سجده؛ نزدیک‏ترین حالات بنده به پروردگار

روایت از پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلّم) است که حضرت فرمود: «أقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِن رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ نزدیک‏ترین حالتی که بنده به پروردگارش نزدیکتر است، آن حالی است که عبد معبودش را سجده می‏کند. بعد حضرت بلافاصله «فاء تفریع» می‏آورند و می فرمایند: «فَاکْثِرُوا الدُّعَاءَ». پس زیاد دعا کنید! یعنی در این حال سجده زیاد دعا کنید. در این روایت، حضرت اوّل علّت را می‏فرماید و بعد مسأله دعا در این حالت را مطرح می‏کند.

 روایت دیگری هست که از عبدالله بن هلال است که خدمت امام صادق (صلوات‏الله‏علیه) می‏رسد و می‏گوید: «شَكَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ تَفَرُّقَ أَمْوَالِنَا وَ مَا دَخَلَ عَلَیْنَا»؛ می‏رود خدمت حضرت و از پراکنده شدن اموال و گرفتاری‏هایی که به او وارد شده بود شِکوِه می‏کند؛ گویا بخشی از اموالش را از دست داده بوده یا ورشکسته شده بوده است. آنجا با امام صادق (علیه‏السلام) دردِ دل می‏کند. «فَقَالَ عَلَیْكَ بِالدُّعَاءِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ»؛ ابتدا اینجا حضرت می‏آیند سراغ دعا و می‏فرمایند بر تو باد که دعا کنی در حال سجده؛ بعد علّت را ذکر می‏کنند که: «فَإِنَّ أَقْرَبَ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ». یعنی نزدیکترین حالت عبد به ربّش آن موقعی است که سجده می‏کند. پس دو چیز در این روایات هست؛ یکی این است که بیان نزدیکترین حالت عبد به ربّ از نظر ظاهر است و دیگری این است که دعا در این حالت به اجابت نزدیک می‏شود.

 سجده؛ بالاترین کُرنش و عبادت

 مسأله اوّل؛ چرا «أَقْرَبَ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّه» حالت سجده است؟ در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد. آزمایش ابلیس «سجده» بود. چون بالاترین عبادت از نظر ظاهر، کُرنش به معبود است که آن هم در حال سجده است. لذا روایات تعبیر به «أقرب» می‏کنند؛ یعنی ‏نزدیک¬ترین حالت از نظر ظاهر، سجده است.

 سجده زیاد؛ علّت «خلیل» شدنِ ابراهیم

 ما در باب سجده روایات زیادی داریم که  فقط به یک روایت اشاره می‏کنم که نشان می‏دهد حتی نسبت به قُرب انبیاء نسبت به خداوند هم سجده مؤثر بوده است. در روایتی از امام صادق (علیه‏السلام) است که شخصی از حضرت سؤال کرد: «لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً»؛ چرا خدا حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) را به عنوان خلیل و دوست خودش انتخاب کرد و این لقب را به او داد؟ «قَالَ لِكَثْرَةِ سُجُودِهِ عَلَى الْأَرْضِ )حضرت در جواب فرمود چون ابراهیم (علیه‏السلام) خیلی خدا را سجده می‏کرد و خودش را برای خدا روی خاک می‏انداخت. این به جهت مطلوبیت این حالت پیش معبود است که کُرنشی بالاتر از این از نظر ظاهر نداریم.

 دعا در سجده مستجاب است

 لذا این تعبیرهایی که در این روایات بود، این را می‏رساند که انسان وقتی می‏خواهد از معبودش درخواست کند، در حالی درخواست کند که در نزدیکترین حالات به معبودش قرار دارد؛ چون این حالت، همان‏طور که اقرب به معبود است، اقرب به اجابت هم هست. یعنی دعا در این حالت به پذیرفته شدن نزدیک‏تر است. لذا در این روایات فرمودند در این حال دعا کن و از خدا درخواست کن. چون دیگر حالتی نزدیکتر از این از نظر ظاهر نداریم؛ پس این فرصت را از دست نده!

 در سجده از خدا چه بخواهم!؟

 حالا اینجا یک بحث دیگر مطرح می‏شود و آن اینکه در حالت سجده از خدا چه بخواهم؟ آنچه ما در روایاتمان داریم این است که در این حال همه چیز بخواه! نظرتنگی نکن! دو جلسه قبل این را گفتم که اهمّ خواسته‏های انسان امور معنوی است؛ لذا آن‏ها را بخواه. چرا؟ چون نیازهای معنوی، موقّت نیستند. البته این منافات ندارد با اینکه انسان هم حوائج معنوی‏اش را بخواهد و هم حاجت‏های دنیایی‏اش را بخواهد.

