شود. این نماز دو رکعتی است. [۳۳]نماز شکر [ویرایش]نماز شکر از نمازهای مستحبی است که در هنگام حاصل شدن نعمت یا دفع بلا خوانده می شود. [۳۴]نمازهای ماهانه [ویرایش]از دیگر نمازهای مستحبی است که بعضی از آن ها در تمام ماه ها مشترک هستند و برخی برای هر ماه و همچنین روزهای مشخص آن ماه آداب خاص خود را دارند.[۳۵]سایر نمازها [ویرایش]نماز قضا [ویرایش]اگر نماز واجب در وقت خود خوانده نشود، باید بعداً خوانده شود که به چنین نمازی قضا گویند.نماز استسقا یا نماز باران [ویرایش]نماز استسقا یا نماز طلب باران، در هنگام خشکسالی خوانده می شود. در برخی منابع اولین نماز باران را نمازی ذکر کرده اند که پیامبر در سال پنجم هجری و در نتیجه خشکسالی به جا آورد.[۳۶] نماز استسقا مانند نماز عیدین دو رکعت دارد و بهتر است به جماعت خوانده شود. رکعت اول این نماز پنج قنوت و رکعت دوم آن چهار قنوت دارد. [۳۷]نماز رفع فقر و تنگدستی [ویرایش]نمازی دو رکعتی است که در هنگام فقر و عسرت خوانده می شود.[۳۸]نماز رفع گرفتاری [ویرایش]نمازی است دو رکعتی که خواندن آن در زمان مشکلات و گرفتاری ها توصیه شده است.[۳۹]نماز استخاره [ویرایش]استخاره در لغت یعنی طلب خیر یا خوبی‌خواستن، و در حقیقت دعا برای خیر از خداست. نماز استخاره، نمازی است که برای گرفتن تصمیم در مورد انجام دادن یا انجام ندادن فعلی و یا اتخاذ تصمیم مناسب خوانده می شود. این نماز باید پس از به نتیجه نرسیدن تعقل و مشورت ها به جا آورده شود. این نماز دو رکعتی بوده و پس از انجام آن باید ذکرهای مخصوص این نماز گفته شود. برای انجام استخاره بعد از نماز نیز آداب مخصوص دارد. [۴۰]دیگر مسائل نماز [ویرایش]نماز مسافر شکسته‌است یعنی مسافر باید نمازهای چهاررکعتی را دو رکعت‏ بخواند.[۴۱]

« اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً ، آمين يا رب العالمين »

احترام به والدين = سعادت در دو دنياآقا محسن به پدر و مادر خيلي علاقه داشت و احترام خاصي براي آنها قائل بود ،گاهي دست پدر و مادر را مي‎بوسيد و مي‎گفت : در بچه‎گي من شما را خيلي اذيت كردم از من راضي باشيد در خدمت به آنها كوتاهي نمي‎كرد ، مرتب سر مي‎زد و كارهاي پدر و مادر را انجام مي‎داد ، اگر پدر يا مادر مريض مي‎شدند آنها را به دكتر مي‎بُرد ، اگر خريدي داشتند انجام مي‎داد ، اگر جائي مي‎خواستند بروند آنها را مي‎بُرد ، آقا محسن عصاي دست پدر و مادر بود ، اما افسوس و صد افسوس كه اين عصا شكست و كمر پدر و مادر هم شكست و نه فقط كمر پدر و مادر شكست بلكه كمر تمام فاميل و دوستان و آشنايان شكست و تحمل اين داغ براي همه خيلي سخت بود و من نمي‎دانم چه سرّي در اين عالم هست كه هميشه خوب و گُلِ بچه‎ها گلچين مي‎شود ، پدر و مادر هم علاقة خاصي به آقا محسن داشتند و دعاي آنها هميشه پشت سر آقا محسن بود و موفقيتهاي آقا محسن نتيجه دعاي پدر و مادر بود .

 

به پدر و مادر نيكي كنيد

خداوند عزّوجل در پنج سورة قرآن كريم در سفارش به پدر و مادر مي‎فرمايد : « وَ بِالْوالِدَيْنِ إحْسانا» و به پدر و مادر نيكي كنيد « سورة بقره ، آية ۸۳ ـ سورة نساء ، آية ۳۶ سورة انعام ، آية ۱۵۱ ـ سورة اسراء ، آية ۲۳ ـ سورة احقاف ، آية ۱۵ »      در سال ۱۳۶۶ شمسي براي مادر جشن تولد گرفتيم ، با همه برادر و خواهرها مصاحبه كردم هر كه چيزي گفت : اما آقا محسن با اون سن كمش ، هيجده سال پيش كه ۱۰ سال بيشتر عمر نداشت ، به همه سفارش مي‎كند كه به پدر و مادر نيكي كنيد ، در متن نوار پياده شده محسن چنين مي‎گويد : بچه‎ها من از شما مي‎خوام كه به پدر و مادر نيكي كنيد و از كارهاي زشت و ناپسند دوري كنيد و مادر و پدرتون و خواهر و برادرتون را اذيت نكنيد .      پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : نخست به مادر خويش و پدر و خواهر و برادرت ( و بعد از آن ) به ترتيب نزديك‎تر و نزديك‎تر احسان كُن و همسايگان و نيازمندان را از ياد مبريد « إبْدَأ بِاُمِّكَ وَ اَبيكَ وَ اُخْتِكَ وَ اَخيكَ ، الأدْني فَالْأدْني وَ لاتَنْسوُا الْجيْرانَ وَ ذَوِي الْحاجَةِ »« كنز العمال ، جلد ۶/۳۹۴ »      چند سال گذشت و آقا محسن در سن ۲۲ سالگي كه جوان وارسته‎اي شده بود ، يك روزي برادرها دور هم نشسته بوديم ، من پيشنهاد كردم كه نفري يك حديث بگويد : نوبت آقا محسن كه شد دوباره ايشان حديثي دربارة اطاعت از پدر و مادر مي‎خواند و آن حديث اين بود : آقا امام آقا امام رضا عليه السلام فرمودند : نيكي به پدر و مادر واجب است ، حتي اگر چه مُشرك باشند اما در امر معصيت نبايد از آنها اطاعت و پيروي كرد. « عَنْ إمام الرِّضا عَلَيْهِ السَّلام : بِرُّ الْوالِدَيْنِ واجِب‏ٌٌٌُ وَ إنْ كانا مُشْرَكَينِ وَ لا طاعَةَ لَهُما في مَعْصيَتِ الْخالِق »       رُفقا ما بايد از محسن درس بگيريم و بجاي بي‎تابي و بي‎قراري كه هيچ سودي به حال مرحوم ندارد ، براي اينكه روح او را شاد كنيم ، بايد به سفارش او كه سفارش خداوند مهربان و سفارش اهل بيت عصمت و طهارت است عمل كنيم و به پدر و مادر نيكي كنيم و تا مي‎توانيم به آنها احترام بگذاريم و از آنها اطاعت كنيم ، چرا كه رضاي خدا در رضاي پدر و مادر است .  بهشت زير پاي مادران است جواني در حال مرگ بود ، هر چه اطرافيان به او مي‎گفتند بگو : « أشْهَدُ أنْ لا إله إّلا الله وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدَاً رَسُولُ الله » نمي‎توانست شهادتين را بگويد و زبانش بند آمده بود و چشمش به گوشه‎اي از اتاق خيره شده بود ، آمدند به خدمت پيامبر اكرم و موضوع را گفتند ، پيامبر اكرم با شتاب خود را بر بالين مُحتضر رساندند ، سؤال فرمودند : آيا اين جوان مادر هم دارد ؟ گفتند : آري حضرت فرمودند : بگوئيد مادرش بيايد ، مادر خدمت پيامبر اكرم مي‎آيد ، حضرت رو به مادر كرده فرمودند : تو از اين جوان راضي هستي ؟ مادر عرض كرد : خير يا رسول الله ، اين جوان خيلي مرا اذيت كرده ، حرف مرا گوش نمي‎دهد ، به من ناسزا مي‎گويد و حتي مرا كُتك مي‎زند و به من جسارت مي‎كند ، من از او راضي نيستم ، خدا هم از او راضي نباشد .      پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : اي مادر حق با شماست و اين جوان اشتباه كرده   ولي اين جوان دارد مي‎ميرد و اگر تو از او راضي نباشي و با اين حال بميرد به جهنم مي‎رود بيا به خاطر خدا و من كه رسول خدا هستم از اين جوان بُگذر و او را حلال كُن ، مادر قبول مي‎كند و مي‎گويد : به خاطر خدا و به خاطر شما كه قدم رنجه فرموديد و تشريف آورديد من از اين جوان گذشتم و از او راضي هستم ، خدا هم از او راضي باشد ، وقتي مادر از جوان راضي مي‎شود ، جوان نَفَسِ عميقي مي‎كشد و زبانش باز مي‎شود ، حضرت رو به جوان كرده و از او سؤال مي‎فرمايند كه چرا نمي‎توانستي شهادتين را بگوئي ؟ جوان در پاسخ مي‎گويد : موقعي كه مادرم از من راضي نبود ، دو ملك و مأمور زشت و سياه و بسيار وحشتناك مي‎ديدم كه با غُل و زنجير و گُرز آتشين به طرف من مي‎آمدند كه مرا به طرف جهنم ببرند ولي حالا كه مادرم از من راضي شد ، آن دو مأمور وحشتناك رفتند و دو فرشته مي‎بينم بسيار زيبا و با دسته گُل به طرف من مي‎آيند ، جوان به راحتي شهادتين را مي‎گويد و از دنيا مي‎رود و اينجا بود كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : بهشت زير پاي مادران است « اَلْجَنَّةُ تَحْت قُدُوم الاُمَّهات » همنشين من در بهشت كيه ؟روزي حضرت موسي عليه السلام در ضمن مناجات با پروردگار خود عرض كرد خدايا مي‎خواهم همنشين خود را در بهشت ببينم كه چگونه شخصي است ! جبرئيل بر او نازل شد ، عرض كرد يا موسي فلان قصاب در فلان محله همنشين تو در بهشت خواهد بود .      حضرت به آدرسي كه جبرئيل داده بود به مغازة قصاب خود را رساند ، ديد جواني معمولي است كه مشغول قصابي و گوشت فروختن است ، شب كه شد جوان مقداري گوشت برداشت و بسوي منزل حركت كرد ، حضرت موسي دنبال او تا نزديك منزلش آمد و او را صدا زد و به او گفت : مهمان نمي‎خواهي ؟ جوان گفت : خوش آمديد ، بفرمائيد در خدمت باشيم و حضرت را داخل منزل بُرد ، حضرت تمام كارهاي قصاب را زير نظر گرفته بود و مي‎خواست ببيند كه اين جوان چه خصيصه‎اي دارد كه او را با ديگر جوانان متمايز كرده است .      حضرت موسي عليه السلام ديد جوان قصاب غذائي تهيه نمود و آنگاه زنبيلي از سقف خانه پائين آورد ، پيرزني كهنسال را از درون زنبيل خارج كرد او را شستشو داد ، غذايش را با دست خويش به او خورانيد ، موقعي كه خواست زنبيل را بجاي اول برگرداند ، زبان پيره زن به كلماتي كه مفهوم نبود و خوب شنيده نمي‎شد حركت نمود ، بعد از آن جوان براي حضرت موسي غذا آورد و هر دو با هم غذا خوردند ، حضرت سؤال كردند تو با اين پير زن چه نسبتي داري ؟! جوان گفت : اين پير زن مادر من است ، چون پول آنچناني ندارم تا براي او كنيزي بخرم ، ناچار خود كمر به خدمت او بسته‎ام ، حضرت پرسيدند آن كلماتي كه مادرت به زبان جاري كرد چه بود ؟! جوان گفت : هر وقت خدمتش مي‎كنم و غذا در دهانش مي‎گذارم ، او مي‎گويد : « غَفَرَ اللهُ لَكَ وَ جَعَلَكَ جَليْس موُسي يَوْم الْقِيامَة في قُبَّتِهِ وَ دَرَجَتِهِ » خداوند تو را ببخشد و در روز قيامت همنشين موسي در بهشت باشي با همان درجه و جايگاه ، حضرت موسي عليه السلام فرمودند : اي جوان بشارت به تو مي‎دهم كه خداوند دعاي او را در باره‎ات مستجاب كرد  جبرئيل به من خبر داد كه در بهشت تو همنشين من هستي. « قرة العين و پند تاريخ ، جلد ۱/۶۷۸ »  صدايت را بر فرعون بلند نكنوقتي حضرت موسي عليه السلام م‍أمور شد كه بسوي فرعون برود و او را به راه راست هدايت كند ، ندا آمد آي موسي مبادا صدايت را بر فرعون بلند كُني ، فرعون تو را بزرگ كرده و به منزلة پدر توست و احترام تو بر او لازم و واجب است ، جائي كه پدر خوانده و آدم بي‎دين و مُشركي همانند فرعون احترامش لازم است ، ببينيد احترام به پدر واقعي چقدر زياد است . 

دعاي پدر در حق فرزند مستجاب است

يكي از علما‌ء اين داستان را نقل فرمودند ؛ جواني بود بي‎كار و بي‎عار و ولگرد ، سربار جامعه و خانواده بود ، پدرش آدم خوبي نبود و فوت كرده بود و در آن دنيا در عذاب بود ، اين جوان دوستاني داشت كه يكي از آنها آدم خوبي بود و گاه و بي‎گاه اين جوان را نصيحت مي‎كرد گاهي به او مي‎گفت : پدرت الآن در اون دنيا گرفتار است يك خيراتي براي او بفرست تا از گرفتاريهاي جهان آخرت نجات پيدا كند و خوشحال شود و تو را دعا كند .      يك روزي كنار رود آبي بودند ، آن دوست خوب دوباره به اين جوانك گفت : چرا به ياد پدرت نيستي ، اون گرفتاره و در عذاب معذب ، پسر نارحت شد و گفت : بابا اينقدر نگو براي پدر خيرات كُن ، پدرم براي من چي‎گذاشت ؟! هيچي نگذاشت و من الآن آس و پاسم و هيچ چيز در بساط ندارم  يك مُشت آب به شوخي برداشت و ريخت گفت : اين هم خيرات براي پدرم ، ديگه نگو براي پدرت خيرات بفرست ، راضي شدي ، در كنار رود آب يك بچه ماهي كوچكي در خشكي افتاده بود و در حال جان دادن بود ، مُشت آب اين جوان روي اين بچه ماهي اُفتاد و از مرگ نجات پيدا كرد ، ماهي كوچك نفسي تازه كرد و دعا كرد ،گفت : خدايا اين جوان مرا از مرگ حتمي نجات داد خدايا پدرش را بيامرز ، خداوند متعال دعاي اين بچه ماهي را مستجاب كرد و پدر اين جوان از گرفتاري آن دنيا آزاد شد .

      خداوند والا مرتبه در قرآن كريم مي‎فرمايد : هفت آسمان و زمين و هر چه در آنهاست همه بستايش و تنزيه خدا مشغولند و موجودي نيست جز آن كه ذكرش تسبيح و ستايش حضرت اوست و ليكن شما تسبيح آنها را نمي‎فهميد « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الْأرْضُ وَ مَنْ فيْهِنَّ وَ إنْ مِنْ شَئٍ إّلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لاتَفْقَهوُنَ تَسْبيحَهُمْ »« سوره بني اسرائيل ، آيه ۴۴ » تمام موجودات داراي درك و شعورند و تسبيح و نماز دارند و در هنگام كمك به آنها ما را دعا مي‎كنند و اگر آنها را اذيت كنيم ما را نفرين مي‎كنند ، خداوند مهربان پدر اين جوان را به دعاي اين ماهي كوچك بخشيد و از عذاب رهائي پيدا كرد ، در عالم برزخ مأموران عذاب آمدند گفتند به شما عفو خورده آزاديد ، پدر خيلي خوشحال شد و علت را جويا شد ، قصة بچه ماهي را برايش گفتند ، پدر وقتي فهميد كه پسرش باعث نجاتش از عذاب شده خيلي خوشحال شد و براي سعادت پسرش دعا كرد ، خداوند دعاي پدر در حق فرزند را مستجاب مي‎كند اگر چه در دنياي ديگري باشد ، زماني نگذشت كه جوان بي‎كار و از همه جا رانده شده ، عزيز و آبرومند شد ، صاحب شغل و درآمد آبرومندانه‎اي شد و ازدواج كرد ، خانه خريد و صاحب اولاد شد و طعم خوشبختي را بواسطه دعاي پدر چشيد ، دعاي پدر و مادر انسان را خوشبخت و عزيز مي‎كند .

زنده بودن عمل به اخلاص است

آقا امام صادق عليه السلام مي‎فرمايند : زنده بودن زمين به انسان است و زنده بودن انسان به روح است و زنده بودن روح به عقل است و زنده بودن عقل به علم است و زنده بودن علم به عمل است و زنده بودن عمل به إخلاص است « حياة الأرض بالإنسان و حياة الإنسان بالروح و حياة الروح بالعقل و حياة العقل بالعلم و حياة العلم بالعمل و حياة العمل بالإخلاص »« امالي طوسي »

 

اخلاص در همه كارها

آقا امير المؤمنين علي عليه السلام مي‎فرمايند : خوشا به حال آن كسي كه علم و عملش دوستي و دشمني‎اش ،گرفتن و رها كردنش ، سخن گفتن و سكوتش و رفتار و گفتارش را براي خدا خالص گرداند. « طُوبي لِمَنْ أخْلَصَ لِلِهِ عِلْمَهُ وَ عَمَلَهُ وَ حُبَّهُ وَ بُغْضَهُ وَ أخْذَهُ وَ تَرْكَهُ وَ كَلامَهُ وَ صَمْتَهُ وَ فِعْلَهُ وَ قَوْلَهُ »« تحف العقول ، ص ۱۰۰ »      پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : «اَوَّلُ الْعِلْم مَعْرِفَةُ الْجَبَّار وَ آخِرُ الْعلْم تَفْويضُ الْأمْر إلَيْهِ » قبل از آموختن علم بايد به خداوند معرفت پيدا كني و معرفت به خداوند حاصل نمي‎شود مگر به شناخت نفس « مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه » اگر خودت را شناختي خدا را هم خواهي شناخت و اگر درس را با معرفت نفس و رب شروع كردي در درس موفق خواهي شد و إّلا عمرت را داري تلف مي‎كني ، بهتر است از صفر شروع كُني و اگر آموختن علم را بدون شناخت نفس و رب شروع كردي ، ضرر كردي .      آقا محسن با اخلاص بود هر كاري كه مي‎كرد خدا را در نظر داشت و حتي درسي كه مي‎خواند براي خدا بود ، آقا محسن شاگرد مكتب آقا امام جعفر صادق عليه السلام بود و عالِم  با عمل بود و هر چه مي‎خواند به آن عمل مي‎كرد ، علم گاهي نور مي‎شود و گاهي حجاب اگر درس براي خدا خوانده شود و اگر به سفارش خداوند متعال در قرآن كريم تزكيه قبل از تعليم و تعلم صورت بگيرد ، « وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ »« سورة جمعه ، آية ۲ » علم مي‎شود نور « اَلْعِلْمُ نوُرٌ يَقْذِفُهُ الله في قَلْبِ مَنْ يَشاء » ولي اگر علم براي خود نمائي و عنوان و براي مدرك و شهرت خوانده شود مي‎شود حجاب « اَلْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الْأكْبَر » و صاحب چنين علمي مي‎شود عالِم بي عمل كه همانند درخت بي‎ثمر باشد . چگونه كارهايمان را خالص كنيم ؟اول بايد لقمة حلال بخوريم و اگر درس مي‎خوانيم براي خدا باشد ،كسب و كارمان را حلال كنيم و حقوق شرعيه اگر بر گردن ما هست بپردازيم و بعد از آن هر غذائي را نبايد خورد ، افرادي كه خمس و سهم امام نمي‎دهند  نبايد به مهماني آنها رفت و نبايد چيزي آز آنها قبول كرد ، چون مالي كه حق الله از آن خارج نشده است ، پاك و حلال نيست و استفاده از آن اثر وضعي دارد .     چه كاري خالص است ؟ هر كاري كه مذمت و تعريف مردم در آن اثري نداشته باشد و فقط هدف ما رضاي خدا باشد  آن كار خالص است و هر كاري كه براي غير خدا و براي شهرت و ثروت و قدرت انجام بگيرد آن كار خالص نيست ، مُخلصين هر كاري را براي خدا انجام مي‎دهند ، حتي خوردن و خوابيدن را  مي‎گويد : مي‎خورم تا انرژي داشته باشم كه خدا را عبادت كنم و به خلق خدا خدمت كنم ، در دعاي كميل آقا اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‎فرمايند : « قَوِّ عَلي خِدْمَتِكَ جَوارِحي » خدايا به اعضا و جوارح من قوتي عنايت فرما ، تا تو را ( و بندگان نيازمندت را ) خدمت كُنم .      تحول در جوانان گاهي خداي متعال با بُردن بنده‎هاي خوب خودش ، تحولي در افراد جامعه بوجود مي‎آورد ، مردمي كه بر اثر مشغلة كاري در گرفتاريهاي دنيا فرو رفته‎اند و توجهشان به مرگ و معنويات كمتر شده با ديدن چنين حوادثي به خود مي‎آيند و از خواب بيدار مي‎شوند ، بعد از فوت آقا محسن تحولي عجيبي در خيلي افراد بوجود آمد ، بعضي‏ها كه سالها با هم قهر بودند آشتي كردند ، خيلي‎ها كه تا بحال به فكر مُردن نبودند ، پس از فوت آقا محسن وصيت نوشتند ،كفن خريدند و قبر خريدند  رفقا و فاميل به بهشت رضا عليه السلام مي‎آيند و سر خاك قرآن و دعا و زيارت عاشورا مي‎خوانند و دلها جلاي ديگري پيدا كرده است ، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : دلها مانند آهن زنگ مي‎زند ، گفتند صيقل آن ( جلاي آن ) چيست ؟ حضرت فرمودند : ياد مرگ و خواندن قرآن « إنَّ هذهِ الْقُلوُبَ تَصْدَءُ كَما يَصْدَءُ الْحَديدَ ، قيلَ فَما جَلاءُ‎ها ؟ قالَ ذِكْرُ الْمَوْتِ وَ تَلاوَةُ الْقُرآنِ »  من ديگر غيبت نمي‎كنم

مردان خدا هم حياتشون و هم مماتشون تحولي عجيب در افراد جامعه بوجود مي‎آورند ، بنده خدائي مي‎گفت ؛ از وقتي كه آقا محسن از دنيا رفته من با خدا عهد بستم كه ديگر غيبت نكنم و هيچ كار خلافي از من سر نزند و تا بحال بر عهد خود پايبند بوده‎ام .