 هم دنیا بخواه، هم آخرت!

عبدالرحمن ابن سَیابه از اصحاب امام صادق (علیه‏السلام) است که می‏گوید: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَدْعُو وَ أَنَا سَاجِدٌ»؛ یعنی به حضرت عرض کردم من در حال سجده دعا می‏کنم و از خدا تقاضا می‏کنم؛ «فَقَالَ نَعَمْ»؛ حضرت فرمود بله! «فَادْعُ لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ حالا که در سجده دعا می‏کنی، هم دنیا بخواه و هم آخرت! چرا؟ «فَإِنَّهُ رَبُّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة». چون تو در این حالت عبد و بنده هستی و او ربّ است و تو کُرنش نسبت به ربّ خود می‏کنی؛ اما این را بدان که ربوبیّت او منحصر به یک نشئه نیست؛ او هم ربّ دنیای تو است، هم ربّ آخرت تو است. این حالت هم که بهترین حالت است؛ پس هم دنیا بخواه، هم آخرت!

در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد.

 هرچه می‏خواهی، بخواه!

 یک روایت دیگر هم از جمیل بن درّاج است که از اصحاب بزرگ امام صادق (علیه‏السلام) است؛ از امام صادق (علیه‏السلام) نقل می‏کند که حضرت فرمود: «أَقْرَبُ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ إِذَا دَعَا رَبَّهُ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ می‏گوید خدمت امام صادق (علیه‏السلام) بودم که حضرت فرموند نزدیک ترین حالت بنده به پروردگارش آن موقعی است که دارد دعا می‏کند و در حال سجده است. بعد حضرت رو کردند به جمیل بن درّاج و فرمودند: «فَأَیَّ شَیْ‏ءٍ تَقُولُ إِذَا سَجَدْتَ»؛ بگو ببینم وقتی که به سجده می‏روی چه می‏گویی؟! جمیل بن درّاج هم آدم کوچکی نیست؛ او و کسانی مثل زراره و محمد بن مسلم از فقهای بزرگ ما هستند و آدم‏های کوچکی نیستند. آن‏وقت حضرت از او سؤال کردند که تو در سجده چه می‏گویی؟

جمیل بن درّاج بسیار زیبا جواب می‏دهد! «قُلْتُ عَلِّمْنِی جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقُولُ»؛ به امام صادق (علیه‏السلام) عرض می‏کند قربانت بروم، شما به من یاد بده که چه بگویم! حضرت رو می‏کند به ایشان و می‏فرمایند این را بگو: «یَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ یَا مَلِكَ الْمُلُوكِ وَ یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ وَ یَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ وَ یَا إِلَهَ الْآلِهَةِ »؛ یعنی بگو ای ربّ ارباب، ای ملک الملوک، ای سلطان سلاطین، ای سید سادات، ای معبود همه معبودها... بعد دارد حضرت فرمود: «ثُمَّ قُلْ فَإِنِّی عَبْدُكَ نَاصِیَتِی فِی قَبْضَتِكَ»؛ من بنده تو هستم؛ عنان اختیار من که به دست تو است. «ثُمَّ ادْعُ بِمَا شِئْتَ وَ اسْأَلْهُ فَإِنَّهُ جَوَادٌ لَا یَتَعَاظَمُهُ شَیْ‏ءٌ». یعنی بعد هم به طور کلی هرچه می‏خواهی از او بخواه! چون او بخشنده‏ای است که هیچ درخواست و تقاضایی برای او بزرگ و سنگین نیست. البته در بعضی از روایات دیده‏ام که حضرات ائمه (علیهم‏السلام) می‏فرمایند ما خودمان دوست نداریم که در تقاضاهایمان از خداوند جنبه‏های دنیایی را پیش بکشیم. این همان مطلبی است که من راجع به مسائل معنوی گفتم که آن‏ها نیازهای دائمی است و اهمّ مایحتاج انسان است. من روایتش را دیده‏ام، ولی نمی‏خواهم وارد این بحث شوم.