 امر به معروف و نهي از منكرخداوند عزّوجل مي‎فرمايد : « وَ الْمُؤْمِنوُنَ وَ‌ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ‌يُقيمُون الصَّلوةَ‌ وَ‌ يُؤْتوُنَ‌ الزَّكوةَ وَ يُطيعُونَ اللهَ وَ رَسوُلَهُ اُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللهُ إنَّ اللهَ عَزيزٌ حَكيمٌ »« سورة توبه ، آية ۷۱ » مردان و زنان مؤمن همه يار و دوستدار يكديگرند خلق را به كار نيكو وادار كرده و از كار زشت منع مي‎كنند ، نماز بپا مي‎دارند و زكات مي‎دهند  و حكم خدا و رسول را اطاعت مي‎كنند ، آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانيد  كه خدا صاحب اقتدار و درست كردار است ( و نيكان را البته به نعمت و رحمت ابد مي‎رساند )      پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : براي چشم با ايماني كه مي‎بيند معصيت خدا را  جايز نيست كه فرو بسته شود تا اينكه آنرا تغيير دهد. « لايَحِلُّ لِعَيْنٍ مُؤْمِنَةٍ تَرَي اللهَ يُعْصي فَتَطْرِفَ حَتّي تُغَيِّرَهُ »« وسائل الشيعه ، جلد ۲/۴۸۹ »      آقا امير المؤمنين علي عليه السلام مي‎فرمايند : به راستي خداوند تبارك و تعالي از اولياي خود نپسنديده است كه او در زمين نافرماني و عصيان شود و آنان سكوت ورزند و بدان تن در دهند و امر به معروف و نهي از منكر را كنار نهند ، پس من پيكار ( با فساد ) را از تحمّل بندهاي دوزخ آسان‎تر يافتم. « إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي لَمْ يَرْضِ مِنْ أوْلِيائِهِ أنْ يُعْصي فِي الأرْضِ وَ هُمْ سُكوُتٌ مُذْعِنوُنَ لايَأمُروُنَ بِالْمَعْروفِ وَ لايَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَوَجَدْتُ الْقِتالَ أهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مُعالَجَةِ الأغْلالِ في جَهَنَّمَ »« نهج السعاده ، جلد ۲/۲۲۶ »      برادر مرحوم مي‎گويد : در آخرين سفري كه با هم كربلا بوديم ، بعد از زيارت مي‎خواستيم به ايران زنگ بزنيم و خبر سلامتي و رسيدن به كربلا را به بستگان اطلاع دهيم ، افرادي بودند كه تلفن ماهواره‎اي داشتند و درب ورودي حرم مي‎ايستادند و به زائرين خدمت مي‎كردند ، من  و آقا محسن رفتيم جلو شماره داديم تا برايمان بگيرد ، موبايل اين بندة خدا از اين دوربين دارها بود ، در اين اثنا ديديم كه عكس پيش زمينة موبايل اين آقا يك خانم بد حجابي است ، مرحوم آقا محسن با لبخند مليح و خاص خودش و زباني بسيار خوش و شيرين به اين بندة خدا به زبان عربي گفت : اي برادر تو در حريم حرم سيد الشهدا هستي و رو به حضرت ايستاده‎اي شايسته نيست كه در موبايلت چنين عكسي باشد بايد از مولا خجالت بكشي و اين كار تو معصيت است ، مرحوم آقا محسن خودش عامل به معروف بود و ديگران را امر به معروف مي‎كرد و هر جا هم منكري مي‎ديد تذكر مي‎داد و نهي از منكر مي‎كرد . تَرك نماز = فقر و تنگدستي و كوري قالَ الله الحكيْم في مُحْكَمِ كِتابه المبين : « وَ مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإنَّ لَهُ مَعيْشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أعْمي قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنيْ اَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصيْراً قالَ كَذلِكَ اَتَتْكَ آياتِنا فَنَسَيْتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسي »« سوره طه ، آيه ۱۲۴ ، ۱۲۵ ، ۱۲۶ »       خداوند حكيم در قرآن مبين مي‎‎فرمايد : هر كه از ياد من إعراض كند ، نماز نخواند ، همانا در دنيا و آخرت معيشت او تنگ شود و روز قيامت او را نابينا محشور مي‎كنيم ، او در آنحال گويد خدايا چرا مرا نابينا كردي و حال آنكه من ( در دنيا ) بينا بودم ، خداوند متعال به او مي‎فرمايد : آري چون آيات ما براي هدايت تو آمد ، همه را به طاق فراموشي نهادي ، امروز هم تو را ( ملائكة رحمت ) فراموش خواهند كرد قرآن در خانة همه هست ، اما متأسفانه گاهي ماه و  سال مي‎گذرد و به قرآن نگاه نمي‎شود ولي در عوض هر روز چندين ساعت وقتمان جلو تلويزيون و اينترنت و غيره صرف مي‎شود ، روايت داريم كه فرداي قيامت قرآن بخاطر كم توجهي از دست ما مسلمانان شكايت خواهد كرد ! زندگي پُر از مشكلاتاگر زندگي افراد بي‎نماز را بررسي كنيم ، مي‎بينيم پُر از مشكلات و ناهنجاري و بي‎بند و باري است و دعوا و مرافعه در اينگونه خانواده‎ها زياد است و افراد اين چنين خانواده‎هائي فاقد آرامش روحي هستند و افرادي پرخاشگر و عصبي و بي‎منطق هستند و شخصيت اجتماعي درستي ندارند و اكثر خودكشي‎ها مال افراد بي‎دين و بي‎نماز است . آقا نماز داره قضا ميشهدر راه برگشت از كربلا ، با اتوبوس ولوو از ايلام به تهران حركت كرديم ، اذان مغرب شد اتوبوس براي نماز نگه نداشت ، چند ساعت از اذان هم گذشت و خبري نشد ، از چهل نفر مسافر اين اتوبوس فقط صداي آقا محسن بلند شد از وسط اتوبوس داد زد آقا نماز داره قضا ميشه چرا نگه نمي‎داري ! راننده بهانه مي‎آورد و مي‎گفت : اين دوربرها مسجد نيست و منظور و مقصودش را فهميديم خود را با سرعت به رستوراني مي‎رساند كه با او قرارداد داشت كه به او شام و حق حساب مي‎دهد ، من به مرحوم آقا محسن گفتم خودت را نارحت نكن ، من الآن مي‎روم جلو با راننده صحبت مي‎كنم ، رفتم جلو گفتم آقاي راننده نماز داره قضا ميشه ، نماز مردم اگر قضا بشه همه گردن شماست ، راننده گفت : بالاي چشم ، الآن نزديك مسجديم و چيزي نمانده برسيم  و الحمد لله به مسجد رسيديم و نماز قضا نشد ، آقا محسن به نماز خيلي اهميت مي‎داد . اهميت به نماز در همه جاحتي در سفر نماز اول وقت و نماز نافله‎اش ترك نشد و گاهي در محل سكونت در كربلا نماز جماعت مي‎خوانديم و به آقا محسن اقتدا مي‎كرديم ، يك شب كه تا دير وقت زيارت رفته بوديم و آن شب درست كردن شام به عهدة من و آقا محسن بود ، وقتي براي نماز صبح بيدار شديم ديدم با وجود خستگي زياد ، اول دو ركعت نماز نافله را خواند و بعد از آن نماز صبح را خواند .                                                         بي‎حياها كتكش مي‎زننديك روز آقا محسن براي زيارت به حرم مي‎رود ، در قسمت ورودي خانمي بد حجاب با چادر توري نازك و با آرايش مي‎خواست وارد حرم شوم كه خادمين خانم به او تذكر مي‎دهند كه با اين وضع به حرم نيايد ، آقا محسن به شوهر اين خانم مي‎گويد ؛ آقا درست نيست خانم شما با اين وضع به حرم بيايد ، اين مرد بي‎حيا ناراحت مي‎شود و به مرحوم مي‏گويد ؛ به تو چه ربطي دارد و يك سيلي بصورت آقا محسن مي‎زند .

 

سوره ای با فضلیت برای اموات !

 

سوره ای با فضلیت برای اموات!

 

خواندن سوره‎هایی از قرآن در حالت احتضار مانند سوره‎های؛ یس، صافات، احزاب، آیة الکرسی، آیه ۵۴ سوره اعراف، و سه آیه آخر سوره بقره در روایات توصیه شده است

 


قرآن خواندن برای اموات

پس از مرگ انسان، بر اطرافیان و دیگر مؤمنان اعمالی واجب است؛ مانند غسل، کفن، نماز و دفن و واجباتی که از میت قضاء شده بود که باید هرچه زودتر انجام پذیرد. اما انجام برخی اعمال برای اموات مستحب می باشد، که از جمله آنها صدقه دادن، دعا کردن و خواندن قرآن است.

 

در خصوص اثبات استحباب قرائت قرآن برای اموات دو نوع دلیل می توان بیان کرد: نوع اول روایاتی که به صورت کلی بیان می کند به یاد اموات و گذشتگان باشید و آنها از کارهای نیک شما بهره می برند؛ و روشن است که قرائت قرآن یکی از کارهای نیک و پسندیده است. در این مورد روایاتی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:

 

۱. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.»[۱]

 

۲. حضرت امام صادق(علیه السلام ) می فرمایند: «مرده به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می شود شادمان می گردد، همان گونه که زنده بوسیله هدیه ای که به او می دهند، خوشحال می گردد.»[۲]

 

دسته دوم روایاتی است که آثار قرائت قرآن برای اموات را بیان می کند؛ مانند این روایت: حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: «هر کس قبر مؤمنی را زیارت کند و در کنار آن هفت مرتبه إنّا انزلناه بخواند، خداوند او را با صاحب قبر می آمرزد.[۳]»


می‎توان گفت: سوره‎های؛ فاتحه، یس، صافات، تبارک، احزاب، آیة الکرسی، هفت مرتبه اناانزلناه ... را می توان خواند و ثوابش را به اهل قبور اهداء کرد

 

اهل قبور نیازمند به استغفار و طلب رحمت و اهداء ثواب هستند. در همین زمینه امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «ثوابی که پس ازمرگ به انسان می‎رسد سه چیز است؛ ۱. صدقه جاریه... ۲. راه و رسم صحیحی که شخص در حال حیات بدان عمل می‎کرد و به گونه‎ای بوده که الگو برای دیگران می‎شد ۳. فرزندی شایسته که برای او طلب مغفرت کند، و موجبات آمرزش پدر را فرهم سازد.»[۴] در جای دیگر می‎فرماید: «همان گونه که زندگان با هدایا، شاد می‎شوند اهل قبور و برزخیان نیز با ترحم و استغفار که نسبت به آنان می‎شود؛ شاد می‎گردند.»[۵]

 

بنابر این اهداء ثواب و طلب مغفرت برای اهل قبور نافع است و از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ توصیه شده است.


کارهایی که برای میت نافع است

خواندن سوره‎هایی از قرآن در حالت احتضار مانند سوره‎های؛ یس، صافات، احزاب، آیة الکرسی، آیه ۵۴ سوره اعراف، و سه آیه آخر سوره بقره در روایات توصیه شده است.[۶]
تلاوت

 

همچنین در شب اول قبر؛ مستحب است دو رکعت نماز وحشت خوانده شود که در رکعت اول بعد از سوره حمد، یک مرتبه آیة الکرسی و در رکعت دوم، بعد از سوره «حمد»، ۱۰ مرتبه سوره «انا انزلنا» خوانده شود.

 

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: سوره «تبارک» بالای سر قبر میت خوانده شود تا موجب رفع عذاب قبر از او گردد.[۷]

 

مرحوم نوری در مستدرک الوسائل باب اموات، از سید بن طاوس در مصباح الزائد نقل کرده و فرمود: طریق زیارت میت این است که رو به قبله و دست بر قبر نهاده و بگو: «اللّهم ارحم غربته وصل وَحْدَته... ثمَّ اقر "أنا انزلناه فی لیلة القدر" سبع مرّات» پروردگارا! بر غربت او ترحم نما و تنهایی او را به مقام جمع خودت ارتباط بده و موجبات انس را بر وحشت او قرار بده و ترس او را تبدیل به ایمنی گردان و از رحمت خود برای او رحمتی بفرست که از رحمت غیر تو بی‎نیاز گردد و او را به کسی که او دوست داشت و در تحت ولایت او (ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ ) بود؛ ملحق گردان! و سپس سوره مبارکه «انا انزلناه» راهفت مرتبه بخوان.[۸]

 

در نتیجه می‎توان گفت: سوره‎های؛ فاتحه، یس، صافات، تبارک، احزاب، آیة الکرسی، هفت مرتبه اناانزلناه... را می توان خواند و ثوابش را به اهل قبور اهداء کرد.


خواندن قرآن برای اموات دیگران و دریافت پول

افرادی که به سفارش دیگران ختم قرآن برای اموات می کنند و از این بابت پول دریافت می کنند، آیا این عمل شرعاً صحیح است؟ آیا صرف قرائت قرآن و به این صورت که هر دو روز یک ختم قرآن بکنند اشکالی ندارد؟

 

دریافت پول و مزد بابت خواندن قرآن اشکالی ندارد[۹] و به تلاوت و قرائت قرآن در روایات فراوان سفارش شده است.

 

تلاوت قرآن غیر از این که برای قاری بسیار ارزش و ثواب دارد برای پدر و مادر و معلم او نیز مؤثر است. پیامبر(صلی الله علیه و آله ) فرمود: "هرگاه معلم به دانش آموز بسم الله الرحمن الرحیم بیآموزد خداوند برای او و پدر و مادر و معلمش برائت از آتش جهنم را امضا می کند."[۱۰]

 

امام صادق(علیه السلام ) فرمود: "پیامبر(صلی الله علیه و آله) در وصیتش به امام علی(علیه السلام ) فرمود: "بر تو باد به تلاوت کردن قرآن در هر حالی."[۱۱]

 

تلاوت کردن زیاد و ختم قرآن به صورت پی در پی مطلوب است. امام سجاد(علیه السلام ) فرمود: "شروع به قرآن و ختم آن و شروع دوباره و ختم آن و .... از افضل اعمال است".[۱۲]

 

امام حسین(علیه السلام) فرمود: "ختم قرآن در یک شب باعث صلوات و درود ملائکه و ختم آن در روز باعث صلوات و درود ملائکه حافظ انسان می باشد. نیز دعای او مستحاب است و برای او بهتر است از این که بین زمین تا آسمان مال داشته باشد."[۱۳]

 


اهدای ثواب قرائت قرآن به پیامبر و ائمه و به مؤمنان (چه زنده و چه مرده) مستحب است:علی بن مغیره می گوید:به امام کاظم گفتم:پدرم در یک ماه رمضان گاهی تا چهل ختم قرآن داشت. نیز مانند او عمل کرده ام. و وقتی که عید فطر می شود ثواب آن ها را به پیامبر و امامان اهدا می کنم. حضرت فرمود:در روز قیامت تو با آنان خواهی بود

 

کثرت تلاوت قرآن مطلوب است ولی عجله کردن در تلاوت و با سرعت زیاد خواند کراهت دارد. بهتر است قرآن را با ترتیل بخوانیم.[۱۴] این همه ثواب برای تلاوت قرآن و برای قاری قرآن در صورتی است که به قرآن و به حلال و حرام آن معتقد باشد و قرآن را وسیله کسب رزق و و آبروی خود قرار ندهد.


امام صادق(علیه السلام ) فرمود:"قاریان قرآن بر سه دسته اند:‌

 

۱- قاری که با تلاوت قرآن بر مردم فخر فروشی می کند. او اهل آتش است.

 

۲- قاری که قرآن را خوب می خواند ولی به آن عمل نمی کند و حدود قرآن را ضایع می گرداند. او نیز اهل آتش است.

 

۳- قاری که به حلال و حرام قرآن عمل می کند و به آن ایمان دارد. خداوند او را ازفتنه های گمراه کننده نجات می دهد و اهل بهشت خواهد بود و در روز قیامت از دیگران شفاعت خواهد کرد."[۱۵]

 

امام صادق(علیه السلام) از پدران گرامیش نقل می کند: "من قرء القرآن یأکل به الناس جاء یوم القیامه و وجهه عظم لا لحم فیه؛[۱۶] هر کس قرآن بخواند و با آن بخواهد سر مردم کلاه بگذارد (مال مردم را بخورد) در روز قیامت وارد محشر می شود در حالی که هیچ گوشتی بر صورت ندارد."

 

اهدای ثواب قرائت قرآن به پیامبر و ائمه و به مؤمنان(چه زنده و چه مرده) مستحب است: علی بن مغیره می گوید: به امام کاظم گفتم: پدرم در یک ماه رمضان گاهی تا چهل ختم قرآن داشت. نیز مانند او عمل کرده ام. و وقتی که عید فطر می شود ثواب آنها را به پیامبر و امامان اهدا می کنم. حضرت فرمود: در روز قیامت تو با آنان خواهی بود.[۱۷]



میلاد محمد (ص) و امام صادق (ع) مبارک باد



جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد پیغمبر
منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر
بده ساقی می باقی که غرق عشرت و شادی
دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر 
تعالی الله از این نعمت کز او اسباب آسایش
برای ما فراهم گشت از میلاد پیغمبر 
ز لطف و رحمت ایزد ز یمن مقدم احمد 
ظهور حق مسلم گشت از میلاد پیغمبر
بشام هفده ماه ربیع و سال عامل الفیل 
رسالت ختم خاتم گشت از میلاد پیغمبر
بشارت ده به مشتاقان که ز امر قادر منّان
دل ما عاری از غم گشت از میلاد پیغمبر
ز ناموس قدر بشنو تو گلبانگ خطر زیرا
سر نابخردان خم گشت از میلاد پیغمبر
بنای جهل ویران شد ز یمن میمنت بارش
جهان از علم اعلم گشت از میلاد پیغمبر
دوصد اعجاز شد ظاهر که در عرش علی حیران
دو صدعیسی ابن مریم گشت از میلاد پیغمبر
بشد دریاچه ساوه تهی از آب و برعکسش 
سماوه همچنان یم گشت از میلاد پیغمبر
به شهر فارس چون شمعی بشد آتشکده خاموش
جمال حق مجسم گشت از میلاد پیغمبر
ز یمن مقدمش منشق جدار طاق کسری شد
که حیران خسرو جم گشت از میلاد پیغمبر
قدم در ملک هستی زد چو ختم الانبیا احمد
مقام ما مقدّم گشت از میلاد پیغمبر
نوای بانگ جاءالحق بباطل چیره شد ایدل
نظام دین منظّم گشت از میلاد پیغمبر
ز حسن پرتو رویش خجل در مغرب و مشرق
مه و خورشید اعظم گشت از میلاد پیغمبر
من « ژولیده » می گویم بگو بر دوستارانش
که شرّ دشمنان کم گشت از میلاد پیغمبر

زیارت نامه ی شهدا

اَلسَّلامُ عَلى رَسوُلِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلى نَبِىِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلى اَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرین، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَیُّهَا الشُّهَدآءُ الْمُؤْمِنُونَ اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ الاْیمانِ وَالتَّوْحید،ِ اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَنْصارَ دینِ اللّهِ وَاَنْصارَ رَسُولِهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ، سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ، اَشْهَدُ اَنَّ اللّهَ اخْتارَکُمْ لِدینِه، وَاصْطَفاکُمْ لِرَسُولِهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّکُمْ قَدْ جاهَدْتُمْ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ ذَبَبْتُمْ عَنْ دینِ اللّهِ وَ عَنْ نَبِیِّهِ، وَ جُدْتُمْ بِاَنْفُسِکُمْ دُونَهُ،وَ اَشْهَدُ اَنَّکُم قُتِلْتُمْ عَلى مِنْهاجِ رَسُولِ اللّهِ، فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنْ نَبِیِّهِ وَعَنِ الاِْسْلامِ وَ اَهْلِهِ، اَفْضَلَ الْجَزآءِ وَعَرَّفَنا وُجُوهَکُمْ فى مَحَلِّ رِضْوانِهِ وَمَوْضِعِ اِکْرامِهِ مَعَ النَّبِیّینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَدآءِ وَالصّالِحینَ، وَحَسُنَ اُولئِکَ رَفیقاً، اَشْهَدُ اَنَّکُمْ حِزْبُ اللّهِ وَ اَنَّ مَنْ حارَبَکُمْ فَقَدْ حارَبَ اللّهَ، وَ اَنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ الْفائِزینَ الَّذینَ هُمْ اَحْیآءٌ ،عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَعَلى مَنْ قَتَلَکُمْ لَعْـنَةُ اللّهِ وَالْمَـلاَّئِکَةِ وَ النّـاسِ اَجْمَعـینَ، اَتَیْتُـکُمْ یا اَهْلَ التَّوْحیـدِ زائِراً وَ بِحَقِّکُمْ عارِفاً وِ بِزِیارَتِکُمْ اِلَى اللّهِ مُتَقَرِّباً وَ بِما سَبَقَ مِنْ شَریفِ الاْعْمالِ وَمَرْضِىِّ الاْفْعالِ عالِماً، فَعَلَیْکُمْ سَلامُ اللّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَبَرَکاتُهُ وَ عَلى مَنْ قَتَلَکُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَغَضَبُهُ وَ سَخَطُهُ، اَللّهُمَّ انْفَعْنى بِزِیارَتِهِمْ وَثَبِّتْنى عَلى قَصْـدِهِمْ وَتَوَفَّنى عَلى ما تَوَفَّیْـتَهُمْ عَلَیْهِ وَاجْمَعْ بَیْنى وَ بَیْـنَهُم فى مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِکَ ،اَشْهَدُ اَنَّکُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ بِکُمْ لاحِقُونَ.


حسین فهمیده در اول اردیبهشت ۱۳۴۶ در روستای سراجه قم زاده شد. در سال ۱۳۴۶ در سال ۱۳۵۲ به دبستان «روحانی» قم (نام قبلی:کریمی) وارد شد و از مهرماه سال ۱۳۵۶ تحصیلاتش را در مدرسه راهنمایی «حافظ» قم ادامه داد. سپس به‌همراه خانواده‌اش به کرج مهاجرت کرد و از مهرماه ۱۳۵۸ در مدرسه «خیابانی» مشغول به تحصیل شد

پخش اعلامیه‌های سید روح‌الله خمینی در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷؛ دیدار خمینی در بازگشت به ایران، شرکت در تظاهرات انقلاب اسلامی زمستان ۱۳۵۷ و شرکت در درگیری‌های خوزستان از جمله اقدامات اوست.

وی در بیست و پنجم یا ششم شهریور ماه ۱۳۵۹ یک هفته پیش از اعلام رسمی آغاز جنگ همراه نیروی مقاومت بسیج به جبههٔ خرمشهر اعزام شد. از آنجا که در روزهای نخستین از شرکت او در خط مقدم جلوگیری می‌شد، با تلاش‌هایی از جمله یک نفوذ چریکی به خط نیروهای دشمن، برای حضور در خط مقدم اجازه گرفت. وی در غروب سی و یکم شهریور ماه -از نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق- همراه با محمد رضا شمس در جبهه نبرد حضور رسمی یافت. این دو، یک بار در هفته اول مهرماه زخمی شده و به بیمارستان ماهشهر اعزام شدند. چند روزی پس از بهبودی با ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه و پایان دادن مجدد به مخالفت فرماندهان با حظورشان؛ به خط مقدم اعزام شدند. امّا فهمیده بار دیگر در بیست و هفتم مهرماه طی مقاومت در برابر حمله‌های دشمن دوباره زخمی شد. او سر انجام در ۸ آبان ماه ۱۳۵۹ در کوت شیخ، نزدیک ایستگاه راه آهن خرمشهر شهید شد. و بقایای بدنش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

 

هر شهيدي كربلايي دارد
خاك آن كربلا تشنه خون اوست
و زمان انتظار مي كشد
تا پاي آن شهيد بدان كربلا رسد
و آنگاه خون شهيد، جاذبه خاك را خواهد شكست
و ظلمت را خواهد دريد
و معبري از نور خواهد گشود
و روحش را از آن، به سفري خواهد برد
كه براي پيمودن ان هيچ راهي
به جز شهادت وجود ندارد...

 

w18kbp5qz742e6o1k7c.bmp

ناله های کودکان از خیمه ها

می کنند عباس را هر دم صدا

موضوع : دانستنی های قرآن  

5hiahsn7a3ta4tb5v دانستنی های قرآن کریم

آیا میدانید : تعداد ۱۰۱۵۰۳۰ نقطه در قرآن بکار رفته است

آیا میدانید : تعداد ۵۰۹۸ محل وقف در قرآن وجود دارد

آیا میدانید : تعداد ۳۹۵۸۶ عدد کسره در قرآن بکار برده شده است

آیا میدانید : تعداد ۱۹۲۵۳ عددتشدید در قرآن بکار برده شده است

آیا میدانید : بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده ( شیر ) می باشد

آیا میدانید : بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده ( عسل ) می باشد

آیا میدانید : بزرگترین عدد در سوره صافات آیه ۱۴۷ آمده که صد هزار می باشد.

آیا میدانید : کمترین حرفی می در قرآن بکار رفته حرف ( ظاء) می باشد

آیا میدانید : بزرگترین سوره قرآن دارای ۲۵۵۰۰ حرف می باشد

آیا میدانید : تعداد کلمات سوره تکویر برابر با تعداد سوره های قران است

آیا میدانید : سوره اخلاص به نسب نامه خداوند معروف است

آیا میدانید : سوره حمد دوبار بر پیامبر نازل شده یکبار در مکه و یکبار در مدیه

آیا میدانید : سوره عادیات منسوب به حضرت علی (ع) است

آیا میدانید : در سوره نساء به قوانین ازدواج اشاره شده است

آیا میدانید : آیه ای که سر بریده امام حسین (ع) در شام تلاوت نمود آیه ۹ سوره کهف می باشد.

آیا میدانید : در آیه ۶ سوره مائده مراحل وضو بیان شده است

آیا میدانید : حضرت سلیمان نخستین شخصی بود که بسم الله الرحمن الرحیم نوشت.

آیا میدانید : حضرت موسی (ع) داماد حضرت شعیب (ع) بود

آیا میدانید : حضرت ادریس (ع) اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت

آیا میدانید : پرنده ای که در دربار حضرت سلیمان (ع) خدمت می کرد (هدهد) نام داشت

آیا میدانید : به حیوای که از طرف خدا وحی شد زنبور بود (آیه ۶۸ یوره نحل)

آیا میدانید :صحیفه سجادیه به خواهر قرآن معروف است

آیا میدانید : رودکی، ناصرخسرو و حافظ شاعرانی بودند که در نوجوانی حافظ کل قرآن بودند.

آیا میدانید : سلمان فارسی اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.

آیا میدانید : استاد محمود خلیل الحصری اولین کسی بود که قرآن را به روش ترتیل خواند.

آیا میدانید : قران دارای ۱۱۴ سوره است

آیا میدانید : قران دارای ۳۰ جزء است

آیا میدانید : قران دارای ۱۲۰ حزب است

آیا میدانید : قران دارای ۶,۲۳۶ ایه (نشانه) است

آیا میدانید : قران دارای ۷۷,۷۰۱ کلمه است

آیا میدانید : قران دارای ۳۲۳,۶۷۱ حرف است

آیا میدانید : قران دارای ۹۳,۲۴۳ فتحه است

آیا میدانید : قران دارای ۳۹,۵۸۶ کسره است

آیا میدانید : قران دارای ۴,۸۰۸ ضمه است

آیا میدانید : قران دارای ۱۹,۲۵۳ تشدید است

آیا میدانید : قران دارای ۳,۲۷۲ همزه است

آیا میدانید : قران دارای ۱,۷۷۱ مد است

آیا میدانید : قران دارای ۱,۰۱۵,۰۳۰ نقطه است

آیا میدانید : قران دارای ۵,۰۹۸ وقف است

آیا میدانید : قران در ۲۳ سال بر پیامبر نازل شد.

بسم الله النور

و اِذا جائَکَ الّذینَ یُومِنونَ بآیاتِنا قالو سَلامٌ عَلَیکم (1)

سلام بر پیامبر رحمت و مهربانی محمد (ص) و سلاله ی پاکش (ع).

سلام بر همه آنان که بدون تعصب و تحجر سر تعظیم فرود می آورند در برابر روشنی راه حق و فانوس ها را بر پشتشان نمی بندند تا خود را محروم نکرده باشند از درک حقانیت حقیقت.

سلام بر آنان که از ابتدای تاریخ تا یوم الدین در مسیر پاک کردن زمین از ضلالت ها و کج روی ها دست از جان شیرینشان  شسته و می شویند.

 

نزدیک به  پنج سال پیش بود که با راه اندازی وبلاگ شهر شب، مشق نوشتن را آغاز کردم، از دلواپسی هایم گفتم، از روزمرگی ها، از سرگردانی ها، از دغدغه ها و تعلقات و عقایدم. در طول این پنج سال گاهی بر آشفتم بر آنان که به نام دین تیشه به ریشه حقیقت دین می زنند، آنانکه دین را به دستشان گرفته اند و دنیا را در دل گذاشته اند، گاهی دلتنگ بودم و درد دل کردم با آن یار سفر کرده (روحی له الفداه)، گاهی خوشحالی هایم را با محیط مجازی شریک می شدم و گاهی...

حالا احساس می کنم که شاید باید کاری بزرگ تر انجام داد! کاری برای مهجوریت حقیقت! هرچند کوچک. چون با شهر شب خاطره ها داریم، بهتر دیدم که آن را به قلم همسرم، مرضیه بسپارم و اینجا

اینجا از آنچه به نظرم می رسد سودمند است برای خردمندیمان بنویسم، که پیشوای متقیان علی (ع) فرمودند:

خردمندی آن است که آنچه می دانی بر زبان آوری و به آنچه می گویی عمل کنی.

و از روی تکلیف می نویسم که امام روح الله (ره) ی عزیز این چنین بر ما تکلیف کرده اند:

همه باید نظر خودشان را بدهند و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. این موافق هر که باشد، باشد، مخالف هرکه هم باشد، باشد. (2)

و شاید هم برای گره گشایی، ، برای باز کردن گره های ذهنی و برای تبیین، اگر لیاقت داشته باشم. هنوز صدای امام خامنه ای در گوش هست که:

رسا بگویید، روشن بگویید، مبین بگویید، هیچ انتظار نیست، حق هم نیست که انتظار باشد کسی بر خلاف فهمیده ی خودش حرف بزند، اما آنچه فهمیده اید را بگویید، سعی هم بکنید که آنچه که فهمیدید درست یاشد. (3)

اَلا وَ لا یَحمِلُ هذَا العَلم اِلا اَهلُ البَصَر وَ الصَبر (4)

با خود قرار گذاشته ام که اینجا مکانی باشد برای تبادل اندیشه ها و گفتمان ها ی رایج تا به کمک هم بر بصیرتمان بیافزاییم. سعی خواهم کرد که آنچه می فهمم اینجا بنویسم و از خدای متعال می خواهم که درست بفهمم و درست بنویسم و در این راه خودم را بری از کمک هیچ کس نمی دانم.

یا علی

«شیخ طوسى»(1) و «سیّد بن طاووس»(2)، از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: هر یک از شما نماز امیر مؤمنان را بجا آورد، مانند روزى که از مادر متولّد شده، از گناهان پاک مى گردد و حاجت هاى وى برآورده مى شود.
این نماز چهار رکعت است (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» و پنجاه مرتبه سوره «توحید» را بخواند و پس از نماز این تسبیح را بگوید که تسبیح آن حضرت است; این تسبیح مطابق نقل علاّمه مجلسى چنین است :

 

سُبْحانَ مَنْ لاتَبیدُ مَعالِمُهُ،سُبْحانَ مَنْ لاتَنْقُصُ خَزآئِنُهُ،سُبْحانَ مَنْ لاَ
 
منزه است آن که نشانه هایش نابود نشود منزه است آن که هیچ وقت خزاین (کرمش) کم نشود منزه
است آن که
 
اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْفَدُ ما عِنْدَهُ، سُبحانَ مَنْ لاَ انْقِطاعَ
 
فخرش زوال نپذیرد منزه است آن که داراییش تمام نشود منزه است آن که دورانش
 
لِمُدَّتِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا یُشارِکُ اَحَداً فى اَمْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا اِلـهَ غَیْرُهُ
 
سپرى نشود منزه است آن که کسى را در کارش شرکت ندهد منزه است آن که معبودى جز او نیست
 
سپس دعا کند وبگوید:
 
یا مَنْ عَفا عَنِ السَّیِئاتِ وَ لَمْ یُجازِ بِها، اِرْحَمْ عَبْدَکَ یا
 
اى آن که درگذرى از بدیها (گناهان) و بدانها کیفر نکنى به بنده ات رحم کن اى
 
اَللهُ یا اَللهُ، نَفْسى نَفْسى، اَنـَا عَبْدُکَ یا سَیِّداهُ، اَنـَا عَبْدُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ اَیا
 
خدا، اى خدا، اى خدا، مرا مرا (ترحم کن) من بنده توام اى آقاى من، من بنده توام که در برابرت هستم
اى
 
رَبّاهُ، اِلـهى بِکَیْنُونَتِکَ یا اَمَلاهُ، یا رَحْماناهُ یا غِیاثاهُ، عَبْدُکَ عَبْدُکَ لا
 
پروردگار من اى معبود من به هستى خودت سوگند اى آرزوى من اى بخشاینده اى فریادرس بنده ات،
بنده ات
 
حیلَةَ لَهُ، یا مُنْتَهى رَغْبَتاهُ، یا مُجْرِىَ الدَّمِ فى عُرُوقى، عَبْدُکَ یا سَیِّداهُ یا
 
چاره اى برایش نیست اى منتهاى آرمانم اى روان کننده خون در رگهایم بنده تو (مى گوید:) اى آقاى من
اى
 
مالِکاهُ، اَیا هُوَ اَیا هُوَ، یا رَبّاهُ عَبْدُکَ عَبْدُکَ لا حیلَةَ لى وَ لا غِنى بى عَنْ
 
مالک من اى او، اى او، اى پروردگار من بنده ات بنده ات چاره اى برایم نیست و از خود چیزى ندارم
 
نَفسْى(3)، وَ لا اَسْتَطیعُ لَها ضَرّاً وَ لا نَفْعاً، وَ لا اَجِدُ مَنْ اُصانِعُهُ، تَقَطَّعَتْ
 
و توانایى بر زیان و نفع خود ندارم و کسى را نمى یابم که با او بسازم تمام وسایل
 
اَسْبابُ الْخَدایِـع عَنّى، وَاضْمَحَلَّ کُلُّ مَظْنُون عَنِّى، اَفْرَدَنِى الدَّهْرُ
 
چاره از من قطع شده و هر کجا گمان داشتم از بین رفت روزگار مرا تنها به درگاهت
 
اِلَیْکَ، فَقُمْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ هذَا الْمَقامَ، یا اِلهى بِعِلْمِکَ کانَ هذا کُلُّهُ، فَکَیْفَ
 
روانه ام کرده پس پیش رویت در این جا ایستادم معبودا تمام اینها با علم تو بوده پس تو چگونه
 
اَنْتَ صانِعٌ بى، وَلَیْتَ شِعْرى کَیْفَ تَقُولُ لِدُعآئى، اَتَقُولُ نَعَمْ اَمْ تَقُولُ لا،
 
با من رفتار خواهى کرد و اى کاش مى دانستم که پاسخ دعایم را چگونه خواهى گفت آیا مى گویى
 
«آرى» یا مى گویى «نه»
 
فَاِنْ قُلْتَ لا فَیا وَیْلى یا وَیْلى یا وَیْلى، یا عَوْلى یا عَوْلى یا عَوْلى، یا
 
پس اگر گفتى «نه» پس واى بر من واى بر من، واى بر من، اى بیچارگى من اى بیچارگى من، اى
بیچارگى من،
 
شِقْوَتى یا شِقْوَتى یا شِقْوَتى، یا ذُلّى یا ذُلّى یا ذُلّى، اِلى مَنْ وَ مِمَّنْ اَوْ
 
اى بدبختیم اى بدبختیم اى بدبختیم، اى خواریم، اى خواریم، اى خواریم به چه کس! و از چه کسى یا
 
عِنْدَ مَنْ، اَوْ کَیْفَ اَوْ ماذا، اَوْ اِلى اَىِّ شَىْء اَلْجَأُ وَ مَنْ اَرْجُو، وَ مَنْ یَجُودُ
 
پیش چه کس یا چطور یا چگونه یا به چه چیز پناه ببرم و به که امید داشته باشم و کیست که به فضل
خود
 
عَلىَّ بِفَضْلِهِ حینَ تَرْفُضُنى یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، وَ اِنْ قُلْتَ نَعَمْ کَما هُوَ الظَّنُّ
 
بر من بخشش کند آن زمان که تو برانیم اى آنکه آمرزشش پهناور است، اما اگر بگویى «آرى» چنانچه
 گمان به تو همین است
 
بِکَ وَ الرَّجآءُ لَکَ، فَطُوبى لى، اَنـَا السَّعیدُ وَ اَ نَا الْمَسْعُودُ، فَطُوبى لى،
 
و همین امید را به تو دارم پس خوشا بر حالم، در آن حال من سعادتمند و خوشبختم و خوشا بحالم که
 
وَاَنـَا الْمَرْحُومُ، یا مُتَرَحِّمُ یا مُتَرَئِّفُ، یا مُتَعَطِّفُ یا مُتَجَبِّرُ، یا مُتَمَلِّکُ یا
 
مشمول رحمتت واقع شده ام اى رحم کننده بسیار رؤف و با عطوفت اى دارنده بزرگى اى دهنده
فرمانروایى اى
 
مُقْسِطُ، لا عَمَلَ لى اَبْلُغُ بِهِ نَجاحَ حاجَتى، اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى جَعَلْتَهُ
 
خداى دادگر عملى ندارم که بوسیله آن به خواسته ام ظفر جویم از تو مى خواهم به حق آن نامت که آن
را
 
فى مَکْنُونِ غَیْبِکَ، وَ اسْتَقَرَّ عِنْدَکَ، فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ اِلى شَىْء سِواکَ،
 
در پرده غیب خود پنهان کرده اى و نزد خودت قرار گرفته بطورى که براى هیچ موجود دیگرى غیر از تو ظاهر
نشود
 
اَسْئَلُکَ بِهِ وَبِکَ وَبِهِ، فَاِنَّهُ اَجَلُّ وَ اَشْرَفُ اَسْمآئِکَ، لا شَىْءَ لى غَیْرُ هذا،
 
بدان نام از تو مى خواهم و بذات خودت که آن برتر و شریفترین نامهاى توست و چیزى غیر از این ندارم
 
وَلا اَحَدَ اَعْوَدُ عَلىَّ مِنْکَ، یا کَیْنُونُ یا مُکَوِّنُ، یا مَنْ عَرَّفَنى نَفْسَهُ، یا مَنْ
 
و کسى سود رسانتر از تو به من نیست اى هست به خود و اى هستى ده اى که خود را به من
شناساندى اى که
 
اَمَرَنى بِطاعَتِهِ، یا مَنْ نَهانى عَنْ مَعْصِیَتِهِ، وَ یا مَدْعُوُّ یا مَسْئُولُ، یا
 
مرا به طاعتت واداشتى اى که مرا از نافرمانیت بازداشتى اى که تو را خوانند و از تو خواهند
 
مَطْلُوباً اِلَیْهِ، رَفَضْتُ وَصِیَّتَکَ الَّتى اَوْصَیْتَنى بِها وَ لَمْ اُطِعْکَ، وَ لَوْ اَطَعْتُکَ
 
و تو را طلب کنند وصیتى که در (باره پیروى نکردن شیطان) به من کردى بدور انداختم و پیرویت نکردم و اگر
آنچه
 
فیما اَمَرْتَنى لَکَفَیْتَنى ما قُمْتُ اِلَیْکَ فیهِ، وَ اَنـَا مَعَ مَعْصِیَتى لَکَ راج، فَلا
 
دستورم داده بودى اطاعتت مى کردم تو هم درباره آنچه به درگاهت آمدم کفایتم مى کردى ولى با این که
من معصیت کارم به تو امیدوارم پس
 
تَحُلْ بَیْنى وَ بَیْنَ ما رَجَوْتُ، یا مُتَرَحِّماً لى اَعِذْنى مِنْ بَیْنِ یَدَىَّ وَ مِنْ
 
میان من و آنچه امید بدان دارم جدایى میفکن اى ترحم کننده بر من پناهم ده از پیش رو و از
 
خَلْفى، وَ مِنْ فَوْقى وَ مِنْ تَحْتى، وَ مِنْ کُلِّ جِهاتِ الاِْحاطَةِ بى، اَللّـهُمَّ
 
پشت سرم و از بالاى سرم و از زیر پایم و از هر جهت که به من احاطه دارد خدایا
 
بِمُحَمَّد سَیِّدى، وَ بِعَلِىٍّ وَلِیّى، وَبِالاَْئِمَّةِ الرّاشِدینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ، اِجْعَلْ
 
به حق محمّد آقاى من و به حق على مولاى من و به حق امامان راهنمایم که برایشان درود باد رحمتهاى
 
عَلَیْنا صَلَواتِکَ وَ رَاْفَتَکَ وَ رَحْمَتَکَ، وَاَوْسِعْ عَلَیْنا مِنْ رِزْقِکَ، وَ اقْضِ
 
خود و لطف و مهرت را بر ما شامل گردان و روزیت را بر ما وسیع گردان و دَین
 
عَنَّا الدَّیْنَ وَجَمیعَ حَوآئِجِنا، یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ.
 
ما را ادا فرما و همه حاجتهاى ما را برآور یا اللّه یا اللّه یا اللّه که همانا تو بر هر چیزى توانایى.
 
امام(علیه السلام) فرمود: هر کس این نماز را بجا آورد و این دعا را بخواند گناهان او آمرزیده شود.(4)
 
1. مصباح المتهجّد، صفحه 292.

2. جمال الاسبوع، صفحه 248.

3. در مصباح المتهجّد «و لا غناءَ عن نفسى» آمده است.

4. بحارالانوار، جلد 88، صفحه 172، حدیث 5.ي


تمام انسانها در زندگی خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی مي گردند و سعی مي کنند با کمک و راهنمايی درد آشنايان خود را از مهلکه نجات دهند و با يافتن " الگوها " در هر زمينه ای ، و سپس تبعيت از آن ، وظايف خويشتن را بخوبی  انجام دهند و مشکلات و دردهای خويش را تسکين بخشند . يکی از اين اسوه ها پيامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجيد هم اين حضرت را ( 1 ) به همين نام معرفی مي فرمايد . بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " ديگر و جانشين برای آن حضرت باشيم ، به پيشوای بزرگی  همچون مولای متقيان حضرت علی ( ع ) خواهيم رسيد ، و چه زيباست که برای پذيرش اخلاق و رفتار حسنه ايشان ، زندگی پر فراز و نشيب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنيم . 
 

کيفيت ولادت


حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی  است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت وبسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) 
موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق 
( 2 ) " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه ( 3 ) را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : ( 4 )" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . " 

دوران کودکي


حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی  عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی  در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، ( 5 ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند . 
به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر ( 6 )خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . 
 

بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )


شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداونددر آيات بسياری  بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی  
نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است .

حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )


پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرتعلی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی  
کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .




علم انسان کامل
حضرت علی بن ابی طالب (علیه‏السلام) مصداق بارز انسان کامل و خلیفه تامّ الاهی است. چنین انسانی به همه حقایق جهان امکان که مجالیِ اسمای حسنای خداوند، و مظاهر صفات علیای اویند آگاه است.
به استناد آیه کریمه و عَلّم ادم الأَسماء کلّها ثمّ عرضهم علی الملائکة فقال أَنبئونی بِأَسماء هؤُلاء إِن کنتم صادقین [۱] ، انسان کامل که همان مقام رفیع آدمیّت تامّ است و نه شخص خاصّ آدم (علیه‏السلام) همه اسمای تکوینی الاهی را به علم شهودی (نه حصولی) دارد و چنین علمی با یافتن معلوم همراه است.
از این رو، همه نام‏هایی که مجالیِ اسمای حسنای خداوند است، مشهود و محاط خلیفه الاهی است و چنین وجدان و احاطه، احاطه کتاب بر مکتوب است.

انسان کامل، کتاب جامع
اگر هر موجودی را کلمه، آیه، یا سوره‏ای خاص بدانیم، انسان کامل که کَوْن جامع است همه کلمات، آیات و سُوَر جهان را داراست و حقیقت چنین خلیفةاللّهی، همان کتاب جامع خداوندی است.
از مطالب پیش‏گفته، روشن می‏شود که هیچ کس نمی‏تواند بهتر از اهل بیت عصمت که امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) سیّد اولیای خدا و خلفای الاهی است قرآن را از بیرون بشناساند؛ همان‏گونه که در تبیین محتوای درونی قرآن نیز هیچ چیز یا هیچ کس بهتر از آن‏ها نیست.
خود قرآن نیز چون همتای انسان کامل است، در حکم انسان کامل است، نه برتر از او. البته در عالم مُلک و در نشأه تکلیف، مراحل نازل انسان ملکوتی و کامل، تابع حقیقت قرآن است، ولی در ارزیابی باید حساب هر مرحله از قرآن را با مرحله خاص از مقام‏های رفیع انسان کامل به دقّت بررسی کرد.
انسان کامل، جامعِ همه کمال‏ها و نیز جامع تمام کلمه‏هاست. از این رو، می‏تواند بگوید: «أُعطیت جوامع الکلم»؛[۲] چنان که درباره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است.
آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) نیز فرمود: «أعطى علیاً جوامع العلم»؛[۳] گرچه همان عنوان جوامع الکلم، کافی است؛ زیرا مقام انسان کامل، بیش از یک حقیقت نیست و در نشأه مُلک، بر اساس آیه «وأَنفسنا وأَنفسکم»[۴] ، وجود مبارک علی بن ابی طالب (علیه‏السلام) همان روح مطهّر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
بنابراین، حقیقت انسان کامل، طبق شهادتِ صاحب‏نظران انسان شناس، همان کتاب جامع و مهیمن بر دیگر کتاب‏ها، کلمه‏ها و موجودهاست؛ زیرا وی مظهر اسم اعظم (الله) است؛ اما دیگر موجودها، مظهر اسمای دیگرند.

انسان کامل، خلیفه خدا
انسان که کَوْن جامع است خلیفه خداوندی است که محیط به تمام اشیاست؛ زیرا خلیفه باید خلأ «مستخلف عنه» را پر کند و اگر «منوب عنه»، هیچ خلأ نداشت، خلیفه او مظهر محیط بودن اوست و مظهر خداوندِ محیط، همانا کَوْن جامع است.
امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) شمّه‏ای از فضایل مردان‏الاهیِ واجدِ مَنصِب ملکوتی خلافت خداوند را چنین بازگو فرمود:
»… هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة وباشروا روح الیقین واستلانوا ما استَوْعَرَهُ المُترفونَ وأُنِسوا بمااسْتوحش منه الجاهلون وصحبوا الدنیا بأبدان أرواحها مُعَلّقة بالمحلّ الأَعلی، أُولئک خلفاء الله فى أَرضه والدعاة إِلی دینه، آه آه! شوقاً إِلی رؤیتهم».[۵]
یعنی علم و دانش با حقیقت و بصیرت به آن‏ها روی‏آورده و روح یقین را لمس کرده‏اند و آن‏چه را دنیاپرستان هوس‏باز، مشکل می‏شمرندْ برای آن‏ها آسان است. آنان به آن‏چه جاهلان از آن وحشت دارند، انس گرفته‏اند. در دنیا با بدن‏هایی زندگی می‏کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند دارد. آن‏ها خلفای الاهی در زمینند و دعوت کنندگان به دین خدا. آه آه! چقدر اشتیاق دیدار آن‏ها را دارم.
منظور از خلافت انسان در زمین، این نیست که قلمرو خلافت او محدوده زمین است، بلکه مراد آن است که منطقه خلافت او بسیار وسیع است؛ لیکن وجود مُلکی و عنصری او در زمین به سر می‏برد.

انسان کامل، قرآن ناطق
حضرت علی (علیه‏السلام) از خود به نام خلیفةالله و ولی الله یاد می‏کند؛ چنان که در بخش‏نامه‏های رسمی خود که برای کارگزاران امور مالی و صدقات نوشته است چنین مرقوم فرمود: «ثمّ تقول: عباد الله! أَرسلنی إِلیکم ولیّ الله وخلیفته…»[۶] ؛ سپس می‏گویی: ای بندگان خدا! ولی خدا و جانشین او مرا به سوی شما فرستاد… .
نیز آن حضرت (علیه‏السلام) درباره انسان کامل که این عنوانْ قابل اِنطباق بر حضرت مهدی ارواحنا فداه است، چنین فرمود: «بقیّة من بقایا حجّته، خلیفة من خلائف أَنبیائه»؛[۷] بازمانده‏أاز بقایأحجّت خداست و جانشینی از جانشیان انبیای اوست.
بنابراین، جهان بیرونی، کتابی صامِت است و جهان درونی یعنی انسان کامل و خلیفه الاهی کتابی است ناطق؛ قرآنِ تدوینی، رموز جهان بیرون را در خود دارد و انسان کامل، همه آن‏ها را در نهان و نهاد خویش، مشهود می‏یابد.
جناب شیخ «محمود شبستری» در این باره در موارد مختلف از «گلشن راز» می‏فرماید:
جهان، جمله فروغ نور حق دان***حق، اندر وی ز پیدایی است پنهان
جهان انسان شد و انسان جهانی***از آن پاکیزه‏تر نَبْوَد بیانی
جهان آنِ تو و تو مانده عاجز***ز تو محروم‏تر کس دیده هرگز
جهان را سر به سر در خویش بینی***هر آن‏چه آید آخِر، پیش بینی



ضرورت تبیین خصایص تکوینی و تشریعی اهل‌بیت(علیهم‌السلام)
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) از آن جهت که انسان کامل و مظهر اسم اعظم الهی اند، دارای مزایای وجودی ویژه اند که مستلزم یک سلسله حقوق و استحقاقهای خاص خواهد بود. برای اینکه وظایف دیگران نسبت به آن ذوات مقدّس روشن گردد، لازم است طی چند فصل به خصایص تکوینی و تشریعی آنان اشاره شود تا بعد از آشکار شدن آن مزایای الهی، تکلیف دیگران که در حقیقت تشریف آنهاست، در پیشگاه ذوات نوری خاندان وحی و وَعْی و صاحبان بیوت طاهر و رفیع معلوم گردد؛ تا از گزند انحراف و تفریط از هسته مرکزی ولایت مصون شوند و از آسیب انحراف و افراط از آن سالم بمانند؛ چونان قرآن کریم که شناخت ناب آن، جهت صیانت از تفریط توهّم تحریفِ متن آن و افراط فتوا به قدیم بودن لفظ آن، لازم خواهد بود.
اکنون به نَمی از یَمْ و حُبابی از عُباب می پردازیم؛ به امید آنکه با اغتراف از بحر ولا و اعتراف به قصور، تقصیرِ اقترافِ خطا و تجرّی اعتسافِ هوا بخشوده شود.

فصل یکم
اهل بیت وحی(علیهم‌السلام) جامع کلام تکوین و تدوین و واجدکتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقی و اعتباری اند. چنین جامعیّتی، نه در خود نظام سه گانه کیان (عالم عقل، عالم مثال، عالم طبیعت) است و نه در وُسع منظومه شمسی قرآن؛ زیرا اوّلی، چون تکوین صرف است، غیر از بود و نبود، چیزی در آن نیست و دومی چون تدوین محض است، غیر از باید و نباید، چیزی در آن راه ندارد؛ زیرا اِخبارهای آن نیز نظیر اِنشاهای آن، از حوزه لفظ، مفهوم و حکایتهای حصولی بیرونی نیست. البتّه مراحل برین قرآن که به کتاب مبین و أُمّ الکتاب منتهی می گردد، چنان‌که از آن مقام منیع تنزّل یافت، موجود عینی است؛ نه اعتباری و کتاب تکوینی است؛ نه تدوینی.
امّا انسان کامل که مَثَل اعلای آن اُسْرَه عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) است، گذشته از حوزه فراگیر تکوین، از منطقه گسترده اعتبار نیز برخوردار است؛ زیرا انسان، موجود متفکّر و مختاری است که صرف نظر از قوانین کیان هستی، از مقرّرات اعتباری پیروی می نماید؛ گرچه پشتوانه این مقرّرات اعتباری، همانا آن قوانین تکوین خواهد بود و اصول آن نظام عینی، سایه‌فکن فروع این منظومه اعتباری است. از این جهت، هیچ موجودی به جامعیّت انسان کامل نخواهد بود و همانا اوست که می تواند، کَوْنِ جامع باشد.

فصل دوم 
جامعیّت عینی و علمی اهل بیت نبوّت و امامت (علیهم‌السلام) به این معناست که هر کمال ممکن را بدون نقص، واجد و هر چه را که دارا می باشند، مصون از عیب است و هر چه در مرحله حدوث واجد بودند، در مرحله بقا نیز دارا خواهند بود؛ یعنی از جهات چهارگانه مزبور کامل اند؛ زیرا نه فاقد کمالی هستند تا در حوزه تکامل آنان نقص راه یابد، و نه آنچه دارند آفت زده است تا در قلمرو تعالی آنها عَیْب رخنه نماید و نه در مرحله حدوث، فاقد فضل و فیض ویژه بوده اند که مسبوق به نقص باشند و نه در نشئه بقا فاقد فوز و فیض می شوند تا ترقّی آنان ملحوق به نقص یا عیب گردد.
این مقام جمع الجمعی مربّع را می توان از عدیل بودن آنان با کتاب بی بدیل الهی، یعنی قرآن استنباط کرد؛ زیرا رسول اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) طبق نقل محدّثان اسلامی، اعمّ از شیعه و سنّی فرموده اند: «إنّی تارکٌ فیکم ما إنْ تَمَسَّکْتُم به لن تَضِلُّوا بعدی؛ أحدُهما أعظمُ من الآخر: کتابَ الله، حبلٌ ممدودٌ من السماء إلی الأرض وعترتی أهلَ بیتی، و لن یَفْتَرِقا حتّی یَرِدا عَلیَّ الحوضَ؛ فَانْظُرُوا کیف تَخْلُفُونی فیهما»[۱] . مخاطبان این پیام، وارثان تمدّن غنی و قوی اسلام در پهنه زمان و در گستره زمین اند؛ یعنی نه نسل هیچ عصر و زمانی از آن توصیه سعادت آفرین مستثناست و نه مردم هیچ مصر و دیاری از آن، جدا خواهند بود.
چنین وصیّت فراگیری، نشان از هماهنگی کامل کمال تکوین انسانی و تدوین الهی است؛ به طوری که تمام مردم روی زمین تا بامداد معاد، دربخش علم وعمل، نیازمند به رهنمود و رهبری قرآن وعترت اند و هیچ مکتبی تا شامگاه تاریخ بشری پدید نمی آید، مگر آنکه عرضه جهان بینی و جهان آرایی آن بر قرآن و عترت(علیهم‌السلام) لازم خواهد بود و پاسخ نفی یا اثبات آن را نیز می توان از ثَقَلین استنباط کرد.
اگر در تعبیرهای روایی از قرآن به عنوانِ ثَقَل اکبر یاد شده، برای آن است که حفظ حریم قرآن در محورهای تبیین و تفسیر اولاً و تعلیل و تنقیح ثانیاً و حمایت و دفاع ثالثاً و احیای حدود و اجرای سایر احکام آن رابعاً، به عهده عترت طاهرین(علیهم‌السلام) و پیروان راستین آنان خواهد بود و در این راه موظّف اند که از بَذْل نَفْسِ نفیس دریغ نکنند و در ایثار و نثار و جهاد و اجتهاد، منافسه و مسابقه و مسارعه نمایند؛ وگرنه از لحاظ جامعیّت کمال و جمال و جلال، هرگز انسان کامل که نمونه ممتاز آن اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) هستند، از قرآن کریم، قاصر و ناقص نخواهد بود؛ وگرنه به همان مقدار قصور و نقص، بین ثَقَلین، افتراق پدید می آید در حالی که اطلاق نصوص متواتر این مبحث، طارد آن تفرقه است.