 حالا به این مجموعه نگاه کنید؛ می‏خواستم این را عرض کنم که از این مجموعه این به دست می‏آید که یکی از اموری که در باب دعا کردن از نظر حالات ظاهری به آن توصیه شده، در حال سجده بودن است؛ این در مسأله اجابت مؤثر است. البته این منافات ندارد که آدم در هر حالی که باشد دعا کند؛ ولی این حالت خاصّ از آن حالت‏هایی است که عِندالله مطلوبیّت دارد و از طرفی هم خودش نمایانگر بالاترین کُرنش بنده نسبت به ربّ و معبودش است و لذا از نظر ظاهر أقرب حالت او به معبودش است.

منبع: پایگاه آیت الله مجتبی تهرانی

هنگامی که (( دعبل خزاعی )) اشعار خود را در محضر امام هشتم (ع) خواند، چون از بقیه الله و قیام شکوهمند آن حضرت یاد کرد ، امام رضا (ع) از جای برخواست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در بابر نام حضرت ولی عصر (عج) تواضع نمود و برای فرجش دعا کرد.

از امام صادق (ع)سئوال شد که چرا به هنگام شنیدن نام *قائم* لازم است از برخیزیم؟ فرمود :

 برای آن حضرت غیبت طولانی است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تاسف برغربت اوست. و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد، به هرکسی که حضرتش را با این لقب یادکند نگاه محبت آمیز میکند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود ، هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.

 

 

پدری به پسرش گفت میخواهم وقتی تو بزرگ شدی مثل این مداد شوی. پسرک با تعجب گفت این هم مثل تمام مدادهایی است که من دیده ام.پدرگفت بستگی دراد که چگونه به آن نگاه کنی.

دراین مداد ۵ صفت است:

اول: هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست.

دوم: باید گاهی ازمدادتراش استفاده کنی، این باعث میشود مداد کمی رنج بکشد اما آخرکارنوکش تیزتر میشود واثری که ازخود به جا میگذارد ظریف تر و باریکتر است. پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث میشود انسان بهتری شوی.

سوم: مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاکن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کارخطا کاربدی نیست. درواقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس مراقب باش درونت چه خبراست.

پنجم: مداد همیشه اثری ازخود به جا میگذارد پس بدان هرکاری که در زندگی ات میکنی ردی ازتو به جا میگذارد وسعی کن نسبت به هرکار که میکنی هوشیار باش و بدانی که چه میکنی.

 

  مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
  محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... 
  كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
  در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
  قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
  ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهره ورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد. 
 بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. 
 خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق. 
 وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند. 
 باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند. 
 داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه. 
 سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
  ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا. 
 حجة اللّه:حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
  نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
  عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
  سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
  خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
  علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
  سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
  عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
  القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
  العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
  السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
  القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
  شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
  ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
  نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
  الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
  الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
  صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
  صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
 مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
  ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
  مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
  جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
 ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
  دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
  الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
 محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار. 
 معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
  مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
  منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
  سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
  ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
  مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
  ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
  كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
  تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
  وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
  رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
  حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
  معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى خزانه معارف نبوى.
  نظام الدين: نظام بخش دين.
  يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
  معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
  مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
  وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
  نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
  الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
  كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
  المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
  المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
  المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
  المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
  المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
  جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
 السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق. 
 صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى. 
 الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
 المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
  المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

امام رضا عليه السلام  فرمودند:


((يطهر الله به (القائم عليه السلام ) الارض من كل جور، و يقدسها من كل ظلم ... فاذا خرج وضع ميزان العدل بين الناس ، فلا يظلم احد احدا... ))
- ... خداوند زمين را به دست قائم عليه السلام از هر ستمى پاك گرداند، و از هر ظلمى پاكيزه سازد... آنگاه كه خروج كند، ميزان عدل را در ميان مردم نهد، و بدينگونه هيچ كس نتواند به ديگرى ستمى كند.
اين جمله ، كه به دست آن منجى بزرگ : ((ميزان عدالت ميان مردمان نهاده مى شود))، نكته ارزشمندى را در بر دارد. و آن مشخص شدن حد مرز و چارچوب عدل و عدالت است . اصول عدالت در پاره اى از كليات امور براى بشر روشن است ، ليكن در بيشتر امور و مسائل بطور دقيق حد و حدود عدل مشخص نيست . يكى از مشكلات عمده در راه بشريت همين روشن نبودن معنا و مفهوم عدالت و حد و مرزهاى آن است در نزد همگان و ترديدى نيست كه اجراى عدالت دقيق ، در آغاز و قبل از هر چيز، شناخت دقيق و مشخص از مفهوم عدالت و حدود آن را لازم دارد. يعنى چيزى كه همه سيستمهاى حقوقى و قضايى و حكومتى با آن به گونه اى درگيرند، يعنى تعيين حدود عدالت . هر گروه و مكتبى عدل و عدالت را به گونه اى تفسير مى كند. در بسيارى از مكاتب و افكار و نظامها عدالت را طورى معرفى مى كنند كه ضد عدالت است . اين است كه عدالت درست و آرمانى تحقق نمى پذيرد.
در كلام والاى امام رضا عليه السلام ، به همين موضوع اشاره دارد كه در دوران ظهور، ميزان و معيار شناخت عدالت مشخص مى گردد، و به دست مردمان داده مى شود، و همگان از اصول و فروع عدل در روابط اجتماعى و رفتار فردى آگاه مى گردند. در پرتو شناخت دقيق حوزه و مفهوم عدالت و در دست داشتن ميزان عدل ، زمامداران وظيفه خويش را روشن مى شناسند، و مردمان نيز رفتار فردى و گروهى خويش را تصحيح مى كنند، و به اصول عدالت گردن مى نهند.

 

 - اشك ما در ادعيه اشك شوق و خوشحالي است. اشك بهجت و شادي است. ما از شوق معشوق اشك مي‌ريزيم. در دعا، تضرع و زاريها از شوق معشوق است.

- امام در مصباح‌الهدايه مي‌فرمايد الطرق الي الله به عدد انفاس الخلايق.

-در تشيع و مكتب عرفاني امام مضامين بلند عرفاني كه در آثار ابن عربي آمده بعضاً برگرفته از ادعيه اهل بيت است.

- انسان به اندازه جدول وسعه وجودي خود حقايق الهي را دريافت مي‌كند، حق در او جلوه‌گر مي‌شود، ظهور مي‌كند، از اين رو جداول وجودي انسانها متفاوت است.

- راه صحيح آن است كه ما حقايق را از جدول وجودي انسان كامل دريافت كنيم.

- از جدول وجودي هر شيئ و نيز خودمان هم مي‌توانيم به سوي حق برويم؛ ولي لازم و مناسب است كه ما از جدول وجودي انسان كامل يعني خاتم انبيا و اهل بيت عصمت و طهارت به حق متعال برسيم.

- ما بايد از جدول وجودي رسول خاتم مراحل سير و سلوك را طي كنيم و به حقايق و معارف الهي دست يابيم.

- ما كنار اقيانوس بيكران معارف اهل بيت نشسته‌ايم.
 

حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند : إنی أحب الصلوة – من نماز را دوست دارم
پیامبر فرمود من هیچ وقت از نماز سیر نمی شوم _ مرحوم قاضی استاد آیت الله بهجت در اواخر عمر فرموده بودند من حرفی ندارم از این دنیا بروم ولی می خواهم بدانم که آیا در بهشت هم به ما اجازه خواندن نماز می دهند یا نه ؟ بس که عاشق نماز بودند _ . حضرت رسول هیچ چیز را بر نماز مقدم نمی داشتند ، در میان نمازهای یومیه حضرت رسول به دو نماز صبح و مغرب خیلی سفارش داشتند و خصوصا این که نماز به جماعت خوانده شود ، و وقتی که وارد وقت نماز می شدند مثل این که بود که دیگه نه دوست را می شناختند و نه فامیل را . اولین چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد نماز است اگر نماز مورد قبول قرار گرفت بقیه اعمال هم مورد قبولی واقع می شود و در صورت رد شدن نماز بقیه اعمال هم رد خواهد شد . یک جمله دیگر از آیت الله قاضی بگویم که فرموده بودند اگر کسی نمازهایش را اول وقت اقامه کند اگر به مقامات بالای معنوی نرسید آب دهان را به من بیاندازد . نماز محور همه اعمال در دنیا و قیامت است . حضرت امیر به مالک می نویسد که : هر کاری که میکنی تابع نماز تو است . بسیاری از مشکلات روحی که مردم دارند سرش این است که حق سجده در نماز بجا آورده نمی شود . ترک نماز موجب کفر است و بی حالی نسبت به نماز نزدیک شدن به کفر را نشان می دهد .

امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم.

                                                        اهمیت کثرت دعا در قرآن و روایات :
قرآن کریم : قل ما یعبؤ بکم ربی لولا دعاءکم . پیغمبر به مردم بگو اگر نباشد دعای شما خدای متعال به شما توجه و عنایتی نداشت . حضرت رضا فرمود : وقتی دعا کم شود بلا زیاد شود . خدا رحمت کند آیت الله کوهستانی که در زمان ایشان یک خشک سالی شده بود و یک شب آمده بودند به مسجد بروند ، یک پیرزن یک سطل آب را پرت کرده بود به سمت آقا و گفته بود ای ظالم ، آقا گفته بود من قبول دارم که ظالم به نفس خودم هستم ولی چه ظلمی به شما کردم ؟ پیرزن گفته بود چه ظلمی ؟ چرا نمیروی دعا کنی ؟ تو اگر دعا کنی مستجاب می شه ، همه گاو و گوسفند های ما دارند از گرسنگی و تشنگی تلف می شوند . این حرف پیرزن روی آقا خیلی اثر میگذارد و آقا می گویند چشم دعا میکنم، وبعد از نماز به سجده می روند و شروع به خواندن دعای ابو حمزه می کنند ... الهی لا تؤدبنی بعقوبتک ... و لحظاتی بعد صدای رعد و برق و بارش باران ... به گونه ای دعا اثر گذار می شود که دیگر آن پیرزن می گوید به شیخ بگویید دعا بس است که خانه های ما را سیل برد . دعا اصل است و همه کار میشود با دعا کرد . حضرت رسول فرمودند الا ادلکم علی سلاح ینجیکم من اعداکم و یدرّ ارزاقکم قالو بلی ، قال تدعون ربکم بااللیل و النهار فإن سلاح المؤمن الدعا . اسلحه مؤمن دعا است و دعا رزق و روزی شما را و سور و سات شما را مرتب می کند . خدا دوست دارد دعا کنیم با او صحبت کنیم و با او درد دل کنیم . دعا حلال همه مشکلات است . دعا سپر مؤمن است . مولا فرمودند امواج بلا را با دعا دفع کنید . دعا اراده انسان را قوی میکند برای سعی و تلاش . امام حسین : أنی أحب الصلوة له و تلاوت کتابه و کثرة الدعا و الاستغفار . معنی : من نماز برای او و تلاوت کتابش و کثرت دعا و استغفار را دوست دارم.

 

امام حسین : من کثرت دعا و استغفار را دوست دارم
استغفار از یک جهت مهم تر از دعا است ، خداوند در قرآن کریم دو شرط برای عذاب نکردن قوم میفرمایند ، ای پیغمبر تا تو در این قوم هستی و همچنین تا این قوم استغعفار می کنند من آنها را عذاب نمی کنم . اللهم اغفر لی الذنوب التی لا أعرف ، خدایا استغفار می کنم و گناهانی را که من نمی شناسم ببخش . آغاز برگشت از مشکلات به سوی خدا استغفار است . بعد از نماز صبح مستحب است هفتاد بار استغفار شود . در نماز شب خیلی سفارش شده برای استغفار . بعد از نماز عصر سفارش شده هفتاد بار استغفار کنیم . این پوسته استغفار است ولی هسته آن این است که قلبا از معاصی و ظلم هایی که به خود و دیگران کرده ایم برگردیم . پیامبر فرمودند الا أخبرکم بدائکم و دوائکم ؛ الا إن دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار . آیا شما را خبر کنم به درد و مرض شما و دوای مرضهای شما ؟ مرض شما گناه شما است و دوای مرضهای شما استغفار است . استغفار رزق را زیاد میکند . خدایا بیامرز گناهانی را که ما را به سقم مبتلا می کند . مهمترین علت نیامدن اشک چشم گناه است و حرام خواری ، از جمله حرام خواری های ناشناس و وحشتناک ما غیبت است که گوشت برادر دینی خود را بخوریم . استغفار محو می کند سنگینی گناه ها را خدا رحمت کند مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که خداوند به ایشان یک بینشی داده بودند که ریشه بیماریها را تشخیص می دادند ، مرحوم کربلایی احمد (رند عالم سوز) می فرمودند : یکی آمده بود خدمت شیخ و گفته بود مدت زیادی است که این پاهای من درد می کند ، مرحوم شیخ یک نگاهی به پای او کرده بودند و سرشان را زیر انداخته بودند و بعد فرموده بود : پدر شما از دست شما ناراحت است و این درد ریشه از آنجا دارد . آن شخص رفته بود نزد پدر و گفته بود پدر شما از دست من ناراحت هستی؟ گفته بود بله ، یک روز مهمان آمده بود و تو پای خود را در مقابل مهمانها جلوی من دراز کردی ؟ و من خیلی ناراحت شدم که چرا پسرم ادب نگه نمی دارد . جزاء وفاقا ...
همه مشکلات ما ریشه در تعطیل کردن سنت های خدا دارد . و حالا این استغفار محو می کند سنگینی گناهان را .