فصل سوم
همان گونه که قرآن کریم تِبْیان هر چیز است، لذا خود باید بیّن بوده و مصون از هرگونه ابهام باشد و هر آیه ای با آیه هم‌پیام خویش هماهنگ است و هیچ آیه ای با آیه دیگر اختلاف، مخالفت و محاربت نداشته و نخواهد داشت و با کمک برخی از آیات، اسرار نهفته بعض دیگر آیات مسانخ، روشن می گردد و از این رهگذار گفته می شود که «القرآن یُفَسِّرُ بعضُه بعضاً»؛[۲] زیرا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرموده است: «إنّ الکتاب یُصَدِّق بَعْضُهُ بعضاً و إنّه لا اختلافَ فیه فقال سبحانه: ﴿و لو کان من عندِ غَیْرِ الله لَوَجَدُوا فیه اختلافاً کثیراً﴾[۳] وإنّ القرآن ظاهَره أنیقٌ و باطنَه عمیق ٌلا تَفْنی عجائبه ولا تنقضی غرائبه ولا تُکْشَفُ الظلماتُ إلاّ به… »؛[۴] «وَیَنْطِقُ بعضه ببعضٍ و یَشْهَدُ بَعْضُه علی بعضٍ و لا یختلف فی الله ولا یُخالِفُ بصاحبه عن الله».[۵]
اهل بیت وحی(علیهم‌السلام) نیز مُبَیِّن همه احکام و حِکَم الهی بوده و مُفَسِّر راستینِ آیات خداوندند و بی نیاز از تعلیم بشری می باشند؛ زیرا همه آنان در محضر ربوبی از فوز تعلیم اسمای حُسنا متنعّم شده اند؛ لذا، سیرت و سنّت آن ذوات نورانی، نه تنها با همدیگر اختلاف، مخالفت و محاربت نداشته و نخواهد داشت، بلکه هماره هماهنگ و مُفَسِّر و ناطق و شاهد گویای یک‌دیگر بوده و هستند. از این جهت، هم صاحبان فقه اکبر در تبیین اصولِ اعتقادی و اخلاقی از متون روایی، کلام هر کدام از سخنگویانِ معصوم یا تقریر و امضای آنان را مُفسّر کلام یا سکوت دیگری می دانند و هم صاحبان فقه اصغر در تحریر احکام فقهی و حقوقی، چنین مَنْهج و روشی را پیش رو دارند؛ چنان که صاحب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام چنین می فرماید: «اِنّ کلامهم(علیهم‌السلام) جمیعاً بمنزلةِ کلامٍ واحدٍ، یُفَسِّرُ بَعْضُه بَعْضاً».[۶]
لذا هم می توان کلامی که صدور آن مسلّم است و جهت صدور آن نیز منزّه می باشد، به طوری که تاریخ صدور آن سهمی نداشته باشد، به هر کدام از معصومین(علیهم‌السلام) اسناد داد و هم سخن هر یک از آنان را به کمک سخن دیگری شرح کرد؛ چنان‌که خود آن ذوات مقدّس چنین بوده اند؛ البتّه گاهی ممکن است حدیثی را که در ظرف زمانی خاص یا وعای مکانی مخصوصْ صادر شده است، نتوان آن را به غیر گوینده اش نسبت داد؛ چنان که فتوای تقیّه ای گاهی از همین قبیل است.

فصل چهارم
همتایی همه جانبه قرآن و عترت(علیهم‌السلام) وجوه تشابه فراوانی را به همراه دارد که یکی از آنها پیروزی هر کدام از این دو در میدان تحدّی و صحنه مصاف کتابهای تکوینی با هم و کلامهای تدوینی با یک‌دیگر است؛ یعنی همان طور که قرآن کریم در ساهره مسابقه و میدان سباق، گوی سبقت را از آنِ خود می نماید و هماره سابقِ غیرِ مسبوق است، عترت طاهرین(علیهم‌السلام) نیز در منافسه های فرهنگی و نیز در مسابقه های عدل و احسان، همواره اِمام و اَمام دیگران بوده و هرگز مأموم و خَلْف کسی قرار نمی گرفتند و نمی گیرند.
زیرا هر کدام از آن ذوات مقدّس به نوبه خود، قرآن ممثّل اند و حقیقت قرآن، همیشه حاکمِ غیر محکوم و غالبِ غیر مغلوب خواهد بود؛ زیرا گرچه سراسر نظام آفرینش سپاه الهی اند، لیکن پیام آوران کلام و کتاب خدا چونان وحی الهی، سپاه ویژه پروردگارند که حکم قطعی پیروزی آنها امضا شده است؛ چون خداوند در عین آنکه فرمود: ﴿…لله جنودُ السموات والأرض… ﴾[۷] و نیز فرمود: ﴿…و ما یَعْلَمُ جنود ربّک إلّا هو… ﴾،[۸] لیکن درباره سلسله انبیا و مرسلین و امامان معصوم (علیهم‌السلام)، که جانشینان آن ذوات طاهر می باشند، چنین فرموده است: ﴿کَتَبَ اللهُ لأغْلِبَنَّ أنا و رُسُلی… ﴾[۹] و نیز فرموده است: ﴿و اِنّ جُنْدَنا لهم الغالبون﴾.[۱۰]
آنچه در این باره از قرآن مجید استعانت شد، می توان مضمون آن را از سخنانِ عِدْل قرآن، یعنی عترت طاهرین(علیهم‌السلام) استمداد نمود که به عنوان شاهد، کلام اوّلین امام همام، یعنی حضرت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) و سخن آخرین امام معصوم، یعنی حضرت مهدی منتظر، ولی عصر (ارواحنا فداه) یاد می شود که هر دو بزرگوار چنین فرموده اند: «…و لولا ما نَهَی اللهُ عنه من تزکیةِ المرء نَفْسَه، لَذَکَرَ ذاکرٌ فضائلَ جَمَّةً، تَعْرِفُها قلوبُ المؤمنین ولا تَمُجُّها آذانُ السامعین؛ فَدَعْ عنک مَن مالَتْ به الرَمیّةُ؛ فإنّا صنائعُ رَبِّنا و الناسُ بعدُ صنائعٌ لنا… ».[۱۱]
زیرا امتیاز صنیع و ساخته و پرداخته بدون واسطه خداوند با سایر مصنوعها که توسّط مجاری فیضْ ساخته می شوند و به وسیله یا وسائل متوسّط پرداخته می گردند، امری است مسلّم؛ لذا، چیزی در مصاف دانش و صحنه ارزش، همتای آن نخواهد بود.
آنچه در این باره گفته شد، شرح کوتاهی از یک جمله رسول گرامی‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که فرمود: «نحن أهلُ بیتٍ لا یُقاسُ بنا أحدٌ»[۱۲] ، هنگامی که برجستگان صحابه پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) صلاحیت قیاس با معصومین(علیهم‌السلام) را ندارند و همتای آنان نیستند، حتماً افراد دیگر، فاقد چنین صلاحیت خواهند بود.
تا کنون روشن شد که هر کدام از قرآن و عترت در عین حال که معادل یک‌دیگرند، ملازم هم نیز هستند؛ چون پیام حدیث معروف و متواتر ثَقَلین، گذشته از تعادل و تعامل آنها با هم، تلازم و تصاحب آنها را نیز به همراه دارد و آنچه در باره عدم انفکاک این دو از یک‌دیگر وارد شده، به مثابه شرح همان اصل عدم افتراقی است که از حدیث ثَقَلین استنباط می شود، از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) رسیده است که: «اِنّ اللهَ تبارک و تعالی طَهَّرَنا وعَصَمَنا وجَعَلَنا شهداءَ علی خلقه وحُجَّتَه فی أرضه وجَعَلنا مع القرآن وجَعَلَ القرآن مَعَنا لا نُفارِقُه ولا یُفارِقُنا».[۱۳]


سلام. گذشت ایام محرم و صفر و فرا رسیدن ماه ربیع و به امامت رسیدن حضرت مهدی و به درک واصل شدن اون ملئون دومی و شادی اهل بیت رو به همه ی شما تبریک می گم.
سلامتی منجی عالم بشریت حضرت مهدی صلوات.

میلاد حضرت مهدی


سلام به همه دوستان عزیز بیایید دعا کنیم

دست هایت را بالا ببر

 

ای خدای بزرگ رهبر عزیز که جانم فدای رهبر ومردم عزیزایران وهمه مسلمانان جهان را زیر سایه قرآن پایدار ومحکم بدار

حالا این دعا را بخوان


اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍوَ بِقُوَّتِكَ الَّتِي قَهَرْتَ بِهَا كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ خَضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ ذَلَّ لَهَا كُلُّ شَيْ‏ءٍوَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتِي غَلَبْتَ بِهَا كُلَّ شَيْ‏ءٍوَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لاَ يَقُومُ لَهَا شَيْ‏ءٌوَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍوَ بِسُلْطَانِكَ الَّذِي عَلاَ كُلَّ شَيْ‏ءٍوَ بِوَجْهِكَ الْبَاقِي بَعْدَ فَنَاءِ كُلِّ شَيْ‏ءٍوَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ )غَلَبَتْ( أَرْكَانَ كُلِّ شَيْ‏ءٍوَ بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍوَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍيَا نُورُ يَا قُدُّوسُ يَا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ وَ يَا آخِرَ الْآخِرِينَ‏اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ‏اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ‏اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ‏اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلاَءَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَااللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِذِكْرِكَ وَ أَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَى نَفْسِكَ‏وَ أَسْأَلُكَ بِجُودِكَ أَنْ تُدْنِيَنِي مِنْ قُرْبِكَ وَ أَنْ تُوزِعَنِي شُكْرَكَ وَ أَنْ تُلْهِمَنِي ذِكْرَكَ‏اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ سُؤَالَ خَاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خَاشِعٍ‏أَنْ تُسَامِحَنِي وَ تَرْحَمَنِي وَ تَجْعَلَنِي بِقِسْمِكَ رَاضِياً قَانِعاً وَ فِي جَمِيعِ الْأَحْوَالِ مُتَوَاضِعاًاللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ أَنْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدَائِدِ حَاجَتَهُ وَ عَظُمَ فِيمَا عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ‏اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُكَ وَ عَلاَ مَكَانُكَ وَ خَفِيَ مَكْرُكَ‏وَ ظَهَرَ أَمْرُكَ وَ غَلَبَ قَهْرُكَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ وَ لاَ يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ‏اللَّهُمَّ لاَ أَجِدُ لِذُنُوبِي غَافِراً وَ لاَ لِقَبَائِحِي سَاتِراً وَ لاَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِيَ الْقَبِيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ‏لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِي‏وَ سَكَنْتُ إِلَى قَدِيمِ ذِكْرِكَ لِي وَ مَنِّكَ عَلَيَ‏اللَّهُمَّ مَوْلاَيَ كَمْ مِنْ قَبِيحٍ سَتَرْتَهُ‏وَ كَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ )أَمَلْتَهُ( وَ كَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَيْتَهُ‏وَ كَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‏اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِي وَ أَفْرَطَ بِي سُوءُ حَالِي وَ قَصُرَتْ )قَصَّرَتْ( بِي أَعْمَالِي‏وَ قَعَدَتْ بِي أَغْلاَلِي وَ حَبَسَنِي عَنْ نَفْعِي بُعْدُ أَمَلِي )آمَالِي(وَ خَدَعَتْنِي الدُّنْيَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِي بِجِنَايَتِهَا )بِخِيَانَتِهَا( وَ مِطَالِي‏يَا سَيِّدِي فَأَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ أَنْ لاَ يَحْجُبَ عَنْكَ دُعَائِي سُوءُ عَمَلِي وَ فِعَالِي‏وَ لاَ تَفْضَحْنِي بِخَفِيِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرِّي وَ لاَ تُعَاجِلْنِي بِالْعُقُوبَةِ عَلَى مَا عَمِلْتُهُ فِي خَلَوَاتِي‏مِنْ سُوءِ فِعْلِي وَ إِسَاءَتِي وَ دَوَامِ تَفْرِيطِي وَ جَهَالَتِي وَ كَثْرَةِ شَهَوَاتِي وَ غَفْلَتِي‏وَ كُنِ اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لِي فِي كُلِّ الْأَحْوَالِ )فِي الْأَحْوَالِ كُلِّهَا( رَءُوفاً وَ عَلَيَّ فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ عَطُوفاًإِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي وَ النَّظَرَ فِي أَمْرِي‏إِلَهِي وَ مَوْلاَيَ أَجْرَيْتَ عَلَيَّ حُكْماً اتَّبَعْتُ فِيهِ هَوَى نَفْسِي‏وَ لَمْ أَحْتَرِسْ فِيهِ مِنْ تَزْيِينِ عَدُوِّي فَغَرَّنِي بِمَا أَهْوَى وَ أَسْعَدَهُ عَلَى ذَلِكَ الْقَضَاءُفَتَجَاوَزْتُ بِمَا جَرَى عَلَيَّ مِنْ ذَلِكَ بَعْضَ )مِنْ نَقْضِ( حُدُودِكَ وَ خَالَفْتُ بَعْضَ أَوَامِرِكَ‏فَلَكَ الْحَمْدُ )الْحُجَّةُ( عَلَيَّ فِي جَمِيعِ ذَلِكَ وَ لاَ حُجَّةَ لِي فِيمَا جَرَى عَلَيَّ فِيهِ قَضَاؤُكَ وَ أَلْزَمَنِي حُكْمُكَ وَ بَلاَؤُكَ‏وَ قَدْ أَتَيْتُكَ يَا إِلَهِي بَعْدَ تَقْصِيرِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي مُعْتَذِراً نَادِماًمُنْكَسِراً مُسْتَقِيلاً مُسْتَغْفِراً مُنِيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كَانَ مِنِّي وَ لاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ فِي أَمْرِي‏غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرِي وَ إِدْخَالِكَ إِيَّايَ فِي سَعَةِ )سَعَةٍ مِنْ( رَحْمَتِكَ‏اللَّهُمَّ )إِلَهِي( فَاقْبَلْ عُذْرِي وَ ارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّي وَ فُكَّنِي مِنْ شَدِّ وَثَاقِي‏يَا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِي وَ رِقَّةَ جِلْدِي وَ دِقَّةَ عَظْمِي‏يَا مَنْ بَدَأَ خَلْقِي وَ ذِكْرِي وَ تَرْبِيَتِي وَ بِرِّي وَ تَغْذِيَتِي هَبْنِي لاِبْتِدَاءِ كَرَمِكَ وَ سَالِفِ بِرِّكَ بِي‏يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ رَبِّي أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِي بِنَارِكَ بَعْدَ تَوْحِيدِكَ‏وَ بَعْدَ مَا انْطَوَى عَلَيْهِ قَلْبِي مِنْ مَعْرِفَتِكَ‏وَ لَهِجَ بِهِ لِسَانِي مِنْ ذِكْرِكَ وَ اعْتَقَدَهُ ضَمِيرِي مِنْ حُبِّكَ‏وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرَافِي وَ دُعَائِي خَاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ‏هَيْهَاتَ أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ أَوْ تُبْعِدَ )تُبَعِّدَ( مَنْ أَدْنَيْتَهُ‏أَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَيْتَهُ أَوْ تُسَلِّمَ إِلَى الْبَلاَءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ‏وَ لَيْتَ شِعْرِي يَا سَيِّدِي وَ إِلَهِي وَ مَوْلاَيَ أَ تُسَلِّطُ النَّارَ عَلَى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ سَاجِدَةًوَ عَلَى أَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحِيدِكَ صَادِقَةً وَ بِشُكْرِكَ مَادِحَةًوَ عَلَى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِإِلَهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً وَ عَلَى ضَمَائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتَّى صَارَتْ خَاشِعَةًوَ عَلَى جَوَارِحَ سَعَتْ إِلَى أَوْطَانِ تَعَبُّدِكَ طَائِعَةً وَ أَشَارَتْ بِاسْتِغْفَارِكَ مُذْعِنَةًمَا هَكَذَا الظَّنُّ بِكَ وَ لاَ أُخْبِرْنَا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يَا كَرِيمُ يَا رَبِ‏وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِي عَنْ قَلِيلٍ مِنْ بَلاَءِ الدُّنْيَا وَ عُقُوبَاتِهَاوَ مَا يَجْرِي فِيهَا مِنَ الْمَكَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِكَ بَلاَءٌ وَ مَكْرُوهٌ قَلِيلٌ مَكْثُهُ يَسِيرٌ بَقَاؤُهُ قَصِيرٌ مُدَّتُهُ‏فَكَيْفَ احْتِمَالِي لِبَلاَءِ الْآخِرَةِ وَ جَلِيلِ )حُلُولِ( وُقُوعِ الْمَكَارِهِ فِيهَاوَ هُوَ بَلاَءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقَامُهُ وَ لاَ يُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ‏لِأَنَّهُ لاَ يَكُونُ إِلاَّ عَنْ غَضَبِكَ وَ انْتِقَامِكَ وَ سَخَطِكَ‏وَ هَذَا مَا لاَ تَقُومُ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ‏يَا سَيِّدِي فَكَيْفَ لِي )بِي( وَ أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ‏يَا إِلَهِي وَ رَبِّي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ لِأَيِّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَشْكُو وَ لِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَ أَبْكِي‏لِأَلِيمِ الْعَذَابِ وَ شِدَّتِهِ أَمْ لِطُولِ الْبَلاَءِ وَ مُدَّتِهِ‏فَلَئِنْ صَيَّرْتَنِي لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدَائِكَ وَ جَمَعْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَهْلِ بَلاَئِكَ وَ فَرَّقْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَحِبَّائِكَ وَ أَوْلِيَائِكَ‏فَهَبْنِي يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ وَ رَبِّي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ‏وَ هَبْنِي )يَا إِلَهِي( صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى كَرَامَتِكَ‏أَمْ كَيْفَ أَسْكُنُ فِي النَّارِ وَ رَجَائِي عَفْوُكَ‏فَبِعِزَّتِكَ يَا سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ أُقْسِمُ صَادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنِي نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَيْكَ بَيْنَ أَهْلِهَا ضَجِيجَ الْآمِلِينَ )الْآلِمِينَ(وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَيْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ‏وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِينَ وَ لَأُنَادِيَنَّكَ أَيْنَ كُنْتَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ‏يَا غَايَةَ آمَالِ الْعَارِفِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ‏يَا حَبِيبَ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ وَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ‏أَ فَتُرَاكَ سُبْحَانَكَ يَا إِلَهِي وَ بِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فِيهَا صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ )يُسْجَنُ( فِيهَا بِمُخَالَفَتِهِ‏وَ ذَاقَ طَعْمَ عَذَابِهَا بِمَعْصِيَتِهِ وَ حُبِسَ بَيْنَ أَطْبَاقِهَا بِجُرْمِهِ وَ جَرِيرَتِهِ‏وَ هُوَ يَضِجُّ إِلَيْكَ ضَجِيجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِكَ وَ يُنَادِيكَ بِلِسَانِ أَهْلِ تَوْحِيدِكَ وَ يَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ‏يَا مَوْلاَيَ فَكَيْفَ يَبْقَى فِي الْعَذَابِ وَ هُوَ يَرْجُو مَا سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ‏أَمْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ النَّارُ وَ هُوَ يَأْمُلُ فَضْلَكَ وَ رَحْمَتَكَ‏أَمْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهِيبُهَا وَ أَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرَى مَكَانَهُ‏أَمْ كَيْفَ يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ زَفِيرُهَا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ‏أَمْ كَيْفَ يَتَقَلْقَلُ بَيْنَ أَطْبَاقِهَا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ‏أَمْ كَيْفَ تَزْجُرُهُ زَبَانِيَتُهَا وَ هُوَ يُنَادِيكَ يَا رَبَّهْ‏أَمْ كَيْفَ يَرْجُو فَضْلَكَ فِي عِتْقِهِ مِنْهَا فَتَتْرُكُهُ )فَتَتْرُكَهُ( فِيهَاهَيْهَاتَ مَا ذَلِكَ الظَّنُّ بِكَ وَ لاَ الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ‏وَ لاَ مُشْبِهٌ لِمَا عَامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدِينَ مِنْ بِرِّكَ وَ إِحْسَانِكَ‏فَبِالْيَقِينِ أَقْطَعُ لَوْ لاَ مَا حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِيبِ جَاحِدِيكَ وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ إِخْلاَدِ مُعَانِدِيكَ‏لَجَعَلْتَ النَّارَ كُلَّهَا بَرْداً وَ سَلاَماًوَ مَا كَانَ )كَانَتْ( لِأَحَدٍ فِيهَا مَقَرّاً وَ لاَ مُقَاماً )مَقَاماً(لَكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُكَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَهَا مِنَ الْكَافِرِينَ‏مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعَانِدِينَ‏وَ أَنْتَ جَلَّ ثَنَاؤُكَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالْإِنْعَامِ مُتَكَرِّماً أَ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لاَ يَسْتَوُونَ‏إِلَهِي وَ سَيِّدِي فَأَسْأَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِي قَدَّرْتَهَاوَ بِالْقَضِيَّةِ الَّتِي حَتَمْتَهَا وَ حَكَمْتَهَا وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَيْهِ أَجْرَيْتَهَاأَنْ تَهَبَ لِي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ كُلَّ جُرْمٍ أَجْرَمْتُهُ وَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ‏وَ كُلَّ قَبِيحٍ أَسْرَرْتُهُ وَ كُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ كَتَمْتُهُ أَوْ أَعْلَنْتُهُ أَخْفَيْتُهُ أَوْ أَظْهَرْتُهُ‏وَ كُلَّ سَيِّئَةٍ أَمَرْتَ بِإِثْبَاتِهَا الْكِرَامَ الْكَاتِبِينَ الَّذِينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا يَكُونُ مِنِّي‏وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَيَّ مَعَ جَوَارِحِي وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرَائِهِمْ‏وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ‏وَ أَنْ تُوَفِّرَ حَظِّي مِنْ كُلِّ خَيْرٍ أَنْزَلْتَهُ )تُنْزِلُهُ( أَوْ إِحْسَانٍ فَضَّلْتَهُ )تُفَضِّلُهُ(أَوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ )تَنْشُرُهُ( أَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ )تَبْسُطُهُ( أَوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ أَوْ خَطَإٍ تَسْتُرُهُ يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِ‏يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ وَ مَالِكَ رِقِّي يَا مَنْ بِيَدِهِ نَاصِيَتِي‏يَا عَلِيماً بِضُرِّي )بِفَقْرِي( وَ مَسْكَنَتِي يَا خَبِيراً بِفَقْرِي وَ فَاقَتِي يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِ‏أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ أَعْظَمِ صِفَاتِكَ وَ أَسْمَائِكَ‏أَنْ تَجْعَلَ أَوْقَاتِي مِنَ )فِي( اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً وَ أَعْمَالِي عِنْدَكَ مَقْبُولَةًحَتَّى تَكُونَ أَعْمَالِي وَ أَوْرَادِي )إِرَادَتِي( كُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَداًيَا سَيِّدِي يَا مَنْ عَلَيْهِ مُعَوَّلِي يَا مَنْ إِلَيْهِ شَكَوْتُ أَحْوَالِي يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِ‏قَوِّ عَلَى خِدْمَتِكَ جَوَارِحِي وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزِيمَةِ جَوَانِحِي‏وَ هَبْ لِيَ الْجِدَّ فِي خَشْيَتِكَ وَ الدَّوَامَ فِي الاِتِّصَالِ بِخِدْمَتِكَ‏حَتَّى أَسْرَحَ إِلَيْكَ فِي مَيَادِينِ السَّابِقِينَ وَ أُسْرِعَ إِلَيْكَ فِي الْبَارِزِينَ )الْمُبَادِرِينَ(وَ أَشْتَاقَ إِلَى قُرْبِكَ فِي الْمُشْتَاقِينَ وَ أَدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ الْمُخْلِصِينَ‏وَ أَخَافَكَ مَخَافَةَ الْمُوقِنِينَ وَ أَجْتَمِعَ فِي جِوَارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ‏اللَّهُمَّ وَ مَنْ أَرَادَنِي بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ وَ مَنْ كَادَنِي فَكِدْهُ‏وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَحْسَنِ عَبِيدِكَ نَصِيباً عِنْدَكَ وَ أَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ‏وَ أَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْكَ فَإِنَّهُ لاَ يُنَالُ ذَلِكَ إِلاَّ بِفَضْلِكَ وَ جُدْ لِي بِجُودِكَ‏وَ اعْطِفْ عَلَيَّ بِمَجْدِكَ وَ احْفَظْنِي بِرَحْمَتِكَ‏وَ اجْعَلْ لِسَانِي بِذِكْرِكَ لَهِجاً وَ قَلْبِي بِحُبِّكَ مُتَيَّماًوَ مُنَّ عَلَيَّ بِحُسْنِ إِجَابَتِكَ وَ أَقِلْنِي عَثْرَتِي وَ اغْفِرْ زَلَّتِي‏فَإِنَّكَ قَضَيْتَ عَلَى عِبَادِكَ بِعِبَادَتِكَ وَ أَمَرْتَهُمْ بِدُعَائِكَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الْإِجَابَةَفَإِلَيْكَ يَا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِي وَ إِلَيْكَ يَا رَبِّ مَدَدْتُ يَدِي‏فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لِي دُعَائِي وَ بَلِّغْنِي مُنَايَ وَ لاَ تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجَائِي‏وَ اكْفِنِي شَرَّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنْ أَعْدَائِي‏يَا سَرِيعَ الرِّضَا اغْفِرْ لِمَنْ لاَ يَمْلِكُ إِلاَّ الدُّعَاءَفَإِنَّكَ فَعَّالٌ لِمَا تَشَاءُ يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفَاءٌ وَ طَاعَتُهُ غِنًى‏ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلاَحُهُ الْبُكَاءُيَا سَابِغَ النِّعَمِ يَا دَافِعَ النِّقَمِ يَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ فِي الظُّلَمِ يَا عَالِماً لاَ يُعَلَّمُ‏صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِ )أَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )كَثِيراً.

نماز

رهنمودهایی به جوانان و نوجوانان

بسم الله الرحمن الرحیم

نوجوان ها و جوان ها باید ملتفت باشند که همچنانی که خودشان در این سن هستند و روز به روز به سن بالا می روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، مطابق این باشد، معلوماتشان، از همان کلاس اول علوم دینیه، به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.
باید بدانید اینکه ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غیر مسلمانها می شویم. اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیر مسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایی که اهل ایمان نیستند هستیم.
باید ملتفت باشیم روز به روز در این دو امر ترقی بکنیم. همچنان که سنّ ما به بالا می رود، معلومات ما هم در همین دو امر، بالا برود. این طرف، آن طرف نرود و الا گم می شود، گمش نکنند؛ گمراهش نکنند؛ این دو اصل اصیل را از اینها نتوانند بگیرند.
ما می گوییم: اگر [می گویید] اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یک سوره ای مثل قرآن بیاورید. می گویند: نه، نمی توانیم بیاوریم و نمی آوریم و مسلمان هم نمی شویم!
این ادعا و این کلام، جواب ندارد، برای اینکه می گویند: « ما می دانیم و عمل نمی کنیم »
همچنین کسانی که صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها می گوییم که این آثار عترت؛ این فضائل عترت؛ این ادعیه اینها؛ این احکام اینها؛ این خطب اینها؛ این رسائل اینها؛ این « نهج البلاغه »؛ این « صحیفه سجادیه »؛ در مخالفین عترت، مثل اینها را بیاورید! اگر آوردید، ما دست بر می داریم.
این علمیّاتشان، این عملیاتشان، این ایمانشان، این کراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تا را از ما نگیرند.

می دانید چقدر پول به ما می دهند اگر اینها را به آنها بدهیم؟ خیلی می دهند؛ لکن این پول ارزش ندارد، فردا از راه غیر مستقیم همین پول را از ما می گیرند و یک بلایی هم بر سر ما می آورند. اینها به ما وفا نمی کنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگیرند، دیگر کار ما را می سازند.
بالاخره باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم که از غلط، محفوظ باشد. آنچه را که می دانیم، قرائتش را تصحیح کنیم، تجویدش را تصحیح کنیم، در نمازمان صحیح القراءة باشیم.
و همچنین تفسیرهای آسان و ساده را ما که فارسی زبانیم، بدانیم؛ و [یک] تفسیر فارسی پیدا کنیم که از روی آن سهل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را کم و بیش مطالعه کنیم، بلکه از اول تا به آخر، چون کتاب فارسی است و کتاب خوبی هم هست. اگر بهتر از او پیدا بکنیم عیب ندارد، اما کجا پیدا شود بهتر از او که معتبر باشد؟
حفظ کنیم قرآن را که همیشه با ما باشد، ما با او باشیم، تحصن بکنیم به قرآن، تحفظ بکنیم به قرآن، وسیله حفظمان در فتن و شدائد دنیا قرار بدهیم.

از خدا بخواهیم که از قرآن ما را جدا نکند، همچنین از خدا بخواهیم ما را از عترت جدا نکند که عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر کسی یکی از این دو تا را ندارد هیچ کدام را ندارد.
ملتفت باشیم دروغ به ما نگویند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنیا، دروغ را نخریم!

ما از عترت و قرآن نمی توانیم دوری کنیم؛ اگر دوری کردیم، در دامن گرگها می افتیم، [و] خدا می داند آیا بعد، از دستشان نجات می یابیم؟ بعد از اینکه سرها شکست و دستها بریده شد و بلاها به سر ما آمد.
ملتفت باشید! از این دو اصل کسی را بیرون نبرند.
شما مدرسه می روید، معلم خودتان را ملتفت باشید در صراط مستقیم باشد. اگر معلم را با رشوه و غیر رشوه، منحرف کردند دیگر کار بچه ها زار است، چرا؟
به جهت اینکه او، از راه مستقیم یا غیر مستقیم، باطل خودش را به بچه ها می فروشد، به این بچه ها می خوراند.
ملتفت باشید! خیلی احتیاط بکنید! احتیاط شما هم فقط در همین است که از یقین، تجاوز نکنید، بلکه امروز بزرگها هم همین جورند، باید خیلی سعی بکنید که غیر یقین را، داخل یقینیات ما نکنند، آب را توی شیر ما نریزند!
اگر یک نفر، هزار کلمه حقیّ گفت، این هزار کلمه را خوب تأمل بکنیم، و از او بگیریم، بعد[ تأمل کنیم که] هزار و یکم هم درست است؟ [یا] نه آن ظنّ است، یقین نیست.

هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که « آیا این صحیح است، تام است، مطابق با عقل و دین هست، یا نه؟ » [و بدانید که] در وقتی [که] ما خلوت کردیم [ خداوند] مطلع است، وقتی جلوی مردم هستیم مطلع است، حرف می زنیم مطلع است، ساکتیم مطلع است.
همین که شخص مطلع شد: [که] « صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروک، به تمام نوایا، مطلع شد، آنچه که نیت کرده و می کند، آنها را هم مطلع است؛ بلکه نیّت خیر را می نویسد؛ نیت شّر را نمی نویسد تا شّر محقق نشده؛ شر هم که محقق شد، یک مقدار صبر می کند تا ببیند، توبه می کند یا نه، برمی گردد یا نه »؟ کار تمام است.

مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند.
[آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟!

تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند.
دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟
آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[ کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند.
[آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟

انسان، یا غیر انسان- مکلّف- به جایی شقاوتش می رسد که اصلاً این مطالب کأنه به گوشش نخورده که خدایی داریم بیناست، شنواست، داناست، قادرست، رحیم و کریم است. قادرست یک سر سوزنی اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، یک همچنین [خدایی است].
در انجیل برنابا- که اقرب اناجیل به صحّت است- نوشته شده که حضرت عیسی علیه السلام برای ابلیس شفاعت کرد: « خدایا این مدتها عبادت تو را می کرد، تعلیمات می کرد، فلان می کرد، بیا از گناهانش بگذر »! با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی علیه السلام چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحّم کرد [که گفت]: خدایا از تقصیراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: « اخطأت فارحمنی »، بیاید این دو کلمه را بگوید. »

حضرت عیسی علیه السلام خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.
از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم!
گفت: از این حرفها زیاد است. [ حضرت عیسی (ع)] گفت: « تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می کنی، حریص می شوی کار را بفهمی. »
گفت:« من به تو می گویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفها زیاد است».
گفت: « تو خبر نداری[ خداوند] می خواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببینم چه بوده است. »
گفت: « اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی:
« خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. »

ببینید چقدر ما به خودمان ظلم می کنیم که به سوی خدا نمی رویم، به سوی چه کسی می رویم؟ آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی که می دانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو.
[شیطان] گفت: « نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اینکه لشکر من از او زیادتر است! آن ملائکه ایی که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند! شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنّه ای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکر من هستند، تمام بت پرستهای بشر، لشکر من هستند! »

این، به زیادتی لشکر در روز قیامت می خواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنّم می گوید: ( هل من مزید؟ سوره ق/30 ). آن وقت تو می خواهی با زیادتی لشکر کار بکنی! بله، لشکر تو زیاد است؛ [اما] جهنم جایشان می شود؛ جهنم نمی گوید: «اتاق نداریم» جهنم می گوید:
« هرچقدر هست بیاورید، هل من مزید؟ » یعنی اینکه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید. جا داریم!
[حضرت عیسی (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو می گویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟ »

مقصود، حلّ این مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن، عالم بودن و جاهل بودن، دور می زند. اصل مطلب، از جهل این بدبخت است. تو ای جاهل! می گویی: « چیزی که آتش شد دیگر ممکن نیست برای خاک خضوع بکند؟ » آدم خاکِ به تنهایی است؟ یا مجموع خاک و یک پاک دیگری است. تو هم که فقط آتش نیستی، مثل آتش های جامد، روح داری، مکلفی، یک آتش مکلف هستی. [خداوند] به تو فرمود: «اسجدوا»، سجده نکردی؛ قهراً مجموع روح و جسم، انسان یا جنّ یا شیطان یا ملک می شود.
این بدبخت خیال کرد که همین بدن او با بدن این، این ظلمانی و آن نورانی است؛ دیگر محال است نورانی برای ظلمانی سجده و خضوع کند؛ دیگر نمی داند که این، نورانی است.

ای جاهل! آیا نمی دانستی آن وقتی که مجلس امتحان، درس امتحان شد، تمام ملائکه، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامی آنهایی را که خداوند اشاره کرد اسمهای اینها را بگویید، یا خودشان، یا سایر ملائکه، یا سایر اشیاء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چیزی نداریم؛ هر چیزی که به ما یاد دادی بلد هستیم و هر چیزی را که یاد ندادی بلد نیستیم. [خداوند] به آدم فرمود: « تو بگو! »، [آدم] تمام اسامی را بیان کرد.
حالا که فهمیدی آدم بر تمام ملائکه- با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائکه- تفوّق پیدا کرد و مقدم شد و حال که فهمیدی که آدم بر تو و همه ملائکه مقدم است، باز هم، خجالت نکشیدی، باز هم گفتی: ( خلقتنی من نار و خلقته من طین. سوره ص/76 ) ؟ باز هم جای این [حرف] است؟ باز هم نفهمیدی؟
ببینید: میزان، علم و جهل است.

خوب، اگر [تا به حال] نفهمیدی که آدم باید [به] آنچه معلوماتش است عمل کند، از حالا توبه بکن، اقلاً حالا بپرس: « آیا توبه من قبول می شود یا نه؟ »
و علی هذا، ببینید چقدر ما غافلیم! چقدر ما به خودمان ظالمیم که واضحات را زیر پا می گذاریم! مطلب همین است، دائر مدار این است که اگر معلومات ما زیر پا نباشد، مجهولات ما عملی نشود، کار تمام است.

معلومات را نباید زیر پا گذاشت، آدم پشیمان می شود، اگر به معلوماتش عمل کرد، دیگر روشن می شود، دیگر توقف ندارد.
اگر دید باز هم توقف دارد، بداند- به طور یقین- بعضی از معلومات را زیر پا گذاشته است، کفشش ریگ دارد، خوب دقت نکرد که این ریگ را خارج کند:

« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم. » بحار الانوار، ج78، ص189.
( و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا ) سوره عنکبوت/69.
( ومن عمل بما علم کفی ما لم یعلم ) ثواب الاعمال،ص134.

هیچ کس نیست که بگوید هیچ چیز نمی دانم، [اگر بگوید] دروغ می گوید هر کسی [که] هست، غیر معصوم بعضی چیزها را میداند و بعضی چیزها را نمیداند؛ آن چیزهائی را که می داند، اگر عمل کند، آن چیزهایی را که نمی داند می فهمد.
آن چیزهایی را که می دانید، عمل کنید؛ و آن چیزهایی را که نمی دانید، از حالا توقف کنید و احتیاط کنید تا روشن شود، وقتی به آنها عمل کردی روشن می شود؛ به همان دلیلی که اینها را برای شما روشن کرد، آنهای دیگر را هم روشن می کند.

علی هذا، ببینید، برای چه توقف داریم. آنچه می دانی بکن و آنچه نمی دانی، احتیاط کن، هرگز پشیمان نخواهی شد.
خداوند بر توفیقات همه شما بیفزاید.
و خداوند ان شاءالله، سلامتی مطلقه روحیّه و جسمیّه، به همه مرحمت فرماید.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »

سفارشاتی به خانواده شهداء

بسم الله الرحمن الرحیم

همه باید بدانند که از عملیّات، آنچه که برایشان باقی می ماند، توجه به همانها داشته باشند و به آنچه که فانی می شود، توجه نداشته باشند.
اعمال صالحه، طاعات الهیّه، آنچه که مقرب به سوی خدا است، با آدم می ماند و آدم اینها را از اینجا، تا روز قیامت، تا مابعد القیامه، هر چا که هست، با خودش می برد.

اعمال صالحه انسان، اعمال باقیه انسان، فانی نمی شود. بدانند که طاعات، عبادات، مقربّات، اینها یک چیزی نیست که به واسطه اینکه [ مثلاً] این اتاق خراب شد، آنها هم از بین بروند؛ [یا اگر] این بدن از روح منفصل شد، آنها هم بروند؛ آنها باقی و ثابت هستند، بلکه یک صورت معنویه ای در آنجا از اینها، برای هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد.
مبادا غفلت کنید! آنهایی که شهید شدند، آنهایی که شهید داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا می داند چه تاجی به سر اینها- بالفعل- گذاشته شده؛ ولو بعضی ها نمی بینند مگر بعد از اینکه از این نشأت بروند.
بعضی ها هم که اهل کمالند، شاید در همین جا ببینند که «فلان» بر سرش تاج است، «فلان» بر سرش تاج نیست!!
مقصود، شهادت نزدیکان انسان، خودش یک کرامتی از خداست.
شهادت - اگر حسابش را بکنیم- موجب مسرت است، نه موجب حزن؛ این حزنی که در انسان پیدا می شود، به خاطر این است که آن (شهید) رفت آن اتاق و ما ماندیم این اتاق، دیگر فکر این را نمی کنیم که او حالش از حال ما بهتر است؛ ما ناراحتی داریم، او راحت است. فکر این را نمی کنیم که الان چه [چیزهائی] خدا برای او قرار داده، و ما معلوم نیست چه جوری برویم؟ آیا با ایمان می رویم، یا نه؟ او با ایمان رفت و آن هم این جور، شهید رفت.

باید بفهمیم که شهادت، از موجبات سعادت است، هر فردی را بالا می برد، پایین نمی آورد.
و این خانه یک خانه ای است که جای ماندن نیست؛ باید در اینجا یک چیزهایی جمع کند برای جای دیگر که زندگی می کند. آن وقت آن چیزهایی که جمع میکند، آنجا بزرگیش معلوم می شود؛ آنجا معلوم می شود که این، کافی و وافی است، اینجا معلوم نیست.

خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است. باید به کمی و زیادی متوجه نباشد، به کیفیت اینها متوجه باشد.
اگر برای خدا کسی انفاق کرد ولو یک پول باشد، و برای خدا انفاق نکرد، هزارها طلا و نقره باشد. اینها فانیات هستند و آنها باقیات هستند.
[انسان] هر آن به آن ترقی و رشد می کند، محال است که یک کار خیری برای خدا بکند مغفول عنه باشد، « لا یعزب عنه مثقال ذره » ملائکه خبر دار نشوند، کسی ننویسد، ضبط نکند.
باید ملتفت باشد! هر خیری و هر شری از هر کسی صادر شود، در آنجا آشکار است.

خدا می داند چقدرها « ناظر» هست و بر این وضعیّات، مطلع می شوند! خدا می داند چه پاداشی برای اعمال- چه خیر و چه شر- ثابت است و برای آدم مقرر می شود!
نباید خیال کند که مطلب، مال کمی و زیادی است، مال کیفیت است، برای خدا باشد، کم باشد؛ برای خدا نباشد زیاد باشد، و قهراً باید نگاه بکند که دفتر شرع چه می گوید و اینجا که هست، چه کاری باید بکند و چه کاری باید نکند.

ما مهمان خدا هستیم؛ در سفره او هستیم؛ می بیند ما را؛ می داند ما چکار می کنیم؛ می داند که ما خیال داریم چه بکنیم؛ بهتر از ما می داند خیالات ما را. ما یک چیزهایی را خیال می کنیم و خیال می کنیم این خیالات ما، واقعیت پیدا می کند و آن خیالات، واقعیت پیدا نمی کند، [و] خدا می داند بر عکس است؛ آنهایی را که ما خیال می کنیم واقعیت پیدا می کند، واقعیت پیدا نمی کند و آنهایی را که ما خیال می کنیم واقعیت پیدا نمی کند واقعیت پیدا می کند، تا این مقدار مطلع است!
« خدا که مطلع است »، معلوم؛ ملائکه اش، رسلش، همه جا، در راست، چپ، این طرف، آن طرف، همه جا هستند.

نمی شود از خدا مخفی کرد؛ خوب پس [حالا] که نمی شود مخفی کرد، و خدا می بیند، می داند و قادر هم هست، یک چیزهایی را دوست دارد، یک چیزهایی را دوست ندارد و برای خود ماست، والا برای او فرقی نمی کند؛ و اگر این جور است، آیا ما بیش از این حاجت داریم که همین قدر مطلع باشیم که « خدا بر ظاهر ما و بر باطن ما مطلع است »؟
شیطان ملعون، پیش حضرت یحیی علیه السلام مجسم شد؛ گفت: پنج نصیحت به تو می کنم.
گفت: خوب بگو.

[ شیطان] اول یک کلمه حکمت خیلی خوبی گفت؛ دوم هم بسیار خوب؛ سوم، آن هم بسیار خوب؛ چهارم، دید آن هم بسیار خوب است.
[حضرت یحیی علیه السلام] گفت: دیگر برو! در پنجم کار خودت را می کنی، برو! پنجم را دیگر نمی خواهم، لابد در پنجم، کار خودت را می کنی و الا ابلیس نیستی. ابلیس داعی به شرّ است؛ اینها همه مقدمه بود برای اینکه آخر کار، کار خودش را انجام بدهد.
همچنین ملتفت باشید! حیات فرنگی ها با جاسوس است، تا به حال بر سر ما، هر چیزی آورده اند، از جاسوسها آورده اند.

ملتفت باشید! اطراف خودتان را نگاه کنید، گاهی می شود به چند واسطه، به جاسوس می رسند.
اینها یک فطانتی است، که خدا باید این زرنگی را بدهد که آدم گول دروغ گوها را نخورد، آنقدر به آدم راست می گویند، تا اینکه دروغشان را بفروشند.
می گویند یک نفر ایتالیایی، تاجر بود و اول کسی که امتیاز نفت ایران را گرفت همین (فرد شخصی) بود. چون تاجر و خیلی مهم بود، امتیاز نفت ایران را به مبلغ خیلی گزافی خرید و چون نصرانی بود این را وقف کرد برای تبلیغات دینی [تا] به اختیار پاپ باشد و تبلیغات دین مسیح، با عواید این نفت باشد. پیرمرد- به قول خودش- وقف کرده بود که در راه خدا تبلیغات شود!

فوائد نفت، مدتها در دستش بود، [زمانی که] اول امر نفت، که ظاهراً شاید [در زمان] سلطنت « مظفر الدین شاه » بوده است.
دولت انگلیس فهمید که این [شخص] امتیاز را خریده و قباله اش پیش این است، آن وقت هم، صحبت محضر، ثبت و اسناد و این حرفها نبوده؛ قباله شخصی عادی بود که همه معامالات با او انجام می شد.
انگلیس، یک نفر از خودشان را فرستاد که « برو رفیق این پیرمرد متدین به دین مسیح، باش و انجام بده آنچه را که این [ شخص به وسیله آن] با تو انس بگیرد! »

این هم مدتها با این پیرمردی که متدین به دین مسیح بود، مشغول عبادت شد، با او شریک در عبادات و کلیسا شد، به طوری که [ پیرمرد] دیگر خاطرش جمع شد که رفیقش که آدم خوب و متدینی [است]، شبانه روز مشغول عبادت است؛ شاید از این هم بیشتر عبادت می کرد. بالاخره، تا آخر کار، فرصت را غنیمت شمرد و قباله را سرقت کرد، قباله نفت را از پیرمرد سرقت کرد و آورد تسلیم دولت انگلیس کرد. حالا آیا آن پیرمرد به این زودی ملتفت شد که این را به چه کسی داده است؟ بنده نمی دانم. همین قدر فهمید که رفیقش رفت و قباله هم نیست، مدتی بیچاره از غصه، زندگی را گذراند و مدتی طول نکشید که از غصه وفات کرد.

ملتفت باشید! ملتفت ما هستند؛ کما اینکه ملائکه، ملتفت خیالات ما هستند!! این ملعونها ملتفت هستند که بعد از چند سال چه خواهیم کرد، راهش را پیدا می کنند، جاسوس می گذارند، تمام خیالات و افکار انسان را به توسط او می فهمند!
باید ملتفت باشید! دیگر چاره ای نیست الا اینکه خودتان را به خدا بسپارید و متوسل شوید؛ یک دست شما قرآن و دست دیگر عترت باشد. عترت، معارفش در مثل « نهج البلاغه » است؛ اعمالش در مثل « صحیفه سجادیه » است؛ اعمال تکلیفی اش در مثل همین رساله های عملیه است.

از اینها شما را خارج نکنند، بلکه امتیاز ما- در مسلمین و غیر مسلمین- همین است که دو اصلی داریم، که برای دنیا و آخرتمان نافع است. برای دنیای ما، هم اگر مریض شدیم؛ اگر بلائی بر سر ما آمد، به اینها که متوسل شدیم، برای ما فرج می رسد.
این امتیاز در خصوص شیعه است؛ در اهل سنت، این مطلب نیست، بلکه به علمای فقه اجازه نمی دهد که در عقلیات دخالت بکنند. در عقلیات باید ابوالحسن اشعری یا معتزلی، مرجع باشد. در شرعیات باید- مثلاً - ابوحنیفه، شافعی و اینها مرجع باشد، تعجب می کنند که شیعه چطور یک نفر را هم رئیس عقلیات و هم رئیس شرعیات، قائل است.

ائمه ما هم در معارف و علوم عقلیه، مرجعند و هم در امور شرعیه و تکلیفیه، مرجعند. دیگر نمی دانند که این دو تا که سهل است، ائمه، غیر اینها را هم دارند: توسلات، تحصنات، تحفظات؛ از اینها راه مناجات با خدا را، از اینها راه عبودیت خدا را و اعمال را [می توانیم یاد بگیریم]؛ بلکه می توانیم به تبعیت اینها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود [و] هر چه بکنیم از طاعت خارج نشویم.
مقصود، شما ملتفت باشید: در این عصر، گرگ فراوان است، شما را می خرند، اما بعد هم می توانند یک غذای مسمومی به شما بدهند، کار شما را تمام کنند، بعد از اینکه کار را از دست شما گرفتند، بعد از اینکه استخدام کردند، و هر چند ماهیانه [مبالغی] که انسان خوابش را هم ندیده است، به او بدهند.

ملتفت باشید! شما را گمراه نکنند، از جاده، شما را بیرون نکنند که از دنیا و آخرت، شما را محروم می کنند. اگر دیدند بنده صادق قانع آنها هستید، که هستید؛ اما به شرطی که در راه اینها کشته شوید.
همین دیروز مگر نبود که از بغداد، قشون گرفت برای لبنان، که برود به نفع نصاری و بر علیه مسلمین بجنگد؟ « عبدالکریم قاسم » برای همین کودتا کرد؛ گفت: ما می رویم با مسلمانها می جنگیم که در لبنان حکومت را چرا به دست نصرانی نمی دهند؟ همین سبب شد کودتا کرد، دولت را به هم زد و یک دولت دیگری تشکیل داد. علی ایّ حالٍ، تا این حد اینها از شما طلب دارند که شما فدایی اینها شوید.

در همین جنگ اخیر نقل شد که انگلیس از خودش چند هزار کشته داد، بقیه[را] همه از مستعمرات و هند و از جاهای دیگر به جبهه آورد؛ اما روس بی عقل، (شوروی)، گفتند: « سی میلیون تلف داد. » این، سی میلیون از خودش کشته داد و او چند هزار از خودش کشته داد، باز هم این احمق (شوروی) با آنها در تقسیم شریک شد؛ تثلیث قائل شدند؛ گفتند: منافع جنگ، یک ثلثش مال آمریکا، یک ثلثش مال انگلیس و یک ثلثش مال روس. این، سی میلیون کشته داده است، آمریکا اسلحه و پول داده، انگلیس هم با حیله بازی و رشوه، فقط چند هزار کشته داده است؛ شیطنت اینها با بی عقلی او، با هم می سازد! نتیجه این جور شد.
بالاخره، حاضر هستند برای هوای نفس آنها تلف بشویم. آیا حاضرید از قرآن و عترت دست بر دارید؟ آنها حاضر نیستند از اینها دست بر ندارید.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »

6.و من كلامه (ع)،تاكيد الموده في الحرمه

با همه مردان به حرمت باش تا بدارند جمله حرمت تو
حرمت دوست را نگه مي دار تا مؤكد شود محبت تو

قال علي عليه السلام :

1.احسن الي المسي تسده

هر كه بد كرد با خود كرد تو نكويي كن و از آن بگذر
نيكويي كن به بد كننده ي خويش كز نكويي شوي بر او مهم تر

 

سلام

سعی کنیم در زمان غیبت امام زمان (عج) همیشه این دعا رو بخونیم: 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ ، لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ

اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ  ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَکَ ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ

اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ ، ضَلَلْتُ عَنْ ديني

التماس دعای ویژه از همتون دارم

دعا برای دیگری ، برآورده میشه

پس بیایید همه مسلمانان جهان را   دعا کنیم

امام حسن (سلام الله علیه) : 


هر كس خدا را بشناسد، دوستش بدارد.
 