سخنان استاد گرانقدر معمار منتظرین

روش صالحان

رسول خدا(ص)فرمودند: برشما باد به نماز شب ،که آن روش صالحان پیش از شما و وسیله نزدیک شدن به خداوند و مانع گناهان(آینده) و کفاره گناهان (گذشته) و دور کننده دردها از بدن میباشد.

خانه های آسمانی

امام صادق(ع) فرمود: خانه هایی که هنگام شب در آنها  نماز خوانده میشود و قرآن تلاوت میگردد برای اهل آسمان نورافشانی میکنند همان گونه که ستارگان درخشان برای اهل زمین نورافشانی میکنند.

نور الهی

رسول خدا (ص) فرمود: آیا چهرهء نماز شب خوانها را نمی بینند که از همهء چهره ها زیباتر است؟ این برای آن است که آنان هنگام شب با خدای سبحان خلوت کرده اند و خدای تعالی جامه ای از نور خود برچهرهء ایشان پوشانید. (( رساله لقاءالله/ص131 ))

برتر از همهء دنیا

رسول خدا(ص) فرمود: دو رکعت نماز انسان در پایان شب بخواند برای او بهتر است از دنیا و آنچه درآن است و اگر برای امتم دشوار نبود آن را واجب میکردم.

 

روح وروان انسان در غوغای زندگی پرپیچ و خم امور دنیا گرفتار هوا و هوس و آلودگی و تباهی میشود و زنگار گناه جان آدمی را تیره و تار میسازد،خدای مهربان شب را خلق کرد و سحر را آفرید و نماز و نیایش نیمه شب را مقرر کرد تا انسان غبار هوا و هوس را با اشک ندامت بشوید و با راز ونیاز ،روح وروان خود را جلا دهد و نورانی کند.

برخیز که عاشقان به شب راز کنند                       گرد در بام دوست پرواز کنند

هرجا که دری بود به شب دربندند                          الا در دوست را که شب بازکنند

                                                    

پیشوای شب زنده داران حضرت علی(ع)فرمود: بیداری شب در طاعت و فرمانبرداری خدا،بهار اولیا ودوستان خدا و بوستان نیک بختان است.  در جای دیگر فرمودند: بیداری شب ((شعار پرهیزگاران)) و ((خوی مشتاقان)) و ((غنیمت اولیا و دوستان)) خداست.

آنان که به نماز شب عشق میورزند و لذت مناجات شبانه را چشیده اند،هرگز حاضرنیستند آن را با همهء دنیا عوض کنند.

قدر مجموعه گل مرغ سحرداندو بس                   که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست

سید ساجدان و زینت عابدان امام چهارم(ع) درمناجات باخدای سبحان عرض میکند: معبود من! کیست که شیرینی محبتت را چشید وبه جای تو دیگری را برگزید.

نماز شب،نردبان آسمان است که آدمی رااز خاک به افلاک میرساند.عارف ربانی مرحوم ملاحسینقلی همدانی (ره) میفرمود: کسانی که در مقامات دین به جایی رسیده اند، همه از شب خیزها بوده اند،از غیر آنها دیده نشده است.