امام جواد (سلام الله علیه) : 

هر كس نداند كارى را از كجا آغاز كند، از به سرانجام رساندن آن درماند.
امام مهدی (سلام الله علیه) : 

براى تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد، كه مايه گشايش در كار شما است.
 
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است

آن را در آسمان نیز نخواهد یافت

خانـه ی خدا نزدیـک ماست

و تنها اثاث آن،عشق است

 

اندرزهای دینی



1. باگذشت ترین مردم کسی است که در عین توانایی چشم پوشی کند.

2. منزلت هرکس به اندازه رنج و کوشش او است .

3. اگر تندرستی، توانگری و ایمنی از خدای متعال خواهی، همه چیز را خواسته ای .

4. هر ملتی که زشتی ها را در میان خود ببیند و تغییر ندهد ، عذاب عمومی پروردگار به آن نزدیک می شود .

5. همه ی خوبی ها را به عقل توان یافت ؛ هرکه عقل ندارد ، دین ندارد .

6. اگر چشم دل بینا نباشد ، شنوایی گوش سودی ندهد.

7. بهترین گفتار آن است که مطابق با کردار باشد.

8. اگر همسایگانت به نیکی از تو یاد کردند، نیکوکاری؛ و اگر تو را بدکار شمردند ، بدکاری .

9. انسان نمی تواند دو معبود داشته باشد، یکی خدا و دیگری پول .

10. ایمنی از روزگار، خود را فریب دادن است .

11. به آنها که در می زنند رحم کن ، تا آن که در آسمان است به تو رحم کند.

12. هرکه نعمتی دارد مورد حسد دیگران است ، مگر فروتن که از شر حاسدان در امان است.

13. با پدران خود به نیکی رفتار کنید، تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.

14. مرد بر کیش دوست خویش است، پس هر یک از شما بنگرد که با چه کسی دوستی می کند.

15. باطن شخص که اصلاح شود، رفتار ظاهری شخص استوارتر گردد.

16. هنگامی که هوس ها بر عقل چیره شوند ، انسان به پرتگاه ها کشیده می شود .

17. نیرومندی این نیست که به کُشتی گرفتن توانا باشید، نیرومند حقیقی کسی است که به هنگام غضب مالک خویشتن باشد .

18. لباس کهنه را دلیل حقارت احدی نشمارید، زیرا همه انبیاء کهنه می پوشیدند تا فقرا دلتنگ نشوند.

19. بالاترین بخشش آن است که پیش از خواری خواستن باشد.

20. وجدان، خدای حاضر در انسان است .

 
وَبِالوالِدین احسانا
به پدر ومادر نیکی کنید
خدا از ما می خواهد که به پدر ومادرمون خوبی کنیم این از جهات مختلفی میشود بررسیش کرد ،
خوبی وخود احسان که خدا گفته یعنی چه؟
اگروالدین مارااذیت کنند باز هم باید خوبی کنیم؟وسوالات وجهات مختلف دیگر ،به نظرم رسید اینجا به یک جهتش توجه کنم ،
احسان به پدرومادر چه فایده هایی دارد؟
1-این ارتباط عاطفی عاملی است که با افزایش محبت متقابل بین اعضای خانواده ،صمیمیت آنها را افزایش می دهد.

2-فاصله بین دونسل (والدین وفرزندان)را کم می کند که این خود درسلامت روان تاثیر شگفتی دارد.  

3-بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی مثل نیاز به ارتباط نادرست با جنس مخالف را از بین میبرد ویا دست کم کاهش می دهد.

4- از بیما ریهای معروف برای والدین سالمند مثل افسردگی جلوگیری می کند ویا کاهش میدهد.
5- فرزندان را برای زنگی جدیددر قالب خانواده جدید(ازدواج)آماده می کند.
6-این نگاه که والدین سالمند دردسرند، را ازبین می بردونگاه مثبتی جایگزین آن میشود.
7- صبر وتحمل دیگران رادر فرزندان افزایش می دهد که یکی از عوامل بسیار مهم در زندگی مشتر ک خواهد بود،وبلکه بعضی آمار ها نشان می دهند که یکی از عوامل مهم طلاق عدم تحمل زوجین است.
8-آستانه صبروتحمل اجتماعی اعضای خانواده را بالا می برد.
9-برکات خدای متعال را درزندگی جاری می کند.

10-به دستور خداوند عمل کرده ایم وآثاری را که نمی شناسیم هم در زندگی ما به وجود می آید وکانون گرم خانواده را با محبت ورحمت بی حد خودش مبارک می کند.
 

 

سجده؛ نزدیک‏ترین حالات بنده به پروردگار

روایت از پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلّم) است که حضرت فرمود: «أقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِن رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ نزدیک‏ترین حالتی که بنده به پروردگارش نزدیکتر است، آن حالی است که عبد معبودش را سجده می‏کند. بعد حضرت بلافاصله «فاء تفریع» می‏آورند و می فرمایند: «فَاکْثِرُوا الدُّعَاءَ». پس زیاد دعا کنید! یعنی در این حال سجده زیاد دعا کنید. در این روایت، حضرت اوّل علّت را می‏فرماید و بعد مسأله دعا در این حالت را مطرح می‏کند.

 روایت دیگری هست که از عبدالله بن هلال است که خدمت امام صادق (صلوات‏الله‏علیه) می‏رسد و می‏گوید: «شَكَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ تَفَرُّقَ أَمْوَالِنَا وَ مَا دَخَلَ عَلَیْنَا»؛ می‏رود خدمت حضرت و از پراکنده شدن اموال و گرفتاری‏هایی که به او وارد شده بود شِکوِه می‏کند؛ گویا بخشی از اموالش را از دست داده بوده یا ورشکسته شده بوده است. آنجا با امام صادق (علیه‏السلام) دردِ دل می‏کند. «فَقَالَ عَلَیْكَ بِالدُّعَاءِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ»؛ ابتدا اینجا حضرت می‏آیند سراغ دعا و می‏فرمایند بر تو باد که دعا کنی در حال سجده؛ بعد علّت را ذکر می‏کنند که: «فَإِنَّ أَقْرَبَ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ». یعنی نزدیکترین حالت عبد به ربّش آن موقعی است که سجده می‏کند. پس دو چیز در این روایات هست؛ یکی این است که بیان نزدیکترین حالت عبد به ربّ از نظر ظاهر است و دیگری این است که دعا در این حالت به اجابت نزدیک می‏شود.

 سجده؛ بالاترین کُرنش و عبادت

 مسأله اوّل؛ چرا «أَقْرَبَ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّه» حالت سجده است؟ در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد. آزمایش ابلیس «سجده» بود. چون بالاترین عبادت از نظر ظاهر، کُرنش به معبود است که آن هم در حال سجده است. لذا روایات تعبیر به «أقرب» می‏کنند؛ یعنی ‏نزدیک¬ترین حالت از نظر ظاهر، سجده است.

 سجده زیاد؛ علّت «خلیل» شدنِ ابراهیم

 ما در باب سجده روایات زیادی داریم که  فقط به یک روایت اشاره می‏کنم که نشان می‏دهد حتی نسبت به قُرب انبیاء نسبت به خداوند هم سجده مؤثر بوده است. در روایتی از امام صادق (علیه‏السلام) است که شخصی از حضرت سؤال کرد: «لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً»؛ چرا خدا حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) را به عنوان خلیل و دوست خودش انتخاب کرد و این لقب را به او داد؟ «قَالَ لِكَثْرَةِ سُجُودِهِ عَلَى الْأَرْضِ )حضرت در جواب فرمود چون ابراهیم (علیه‏السلام) خیلی خدا را سجده می‏کرد و خودش را برای خدا روی خاک می‏انداخت. این به جهت مطلوبیت این حالت پیش معبود است که کُرنشی بالاتر از این از نظر ظاهر نداریم.

 دعا در سجده مستجاب است

 لذا این تعبیرهایی که در این روایات بود، این را می‏رساند که انسان وقتی می‏خواهد از معبودش درخواست کند، در حالی درخواست کند که در نزدیکترین حالات به معبودش قرار دارد؛ چون این حالت، همان‏طور که اقرب به معبود است، اقرب به اجابت هم هست. یعنی دعا در این حالت به پذیرفته شدن نزدیک‏تر است. لذا در این روایات فرمودند در این حال دعا کن و از خدا درخواست کن. چون دیگر حالتی نزدیکتر از این از نظر ظاهر نداریم؛ پس این فرصت را از دست نده!

 در سجده از خدا چه بخواهم!؟

 حالا اینجا یک بحث دیگر مطرح می‏شود و آن اینکه در حالت سجده از خدا چه بخواهم؟ آنچه ما در روایاتمان داریم این است که در این حال همه چیز بخواه! نظرتنگی نکن! دو جلسه قبل این را گفتم که اهمّ خواسته‏های انسان امور معنوی است؛ لذا آن‏ها را بخواه. چرا؟ چون نیازهای معنوی، موقّت نیستند. البته این منافات ندارد با اینکه انسان هم حوائج معنوی‏اش را بخواهد و هم حاجت‏های دنیایی‏اش را بخواهد.

 هم دنیا بخواه، هم آخرت!

عبدالرحمن ابن سَیابه از اصحاب امام صادق (علیه‏السلام) است که می‏گوید: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَدْعُو وَ أَنَا سَاجِدٌ»؛ یعنی به حضرت عرض کردم من در حال سجده دعا می‏کنم و از خدا تقاضا می‏کنم؛ «فَقَالَ نَعَمْ»؛ حضرت فرمود بله! «فَادْعُ لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ حالا که در سجده دعا می‏کنی، هم دنیا بخواه و هم آخرت! چرا؟ «فَإِنَّهُ رَبُّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة». چون تو در این حالت عبد و بنده هستی و او ربّ است و تو کُرنش نسبت به ربّ خود می‏کنی؛ اما این را بدان که ربوبیّت او منحصر به یک نشئه نیست؛ او هم ربّ دنیای تو است، هم ربّ آخرت تو است. این حالت هم که بهترین حالت است؛ پس هم دنیا بخواه، هم آخرت!

در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد.

 هرچه می‏خواهی، بخواه!

 یک روایت دیگر هم از جمیل بن درّاج است که از اصحاب بزرگ امام صادق (علیه‏السلام) است؛ از امام صادق (علیه‏السلام) نقل می‏کند که حضرت فرمود: «أَقْرَبُ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ إِذَا دَعَا رَبَّهُ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ می‏گوید خدمت امام صادق (علیه‏السلام) بودم که حضرت فرموند نزدیک ترین حالت بنده به پروردگارش آن موقعی است که دارد دعا می‏کند و در حال سجده است. بعد حضرت رو کردند به جمیل بن درّاج و فرمودند: «فَأَیَّ شَیْ‏ءٍ تَقُولُ إِذَا سَجَدْتَ»؛ بگو ببینم وقتی که به سجده می‏روی چه می‏گویی؟! جمیل بن درّاج هم آدم کوچکی نیست؛ او و کسانی مثل زراره و محمد بن مسلم از فقهای بزرگ ما هستند و آدم‏های کوچکی نیستند. آن‏وقت حضرت از او سؤال کردند که تو در سجده چه می‏گویی؟

جمیل بن درّاج بسیار زیبا جواب می‏دهد! «قُلْتُ عَلِّمْنِی جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقُولُ»؛ به امام صادق (علیه‏السلام) عرض می‏کند قربانت بروم، شما به من یاد بده که چه بگویم! حضرت رو می‏کند به ایشان و می‏فرمایند این را بگو: «یَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ یَا مَلِكَ الْمُلُوكِ وَ یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ وَ یَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ وَ یَا إِلَهَ الْآلِهَةِ »؛ یعنی بگو ای ربّ ارباب، ای ملک الملوک، ای سلطان سلاطین، ای سید سادات، ای معبود همه معبودها... بعد دارد حضرت فرمود: «ثُمَّ قُلْ فَإِنِّی عَبْدُكَ نَاصِیَتِی فِی قَبْضَتِكَ»؛ من بنده تو هستم؛ عنان اختیار من که به دست تو است. «ثُمَّ ادْعُ بِمَا شِئْتَ وَ اسْأَلْهُ فَإِنَّهُ جَوَادٌ لَا یَتَعَاظَمُهُ شَیْ‏ءٌ». یعنی بعد هم به طور کلی هرچه می‏خواهی از او بخواه! چون او بخشنده‏ای است که هیچ درخواست و تقاضایی برای او بزرگ و سنگین نیست. البته در بعضی از روایات دیده‏ام که حضرات ائمه (علیهم‏السلام) می‏فرمایند ما خودمان دوست نداریم که در تقاضاهایمان از خداوند جنبه‏های دنیایی را پیش بکشیم. این همان مطلبی است که من راجع به مسائل معنوی گفتم که آن‏ها نیازهای دائمی است و اهمّ مایحتاج انسان است. من روایتش را دیده‏ام، ولی نمی‏خواهم وارد این بحث شوم.

 حالا به این مجموعه نگاه کنید؛ می‏خواستم این را عرض کنم که از این مجموعه این به دست می‏آید که یکی از اموری که در باب دعا کردن از نظر حالات ظاهری به آن توصیه شده، در حال سجده بودن است؛ این در مسأله اجابت مؤثر است. البته این منافات ندارد که آدم در هر حالی که باشد دعا کند؛ ولی این حالت خاصّ از آن حالت‏هایی است که عِندالله مطلوبیّت دارد و از طرفی هم خودش نمایانگر بالاترین کُرنش بنده نسبت به ربّ و معبودش است و لذا از نظر ظاهر أقرب حالت او به معبودش است.

منبع: پایگاه آیت الله مجتبی تهرانی

هنگامی که (( دعبل خزاعی )) اشعار خود را در محضر امام هشتم (ع) خواند، چون از بقیه الله و قیام شکوهمند آن حضرت یاد کرد ، امام رضا (ع) از جای برخواست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در بابر نام حضرت ولی عصر (عج) تواضع نمود و برای فرجش دعا کرد.

از امام صادق (ع)سئوال شد که چرا به هنگام شنیدن نام *قائم* لازم است از برخیزیم؟ فرمود :

 برای آن حضرت غیبت طولانی است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تاسف برغربت اوست. و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد، به هرکسی که حضرتش را با این لقب یادکند نگاه محبت آمیز میکند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود ، هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.

 

 

پدری به پسرش گفت میخواهم وقتی تو بزرگ شدی مثل این مداد شوی. پسرک با تعجب گفت این هم مثل تمام مدادهایی است که من دیده ام.پدرگفت بستگی دراد که چگونه به آن نگاه کنی.

دراین مداد ۵ صفت است:

اول: هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست.

دوم: باید گاهی ازمدادتراش استفاده کنی، این باعث میشود مداد کمی رنج بکشد اما آخرکارنوکش تیزتر میشود واثری که ازخود به جا میگذارد ظریف تر و باریکتر است. پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث میشود انسان بهتری شوی.

سوم: مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاکن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کارخطا کاربدی نیست. درواقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس مراقب باش درونت چه خبراست.

پنجم: مداد همیشه اثری ازخود به جا میگذارد پس بدان هرکاری که در زندگی ات میکنی ردی ازتو به جا میگذارد وسعی کن نسبت به هرکار که میکنی هوشیار باش و بدانی که چه میکنی.

 

  مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
  محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... 
  كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
  در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
  قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
  ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهره ورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد. 
 بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. 
 خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق. 
 وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند. 
 باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند. 
 داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه. 
 سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
  ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا. 
 حجة اللّه:حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
  نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
  عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
  سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
  خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
  علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
  سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
  عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
  القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
  العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
  السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
  القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
  شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
  ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
  نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
  الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
  الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
  صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
  صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
 مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
  ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
  مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
  جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
 ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
  دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
  الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
 محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار. 
 معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
  مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
  منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
  سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
  ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
  مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
  ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
  كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
  تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
  وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
  رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
  حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
  معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى خزانه معارف نبوى.
  نظام الدين: نظام بخش دين.
  يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
  معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
  مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
  وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
  نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
  الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
  كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
  المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
  المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
  المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
  المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
  المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
  جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
 السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق. 
 صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى. 
 الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
 المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
  المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

امام رضا عليه السلام  فرمودند:


((يطهر الله به (القائم عليه السلام ) الارض من كل جور، و يقدسها من كل ظلم ... فاذا خرج وضع ميزان العدل بين الناس ، فلا يظلم احد احدا... ))
- ... خداوند زمين را به دست قائم عليه السلام از هر ستمى پاك گرداند، و از هر ظلمى پاكيزه سازد... آنگاه كه خروج كند، ميزان عدل را در ميان مردم نهد، و بدينگونه هيچ كس نتواند به ديگرى ستمى كند.
اين جمله ، كه به دست آن منجى بزرگ : ((ميزان عدالت ميان مردمان نهاده مى شود))، نكته ارزشمندى را در بر دارد. و آن مشخص شدن حد مرز و چارچوب عدل و عدالت است . اصول عدالت در پاره اى از كليات امور براى بشر روشن است ، ليكن در بيشتر امور و مسائل بطور دقيق حد و حدود عدل مشخص نيست . يكى از مشكلات عمده در راه بشريت همين روشن نبودن معنا و مفهوم عدالت و حد و مرزهاى آن است در نزد همگان و ترديدى نيست كه اجراى عدالت دقيق ، در آغاز و قبل از هر چيز، شناخت دقيق و مشخص از مفهوم عدالت و حدود آن را لازم دارد. يعنى چيزى كه همه سيستمهاى حقوقى و قضايى و حكومتى با آن به گونه اى درگيرند، يعنى تعيين حدود عدالت . هر گروه و مكتبى عدل و عدالت را به گونه اى تفسير مى كند. در بسيارى از مكاتب و افكار و نظامها عدالت را طورى معرفى مى كنند كه ضد عدالت است . اين است كه عدالت درست و آرمانى تحقق نمى پذيرد.
در كلام والاى امام رضا عليه السلام ، به همين موضوع اشاره دارد كه در دوران ظهور، ميزان و معيار شناخت عدالت مشخص مى گردد، و به دست مردمان داده مى شود، و همگان از اصول و فروع عدل در روابط اجتماعى و رفتار فردى آگاه مى گردند. در پرتو شناخت دقيق حوزه و مفهوم عدالت و در دست داشتن ميزان عدل ، زمامداران وظيفه خويش را روشن مى شناسند، و مردمان نيز رفتار فردى و گروهى خويش را تصحيح مى كنند، و به اصول عدالت گردن مى نهند.

 

 - اشك ما در ادعيه اشك شوق و خوشحالي است. اشك بهجت و شادي است. ما از شوق معشوق اشك مي‌ريزيم. در دعا، تضرع و زاريها از شوق معشوق است.

- امام در مصباح‌الهدايه مي‌فرمايد الطرق الي الله به عدد انفاس الخلايق.

-در تشيع و مكتب عرفاني امام مضامين بلند عرفاني كه در آثار ابن عربي آمده بعضاً برگرفته از ادعيه اهل بيت است.

- انسان به اندازه جدول وسعه وجودي خود حقايق الهي را دريافت مي‌كند، حق در او جلوه‌گر مي‌شود، ظهور مي‌كند، از اين رو جداول وجودي انسانها متفاوت است.

- راه صحيح آن است كه ما حقايق را از جدول وجودي انسان كامل دريافت كنيم.

- از جدول وجودي هر شيئ و نيز خودمان هم مي‌توانيم به سوي حق برويم؛ ولي لازم و مناسب است كه ما از جدول وجودي انسان كامل يعني خاتم انبيا و اهل بيت عصمت و طهارت به حق متعال برسيم.

- ما بايد از جدول وجودي رسول خاتم مراحل سير و سلوك را طي كنيم و به حقايق و معارف الهي دست يابيم.

- ما كنار اقيانوس بيكران معارف اهل بيت نشسته‌ايم.
 

حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند : إنی أحب الصلوة – من نماز را دوست دارم
پیامبر فرمود من هیچ وقت از نماز سیر نمی شوم _ مرحوم قاضی استاد آیت الله بهجت در اواخر عمر فرموده بودند من حرفی ندارم از این دنیا بروم ولی می خواهم بدانم که آیا در بهشت هم به ما اجازه خواندن نماز می دهند یا نه ؟ بس که عاشق نماز بودند _ . حضرت رسول هیچ چیز را بر نماز مقدم نمی داشتند ، در میان نمازهای یومیه حضرت رسول به دو نماز صبح و مغرب خیلی سفارش داشتند و خصوصا این که نماز به جماعت خوانده شود ، و وقتی که وارد وقت نماز می شدند مثل این که بود که دیگه نه دوست را می شناختند و نه فامیل را . اولین چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد نماز است اگر نماز مورد قبول قرار گرفت بقیه اعمال هم مورد قبولی واقع می شود و در صورت رد شدن نماز بقیه اعمال هم رد خواهد شد . یک جمله دیگر از آیت الله قاضی بگویم که فرموده بودند اگر کسی نمازهایش را اول وقت اقامه کند اگر به مقامات بالای معنوی نرسید آب دهان را به من بیاندازد . نماز محور همه اعمال در دنیا و قیامت است . حضرت امیر به مالک می نویسد که : هر کاری که میکنی تابع نماز تو است . بسیاری از مشکلات روحی که مردم دارند سرش این است که حق سجده در نماز بجا آورده نمی شود . ترک نماز موجب کفر است و بی حالی نسبت به نماز نزدیک شدن به کفر را نشان می دهد .

امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم.

                                                        اهمیت کثرت دعا در قرآن و روایات :
قرآن کریم : قل ما یعبؤ بکم ربی لولا دعاءکم . پیغمبر به مردم بگو اگر نباشد دعای شما خدای متعال به شما توجه و عنایتی نداشت . حضرت رضا فرمود : وقتی دعا کم شود بلا زیاد شود . خدا رحمت کند آیت الله کوهستانی که در زمان ایشان یک خشک سالی شده بود و یک شب آمده بودند به مسجد بروند ، یک پیرزن یک سطل آب را پرت کرده بود به سمت آقا و گفته بود ای ظالم ، آقا گفته بود من قبول دارم که ظالم به نفس خودم هستم ولی چه ظلمی به شما کردم ؟ پیرزن گفته بود چه ظلمی ؟ چرا نمیروی دعا کنی ؟ تو اگر دعا کنی مستجاب می شه ، همه گاو و گوسفند های ما دارند از گرسنگی و تشنگی تلف می شوند . این حرف پیرزن روی آقا خیلی اثر میگذارد و آقا می گویند چشم دعا میکنم، وبعد از نماز به سجده می روند و شروع به خواندن دعای ابو حمزه می کنند ... الهی لا تؤدبنی بعقوبتک ... و لحظاتی بعد صدای رعد و برق و بارش باران ... به گونه ای دعا اثر گذار می شود که دیگر آن پیرزن می گوید به شیخ بگویید دعا بس است که خانه های ما را سیل برد . دعا اصل است و همه کار میشود با دعا کرد . حضرت رسول فرمودند الا ادلکم علی سلاح ینجیکم من اعداکم و یدرّ ارزاقکم قالو بلی ، قال تدعون ربکم بااللیل و النهار فإن سلاح المؤمن الدعا . اسلحه مؤمن دعا است و دعا رزق و روزی شما را و سور و سات شما را مرتب می کند . خدا دوست دارد دعا کنیم با او صحبت کنیم و با او درد دل کنیم . دعا حلال همه مشکلات است . دعا سپر مؤمن است . مولا فرمودند امواج بلا را با دعا دفع کنید . دعا اراده انسان را قوی میکند برای سعی و تلاش . امام حسین : أنی أحب الصلوة له و تلاوت کتابه و کثرة الدعا و الاستغفار . معنی : من نماز برای او و تلاوت کتابش و کثرت دعا و استغفار را دوست دارم.

 

امام حسین : من کثرت دعا و استغفار را دوست دارم
استغفار از یک جهت مهم تر از دعا است ، خداوند در قرآن کریم دو شرط برای عذاب نکردن قوم میفرمایند ، ای پیغمبر تا تو در این قوم هستی و همچنین تا این قوم استغعفار می کنند من آنها را عذاب نمی کنم . اللهم اغفر لی الذنوب التی لا أعرف ، خدایا استغفار می کنم و گناهانی را که من نمی شناسم ببخش . آغاز برگشت از مشکلات به سوی خدا استغفار است . بعد از نماز صبح مستحب است هفتاد بار استغفار شود . در نماز شب خیلی سفارش شده برای استغفار . بعد از نماز عصر سفارش شده هفتاد بار استغفار کنیم . این پوسته استغفار است ولی هسته آن این است که قلبا از معاصی و ظلم هایی که به خود و دیگران کرده ایم برگردیم . پیامبر فرمودند الا أخبرکم بدائکم و دوائکم ؛ الا إن دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار . آیا شما را خبر کنم به درد و مرض شما و دوای مرضهای شما ؟ مرض شما گناه شما است و دوای مرضهای شما استغفار است . استغفار رزق را زیاد میکند . خدایا بیامرز گناهانی را که ما را به سقم مبتلا می کند . مهمترین علت نیامدن اشک چشم گناه است و حرام خواری ، از جمله حرام خواری های ناشناس و وحشتناک ما غیبت است که گوشت برادر دینی خود را بخوریم . استغفار محو می کند سنگینی گناه ها را خدا رحمت کند مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که خداوند به ایشان یک بینشی داده بودند که ریشه بیماریها را تشخیص می دادند ، مرحوم کربلایی احمد (رند عالم سوز) می فرمودند : یکی آمده بود خدمت شیخ و گفته بود مدت زیادی است که این پاهای من درد می کند ، مرحوم شیخ یک نگاهی به پای او کرده بودند و سرشان را زیر انداخته بودند و بعد فرموده بود : پدر شما از دست شما ناراحت است و این درد ریشه از آنجا دارد . آن شخص رفته بود نزد پدر و گفته بود پدر شما از دست من ناراحت هستی؟ گفته بود بله ، یک روز مهمان آمده بود و تو پای خود را در مقابل مهمانها جلوی من دراز کردی ؟ و من خیلی ناراحت شدم که چرا پسرم ادب نگه نمی دارد . جزاء وفاقا ...
همه مشکلات ما ریشه در تعطیل کردن سنت های خدا دارد . و حالا این استغفار محو می کند سنگینی گناهان را .

سخنان استاد گرانقدر معمار منتظرین

روش صالحان

رسول خدا(ص)فرمودند: برشما باد به نماز شب ،که آن روش صالحان پیش از شما و وسیله نزدیک شدن به خداوند و مانع گناهان(آینده) و کفاره گناهان (گذشته) و دور کننده دردها از بدن میباشد.

خانه های آسمانی

امام صادق(ع) فرمود: خانه هایی که هنگام شب در آنها  نماز خوانده میشود و قرآن تلاوت میگردد برای اهل آسمان نورافشانی میکنند همان گونه که ستارگان درخشان برای اهل زمین نورافشانی میکنند.

نور الهی

رسول خدا (ص) فرمود: آیا چهرهء نماز شب خوانها را نمی بینند که از همهء چهره ها زیباتر است؟ این برای آن است که آنان هنگام شب با خدای سبحان خلوت کرده اند و خدای تعالی جامه ای از نور خود برچهرهء ایشان پوشانید. (( رساله لقاءالله/ص131 ))

برتر از همهء دنیا

رسول خدا(ص) فرمود: دو رکعت نماز انسان در پایان شب بخواند برای او بهتر است از دنیا و آنچه درآن است و اگر برای امتم دشوار نبود آن را واجب میکردم.

 

روح وروان انسان در غوغای زندگی پرپیچ و خم امور دنیا گرفتار هوا و هوس و آلودگی و تباهی میشود و زنگار گناه جان آدمی را تیره و تار میسازد،خدای مهربان شب را خلق کرد و سحر را آفرید و نماز و نیایش نیمه شب را مقرر کرد تا انسان غبار هوا و هوس را با اشک ندامت بشوید و با راز ونیاز ،روح وروان خود را جلا دهد و نورانی کند.

برخیز که عاشقان به شب راز کنند                       گرد در بام دوست پرواز کنند

هرجا که دری بود به شب دربندند                          الا در دوست را که شب بازکنند

                                                    

پیشوای شب زنده داران حضرت علی(ع)فرمود: بیداری شب در طاعت و فرمانبرداری خدا،بهار اولیا ودوستان خدا و بوستان نیک بختان است.  در جای دیگر فرمودند: بیداری شب ((شعار پرهیزگاران)) و ((خوی مشتاقان)) و ((غنیمت اولیا و دوستان)) خداست.

آنان که به نماز شب عشق میورزند و لذت مناجات شبانه را چشیده اند،هرگز حاضرنیستند آن را با همهء دنیا عوض کنند.

قدر مجموعه گل مرغ سحرداندو بس                   که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست

سید ساجدان و زینت عابدان امام چهارم(ع) درمناجات باخدای سبحان عرض میکند: معبود من! کیست که شیرینی محبتت را چشید وبه جای تو دیگری را برگزید.

نماز شب،نردبان آسمان است که آدمی رااز خاک به افلاک میرساند.عارف ربانی مرحوم ملاحسینقلی همدانی (ره) میفرمود: کسانی که در مقامات دین به جایی رسیده اند، همه از شب خیزها بوده اند،از غیر آنها دیده نشده است.

هرگنج سعادت که خدای داد به حافظ              از یمن دعای شب و درس سحری بود

پایان حرف را به کلامی از مقام معظم رهبری،حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دامت برکاته) مزین میکنیم که فرمود: *نماز شب بخوانید وآن هم نماز شب با توجه! نماز شبی که می فهمید چه میکنید،نه نمازی که در آن توجه نباشد.نماز شب باید با توجه و عنایت باشد.اثر نماز شب در شما که جوان هستید بسیار زیادتر از نماز شبی است که من میخوانم. این اثرات را حفظ کنید و چیزهایی که برای هدف و تکاملتان لازم است فرا بگیرید و ایام را از دست ندهید که این ایام و این فرصتها قابل برگشت نیست.*

 

بالاترین نعمت الاهی ،روح بزرگ و دریا صفتی است. ممکن است کسی بگوید: این سخن صحیح نیست و بزرگترین نعمت پروردگار بر بندگان ، نعمت اسلام است. باید گفت: مگر اسلام غیر از تسلیم است و ایا تسلیم در مقابل حق، بدون داشتن روحی بزرگ ،امکان پذیر است؟ آیا بشری که به واسطه ی کوچکی روح، از کوچکترین ناراحتی و ناملایم زبان به اعتراض میگشاید و به آسمان و زمین و به کائنات بد میگوید، تسلیم است؟

حضرت علی (ع) میفرماید: (( من برای اسلام معنایی میکنم که تاکنون کسی این معنی را برای اسلام نکرده و نخواهد کرد : الاسلام هو التسلیم )). اسلام حقیقی ، تسلیم بودن در مقابل اراده ی حق و شاد بودن در برابر کلیه ی ناملایمات است و تا وقتی این حالت در روح آدمی به وجود نیاید، مسلمان نیست.                               مسلمان واقعی میگوید:

عاشق ام برلطف و بر قهرش به جد                                        بوالعجب من عاشق این هردو ضدا

در صدر اسلام وقتی میگفتند: فلانی مسلمان شده است، دیگران می پرسیدند آیا سکینه داخل قلبش شده یا نه ؟ یعنی تسلیم و سکون روح و آرامش قلب را دلیل اسلام واقعی میدانستند. چقدر مایه ی تاسف است که از اسلام تنها به پوست آن قناعت کرده ایم و از حقیقت آن به کلی غافل مانده ایم و تصور میکنیم که با گفتن حلوا دهان شیرین میشود.

تا وقتی اراده ی ما در مقابل حق فانی نشود و از خودمان بیرون نیاییم، مسلمان نشده ایم و تا وقتی مسلمان نشویم، مشمول عنایات خاصه ی پروردگار نخواهیم شد. حضرت علی (ع) در دعای کمیل عرض میکند: خدایا !در میان بندگانت مرا از کسانی قرار ده که عالیترین بهره را در پیشگاه تو دارند.

آیا معنای این سخن این است که وسایل مادی من فراهم باشد یا مردم مرا انسان خوبی بدانند و.... یا مقصود چیز دیگری است؟

پیغمبر اکرم که ازگرسنگی سنگ به شکم خودمی بست-و بزرگانی که درنهایت سختی زندگی میکردند،آیا ازبهترین بندگان خدانبودند؟ آیا کسانی که همه ی وسایل مادی برایشان فراهم است-ولی از انسانیت کوچکترین بهره ای ندارند- بهترین بندگان خدایند؟ اگر به همین جملیه مولا فکرکنیم، به کلی زندگی ما عوض میشود و دیگر ،چیزهایی که تاکنون  ما را مشغول داشته است و برای بودنش شاد و برای نبودنش غمگین میشویم ، نمیتواند در ما کوچکترین اثری بگذارد.

عزیزم، واقعا اگر بتوانیم بفهمیم که عالی ترین مردمی که از زندگی بهره مندند چه کسانی اند،مسیر زندگی ما عوض میشود و عمری را با خوشی و شادی میگذرانیم و چه بسا منشا آثار و برکاتی خواهیم شد.

*از بیانات عالم ربانی استاد علامه کرباسچیان ( ره )*

زاهدی مهمان پادشاهی بود.هنگامی که به غذا خوردن مشغول شدند کمتر از آنچه عادتش بود غذا خورد و

 وقتی به نماز ایستاد بیشتر از آنچه همیشه نماز می خواند،نماز خواند تا خود را پیش سلطان مرد عابد و

 پرهیزکاری جلوه دهد و وقتی که به خانه ی خودش آمد به پسرش گفت:سفره پهن کن تا غذا بخوریم.

پسر که بسیار دانا بود به پدر گفت:پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی؟پدر گفت:جلوی سلطان

طعام نخوردم که روزی به کار آید.پسر گفت:پس نمازت را هم قضا کن که چیزی نکردی که به جای آید.

توصیه‌ آیة الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع) توصیه‌ آیة الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع) «أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟» به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید. اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید. زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند. بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید. ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است. همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!» یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام. حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم! پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد. «در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.» این جمله دو معنی دارد: معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند. معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند! کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد. حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم. در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می‌خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟ حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

 

سوره الفتح, آيه ۲۹

محمد فرستاده خدا است و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند، پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مي‏بيني، آنها همواره فضل خدا و رضاي او را مي‏طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است، اين توصيف آنها در تورات است، و توصيف آنها در انجيل همانند زراعتي است كه جوانه‏هاي خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته، تا محكم شده، و بر پاي خود ايستاده است، و به قدري نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتي وامي دارد!

نشانه‏هائي براي افراد با ايمان

سوره الأنعام, آيات ۹۵-۹۹
خداوند شكافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده خارج ميسازد و مرده را از زنده، اين است خداي شما پس چگونه از حق منحرف ميشويد؟ (۹۵)

او شكافنده صبح است و شب را مايه آرامش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است، اين اندازهگيري خداوند تواناي دانا است. (۹۶)

او كسي است كه ستارگان را براي شما قرار داد تا در تاريكيهاي خشكي و دريا بوسيله آنها هدايت شويد، نشانه‏ها(ي خود) را براي كساني كه مي‏دانند (و اهل فكر و انديشه‏اند) بيان داشتيم. (۹۷) او كسي است كه شما را از يك نفس آفريد، در حالي كه بعضي از انسانها پايدارند (از نظر ايمان يا خلقت كامل) و بعضي ناپايدار، ما آيات خود را براي كساني كه مي‏فهمند بيان نموديم. (۹۸)

او كسي است كه از آسمان آبي نازل كرد و بوسيله آن گياهان گوناگون رويانيديم، از آن ساقه‏ها و شاخه‏هاي سبز خارج ساختيم و از آنها دانه‏هاي متراكم، و از شكوفه نخل خوشه‏ها با رشته‏هاي باريك بيرون فرستاديم و باغها از انواع انگور و زيتون و انار شبيه به يكديگر و بيشباهت هنگامي كه ميوه مي‏كند به ميوه آن و طرز رسيدنش بنگريد كه در آن نشانه‏هائي براي افراد با ايمان (۹۹)

سوره النمل, آيات ۶۰ و ۶۱
[آيا آنچه شريك مى‏پندارند بهتر است] يا آن كس كه آسمانها و زمين را خلق كرد و براى شما آبى از آسمان فرود آورد پس به وسيله آن باغهاى بهجت‏انگيز رويانيديم كار شما نبود كه درختانش را برويانيد آيا معبودى با خداست [نه] بلكه آنان قومى منحرفند.
[آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد و ميان دو دريا برزخى گذاشت آيا معبودى با خداست [نه] بلكه بيشترشان نمى‏دانند

 

سوره النور, آيه ۴۱
آيا ندانسته‏اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و پرندگان [نيز] در حالى كه در آسمان پر گشوده‏اند [تسبيح او مى‏گويند] همه ستايش و نيايش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست

 

سوره الفتح, آيه ۲۹
آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است

و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم

سوره التكوير, آيه ۲
و آنگه كه ستارگان همى‏تيره شوند 

سوره التكوير, آيه ۱۱
و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود 

سوره التكوير, آيه ۱
آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد

 

 

سوره النحل, آيه ۶۹
سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مي ‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه [قدرت الهى] است

 

سوره النحل, آيه سيزده
و [همچنين] آنچه را در زمين به رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد [مسخر شما ساخت] بي ‏ترديد در اين [امور] براى مردمى كه پند مي ‏گيرند نشانه‏اى است  

 

سوره الروم, آيه ۲۴
و از نشانه‏هاى او [اينكه] برق را براى شما بيم ‏آور و اميدبخش مينماياند و از آسمان به تدريج آبى فرو ميفرستد كه به وسيله آن زمين را پس از مرگش زنده مي‏گرداند در اين [امر هم] براى مردمى كه تعقل مي‏كنند قطعا نشانه‏ هايى است

سوره الحشر, آيه ۲۱
اگر اين قرآن را بر كوهى فرومي‏فرستاديم يقينا آن [كوه] را از بيم خدا فروتن [و] از هم ‏پاشيده مي‏ديدى و اين مثلها را براى مردم مي‏زنيم باشد كه آنان بينديشند

 

سوره النحل, آيه دوازده
و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شده ‏اند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏ هاست 

سوره النحل, آيه يازده
به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مي‏روياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مي‏كنند نشانه‏اى است

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه هايى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره آل عمران, آيه پانزده
براى كسانى كه تقوا پيشه كرده‏اند نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير [درختان] آنها نهرها روان است در آن جاودانه بمانند

اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد

 

به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند یکتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.

از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان  معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.

برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:

۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم مي‏شويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مى‏گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل  سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند  و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.

در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خودبى‏تبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود

با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.

در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه  تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم.

راز و نیاز با معبود

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) 

 

تصویری از قیامت بر مبنای قرآن

در بسیاری از آیات قرآن, تصویری روشن از قیامت ترسیم شده است. برای مثال در سوره تکویر که در پایین آورده شده است. لازم به ذکر است که تصاویر زیر تماما نمادین بوده و به هیچ وجه نشاندهنده عظمت این واقعه نیستند

 سوره التكوير
به نام خداوند رحمتگر مهربان

و آنگاه كه كوهها به
رفتار آيند

و آنگه كه ستارگان همی ‏تيره شوند

آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد

وقتى شتران ماده وانهاده شوند

و آنگه كه وحوش را همى ‏گرد آرند

درياها آنگه كه جوشان گردند

و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند

پرسند چو زان دخترك زنده به‏ گور

به كدامين گناه كشته شده است

و آنگاه كه نامه ‏ها زهم بگشايند

و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود

و آنگه كه جحيم را برافروزانند

و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند

هر نفس بداند چه فراهم ديده

نه نه سوگند به اختران گردان

سوره: ۵ , آیه: ۸۳

و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود مى‏گويند پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس

۲- سوره: ۹ , آیه: ۹۲

و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى چيزى پيدا نمى‏كنم تا بر آن سوارتان كنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشك فرو مى‏ريخت كه [چرا] چيزى نمى‏يابند تا [در راه جهاد] خرج كنند

 

بر طبق قرآن, آفرينش اين جهان در شش روز يا شش هنگام صورت گرفته است. اين موضوع در ۱۰ آيه شرح داده شده است

۱- سوره: ۷ , آیه: ۵۴

در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

۲- سوره: ۲۵ , آیه: ۵۹

همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [كه مى‏داند]

۳- سوره: ۵۷ , آیه: ۴

اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى‏كنيد بيناست

۴- سوره: ۱۱ , آیه: ۷

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست

۵- سوره: ۳۲ , آیه: ۴

خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد

۶- سوره: ۱۰ , آیه: ۳

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد

۷- سوره: ۵۰ , آیه: ۳۸

و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم

اين شش روز, در آيات زير شرح داده شده اند

۸- سوره: ۴۱ , آیه: ۹

بگو آيا اين شماييد كه واقعا به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مى‏ورزيد و براى او همتايانى قرار مى‏دهيد اين است پروردگار جهانيان

۹- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۰

و در [زمين] از فراز آن [لنگرآسا] كوهها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه‏ گيرى كرد [كه] براى خواهندگان‏ درست [و متناسب با نيازهايشان] است

۱۰- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۲

پس آنهآفرينش در شش روز - ۱۰ آيه

 

 [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [اين] دنيا را به چراغها آذين كرديم و [آن را نيك] نگاه داشتيم اين است اندازه‏ گيرى آن نيرومند دانا

بعضيها با توجه به سه آيه بالا, ادعا مي کنند که جمع آفرينش در هشت روز بوده است و نه در شش روز و در نتيجه قرآن را داراي تناقض مي دانند
اين در حالي است که مشخصا چهار روز اشاره شده در بالا , شامل دو روز اول نيز مي باشد و در نتيجه مجموع آنها باز هم شش مي ماند
بنابراين به طور خلاصه مي توان اشاره كرد كه آفرينش در شش مرحله يا روز صورت پذيرفته است. در دو روز اول زمين و دنياي مادي آفريده شده است و بعد مواد مورد نياز حيات در دو روز بعدي خلق شده است. در نهايت در دو روز نهايي آفرينش آسمانها و حيات معنوي صورت پذيرفته است

كز ديده نهان شوند و از نو آيند

سوگند به شب چون پشت گرداند

سوگند به صبح چون دميدن گيرد

كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است 

 

 

 

 

 

 

سوره الفتح, آيه ۲۹

محمد فرستاده خدا است و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند، پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مي‏بيني، آنها همواره فضل خدا و رضاي او را مي‏طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است، اين توصيف آنها در تورات است، و توصيف آنها در انجيل همانند زراعتي است كه جوانه‏هاي خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته، تا محكم شده، و بر پاي خود ايستاده است، و به قدري نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتي وامي دارد!

 

نشانه‏هائي براي افراد با ايمان

 

سوره الأنعام, آيات ۹۵-۹۹
خداوند شكافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده خارج ميسازد و مرده را از زنده، اين است خداي شما پس چگونه از حق منحرف ميشويد؟ (۹۵)

 

او شكافنده صبح است و شب را مايه آرامش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است، اين اندازهگيري خداوند تواناي دانا است. (۹۶)

 

او كسي است كه ستارگان را براي شما قرار داد تا در تاريكيهاي خشكي و دريا بوسيله آنها هدايت شويد، نشانه‏ها(ي خود) را براي كساني كه مي‏دانند (و اهل فكر و انديشه‏اند) بيان داشتيم. (۹۷) او كسي است كه شما را از يك نفس آفريد، در حالي كه بعضي از انسانها پايدارند (از نظر ايمان يا خلقت كامل) و بعضي ناپايدار، ما آيات خود را براي كساني كه مي‏فهمند بيان نموديم. (۹۸)

او كسي است كه از آسمان آبي نازل كرد و بوسيله آن گياهان گوناگون رويانيديم، از آن ساقه‏ها و شاخه‏هاي سبز خارج ساختيم و از آنها دانه‏هاي متراكم، و از شكوفه نخل خوشه‏ها با رشته‏هاي باريك بيرون فرستاديم و باغها از انواع انگور و زيتون و انار شبيه به يكديگر و بيشباهت هنگامي كه ميوه مي‏كند به ميوه آن و طرز رسيدنش بنگريد كه در آن نشانه‏هائي براي افراد با ايمان (۹۹)

 

سوره النمل, آيات ۶۰ و ۶۱
[آيا آنچه شريك مى‏پندارند بهتر است] يا آن كس كه آسمانها و زمين را خلق كرد و براى شما آبى از آسمان فرود آورد پس به وسيله آن باغهاى بهجت‏انگيز رويانيديم كار شما نبود كه درختانش را برويانيد آيا معبودى با خداست [نه] بلكه آنان قومى منحرفند.
[آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد و ميان دو دريا برزخى گذاشت آيا معبودى با خداست [نه] بلكه بيشترشان نمى‏دانند

 

سوره النور, آيه ۴۱
آيا ندانسته‏اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و پرندگان [نيز] در حالى كه در آسمان پر گشوده‏اند [تسبيح او مى‏گويند] همه ستايش و نيايش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست

 

سوره الفتح, آيه ۲۹
آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است

و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم

سوره التكوير, آيه ۲
و آنگه كه ستارگان همى‏تيره شوند 

سوره التكوير, آيه ۱۱
و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود 

سوره التكوير, آيه ۱
آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد

 

 

سوره النحل, آيه ۶۹
سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مي ‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه [قدرت الهى] است

 

سوره النحل, آيه سيزده
و [همچنين] آنچه را در زمين به رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد [مسخر شما ساخت] بي ‏ترديد در اين [امور] براى مردمى كه پند مي ‏گيرند نشانه‏اى است  

 

سوره الروم, آيه ۲۴
و از نشانه‏هاى او [اينكه] برق را براى شما بيم ‏آور و اميدبخش مينماياند و از آسمان به تدريج آبى فرو ميفرستد كه به وسيله آن زمين را پس از مرگش زنده مي‏گرداند در اين [امر هم] براى مردمى كه تعقل مي‏كنند قطعا نشانه‏ هايى است

سوره الحشر, آيه ۲۱
اگر اين قرآن را بر كوهى فرومي‏فرستاديم يقينا آن [كوه] را از بيم خدا فروتن [و] از هم ‏پاشيده مي‏ديدى و اين مثلها را براى مردم مي‏زنيم باشد كه آنان بينديشند

 

سوره النحل, آيه دوازده
و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شده ‏اند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏ هاست 

سوره النحل, آيه يازده
به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مي‏روياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مي‏كنند نشانه‏اى است

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه هايى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره آل عمران, آيه پانزده
براى كسانى كه تقوا پيشه كرده‏اند نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير [درختان] آنها نهرها روان است در آن جاودانه بمانند

اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد

 

به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند یکتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.

از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان  معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.

برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:

۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم مي‏شويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مى‏گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل  سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند  و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.

در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خودبى‏تبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود

با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.

در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه  تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم.

راز و نیاز با معبود

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) 

 

تصویری از قیامت بر مبنای قرآن

در بسیاری از آیات قرآن, تصویری روشن از قیامت ترسیم شده است. برای مثال در سوره تکویر که در پایین آورده شده است. لازم به ذکر است که تصاویر زیر تماما نمادین بوده و به هیچ وجه نشاندهنده عظمت این واقعه نیستند

 سوره التكوير
به نام خداوند رحمتگر مهربان

و آنگاه كه كوهها به
رفتار آيند

و آنگه كه ستارگان همی ‏تيره شوند

آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد

وقتى شتران ماده وانهاده شوند

و آنگه كه وحوش را همى ‏گرد آرند

درياها آنگه كه جوشان گردند

و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند

پرسند چو زان دخترك زنده به‏ گور

به كدامين گناه كشته شده است

و آنگاه كه نامه ‏ها زهم بگشايند

و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود

و آنگه كه جحيم را برافروزانند

و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند

هر نفس بداند چه فراهم ديده

نه نه سوگند به اختران گردان

سوره: ۵ , آیه: ۸۳

و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود مى‏گويند پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس

۲- سوره: ۹ , آیه: ۹۲

و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى چيزى پيدا نمى‏كنم تا بر آن سوارتان كنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشك فرو مى‏ريخت كه [چرا] چيزى نمى‏يابند تا [در راه جهاد] خرج كنند

 

بر طبق قرآن, آفرينش اين جهان در شش روز يا شش هنگام صورت گرفته است. اين موضوع در ۱۰ آيه شرح داده شده است

۱- سوره: ۷ , آیه: ۵۴

در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

۲- سوره: ۲۵ , آیه: ۵۹

همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [كه مى‏داند]

۳- سوره: ۵۷ , آیه: ۴

اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى‏كنيد بيناست

۴- سوره: ۱۱ , آیه: ۷

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست

۵- سوره: ۳۲ , آیه: ۴

خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد

۶- سوره: ۱۰ , آیه: ۳

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد

۷- سوره: ۵۰ , آیه: ۳۸

و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم

اين شش روز, در آيات زير شرح داده شده اند

۸- سوره: ۴۱ , آیه: ۹

بگو آيا اين شماييد كه واقعا به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مى‏ورزيد و براى او همتايانى قرار مى‏دهيد اين است پروردگار جهانيان

۹- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۰

و در [زمين] از فراز آن [لنگرآسا] كوهها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه‏ گيرى كرد [كه] براى خواهندگان‏ درست [و متناسب با نيازهايشان] است

۱۰- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۲

پس آنهآفرينش در شش روز - ۱۰ آيه

 

 [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [اين] دنيا را به چراغها آذين كرديم و [آن را نيك] نگاه داشتيم اين است اندازه‏ گيرى آن نيرومند دانا

بعضيها با توجه به سه آيه بالا, ادعا مي کنند که جمع آفرينش در هشت روز بوده است و نه در شش روز و در نتيجه قرآن را داراي تناقض مي دانند
اين در حالي است که مشخصا چهار روز اشاره شده در بالا , شامل دو روز اول نيز مي باشد و در نتيجه مجموع آنها باز هم شش مي ماند
بنابراين به طور خلاصه مي توان اشاره كرد كه آفرينش در شش مرحله يا روز صورت پذيرفته است. در دو روز اول زمين و دنياي مادي آفريده شده است و بعد مواد مورد نياز حيات در دو روز بعدي خلق شده است. در نهايت در دو روز نهايي آفرينش آسمانها و حيات معنوي صورت پذيرفته است

كز ديده نهان شوند و از نو آيند

سوگند به شب چون پشت گرداند

سوگند به صبح چون دميدن گيرد

كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است 

 

 

 

 

 

 

سوره الفتح, آيه ۲۹

محمد فرستاده خدا است و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند، پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مي‏بيني، آنها همواره فضل خدا و رضاي او را مي‏طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است، اين توصيف آنها در تورات است، و توصيف آنها در انجيل همانند زراعتي است كه جوانه‏هاي خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته، تا محكم شده، و بر پاي خود ايستاده است، و به قدري نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتي وامي دارد!