هرگنج سعادت که خدای داد به حافظ              از یمن دعای شب و درس سحری بود

پایان حرف را به کلامی از مقام معظم رهبری،حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دامت برکاته) مزین میکنیم که فرمود: *نماز شب بخوانید وآن هم نماز شب با توجه! نماز شبی که می فهمید چه میکنید،نه نمازی که در آن توجه نباشد.نماز شب باید با توجه و عنایت باشد.اثر نماز شب در شما که جوان هستید بسیار زیادتر از نماز شبی است که من میخوانم. این اثرات را حفظ کنید و چیزهایی که برای هدف و تکاملتان لازم است فرا بگیرید و ایام را از دست ندهید که این ایام و این فرصتها قابل برگشت نیست.*

 

بالاترین نعمت الاهی ،روح بزرگ و دریا صفتی است. ممکن است کسی بگوید: این سخن صحیح نیست و بزرگترین نعمت پروردگار بر بندگان ، نعمت اسلام است. باید گفت: مگر اسلام غیر از تسلیم است و ایا تسلیم در مقابل حق، بدون داشتن روحی بزرگ ،امکان پذیر است؟ آیا بشری که به واسطه ی کوچکی روح، از کوچکترین ناراحتی و ناملایم زبان به اعتراض میگشاید و به آسمان و زمین و به کائنات بد میگوید، تسلیم است؟

حضرت علی (ع) میفرماید: (( من برای اسلام معنایی میکنم که تاکنون کسی این معنی را برای اسلام نکرده و نخواهد کرد : الاسلام هو التسلیم )). اسلام حقیقی ، تسلیم بودن در مقابل اراده ی حق و شاد بودن در برابر کلیه ی ناملایمات است و تا وقتی این حالت در روح آدمی به وجود نیاید، مسلمان نیست.                               مسلمان واقعی میگوید:

عاشق ام برلطف و بر قهرش به جد                                        بوالعجب من عاشق این هردو ضدا

در صدر اسلام وقتی میگفتند: فلانی مسلمان شده است، دیگران می پرسیدند آیا سکینه داخل قلبش شده یا نه ؟ یعنی تسلیم و سکون روح و آرامش قلب را دلیل اسلام واقعی میدانستند. چقدر مایه ی تاسف است که از اسلام تنها به پوست آن قناعت کرده ایم و از حقیقت آن به کلی غافل مانده ایم و تصور میکنیم که با گفتن حلوا دهان شیرین میشود.

تا وقتی اراده ی ما در مقابل حق فانی نشود و از خودمان بیرون نیاییم، مسلمان نشده ایم و تا وقتی مسلمان نشویم، مشمول عنایات خاصه ی پروردگار نخواهیم شد. حضرت علی (ع) در دعای کمیل عرض میکند: خدایا !در میان بندگانت مرا از کسانی قرار ده که عالیترین بهره را در پیشگاه تو دارند.

آیا معنای این سخن این است که وسایل مادی من فراهم باشد یا مردم مرا انسان خوبی بدانند و.... یا مقصود چیز دیگری است؟

پیغمبر اکرم که ازگرسنگی سنگ به شکم خودمی بست-و بزرگانی که درنهایت سختی زندگی میکردند،آیا ازبهترین بندگان خدانبودند؟ آیا کسانی که همه ی وسایل مادی برایشان فراهم است-ولی از انسانیت کوچکترین بهره ای ندارند- بهترین بندگان خدایند؟ اگر به همین جملیه مولا فکرکنیم، به کلی زندگی ما عوض میشود و دیگر ،چیزهایی که تاکنون  ما را مشغول داشته است و برای بودنش شاد و برای نبودنش غمگین میشویم ، نمیتواند در ما کوچکترین اثری بگذارد.

عزیزم، واقعا اگر بتوانیم بفهمیم که عالی ترین مردمی که از زندگی بهره مندند چه کسانی اند،مسیر زندگی ما عوض میشود و عمری را با خوشی و شادی میگذرانیم و چه بسا منشا آثار و برکاتی خواهیم شد.

*از بیانات عالم ربانی استاد علامه کرباسچیان ( ره )*

زاهدی مهمان پادشاهی بود.هنگامی که به غذا خوردن مشغول شدند کمتر از آنچه عادتش بود غذا خورد و

 وقتی به نماز ایستاد بیشتر از آنچه همیشه نماز می خواند،نماز خواند تا خود را پیش سلطان مرد عابد و

 پرهیزکاری جلوه دهد و وقتی که به خانه ی خودش آمد به پسرش گفت:سفره پهن کن تا غذا بخوریم.

پسر که بسیار دانا بود به پدر گفت:پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی؟پدر گفت:جلوی سلطان

طعام نخوردم که روزی به کار آید.پسر گفت:پس نمازت را هم قضا کن که چیزی نکردی که به جای آید.