 

نشانه‏هائي براي افراد با ايمان

 

سوره الأنعام, آيات ۹۵-۹۹
خداوند شكافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده خارج ميسازد و مرده را از زنده، اين است خداي شما پس چگونه از حق منحرف ميشويد؟ (۹۵)

 

او شكافنده صبح است و شب را مايه آرامش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است، اين اندازهگيري خداوند تواناي دانا است. (۹۶)

 

او كسي است كه ستارگان را براي شما قرار داد تا در تاريكيهاي خشكي و دريا بوسيله آنها هدايت شويد، نشانه‏ها(ي خود) را براي كساني كه مي‏دانند (و اهل فكر و انديشه‏اند) بيان داشتيم. (۹۷) او كسي است كه شما را از يك نفس آفريد، در حالي كه بعضي از انسانها پايدارند (از نظر ايمان يا خلقت كامل) و بعضي ناپايدار، ما آيات خود را براي كساني كه مي‏فهمند بيان نموديم. (۹۸)

او كسي است كه از آسمان آبي نازل كرد و بوسيله آن گياهان گوناگون رويانيديم، از آن ساقه‏ها و شاخه‏هاي سبز خارج ساختيم و از آنها دانه‏هاي متراكم، و از شكوفه نخل خوشه‏ها با رشته‏هاي باريك بيرون فرستاديم و باغها از انواع انگور و زيتون و انار شبيه به يكديگر و بيشباهت هنگامي كه ميوه مي‏كند به ميوه آن و طرز رسيدنش بنگريد كه در آن نشانه‏هائي براي افراد با ايمان (۹۹)

 

سوره النمل, آيات ۶۰ و ۶۱
[آيا آنچه شريك مى‏پندارند بهتر است] يا آن كس كه آسمانها و زمين را خلق كرد و براى شما آبى از آسمان فرود آورد پس به وسيله آن باغهاى بهجت‏انگيز رويانيديم كار شما نبود كه درختانش را برويانيد آيا معبودى با خداست [نه] بلكه آنان قومى منحرفند.
[آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد و ميان دو دريا برزخى گذاشت آيا معبودى با خداست [نه] بلكه بيشترشان نمى‏دانند

 

سوره النور, آيه ۴۱
آيا ندانسته‏اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و پرندگان [نيز] در حالى كه در آسمان پر گشوده‏اند [تسبيح او مى‏گويند] همه ستايش و نيايش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست

 

سوره الفتح, آيه ۲۹
آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است

و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم

سوره التكوير, آيه ۲
و آنگه كه ستارگان همى‏تيره شوند 

سوره التكوير, آيه ۱۱
و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود 

سوره التكوير, آيه ۱
آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد

 

 

سوره النحل, آيه ۶۹
سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مي ‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه [قدرت الهى] است

 

سوره النحل, آيه سيزده
و [همچنين] آنچه را در زمين به رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد [مسخر شما ساخت] بي ‏ترديد در اين [امور] براى مردمى كه پند مي ‏گيرند نشانه‏اى است  

 

سوره الروم, آيه ۲۴
و از نشانه‏هاى او [اينكه] برق را براى شما بيم ‏آور و اميدبخش مينماياند و از آسمان به تدريج آبى فرو ميفرستد كه به وسيله آن زمين را پس از مرگش زنده مي‏گرداند در اين [امر هم] براى مردمى كه تعقل مي‏كنند قطعا نشانه‏ هايى است

سوره الحشر, آيه ۲۱
اگر اين قرآن را بر كوهى فرومي‏فرستاديم يقينا آن [كوه] را از بيم خدا فروتن [و] از هم ‏پاشيده مي‏ديدى و اين مثلها را براى مردم مي‏زنيم باشد كه آنان بينديشند

 

سوره النحل, آيه دوازده
و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شده ‏اند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏ هاست 

سوره النحل, آيه يازده
به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مي‏روياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مي‏كنند نشانه‏اى است

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره الرعد, آيه سه
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه هايى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مي ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مي ‏كنند نشانه ‏هايى وجود دارد 

سوره آل عمران, آيه پانزده
براى كسانى كه تقوا پيشه كرده‏اند نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير [درختان] آنها نهرها روان است در آن جاودانه بمانند

اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد

 

به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند یکتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.

از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان  معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.

برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:

۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم مي‏شويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مى‏گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل  سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند  و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.

در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خودبى‏تبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود

با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.

در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه  تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم.

راز و نیاز با معبود

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) 

 

تصویری از قیامت بر مبنای قرآن

در بسیاری از آیات قرآن, تصویری روشن از قیامت ترسیم شده است. برای مثال در سوره تکویر که در پایین آورده شده است. لازم به ذکر است که تصاویر زیر تماما نمادین بوده و به هیچ وجه نشاندهنده عظمت این واقعه نیستند

 سوره التكوير
به نام خداوند رحمتگر مهربان

و آنگاه كه كوهها به
رفتار آيند

و آنگه كه ستارگان همی ‏تيره شوند

آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد

وقتى شتران ماده وانهاده شوند

و آنگه كه وحوش را همى ‏گرد آرند

درياها آنگه كه جوشان گردند

و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند

پرسند چو زان دخترك زنده به‏ گور

به كدامين گناه كشته شده است

و آنگاه كه نامه ‏ها زهم بگشايند

و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود

و آنگه كه جحيم را برافروزانند

و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند

هر نفس بداند چه فراهم ديده

نه نه سوگند به اختران گردان

سوره: ۵ , آیه: ۸۳

و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود مى‏گويند پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس

۲- سوره: ۹ , آیه: ۹۲

و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى چيزى پيدا نمى‏كنم تا بر آن سوارتان كنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشك فرو مى‏ريخت كه [چرا] چيزى نمى‏يابند تا [در راه جهاد] خرج كنند

 

بر طبق قرآن, آفرينش اين جهان در شش روز يا شش هنگام صورت گرفته است. اين موضوع در ۱۰ آيه شرح داده شده است

۱- سوره: ۷ , آیه: ۵۴

در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

۲- سوره: ۲۵ , آیه: ۵۹

همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [كه مى‏داند]

۳- سوره: ۵۷ , آیه: ۴

اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى‏كنيد بيناست

۴- سوره: ۱۱ , آیه: ۷

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست

۵- سوره: ۳۲ , آیه: ۴

خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد

۶- سوره: ۱۰ , آیه: ۳

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد

۷- سوره: ۵۰ , آیه: ۳۸

و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم

اين شش روز, در آيات زير شرح داده شده اند

۸- سوره: ۴۱ , آیه: ۹

بگو آيا اين شماييد كه واقعا به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مى‏ورزيد و براى او همتايانى قرار مى‏دهيد اين است پروردگار جهانيان

۹- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۰

و در [زمين] از فراز آن [لنگرآسا] كوهها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه‏ گيرى كرد [كه] براى خواهندگان‏ درست [و متناسب با نيازهايشان] است

۱۰- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۲

پس آنهآفرينش در شش روز - ۱۰ آيه

 

 [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [اين] دنيا را به چراغها آذين كرديم و [آن را نيك] نگاه داشتيم اين است اندازه‏ گيرى آن نيرومند دانا

بعضيها با توجه به سه آيه بالا, ادعا مي کنند که جمع آفرينش در هشت روز بوده است و نه در شش روز و در نتيجه قرآن را داراي تناقض مي دانند
اين در حالي است که مشخصا چهار روز اشاره شده در بالا , شامل دو روز اول نيز مي باشد و در نتيجه مجموع آنها باز هم شش مي ماند
بنابراين به طور خلاصه مي توان اشاره كرد كه آفرينش در شش مرحله يا روز صورت پذيرفته است. در دو روز اول زمين و دنياي مادي آفريده شده است و بعد مواد مورد نياز حيات در دو روز بعدي خلق شده است. در نهايت در دو روز نهايي آفرينش آسمانها و حيات معنوي صورت پذيرفته است

كز ديده نهان شوند و از نو آيند

سوگند به شب چون پشت گرداند

سوگند به صبح چون دميدن گيرد

كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است 

 

 

 

 

 



و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما كه به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید!

و با مرگ شكوهمند خویش به حیات، زندگی بخشیدید .

آری ای دو تن!

از آن روز دردناك كه خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود،

چشم های این ملت از اشك خشك نشده است .

توده ما قرن هاست كه در غم شما و در عشق به شما می گرید. مگر نه

عشق تنها با اشك سخن می گوید.

یك ملت در طول یك تاریخ در اندوه شما ضجه می كند.

به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده و شكنجه ها كشیده

و هرگز برای یك لحظه نام شما دو تن از لبش و یاد شما از خاطرش و آتش

بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازیانه ای كه از دژخیمی خورده است،

داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش كرده است.

ای زینب! ای زینب! ای زبان علی در كام!با ملت خویش حرف بزن.

ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو جوانمردی آموخت! زنان ملت ما،

اینان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان می افكند، به تو محتاج اند. بیش از همه وقت.

ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و

جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .


مگو كه بر شما چه گذشت ؟ مگو كه در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟

مگو كه جنایت در آنجا تا به كجا رسید ؟ مگو كه خداوند آنروز عزیزترین و

پرشكوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را كه آفریده است یكجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای

تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش

عرضه كرد تا بدانند كه چرا می بایست بر آدم سجده كنند .

تو خود شهیدی هستی كه از خون خویش كلمه ساختی، همچون برادرت كه با قطره قطره خون

خویش سخن می گوید.

آری زینب! مگو كه در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو كه دشمنانتان چه كردند؟ و دوستانتان چه كردند ؟

آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما می دانیم. ما همه را شنیده ایم .

تو پیام كربلا را، پیام شهیدان را، به درستی گذارده ای .

با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی كه باید بر ما بگریی. ای رسول امین برادر! كه از كربلا می آیی

و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی.

ای كه از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشكفته آن دیار را هنوز به دامن داری!

ای دختر علی! ای خواهر! ای كه قافله سالار كاروان اسیرانی! ما را نیز در پی این قافله با خود ببر.

 

ناگهان آقایی که هیچ نشانه خاکی در وجود او به چشم نمی‌خورد از طرف پنجره فولاد پیدا شد. جلو آمد با هیبت بود و با عظمت، نزدیک شد. حضورش بوی امید می‌داد. پوشش سبز رنگش نتوانسته بود نورانیت چهره‌اش را پنهان کند. حجاب را کنار زد، یک پارچه نور مانند هزاران چلچراغ ناگهان پدیدار شد، گفت بلند شو!
آپلودسنتر

 

درباره تأثير سوره‌ها و آيات قرآن، بر جسم و جان انسان و ديگر موجودات در دو عنوان مطرح مي‌شود. عنوان اوّل دربارة تأثير قرآن در جسم انسان، شفا بودن آن، شفا يافتن قلب از صفات پست، شفا پيدا كردن جسم از امراض گوناگون و صعب العلاج، كساني كه از قرآن و سوره‌ها و آياتش شفاي دردهاي خود را گرفته‌اند، توسل به قرآن، شهادت و شفاعت آن و بي‌نيازي مردم به واسطة آن بحث شده است.
عنوان دوّم درباره تأثير قرآن، بر قلب و جان انسان‌هاي مؤمن و كافر، انسان‌هاي ظالم و ستمگر، انسان‌هاي عياش و هرزه، حاكمان و سلاطين و مردان و زنان بحث شده است.
قرآن شفا است
خداوند مي‌فرمايد: قرآن شفاي هر دردي است. شفاي ظاهر و باطن، شفاي جسم و روح، شفاي برون و درون.
ابتدا آياتي كه شفا بودن قرآن را با صراحت بيان مي‌دارند در اينجا ذكر مي‌كنيم و بعد از رواياتي را كه از معصومين‌ ـ عليهم السّلام ـ در اين زمينه نقل شده است.
كلمة شفا در قرآن، سه بار بيان شده است كه عبارت از:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»[1]؛ ما قرآن را نازل كرديم در حالي كه آن، شفا و رحمت است از براي مؤمنين.
و مي‌فرمايد:
«قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ»[2]؛ اي پيامبر! به مردم بگو، اين قرآني كه در ميان شماست، از براي آن كساني كه ايمان آورده‌اند هدايت و شفاي درد آن‌هاست.
و در آيه ديگر مي‌فرمايد:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ»[3]؛ اي مردم دنيا! حقيقتاً از جانب خداوند براي شما موعظه‌اي آمد (قرآن) و آن شفاي دردهايي است كه در سينه‌هاست، و همان هدايت و رحمت است از براي مؤمنين.
اين سه آيه دربارة تمام قرآن است. و امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در چند جاي نهج البلاغه مي‌فرمايد: قرآن شفا است. از جمله فرموده است:
از اين كتاب، براي بيماري‌هاي خود شفا بخواهيد، در مشكلات، از آن ياري طلبيد، چرا كه در اين كتاب، درمان بزرگترين دردهاست. (درد جسم و جان، درد كفر و نفاق، درد گمراهي و ضلالت).[4]
در جاي ديگر فرموده: بر شما باد به كتاب خدا (قرآن)، به درستي كه آن ريسمان محكم الهي و نوري روشن و شفايي، سودمند است.[5]
(ريسماني كه چنگ زنندگان به آن، از بدبختي و آتش جهنم نجات پيدا مي‌كنند، نور روشن عقلي كه به وسيلة آن، احوال مبدأ و معاد كشف مي‌شود و از تاريكي‌هاي جهالت و كفر بيرون مي‌آيد، شفاي سودمندي است كه به واسطه آن امراض باطنيه و نفسانيه معالجه مي‌شوند).
و در جاي ديگر فرمودند: آگاه باشيد! به درستي كه در قرآن است، علم آن چه خواهد آمد (از قبيل موت، برزخ، بعث و نشور، قيامت، بهشت و جهنّم، درجات بهشت و دركات جهنّم و غيره) و در آن است، خبر از گذشته (از قبيل پيدايش آسمان و زمين. درخت و گياه و سنگ، انسان و حيوان، داستان‌هاي پيامبران گذشته و امّت‌هايشان، پادشاهان وگردنكشان وغيره). و اين قرآن، دواي درد شما است؛[6] (زيرا به وسيلة آن، دردهاي جسماني و روحاني شما شفا پيدا مي‌كند).
و حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: بر شما باد به قرآن و تلاوت آن؛ زيرا قرآن شفا دهنده نافع و دواي مباركي است.[7]
در روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ روايات بسياري در ارتباط با فضايل سوره‌هاي مختلف قرآن و تأثيرات آن در جسم و روح و روان انسان، وارد شده است كه در كتب معتبر بدان اشاره شده و آثار فراوان آنها در مسائل مختلف به تجربه رسيده است.
اللّهم نوّر قلوبنا بنور القرآن و اشف صدورنا بالقرآن[1] . سورة اسراء، آية 81.

 سپاس و ثنای بی‌حد و بی‌انتها خداوند علی اعلی را كه بر ما منّت نهاد و با نزول آیاتی روشنگر و راهنما زمینهٔ نجات ما از ضلالت و اتصال به حضرتش را بر ما ممكن نمود.

تشكر بیكران ،خداوند توانا را كه آیات شریفه‌اش را صیانت و حفاظت فرمود،تا امكان دستیابی تمامی انسان‌ها تا قیامت به این انوار قدسی همواره فراهم باشد،و از این چراغ روشنگر در ازمنهٔ دوران بهره گیرند… و حمد مخصوص او را كه بر این آیات،آورنده‌ای امین و مایهٔ رحمةً للعالمین یعنی حضرت خاتم النبیین(ص) و خاندان پاكش را در راه تبیین معارف قرآن و اساس دین تعیین فرمود.

پس بر ماست كه این نعمتِ گران را،قدر دانسته و در راه فراگیری،ترویج و تكریم آن از هیچ كوششی فروگذار نكنیم؛امّا براستی اگر بخواهیم قرآن را در حدّ منزلت ارج نهیم، چه باید بكنیم؟

لازمهٔ تكریم هر چیزی شناخت و پی بردن به ویژگی های آن چیز است.

قرآن را نیز اگر به واقع بشناسیم«كه برترین گفتار،بهار دل‌ها و شفای سینه‌ها و سرچشمهٔ علوم است و راه سامان دادن كارها در آن است»،1 بیش از آنچه امروز آن را ارج می‌گذاریم قدر و منزلت آن را می‌دانیم،و در بكارگیری دستوراتش تعجیل خواهیم نمود.

پر واضح است تا وقتی انسان چیزی را نشناسد برای آن نیز قدر و منزلتی قائل نیست؛اگر شما فلزی در دست داشته باشید و ندانید آن فلز«طلا» یا «آهن» است چه می‌كنید؟شاید بی‌تفاوت و بی‌اهمیت،آن را كناری بیندازید و بی‌اعتنا رد شوید،امّا اگر «شناخت» حاصل كنید كه آن فلز مثلاً طلا است،آیا باز هم آن را دور می‌اندازید؟!

اگر قرآن را نیز در حدّّ امكان و توان بشناسیم و به معجزات مختلف ظاهری و باطنی آن پی ببریم،آن را همچون گوهری گرانقدر صیانت می‌كنیم و از جانمان عزیزتر می‌داریم،پس مطالعه كنیم،بیندیشیم و به عیان ببینیم كه قرآن همیشه داروی شفابخش است و راه درمان دردهاست، و قرآن همیشه و حتی در عصر اتم و پیشرفت علم بشری معتبرترین كتاب علمی و مایهٔ تحیّر و تعجب دانشمندان جهان است.2

جوانان ما باید ببینند و بر خود ببالند كه پیرو قرآنی هستند كه «همه چیز در آن است».3

آنچه امروز به عنوان رشد علمی و تكنولوژیك در جهان مطرح است،ذرّه‌ای از اشارات قرآن مجید است كه بیش از هزار سال قبل بر بشر عرضه گردیده است.4

ای عزیز هر چه را كسی برای ما به یادگار گذارد،آن را پاس می‌داریم و حفظ می‌كنیم و به هیچ قیمتی نمی‌فروشیم تا آن كه در آخرین لحظات عمر به امانتدار باوفایی بسپاریم.قرآن شریف نیز یادگار بزرگ پیامبر مكرّم ماست كه حضرتش نیز بدان و به عترت پاك خویش(ع) تأكید فراوان فرمودند.5 سؤال این است كه ما چگونه این یادگار ارزشمند را صیانت نموده‌ایم و چگونه باید بنماییم؟

ما باید قرآن را به عنوان بزرگترین و ارزشمند‌ترین یادگار ماندنی برای بشر،ضمن تكریم،تبلیغ،ترویج،تعلیم و تعلّم پاس بداریم و در راه پیاده نمودن دستوراتش از هیچ تلاشی فرو گذار نكنیم.

به بیان بزرگان، بهترین دوست، كتاب خوب است؛سؤال این است كه در بیان كتب مفید چه كتابی از همه بهتر و درجهٔ اعتبار آن بالاتر است؟

راه پی بردن به جواب این سؤال در این است كه بهترین و آگاه‌ترین و دانشمندترین مؤلف را بشناسیم و آن وقت قدر مسلّم،كتاب تألیف یافته او بهترین كتاب خواهد بود.

مؤلف قرآن مجید، خداوندِ عالمِ به كلّ شیء،یعنی بهترین و بالاترین آگاهان،خداوند ارحم الرّاحمین و دلسوزترین راهنمایان است؛نتیجه این كه قرآن می‌بایست به عنوان بهترین دوست در زندگی مسلمانان از جایگاه و منزلت خاصّ خود برخوردار باشد،تا ما نیز از یك زندگی سعادتمندانه و سالمی بهره‌مند شویم.به عبارت دیگر می‌بایست، عملاً زندگی ما منشعب و مطابق با دستورات و فرمول‌های قرآنی باشد.

از آنجا كه انسان در راه رسیدن به كمال و سعادت محتاج یك برنامهٔ دقیق و بی‌نقص است،خداوند سبحان با لطف بی‌انتهایش،این برنامه را در قالب كتاب مقدس قرآن كریم،در اختیار ما مسلمانان نهاده است.پس انسان به جهت این كه فارغ از این برنامه،هرگز نمی‌تواند به راه مستقیم هدایت شود،لذا ناگزیر از تمسّك و توسل به این برنامه خواهد بود.

پس بیاییم با اراده‌ای مستحكم و مصمّم،قدم در راه انس روزافزون با قرآن عزیز گذاریم،تا هر روز از سعادت بیشتری بهره‌مند باشیم.

 

 

 ghoran

سپاس و ثنای بی‌حد و بی‌انتها خداوند علی اعلی را كه بر ما منّت نهاد و با نزول آیاتی روشنگر و راهنما زمینهٔ نجات ما از ضلالت و اتصال به حضرتش را بر ما ممكن نمود.

تشكر بیكران ،خداوند توانا را كه آیات شریفه‌اش را صیانت و حفاظت فرمود،تا امكان دستیابی تمامی انسان‌ها تا قیامت به این انوار قدسی همواره فراهم باشد،و از این چراغ روشنگر در ازمنهٔ دوران بهره گیرند… و حمد مخصوص او را كه بر این آیات،آورنده‌ای امین و مایهٔ رحمةً للعالمین یعنی حضرت خاتم النبیین(ص) و خاندان پاكش را در راه تبیین معارف قرآن و اساس دین تعیین فرمود.

پس بر ماست كه این نعمتِ گران را،قدر دانسته و در راه فراگیری،ترویج و تكریم آن از هیچ كوششی فروگذار نكنیم؛امّا براستی اگر بخواهیم قرآن را در حدّ منزلت ارج نهیم، چه باید بكنیم؟

لازمهٔ تكریم هر چیزی شناخت و پی بردن به ویژگی های آن چیز است.

قرآن را نیز اگر به واقع بشناسیم«كه برترین گفتار،بهار دل‌ها و شفای سینه‌ها و سرچشمهٔ علوم است و راه سامان دادن كارها در آن است»،1 بیش از آنچه امروز آن را ارج می‌گذاریم قدر و منزلت آن را می‌دانیم،و در بكارگیری دستوراتش تعجیل خواهیم نمود.

پر واضح است تا وقتی انسان چیزی را نشناسد برای آن نیز قدر و منزلتی قائل نیست؛اگر شما فلزی در دست داشته باشید و ندانید آن فلز«طلا» یا «آهن» است چه می‌كنید؟شاید بی‌تفاوت و بی‌اهمیت،آن را كناری بیندازید و بی‌اعتنا رد شوید،امّا اگر «شناخت» حاصل كنید كه آن فلز مثلاً طلا است،آیا باز هم آن را دور می‌اندازید؟!

اگر قرآن را نیز در حدّّ امكان و توان بشناسیم و به معجزات مختلف ظاهری و باطنی آن پی ببریم،آن را همچون گوهری گرانقدر صیانت می‌كنیم و از جانمان عزیزتر می‌داریم،پس مطالعه كنیم،بیندیشیم و به عیان ببینیم كه قرآن همیشه داروی شفابخش است و راه درمان دردهاست، و قرآن همیشه و حتی در عصر اتم و پیشرفت علم بشری معتبرترین كتاب علمی و مایهٔ تحیّر و تعجب دانشمندان جهان است.2

جوانان ما باید ببینند و بر خود ببالند كه پیرو قرآنی هستند كه «همه چیز در آن است».3

آنچه امروز به عنوان رشد علمی و تكنولوژیك در جهان مطرح است،ذرّه‌ای از اشارات قرآن مجید است كه بیش از هزار سال قبل بر بشر عرضه گردیده است.4

ای عزیز هر چه را كسی برای ما به یادگار گذارد،آن را پاس می‌داریم و حفظ می‌كنیم و به هیچ قیمتی نمی‌فروشیم تا آن كه در آخرین لحظات عمر به امانتدار باوفایی بسپاریم.قرآن شریف نیز یادگار بزرگ پیامبر مكرّم ماست كه حضرتش نیز بدان و به عترت پاك خویش(ع) تأكید فراوان فرمودند.5 سؤال این است كه ما چگونه این یادگار ارزشمند را صیانت نموده‌ایم و چگونه باید بنماییم؟

ما باید قرآن را به عنوان بزرگترین و ارزشمند‌ترین یادگار ماندنی برای بشر،ضمن تكریم،تبلیغ،ترویج،تعلیم و تعلّم پاس بداریم و در راه پیاده نمودن دستوراتش از هیچ تلاشی فرو گذار نكنیم.

به بیان بزرگان، بهترین دوست، كتاب خوب است؛سؤال این است كه در بیان كتب مفید چه كتابی از همه بهتر و درجهٔ اعتبار آن بالاتر است؟

راه پی بردن به جواب این سؤال در این است كه بهترین و آگاه‌ترین و دانشمندترین مؤلف را بشناسیم و آن وقت قدر مسلّم،كتاب تألیف یافته او بهترین كتاب خواهد بود.

مؤلف قرآن مجید، خداوندِ عالمِ به كلّ شیء،یعنی بهترین و بالاترین آگاهان،خداوند ارحم الرّاحمین و دلسوزترین راهنمایان است؛نتیجه این كه قرآن می‌بایست به عنوان بهترین دوست در زندگی مسلمانان از جایگاه و منزلت خاصّ خود برخوردار باشد،تا ما نیز از یك زندگی سعادتمندانه و سالمی بهره‌مند شویم.به عبارت دیگر می‌بایست، عملاً زندگی ما منشعب و مطابق با دستورات و فرمول‌های قرآنی باشد.

از آنجا كه انسان در راه رسیدن به كمال و سعادت محتاج یك برنامهٔ دقیق و بی‌نقص است،خداوند سبحان با لطف بی‌انتهایش،این برنامه را در قالب كتاب مقدس قرآن كریم،در اختیار ما مسلمانان نهاده است.پس انسان به جهت این كه فارغ از این برنامه،هرگز نمی‌تواند به راه مستقیم هدایت شود،لذا ناگزیر از تمسّك و توسل به این برنامه خواهد بود.

پس بیاییم با اراده‌ای مستحكم و مصمّم،قدم در راه انس روزافزون با قرآن عزیز گذاریم،تا هر روز از سعادت بیشتری بهره‌مند باشیم